نقد سریال «کری»؛ مایک فلانگن و بازتعریف داستان استیون کینگ برای دنیای امروز
«کری» (Carrie)، سریال تازهی مایک فلانگن، اقتباسی از کتاب استیون کینگ نیست…حداقل نه آنطور که فلانگن اصرار دارد. سریال تازهی «کری»، که بعد از یک اقتباس نمادین دهههفتادی از برایان دیپالما، و چندین دنباله و اقتباس سینمایی و تلویزیونی حالا به پلتفرم پرایم ویدیو آمده، یک سریال نوجوانپسند کاملاً امروزی است به سبک و سیاق بازی ویدیویی «لایف ایز استرنج» (Life is Strange) یا سریال «چیزهای عجیب» (Stranger Things)، نه کتاب کینگ. در نقد سریال «کری» بیشتر به تلاش فلانگن برای آوردن داستان کینگ به دنیای امروزی میپردازم که در طی آن، بهشدت از جوهرهی داستان «کری» فاصله گرفته است.
هشدار! در نقد سریال «کری» خطر لو رفتن داستان وجود دارد
نقد سریال «کری»؛ قهرمانی متفاوت

نوجوانی هیچوقت دورهی آسانی نبوده؛ اما امروز، با پیشرفت تکنولوژی و فراگیری شبکههای اجتماعی، نوجوانان حتی با اوضاع دشوارتری دست به گریباناند؛ مثل این هراس همیشگی که مبادا زیر ذرهبین باشند یا کسی مخفیانه از آنها فیلمبرداری کند. امروزه هر اشتباهی میتواند به یک برچسب بزرگ تبدیل شود که تا آخر عمر بر پیشانی فرد میخورد. اما این فقط یکی از چالشهایی است که کری، قهرمان سریال فلانگن، ناچار به مواجهه با آن است.
کری (سامر اچ. هاول) دختری است که به تازگی یتیم شده و حالا تنها با مادرش (سامانتا اسلویان) زندگی میکند؛ مادری که دچار تعصبات افراطی است؛ از همان دسته افرادی که متأسفانه در دوران دولت جدید ترامپ، تعدادشان رو به افزایش است. کسانی که هرآنچه امثال الکس جونز و رابرت اف. کندی جونیور میگویند باور میکنند، به تئوریهای توطئه دل بستهاند و مدام در انتظار پایان جهان به سر میبرند.
کری که در چنین محیطی بزرگ شده، هرگز مدرسه نرفته، تلویزیون و گوشی هوشمند نداشته و حتی تنوع کتابهایی که خوانده به سختی از انجیل فراتر میرود، حالا بعد از مرگ پدرش باید برای نخستین بار با فضای بیرون روبرو میشود؛ آن هم در جنگل دبیرستان که اگر پوستکلفت نباشید، فاتحهاتان خوانده است. مادرش نیز در وضعیتی مشابه قرار دارد. او که پس از مرگ همسرش تنها مانده، برای تأمین مخارج زندگی ناچار شده در یک فروشگاه کار کند.

میتوانید تصور کنید کری با چه چالشهایی در دبیرستان مواجه میشود؛ چالشهایی از نوع قلدری و بیخبری حاصل از سالها زندگی بدون دسترسی به جهان خارج از خانه. اما نحوهی مواجههی دخترک با آنها غیرمنتظره است. او به همه روی خوش نشان میدهد، مدام لبخند به لب دارد، با ادب و متانت خودش را معرفی میکند و به جز بیخبریاش از قوانین دنیای مدرن، هیچ رفتار زنندهای از خود نشان نمیدهد.
