«نئون جنسیس اونگلیون»؛ انیمهای که دورانش هیچوقت به سر نمیرسد
برای فرنچایزی که در فیلم پایانی آن نوشته شد «خداحافظ، همهی اونگلیون»، به نظر میرسد دوران «نئون جنسیس اونگلیون» (Neon Genesis Evangelion) حالاحالاها تمام نمیشود. از اقتباسهای نمایشی، تا هتلهایی با تم اونگلیون، لباسهای الهامگرفته از انیمه، کنسرتها و هزاران چیز دیگر، عناصر مختلفی دست به دست هم دادهاند تا اونگلیون را در فرهنگ عامهی امروز نهتنها زنده، که سر زبانها نگه دارند. اخیراً هم در رویداد سیامین سالگرد اونگلیون کنار یک فیلم کوتاه ۱۳ دقیقهای با حضور کاراکتر آسوکا، اعلام شد که خالق «نیِر» (Nier) و «دراکنگارد» (Drakengard)، یعنی یوکو تارو، با همکاری آهنگساز، کییچی اوکابه، قرار است بر ساخت مجموعهی تازهی «نئون جنسیس اونگلیون» نظارت کنند.
همهی اینها بحثها حول اونگلیون زمانی اتفاق میافتد که خالق مجموعه، هیدآکی آنو، احساسات ضد و نقیضی دربارهی آیپیِ چندمیلیون دلاری خود و طرفدارانی که با آن بزرگ شدهاند، دارد. به هر حال، اینطور به نظر میرسد که «نئون جنسیس اونگلیون» پرقدرت برگشته است.
با این حال، خود هواداران آنو را به سمتی سوق دادند تا در فیلم آخرش به نحوی به ما بگوید «بزرگ شوید». با اینکه این پیامی است که احتمالا آنو میخواست از فیلم آخرش برداشت کنیم، اما این دلیل نمیشود که همچنان اونگلیون را دوست نداشته باشیم. اصلا همین است که اونگلیون را منحصربهفرد میکند. در واقع، ما را برمیانگیزاند تا بخشهای تاریکتر طرفدارِ این مجموعه بودن و همزمان بخشهای روشن و شاد آن را درک کنیم.
برخی از شما از روز اول با انیمه همراه بودهاید، و برخی دیگر از طریق دوستانتان با آن آشنا شدهاید. طرفداران جدیدتری هم هستند که با انتشار مجدد انیمه روی نتفلیکس پا به دنیای اونگلیون گذاشتهاند. برخی از جذابیت اونگلیون این است که در طی سی سال گذشته، این مجموعه بارها سربرآورده و خود را در فرهنگ عامه بین نسلهای مختلف جا کرده. اونگلیون نسلهایی که باری دیگر با تئوریها و استدلالهای خودشان، گرد و غبار را از رخت و روی اونگلیون میزدایند. درست به همین دلیل است که دوران اونگلیون هیچوقت به سر نمیرسد.
هشدار! در ادامه خطر لو رفتن داستان «نئون جنسیس اونگلیون» وجود دارد
نئون جنسیس اونگلیون (۱۹۹۵-۱۹۹۶)

اگر با خواندن این مقاله می خواهید بفهمید چه چیزی اونگلیون را تا این اندازه منحصربهفرد و به یکی از بهترین انیمههای تاریخ تبدیل میکند، رجوعی به خلاصه داستان میتواند راهگشا باشد: پس از یک رویداد فاجعهبار به نام «برخورد دوم» (Second Impact) که تقریباً نیمی از بشریت را از بین میبرد، سازمان ملل متحد یک سازمان آزمایشی با دفتر مرکزی در توکیو به نام «NERV» تأسیس میکند. تنها مسئولیت آنها جلوگیری از ایجاد یک برخورد سوم آخرالزمانی توسط بیگانگانِ کایجومانند به نام «Angel» است؛ آن هم از طریق استفاده از رباتهای غولپیکر، یعنی واحدهای EVA که حتما قبلاً آنها را دیدهاید، یا چیزهایی دیدهاید که از طراحی آنها الهام گرفته شده است.
