بررسی عملکرد تجاری فیلم «آواتار ۳»؛ موفق اما شکستخورده!
هرکه بامش بیش، برفش بیشتر! فیلم «آواتار: آتش و خاکستر» تا اینجا 1.38 میلیارد دلار در گیشه فروخته است. این یعنی یک موفقیت تمامعیار، اینطور نیست؟ خیر. در حالت عادی، این میزان فروش باید باعث ذوقمرگ شدن مدیران یک استودیو بشود اما هیچکس خوشحال نیست، چون به نظر میرسد که قسمت سوم این فرنچایز، نه میتواند به رکورد 2.74 میلیارد دلاری «آواتار 1» برسد و نه به رکورد 2.32 میلیارد دلاری «آواتار 2: راه آب» نزدیک شود.
«آواتار 3» که همچنان روی پرده سینماهاست، در چند هفتهی اخیر اجازه نداده هیچ فیلمی جایگاه اول گیشهی آمریکا را از چنگش دربیاورد، اما وقتی پای اعداد و ارقام فروش به میان میآید، تصویر کلی چندان درخشان نیست. فراموش نکنید که صدرنشینی لزوما به معنای فروش فوقالعاده نیست و «آتش و خاکستر» دقیقا مصداق همین تناقض است. بر اساس آمارهای منتشرشده از وبسایت اسکریندالرز، تا تاریخ 11 ژانویه، فروش داخلی «آواتار 3» به ترتیب حدود 80٪ و 66٪ فروشی بوده که قسمت اول و دوم در بازه زمانی مشابه تجربه کرده بودند. این مقایسه وقتی معنادارتر میشود که بدانیم هر دو قسمت قبلی، در همین مقطع زمانی، نهتنها صدرنشین بودند بلکه با فاصلهای چشمگیر رقبا را کنار زده و عملا گیشه را قبضه کرده بودند.
دو نسخهی پیشین، 7 هفتهی متوالی صدرنشین گیشه باقی ماندند اما «آواتار 3» حتی اگر این رکورد را هم بشکند (فعلا 5 هفته صدرنشنین بوده) اما به طور میانگین، بسیار کمتر از آنها فروخته است. این وضعیت میتواند ناشی از عوامل متفاوتی باشد: کاهش علاقهی سینمادوستان به دنبالهها، تغییر شرایط اکران، رقابت با پلتفرمهای استریم و حتی انتظارات بیشازحدی که خود جیمز کامرون با موفقیتهای تاریخی قسمتهای قبل ایجاد کرد. توجه داشته باشید که «آواتار 3» هنوز هم یک فیلم پرفروش محسوب میشود اما دیگر آن غول بیرقیبی نیست که زمانی معیار سنجش بلاکباسترهای هالیوودی بود.
اجازه دهید کمی به عقب برگردیم. پیشبینی میشد که فیلم افتتاحیهای بین 340 الی 380 میلیون دلار در سطح جهانی داشته باشد اما ضعیفتر عمل کرد. «آواتار 3» با فروش 88 میلیون دلاری در صدر جدول گیشهی آمریکا قرار گرفت. 88 میلیون دلار شاید در نگاه اول عالی به نظر برسد اما اگر آن را با افتتاحیه 134 میلیون دلاری قسمت دوم، «راه آب» مقایسه کنیم، با یک افت محسوس روبهرو میشویم.
![]()
با این حال، تحلیلگران هنوز خوشبین بودند که فیلم بتواند موفقیتهای تجاری دو نسخهی پیش را تکرار کند، چون فیلمهای «آواتار» به فروش بالایشان در هفته اول معروف نیستند؛ آنها اغلب ماندگاری عجیبی در گیشه دارند. در باب مقایسه، قسمت اول در سال 2009، پس از یک افتتاحیه 77 میلیون دلاری (10 میلیون دلار کمتر از قسمت سوم) در نهایت به پرفروشترین فیلم تاریخ سینما تبدیل شد. قسمت دوم هم دقیقا همین الگو را تکرار کرد و به سومین فیلم پرفروش تاریخ تبدیل شد. فیلم در گیشهی بینالمللی وضعیت بهتری داشت و با 257 میلیون دلار، فروش جهانی خود را در هفته اول به 345 میلیون دلار رساند؛ یکی از بزرگترین افتتاحیههای سال 2025 که البته فرسنگها با شروع 435 میلیون دلاری فیلم دوم فاصله داشت.