نه اینکه دنبال بازی «تفاوت را پیدا کن» باشم؛ اما این با کاراکتری که کینگ در کتابش توصیف میکند، بهشدت فرق دارد. کری در کتاب کینگ منزوی و گوشهگیر است (یا بهتر بگویم گوشهگیر شده)، زیر لب همه را لعن و نفرین میکند و بهخاطر تربیت دینیاش (حتی یک بار قبل از غذاخوردن در کافهتریای مدرسه روی زمین زانو زده تا دعا کند)، از همه فاصله میگیرد. فلانگن اما ترحم زیادی برای کری دارد. او از ضدقهرمان کتاب کینگ، یک فرشتهی بیعیب و نقص ساخته که بهشدت باادب و با همهی معلمان و دانشآموزان خوشرفتار است. حتی وقتی فرصت انتقام از مادرش یا همکلاسی قلدرش، کریس هارگنسن (آلیسون ثورنتون)، میرسد، حتی با ارادهی خود دست به خشونت نمیزند. در ادامه توضیح میدهم چرا.
کریِ سریال فلانگن از نظر ظاهری هم بیعیب و نقص است. بخش اعظم آزار و اذیت کری بهخاطر ظاهر اوست؛ چاق، با صورت پر از آکنه و لباسهایی که به تنش زار میزنند. با اینکه اقتباس دیپالما هم از این بخش ماجرا صرف نظر کرد، حداقل میتوانید ببینید که کریِ سیسی اسپیسک از نظر ظاهری بهشدت با همکلاسیهایش تفاوت دارد. درحالی که در سریال فلانگن، سامر اچ. هاول و آلیسون ثورنتون تقریباً یکنفرند با لباسهای متفاوت.

با اینکه «کری» ترسناکترین کتاب کینگ نیست، اما سریال جز یکی-دوتا جامپاسکر، حتی تلاشی برای تثبیت فضایی دلهرهآور نمیکند؛ ویژگی که در آثار پیشین فلانگن، یکی از نقاط قوت او بود. ازاینرو سریال «کری» بیشتر از یک اقتباس استیون کینگ، در مسیر «لایف ایز استرنج»، مشخصاً بازی اول، گام برمیدارد؛ هم در فضاسازی، انتخاب موسیقی و دنیاسازی، و هم قهرمان اصلی که دختری رنجدیده را توصیف میکند که قدرتهایی دارد که هنوز حدودش را نمیشناسد. او در عین حال، فرشتهای مهربان است که «ناخواسته» ویرانی عظیمی برای اطرافیان و شهرش به بار میآورد.
«ناخواسته» اینجا کلیدواژهی مهمی است؛ چون خلاف کری اصلی، که ضدقهرمانی با اندیشههای تاریک است که تا آخر داستان با بیرحمی (همانطور که هیچکس به او ترحم نشان نداد) تنها فکر انتقام در سر میپروراند و عامدانه شهر را نابود میکند، کری سریال فلانگن، هیچوقت نمیخواهد به کسی آسیب برساند و هر بار اقداماتش به نحوی آسیبی به بار میآورند، نتیجهی ترغیب و تشویقهای دختر دیگری است که آنطور که سریال میگوید، قدرت «برونفکنی اختری» (astral projection) دارد. این دختر، امالاین (تالیا دودک)، میتواند بر کری ظاهر شود و تنها کری او را میبیند؛ مسئلهای که باز بهانهای دست قلدرهای مدرسه میدهد تا دخترک را دیوانه بخوانند و آزارش دهند.
کاراکتر امالاین، که مشخصاً در داستان اصلی وجود ندارد، به یک خط داستانی کاملاً تازه برمیگردد که از اولین اپیزود دانهاش کاشته میشود و تا اپیزود آخر بر تمام روایت سایه میاندازد. کری تنها کسی نیست که قدرتهای تلهکینسیس دارد؛ در کتاب هم میخوانیم که مادربزرگ کری چنین قدرتهایی داشته و خلاصه این قدرتها حاصل ژنی است که نسل به نسل منتقل شده و ممکن است فعال شود. فلانگن ریشهی این قدرتها را به مادر خود کری برمیگرداند، اما به آن اکتفا نمیکند.