تنها مشکل این واحدهای EVA این است که آنها با هرکسی که در کابین خلبان بنشیند، سازگار نمیشوند. این رباتها با نوجوانانی که احساسات زیادی دارند، بهتر کار میکنند، بنابراین شخصیت اصلی ما – شینجی ایکاری – وارد ماجرا میشود. او یک پسر ۱۴ ساله با مشکلات فراوان، به ویژه در رابطه با پدرش، گندو ایکاری (فرمانده NERV)، است. شینجی برای خلبانی واحد EVA-01 پا به میدان میگذارد. در کنار شینجی، تنها تعداد انگشتشمار دیگری پشت این رباتهای غولپیکر مینشینند. یکی ری، خلبان مرموز و بیاحساس Unit-00 است، دیگری آسوکا، خلبان پرشور Unit-02 که مشکلات شخصی خود را پشت روحیهی آتشیناش پنهان میکند و چند نفر دیگر که وارد جزئیات آنها نمیشویم. رئیس عملیاتی آنها، میساتو کاتسوراگی، تنها بزرگسال گروه است؛ یک ستارهی نوظهور در سازمان که عملاً بچهها را برای نجات بشریت، به عملیاتهای کامیکازه میفرستد. اما در نهایت همه به نحوی در نبرد به سر میبرند؛ برخی نبردهای درونی و برخی بیرونی.

انیمهی اصلی، که از آن به عنوان یکی از بهترین انیمههای مکا یاد میکنند، در قالب «هیولای هفته» (Monster-of-the-week) شروع میشود؛ یعنی هر اپیزود یک کایجو/Angel عجیب و غریب را معرفی میکند و کاراکترها باید به مصاف او بروند. اما هرچه انیمه جلوتر رفت، برنامههای تولید فشردهتر و بودجهها محدودتر شدند. آنو و تیم گایناکس (Gainax) مجبور بودند خلاقیتهای بیشتری به خرج دهند. اکثر انیمهها با نوعی پایان پر از اکشن و انیمیشنهای خیرهکننده و پیروزیهای پرسروصدا به پایان میرسند. اما اونگلیون اینطور نبود. پایان دو قسمتی این انیمه با دوری از پایانبندیهای معمول، به جای آنکه همه چیز را با یک پایان زیبا و شستهرفته به هم پیوند دهد، تمام خطوط داستانی را با یک نتیجهگیری جسورانه (و از نظر بودجه، اقتصادی) و داستانسرایی انتزاعی و مینیمالیستی که همه از درون ذهن شخصیت اصلی (شینجی) روایت میشود، رها کرد.
اگر فکر میکنید این خلاصه داستان چقدر جذاب است، یعنی سلیقهی خوبی دارید و باید خودتان را برای یک سفر احساسی پر از بالا و پایینها آمده کنید. ما امروز خیالمان از بابت آمدن یک مجموعهی اونگلیون دیگر راحت است؛ اما بینندگان دههنودی از چنین امیدهایی بیبهره بودند. شخصیتهای محبوب آنها بدون هیچ پایان امیدوارکننده و رضایتبخشی یکدفعه از آنها گرفته شدند. برخی از بینندگان از پایانبندی سریال خوششان آمد، اما برخی دیگر مشخصاً ناراحت بودند. در واقع، آنقدر ناراحت که گایناکس و هیدآکی آنو را تهدید به مرگ کردند!
آنو با فیلم «پایان اونگلیون» (The End of Evangelion) محصول ۱۹۹۷، تلافی کرد. اگر طرفداران یک پایانبندی درست و درمان میخواستند، آنو هم پایانبندیاشان را به آنها میداد…چه آن را دوست داشته باشند، چه نداشته باشند.