فیلم در هفته دوم هم جایگاه نخست باکسآفیس را حفظ کرد و 63.1 میلیون دلار فروخت؛ یعنی یک افت فروش 28 درصدی. این میزان کاهش فروش، بسیار بهتر از «راه آب» (2022) بود که در هفته دوم با افت 52 درصدی روبهرو شد. «آواتار: آتش و خاکستر» در هفته سوم هم با فروش 40 میلیون دلار و افت 37 درصدی، در صدر جدول باکسآفیس قرار گرفت. هفته چهارم، با افت فروش 49 درصدی، 21.5 میلیون دلار فروخت و هفته پنجم هم با یک افت فروش 33 درصدی روبهرو شد و 14.5 میلیون دلار فروخت.
«آتش و خاکستر» تا اینجا نزدیک به 1 میلیارد دلار کمتر از قسمت قبلی فروخته!
حالا دیگر تقریبا برای همه روشن شده که «آواتار 3» شانسی برای نزدیک شدن به فروش قسمت اول و دوم ندارد. فاصلهی عددها آنقدر زیاد است که حتی خوشبینترین تحلیلها هم نمیتوانند این شکاف را پنهان کنند. اما اگر دو قسمت قبلی را کنار بگذاریم، آیا میتوانیم آن را اثری سودآور بدانیم؟ طبق گزارشها، هزینهی ساخت فیلم چیزی بین 350 الی 400 میلیون دلار برآورد شده؛ عددی که حتی در استاندارد بلاکباسترهای هالیوود هم نجومی به حساب میآید. با این حال، نکتهی مهم این است که هیچ رقم رسمی و شفافی اعلام نشده و خود جیمز کامرون هم در مواجهه با سوالهای مستقیم دربارهی بودجه، معمولا طفره رفته است. همین رفتار باعث شده بعضی از تحلیلگران احتمال بدهند که هزینهی واقعی تولید حتی از این میزان اعلامشده هم بیشتر باشد.
کامرون مدتی قبل در یک مصاحبه، از ورود به جزئیات هزینههای تولید خودداری کرد و گفت: «میتوانم بدین شکل به سوال پاسخ دهم: هزینه ساخت این فیلم اندازه یک کامیون پول است! و این یعنی ما باید دو کامیون پول در بیاوریم تا به سوددهی برسیم. من هیچ شکی ندارم که این فیلم سودآور خواهد بود؛ سوال اصلی این است که آیا آنقدر پول در میآورد که تکرار دوباره این کار [یعنی ساخت قسمتهای بعدی] را توجیه کند؟»
![]()
کامرون پیش از این هم نگرانیهایش را در باب موفقیت «آتش و خاکستر» بیان کرده بود. او حتی به سرویسهای استریم حمله کرده و مدعی شد که آنها در حال نابود کردن سینما هستند. از نگاه او، مدل مصرف محتوا در حال تغییر است و این تغییر مستقیما روی آیندهی سینما و فیلمهای پرهزینهای مثل «آواتار» اثر میگذارد. کامرون حتی پا را فراتر گذاشت و گفت اگر فروش قسمت سوم قابل قبول نباشد، ممکن است فیلمنامههای قسمت چهارم و پنجم را در قالب رمان منتشر کند؛ جملهای که بیشتر از یک تهدید رسانهای، نشانهی یک نگرانی واقعی بود.
این فیلمساز در یکی دیگر از مصاحبههایش، با صراحت بیشتری از وضعیت اقتصادی پروژه صحبت کرد و پرده از منطق پشت تصمیمات آینده برداشت: «مسئله این است: در حال حاضر صنعت سینما در رکود به سر میبرد. ساخت آواتار 3 هزینه بسیار زیادی داشت. ما برای ادامه راه باید موفق عمل کنیم. باید خوب بفروشیم و راهی پیدا کنیم تا فیلمهای بعدی آواتار را ارزانتر بسازیم تا بتوانیم ادامه دهیم. اگر ادامه دهیم و قسمت چهارم را بسازیم، قسمت 4 و 5 را با هم تولید خواهیم کرد.»