در «کری» یک خط داستانی مربوط به فرقهای مخفی از زنان با انواع قدرتهای ماوراءالطبیعه معرفی میشود که اهداف بزرگتری دارند. رئیس این گروه (کیت سیگل) عملاً کسی است که داستان کری را از طریق مصاحبه با شاهدان عینی روایت میکند و آن را با نمونههای پیشین زنان با قدرتهای ماورایی در تاریخ مطابقت میدهد. اینکه او دقیقاً چه کسی است، چه هدفی دارد، چطور اعضای فرقه را انتخاب و دور خود جمع کرده، تا پایان این فصل هم توضیحی داده نمیشود؛ جز اینکه میدانیم کری با دوستش، امالاین، از دست آنها سر به بیابان گذاشتهاند.

سریال «کری» عناصر دوستداشتنی کم ندارد؛ مخصوصاً اگر منبع اصلی را نادیده بگیرید. «کری» با انتخاب موسیقی و قهرمانی که بیشتر یادآور ماتیلدای رولد دال و الونِ «چیزهای عجیب» است، برای نوجوانان جذابیت دارد، مخصوصاً که به دغدغههای کاملاً نوجوانانه هم میپردازد. با اینکه اینترنت و شبکههای اجتماعی به بخشی اجتنابناپذیر از زندگی ما تبدیل شدهاند، فیلم و سریالهای انگشتشماری را پیدا خواهید کرد که آنطور که باید و شاید آن را در داستان خود گنجاندهاند. «کری» اما بهخوبی چالشهای دنیای همیشهآنلاین امروز را به تصویر کشیده است؛ از اکانتهای میم که با هدف شوخی ساخته و به مرور به عاملی تخریبگر بدل میشوند، تا پستهایی که میتوانند یکشبه شهروندی عادی را به فعالی سیاسی تبدیل کنند.
فراتر از این، فلانگن به چالشهای بزرگتر و کاملاً امریکایی نیز پرداخته است؛ مثلاً، اولین چیزی که کری به محض پا گذاشتن به مدرسه با آن مواجه میشود، دستگاههای فلزیابی هستند که برای جلوگیری از آوردن اسلحه به مدرسه تعبیه شدهاند و کری و سایر دانشآموزان حتی باید یک مانور وحشتناک را تحمل کنند که شرایط تیراندازی در مدرسه را تداعی میکند؛ مسئلهای که متأسفانه بهشدت در این کشور کثیرالوقوع است. فلانگن همچنین به وضعیت دوگانهای که اینروزها بر جامعهی ایالات متحده حاکم است، پرداخته. به دودستگیهای سیاسی و اجتماعی شهروندانی که بهخاطر الگوریتم شبکههای اجتماعی، تمام مدت را در حباب شخصی خودشان و جبههگیریهایشان میگذرانند و این، قدرت تعامل مسالمتآمیز را از مردم میگیرد.

سریال «کری» با اینکه با بهترینهای مایک فلانگن فاصله دارد، همچنان یک سریال نوجوانانهی خوب است با اجراهای قانعکننده و ریتم تند و جذاب. فقط باید واژهی «اقتباس» را از اسمش بیندازد. کری در این سریال، همان کری کتاب یا نسخهی اقتباسی برایان دیپالما نیست و این لزوماً نکتهی بدی محسوب نمیشود؛ به ویژه که بازی سامر اچ. هاول، تا همانجا که فیلمنامه از او طلب میکند، عالی است. اما فلانگن، که در اقتباس از آثار استیون کینگ استاد شده، در سریال تازهاش، مفاهیم بنیادینی را که اساس داستان و کاراکترهای «کری» را شکل میدهند، فراموش کرده یا نادیده گرفته است.