پایان اونگلیون (۱۹۹۷)

«پایان اونگلیون» غمانگیز است؛ پر از صحنههای آزاردهنده که از همان سکانس آغازین فیلم توی صورتتان میزنند. انگار آنو بگوید دقیقاً آنطور که تصور میکردید قرار نیست دوباره به سراغ این شخصیتهای محبوب برویم، نه؟
حس ناامیدی و شرم از سرتاسر «پایان اونگلیون» میبارد. ما با درماندگی شاهد مرگ وحشیانهی شخصیتهای محبوبمان هستیم، البته مرگهایی که بودجهای هنگفت صرف انیمیشن زیبای آن شده است. در «پایان اونگلیون» نه تنها شخصیتهای ما محکوم به فنا هستند، بلکه بشریت، به آن شکلی که ما میشناسیم نیز به پایان خود نزدیک میشود و ما آخرین لحظات وحشتناک آن را میبینیم. همانطور که «پایان اونگلیون» به اوج خود میرسد، آنو ما را از محدودهی دنیای انیمیشن جدا میکند و به درون فیلمهای زنده از داخل یک سینما فرو میبرد؛ ما پردهی سینما هستیم که بینندگان را در حال دیدن «پایان اونگلیون» تماشا میکنیم.
و تماشاگران عصبانی هستند. این سکانسی است که بدون شک آنو برای ارجاع به انبوه ایمیلهای نفرتپراکنی که او و بقیهی اعضای گایناکس به خاطر پایان انیمهی سریالی دریافت کردند، در فیلم گنجانده شده است. با این حال، فیلم طبق چیزی که به نظر خط داستانی واقعی نئون جنسیس اونگلیون است، به پایان میرسد؛ یک دنبالهی منطقی برای استعارهی «دوراهی جوجه تیغی» در سریال. با وجود تمام چیزهایی که شاهد بودهایم – تمام اتفاقات وحشتناک و دردناک – نمیتوان «پایان اونگلیون» را خالی از امید دید.
بازسازی اونگلیون (۲۰۰۷-۲۰۲۱)

داستانهای زیادی در اینترنت وجود دارد که از افسردگی شدید هیدآکی آنو در طول تولید انیمهی اونگلیون میگویند. خیلی نمیخواهیم به این موضوع بپردازیم؛ اما وقتی «پایان اونگلیون» را میبینید، میتوانید هنرمندی را ببینید که با مخلوق خود، با خوبیها و بدیهای آن، دست و پنجه نرم میکند.
برای چند مدتی «پایان اونگلیون»، واقعا حکمِ پایان انیمه را داشت. اما تقریبا یک دهه بعد، خبر ساخت «بازسازی اونگلیون» (Rebuild of Evangelion) اعلام شد؛ مجموعهی چهار قسمتی از بازسازیهای سینمایی از انیمهی اصلی. پوستر رسمی این پروژه، خلوص نیت آنو را نشان میداد که میخواست احساسات خود را به صورت کاملا شفاف به اشتراک بگذارد و به قول خودش، «مردان دبیرستانی و میانسالی که به سرعت از انیمه فاصله میگیرند» را به سمت اونگلیون جذب کند. او در پایان گفت: «Eva داستانی است که مدام تکرار میشود؛ داستانی که در آن شخصیت اصلی با چشمان خود چیزهای وحشتناک بسیاری میبیند، اما همچنان تلاش میکند دوباره بایستد. این داستان اراده است؛ داستانی از قدم به جلو، حتی اگر کوچک باشد. این داستان ترس است، جایی که کسی که باید با تنهایی بیحد و مرز روبرو شود، از ارتباط برقرار کردن با دیگران میترسد، اما همچنان میخواهد تلاش کند.»