این اظهارات یک واقعیت ساده را نشان میدهد: هزینهی ساخت این فیلمها آنقدر بالاست که تضمین ساخت قسمتهای بعدی، فقط با یک فروش «خیلی بزرگ» ممکن میشود، نه صرفا یک فروش «خوب». در عمل، صحبت از عددی بالاتر از 2 میلیارد دلار است تا پروژه از نظر اقتصادی توجیهپذیر باشد. علاوه بر این، برای اینکه سطح اعتماد (استودیو) بالا باقی بماند، فیلم باید بیشتر از قسمت قبلی خود بفروشد. وقتی قسمت جدید، نسبت به قبلی سود کمتری داشته باشد، یعنی یک جای کار میلنگد.
اما چرا فیلم «آواتار 3» کمتر از قبلیها فروخت؟
جیمز کامرون شاید سرویسهای استریم -و چندین فاکتور دیگر- را مقصر اصلی افت عملکرد «آواتار 3» بداند، اما ماجرا فراتر از اینهاست. اگر به مسیر این فرنچایز نگاه کنیم، میبینیم هر کدام از قسمتها با یک «برگ برنده» وارد میدان شدند. قسمت اول نه فقط یک فیلم، بلکه یک رویداد فرهنگی بود؛ همهجا دربارهاش صحبت میشد و کنجکاوی عمومی به اوج رسیده بود. تماشاگران میخواستند بدانند «آواتار» دقیقا چیست و چرا همه از آن حرف میزنند. علاوه بر این، تجربهی سهبعدیای که ارائه میداد، در زمان خودش بیرقیب بود و استاندارد تازهای برای سینما تعریف کرد.
قسمت دوم اما روی کارت متفاوتی سرمایهگذاری کرده بود: نوستالژی. بازگشت به سیاره پاندورا پس از 13 سال، برای نسلی که با قسمت اول خاطره داشت، وسوسهبرانگیز بود. فاصلهی طولانی باعث شد انتظار شکل بگیرد و اشتیاق دوباره شعلهور شود. مخاطبان با این ذهنیت به سینما رفتند که قرار است به جهانی بازگردند که سالها پیش شیفتهاش شده بودند. این عامل، به قسمت دوم کمک کرد تا دوباره به یک تجربهی سینمایی بزرگ و حماسی تبدیل شود.
در مقابل، «آواتار 3» در موقعیت کاملا متفاوتی قرار گرفته. مخاطبان اصلی آن، دیگر عموم مردم نیستند، بیشتر طرفداران دوآتشهای هستند که طی این سالها روی داستان سرمایهگذاری عاطفی کردهاند و میخواهند ببینند این قصهی بلندپروازانه در نهایت به کجا میرسد. این نوع مخاطب، وفادار است اما لزوما گسترده نیست. وقتی دامنهی تماشاگران محدودتر میشود، طبیعی است که فروش هم نتواند به ارقام گذشته نزدیک شود.
آیا کامرون باید برای ساخت و اکران قسمت سوم کمی بیشتر صبر میکرد؟ پاسخ سادهای وجود ندارد. از یک سو، فاصله انداختن بین قسمتهای یک مجموعه همیشه جواب نمیدهد و حتی میتواند نتیجهی معکوس داشته باشد. نمونهی بارزش «مکس دیوانه» است که نسخهی جدیدش با وجود کیفیت قابلقبول، از سوی مخاطبان نادیده گرفته شد. از طرف دیگر، شرایط تولید هم دست کامرون را بسته بود؛ قسمتهای دوم و سوم پشتسرهم فیلمبرداری شده بودند و استودیو نمیتوانست بیشتر از این برای اکران قسمت سوم منتظر بماند.
عامل مهم دیگر، رقابت سنگینی بود که «آتش و خاکستر» با آن روبهرو شد. این فیلم با آثاری روی پرده رفت که هرکدام مخاطبان خاص خودشان را داشتند: از «28 سال بعد: معبد استخوان» تا «مارتی سوپریم»، «خدمتکار»، «سانگ سانگ بلو» و البته «زوتوپیا 2». از قضا همه این فیلمها با نقدهای مثبت روبهرو شدند تا بهواسطهی تبلیغات دهان به دهان، بیشتر دیده شوند.
![]()
صحبت از نقدها شد. «آواتار 3» در این زمینه هم نسبت به قسمتهای قبلی عملکرد ضعیفتری داشته است. میانگین امتیاز 66% در راتنتومیتوز، بسیار کمتر از دو نسخهی پیشین است؛ موضوعی که شاید حتی طرفداران وفادار را هم اینبار از رفتن به سینما منصرف کرده باشد. قطعا نقدهای درخشان میتوانست کمک ویژهای به فیلم بکند.