خلاف کینگ، فلانگن بیش از حد برای کری دلسوزی میکند؛ یا شاید بهتر است بگویم در دلسوزی برای تمام کاراکترهایش – از کری گرفته تا آنتاگونیستهای داستان او، کریس هارگنسن و مادرش مارگارت – افراط کرده است. جوهر داستان «کری» در این است که تمام شخصیتها بهشدت خودمحورند؛ نه فرشتهای در داستان پیدا میشود نه شیطانی. خود کری هم فرشته نیست. با اینکه او کودکی است محصول اختناق وحشتناک، والدینی کنترلگر، آزار و اذیت و جامعهای که رهایش کرده، این مسئله از او فرشتهای بیگناه نمیسازد. رستگاری، نوری در انتهای تونل، از هیچکدام اینها خبری نیست. کری میخواهد که از همهچیز و همهکس انتقام بگیرد و آتش انتقام او تر و خشک را با هم میسوزاند.
- انتخاب موسیقی و ارزش تولیدی بالا
- انتخاب بازیگر و اجرای سامر اچ. هاول و سامانتا اسلویان
- داشتن دغدغههای امروزی مثل تأثیرات مثبت و منفی شبکههای اجتماعی
- پایان باز
- فاصلهی شدید شخصیتها، مضامین و خطوط داستانی با منبع اصلی
- معرفی فرقهی مخفی زنان با قدرتهای ماورای طبیعی و به ثمر نرسیدن این ایده
سریال «کری» دو صحنهی نمادین داستان را که احتمالاً از فیلم دیپالما یا از کتاب کینگ به یاد دارید، در خود جای داده است؛ اما مسیری که سریال طی میکند تا به آنها برسد کاملاً متفاوت است، اسم کاراکترها همان است، اما روابط آنها، اتفاقاتی که از سر میگذرانند و چالشهایی که با آنها دست و پنجه نرم میکنند، همه از نوعی دیگرند. با پیشروی سریال، عناصر داستانی جدیدی وارد ماجرا میشوند که نهتنها ربطی به منبع اصلی ندارند، که زمان زیادی از هشت اپیزود سریال را به خود اختصاص میدهند، ولی از نظر اجرا موفق از آب درنیامدهاند و در آخر نپخته باقی میمانند. چه بهتر بود اگر مایک فلانگن به جای «اقتباس»، به «الهام» یا «ادای دین» به کتاب کینگ اکتفا میکرد.
شناسنامه سریال «کری» (Carrie)
سازندگان: مایک فلانگن
نویسندگان: مایک فلانگن براساس رمان «کری» نوشتهی استیون کینگ
بازیگران: سامر اچ. هاول، آلیسون ثورنتون، سامانتا اسلویان، سینا آگودانگ، امبر میدتاندر، متیو لیلارد
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به سریال: ۷.۹ از ۱۰
امتیاز سریال در سایت راتن تومیتوز: ۸۵٪
خلاصه داستان: کری وایت، که به تازگی پدر خود را از دست داده، به همراه مادرش به تنهایی زندگی میکند. او که مدرسه نرفته و از هرگونه ارتباط با جهان بیرون، چه از طریق تلویزیون و اینترنت، چه کتاب خواندن و معاشرت با همسایهها، منع شده، بعد از مرگ پدر مجبور میشود برای اولین بار به این دنیای ناشناخته پا بگذارد. وقتی پای مددکاران اجتماعی به میان میآید، کری به دبیرستان فرستاده میشود. او در حالی وارد سال دوم دبیرستان شده که تمام دانشآموزانی که با آنها سروکار دارد، سالآخری هستند. در همین حال، مادرش نیز محکوم میشود تا در دنیایی که هیچ سنخیتی با آن ندارد و عملاً از آن بیزار است، برای تأمین خانوادهی دونفریاشان، برای اولین بار سر کار برود. اما همانطور که انتظار میرود، هر دو کری و مادرش در دنیای بیرون با چالشهای مختلفی مواجه میشوند…
منبع: دیجیکالا مگ


