بهترین ترجمه کتاب مرگ ایوان ایلیچ کدام است؟ (مقایسه ۶ نسخه محبوب)
وقتی درباره لئو تولستوی حرف میزنیم نمیتوانیم تاثیرگذارترین اثر این نویسنده یعنی رمان کوتاه مرگ ایوان ایلیچ را نادیده بگیریم. این کتاب که عصاره پختگی فکری و هنری تولستوی است، به بررسی عمیقترین مفاهیم انسانی یعنی زندگی، مرگ، روزمرگی و معنای هستی میپردازد. در دهههای گذشته مترجمان متعددی دست به ترجمه این شاهکار زدهاند و هر کدامشان با توجه به پیشینه تحصیلی، تسلط بر زبانهای مبدأ و مقصد و همچنین دیدگاه شخصی خود نسبت به مقوله ترجمه، نسخهای متفاوت ارائه دادهاند. در این مقاله قصد داریم به این پرسش اساسی پاسخ دهیم که در میان نسخههای موجود، بهترین ترجمه مرگ ایوان ایلیچ برای خرید از نمایشگاه کتاب کدام است؟
چرا انتخاب بهترین ترجمه کتاب مرگ ایوان ایلیچ چالشبرانگیز است؟
مقایسه نسخههای مختلف؛ بهترین ترجمه کتاب مرگ ایوان ایلیچ کدام است؟
۱. ترجمه مرگ ایوان ایلیچ اثر سروش حبیبی (نشر چشمه)
۲. ترجمه صالح حسینی (نشر نیلوفر)
۳. ترجمه یوسف قنبر (نشر قطره)
۴. ترجمه تیمور قادری (نشر عارف)
۵. ترجمه علیاصغر پارسای (نشر روزگار)
۶. ترجمه حمیدرضا آتشبرآب (نشر علمی و فرهنگی)
نتیجهگیری نهایی؛ راهنمای خرید بهترین ترجمه کتاب مرگ ایوان ایلیچ
چرا انتخاب بهترین ترجمه کتاب مرگ ایوان ایلیچ چالشبرانگیز است؟
برای درک بهتر ارزش یک ترجمه ابتدا باید دانست که مترجم با چه متنی و با چه جهانی روبهرو است. داستان این کتاب دربارهی قاضی ردهبالایی به نام ایوان ایلیچ است که در پی یک حادثهی به ظاهر ساده، به بیماری لاعلاجی مبتلا میشود. سبک نگارش تولستوی در این اثر، اوج واقعگرایی (رئالیسم) است. او تلاش میکند تا پیچیدگیهای روح و روان انسان را با زبانی ساده، اما به شدت عمیق و لایهلایه بیان کند.
مترجمِ چنین اثری باید بتواند زبان ساده و در عین حال غنی تولستوی را به گونهای به فارسی برگرداند که نه تنها معنا و مفهوم جملات حفظ شود، بلکه لحن، فضا و احساسات نهفته در کلمات روسی نیز به خوانندهی ایرانی منتقل شود و این آسان به نظر نمیرسد.
مقایسه نسخههای مختلف؛ بهترین ترجمه کتاب مرگ ایوان ایلیچ کدام است؟
در این بخش به بررسی عملکرد شش مترجم مختلف این کتاب میپردازیم و نقاط قوت و ضعف هر یک را با استناد به سبک آنها بررسی میکنیم.
۱. ترجمه مرگ ایوان ایلیچ اثر سروش حبیبی (نشر چشمه)
سروش حبیبی نامی گرهخورده با ادبیات کلاسیک روسیه در ایران است. او که آثاری سترگ همچون «جنگ و صلح»، «آنا کارنینا» و «ابله» را به زیبایی هرچه تمامتر ترجمه کرده است، در سال 1389 نسخه خود از «مرگ ایوان ایلیچ» را منتشر کرد. بزرگترین مزیت حبیبی تسلط کامل او بر زبان روسی و ترجمهی مستقیم از زبان مبدأ است.