کامرون هم بهوضوح از وضعیتی که «آواتار 3» در آن قرار گرفته رضایت ندارد و نشانهها حاکی از آن است که این ناامیدی میتواند به یک تصمیم جدی منتهی شود. اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، بعید نیست که او تصمیم بگیرد این فرنچایز را رها کند یا پروندهاش را به کلی ببندد. برای فیلمسازی که همیشه عادت داشته پروژههایش «رویداد سینمایی» باشند، چنین عملکردی میتواند زنگ خطر واقعی تلقی شود. بنابراین اگر در آیندهی نزدیک خبر برسد که کامرون سراغ پروژهای تازه رفته یا میخواهد بالاخره به برخی ایدههای قدیمیاش جان بدهد، نباید چندان شگفتزده شویم.
در ماههای اخیر، لحن و مواضع کامرون تندتر و بدبینانهتر از گذشته شده است. انتقادهایش از تغییر فرهنگ تماشای فیلم، سلطهی پلتفرمهای استریم و کمرنگ شدن تجربهی سینمایی، در کنار عملکرد نهچندان رضایتبخش «آواتار 3»، میتواند انگیزهی او برای اختصاص دادن تمام انرژیاش به دنیای پاندورا را تضعیف کند. در چنین شرایطی، تمرکز بر پروژههای جدید یا بازگشت به ایدههایی که سالها در کشوی ذهنش خاک خوردهاند، بیش از هر زمان دیگری منطقی به نظر میرسد.
او همچنین میداند که حتی اگر برای ساخت نسخههای بعدی چراغ سبز دریافت کند، باز هم با مشکل بزرگی روبهرو خواهد شد: کاهش هزینهها. ساخت فیلمی در مقیاس «آواتار» با بودجهی کمتر، کار سادهای نیست. بخش بزرگی از جذابیت این فرنچایز، به جلوههای بصری خیرهکننده، جهانسازی پرجزئیات و حس «بزرگ بودن» آن گره خورده است. دستکاری این عناصر، میتواند به قیمت از دست رفتن هویت مجموعه تمام شود. فراتر از آن، پرسش دیگری هم مطرح است: آیا کامرون اصلا بلد است فیلم ارزان بسازد؟
با نگاهی اجمالی به کارنامهی هنری او متوجه میشویم که کامرون در بیشتر دوران حرفهای خود با بودجههای کلان کار کرده است. البته معمولا این سرمایهگذاریها با سودهای نجومی بازگشتهاند و همین مسئله باعث شده دست او همیشه باز باشد. اما حالا شرایط فرق کرده؛ ریسکها بالاتر رفته و تضمین بازگشت سرمایه دیگر مثل گذشته قطعی نیست. شاید فشار و استرس کار کردن با بودجهای محدود، برای فیلمسازی با روحیهی کمالگرای کامرون، اصلا ارزشش را نداشته باشد.
تردیدی وجود ندارد که «آواتار» به وسواس ذهنی این فیلمساز تبدیل شده است؛ پروژهای که سالها از عمرش را صرف آن کرده و همچنان به تکمیل این جهان علاقهمند است. با این حال، اگر صادق باشیم، بخش قابلتوجهی از سینمادوستان ترجیح میدهند او را در فضایی کاملا متفاوت ببینند؛ فیلمسازی که «ترمیناتور»، «تایتانیک» و «بیگانهها» را ساخته، هنوز حرفهای زیادی برای گفتن دارد. شاید اگر «آواتار» به بنبست برسد، کامرون تصمیم بگیرد به سراغ تجربههای جدید برود؛ آیا چنین تغییری، به نفع طرفداران و عاشقان سینما نخواهد بود؟
منبع: movieweb




از نظر من هیچ کدو از دلایلی که گفتید علت فروش کمتر نبوده، بلکه اواتار سوم کمتر فروخت چون فیلم ضعیفتری نسبت به دوقسمت قبلی بود، روند داستانی مضحک و داستان به شدت تکراری بدون هیچ نواوری باعث افت فروش بود، انگار که دو قسمت قبل رو با هم ترکیب کرده بودن، این داستان بیش از اندازه داره کش داده میشه
سری سه از سری دو خیلی بهتر بود