ویژگی بارز ترجمهی حبیبی در این کتاب، رعایت دقیق لحن و سبک تولستوی است. او زبانی رسمی، پخته و در عین حال بسیار روان را انتخاب کرده است که با فضای اشرافی و دیوانسالارانهی روسیهی قرن نوزدهم و محافل قضایی که ایوان ایلیچ در آنها حضور داشته، همخوانی دارد.
هنگامی که به متن او نگاه میکنیم میبینیم که او از به کار بردن عبارات بیش از حد عامیانه پرهیز کرده و وفاداری به متن را در بالاترین سطح ممکن نگه داشته است. جملات او منسجم هستند و ساختار نحوی آنها به گونهای است که خواننده بدون هیچگونه وقفه ذهنی در جریان داستان غوطهور میشود.
۲. ترجمه صالح حسینی (نشر نیلوفر)
با وجود اینکه حسینی این اثر را از زبان واسط (انگلیسی) ترجمه کرده، اما وسواس او در انتخاب یک نسخهی انگلیسی بسیار معتبر (ترجمهی یک زوج که سالها در روسیه زیستهاند) و همچنین تجربهی بیستسالهی او در تدریس این داستان در دانشگاه، باعث شده تا ترجمهای بسیار مستحکم خلق کند.
هدف حسینی همانطور که خود در مقدمهاش اشاره کرده، این بوده است که اگر تولستوی فارسیزبان بود، این داستان را چگونه مینوشت. ترجمهی او بسیار دقیق است، اما در مقایسه با سروش حبیبی، تمایل بیشتری به استفاده از اصطلاحات خودمانیتر دارد. به عنوان مثال استفاده از عباراتی نظیر «از خوشحالی بال درمیآورد» یا «سرکوفتم نمیزند»، هرچند متن را برای خوانندهی ایرانی بسیار ملموس و روان میکند، اما اندکی از آن فضای خشک و رسمی متن اصلی فاصله میگیرد.
۳. ترجمه یوسف قنبر (نشر قطره)
نسخه ترجمه شده توسط یوسف قنبر هم ویژگیهای خاص خود را دارد. از منظر دقت در برگردان کلمات و حفظ ساختار جملات، قنبر نمرهی قبولی میگیرد. او توانسته است پیام و معنای اصلی را به درستی منتقل کند. نقطهی ضعف اصلی این ترجمه، لحن بیش از حد رسمی و خشک آن است. ترجمهی قنبر تا حدودی شبیه به متون اداری و گزارشهای رسمی از کار درآمده است. این خشکی و فقدان احساس در جملات باعث میشود که خواننده نتواند آنگونه که باید، با درد و رنج ایوان ایلیچ و عمق فاجعهی تنهایی او ارتباط عاطفی برقرار کند. برای کسانی که به دنبال خواندن داستان برای پی بردن به آن هستند این نسخه قابل قبول است، اما برای لذت بردن از ادبیات ناب، انتخاب اول نخواهد بود.
۴. ترجمه تیمور قادری (نشر عارف)
تیمور قادری مترجم دیگری است که در سال 1396 نسخهی خود را بر اساس متن انگلیسی منتشر کرد. با وجود سابقهی او در ترجمهی آثار چخوف، به نظر میرسد که در رویارویی با اثر تولستوی چندان موفق عمل نکرده است. بزرگترین ایرادی که میتوان به ترجمهی قادری وارد دانست، پیچیدگی بیمورد جملات و عدم روانی متن است. تولستوی به دلیل سادگی بیان در عین عمق معنا شهرت دارد، اما قادری این سادگی را در ترجمهی خود مخدوش کرده است. ساختار جملات او به گونهای است که گاهی خواننده مجبور میشود یک پاراگراف را دوباره بخواند تا متوجه منظور آن شود. علاوه بر این افت در سلاست و روانی، بیدقتیهایی نیز در برگردان اسامی خاص به چشم میخورد؛ به عنوان مثال، تبدیل نام «الکسییف» به «الکسیو»، نشان از عدم آشنایی کافی با ساختار آواشناسی نامهای روسی دارد.
۵. ترجمه علیاصغر پارسای (نشر روزگار)
چالش اصلی در ترجمه پارسای، لغزشهای او در انتخاب معادلهای دقیق واژگانی است که به تغییر تصویرسازیهای ذهنی خواننده منجر میشود. برای درک این موضوع، کافی است به نحوهی ترجمهی او از بخشهای ابتدایی کتاب نگاه کنیم. او برای توصیف اتاقی که همکاران ایوان در آن جمع شدهاند (که در انگلیسی Private room و در روسی کابینت یا اتاق کار خصوصی است) از کلمهی «گردهمایی» یا «همایش» استفاده کرده است. این انتخاب واژه به طور کلی فضای یک اتاق کار اداری و بسته را به یک مراسم رسمی بزرگ تغییر میدهد که با واقعیت داستان در تضاد است. همچنین ترجمهی بیماری لاعلاج به «دردی که درمان ندارد»، از بار معنایی و جدیت پزشکی قضیه میکاهد.
۶. ترجمه حمیدرضا آتشبرآب (نشر علمی و فرهنگی)
جدیدترین نسخهی بررسی شده متعلق به حمیدرضا آتشبرآب است که در سال 1401 روانهی بازار شد. آتشبرآب دارای دکترای ادبیات روسی از مسکو است و تسلط او بر زبان مبدأ غیرقابل انکار است. با این حال او در این کتاب رویکردی بسیار متفاوت و آزاد را برای ترجمه برگزیده است. متن آتشبرآب به شدت عامیانه و لحن آن بسیار راحت است. او به نوعی داستان را برای خوانندهی امروزی ایرانی بومیسازی کرده است. او در قسمتهایی از متن واژگان و عباراتی را افزوده است که در متن اصلی تولستوی وجود خارجی ندارند (مانند عبارت «هی به جانم نق بزند»).
این سبک ترجمه، شمشیر دولبه است. از یک سو خواندن آن برای مخاطب عام سریع، راحت و لذتبخش است و داستان به روانترین شکل ممکن پیش میرود. اما از سوی دیگر از دایرهی وفاداری به سبک و سیاق لئو تولستوی خارج میشود. برای خوانندهای که میخواهد بداند تولستوی چه نوشته و چگونه نوشته است، این میزان از دخل و تصرف و عامیانهنویسی، یک نقطهی ضعف بزرگ محسوب میشود.
نتیجهگیری نهایی؛ راهنمای خرید بهترین ترجمه کتاب مرگ ایوان ایلیچ
مقایسهی ترجمههای مختلف از یک شاهکار ادبی به ما نشان میدهد که هنر ترجمه تا چه اندازه ظریف، حساس و حیاتی است. یک کلمهی نابجا میتواند لحن یک پاراگراف را تغییر دهد و یک انتخاب درست میتواند مخاطب را در قلب روسیهی قرن نوزدهم قرار دهد. با جمعبندی تمام موارد مطرح شده در این مقاله میتوان به یک ردهبندی منطقی دست یافت:
- وفادارترین و دقیقترین ترجمه: ترجمه سروش حبیبی و صالح حسینی
- روانترین و مدرنترین متن: حمیدرضا آتشبرآب
فرقی نمیکند کدام ترجمه را انتخاب کنید، مهم این است که اجازه دهید کلمات تولستوی، لرزه بر تنِ عادتهای روزمرهتان بیندازد. همانطور که تولستوی در پایان کتاب میگوید: «مرگ به پایان رسید. دیگر از آن اثری نبود.» این کتاب، سفری است از تاریکی ترس به نورِ آگاهی.
منبع: دیجیکالا مگ