همانطور که انتظار میرود، طرفداران رویکردهای مختلفی نسبت به این بازسازی داشتند. برخی طرفدار پروپاقرص این هستند که هنرمندان و مؤلفان به آثار پیشین خود بازگردند و آن را تکرار و بازسازی کنند؛ تا زمانی که مؤلف مطمئن شود آنچه که واقعا در ذهنش بوده، محقق شده است. مثل جورج میلر و حماسهی «مکس دیوانه» (Mad Max)، یا هیدئو کوجیما و سری بازیهای «متال گیر سالید» (Metal Gear Solid) و حتی «دث استرندینگ» (Death Stranding). برخی از مؤلفان، چه از سر عشق، چه نفرت، احساس میکنند مجبورند به آثار مهم خود بازگردند.
اگر اونگلیون را به عنوان یک موجود زنده و پویا تصور کنیم، او موجودی است که در کنار خالق و مخاطبانش رشد کرده است. سری اصلی نمایانگر سالهای پر فراز و نشیب پیش از نوجوانی بود؛ «پایان اونگلیون» نماد سالهای پر فراز و نشیب نوجوانی؛ و فیلمهای «بازسازی» نوعی گذار از نوجوانی به بزرگسالی. در آخرین فیلمِ سری «بازسازی»، یعنی «اونگلیون: ۳٫۰+۱٫۰ سه بار در یک زمان» (Evangelion: 3.0+1.0 Thrice Upon a Time)، به نظر آنو متوجه شده که نوستالژی چیزی ارزشمند و قابل احترام است؛ اما این هم اهمیت دارد که اجازه ندهید نوستالژی شما را عقب نگه دارد. اگر زیادی به آن بها دهید، نوستالژی شما را پایین میکشد.
خداحافظ اونگلیون + خوش برگشتی اونگلیون

برای مدتی، بحثهای زیادی در گروههای آنلاین و تاپیکهای ردیت در مورد فیلمهای «پایان اونگلیون» و «بازسازی» وجود داشت و برخی از طرفداران ادعا میکردند که آنو از اونگلیون و طرفدارانش متنفر است.
اما واقعا اینطور نیست. او با کارهای دیگرش در «شین گودزیلا»، «شین اولترامن» و «شین کامن رایدر» نشان داده که یک اوتاکوی واقعی است که حالا روی صندلی تألیف نشسته است. همهی این پروژهها به وضوح نشاندهندهی عشق آنو به نمادینترین آثار در رسانههای ژاپن هستند که همزمان به مهر و امضای اونگلیونی او آراسته شدهاند؛ مثل استفاده از تم «نبرد سرنوشتساز» (Decisive Battle) از اونگلیون در شین گودزیلا.
اوتاکو بودنِ آنو آنقدر عمیق است که همسرش مویوکو آنو – که خود یک مانگاکای (هنرمند مانگا) شناخته شده است – کمیکی در مورد ازدواج با اوتاکویی دوآتشه و تمام اتفاقات عجیب و غریب ناشی از آن نوشته است. در مقدمهی آن مانگا، هیدآکی آنو مینویسد:
«ما اطلاعات بسیار زیادی داریم و تمدن مادیامان لبریز از اطلاعات است، اما در عین حال روحمان ضعیف شده، فاقد تخیل هستیم و پایگاه اجتماعیمان در حال تضعیف است. به همین دلیل فکر میکنم به مانگاهایی مانند مانگای همسرم نیاز داریم. […] مانگای او کاری را که من در Eva تا انتها نتوانستم انجام دهم، به غایت رساند. واقعاً برای من شوک بزرگی بود. […] بعد از Eva، زمانی بود که میخواستم دیگر اوتاکو نباشم. از رکود صنعت انیمه و طرفداران خسته شده بودم. در آن زمان پر از نفرت از خود بودم. ناامید بودم.»
این سطح از خودآگاهی و انتقاد از خود، صداقتِ آنو را میرساند. اونگلیون وسیلهای برای کشف معنای انسان بودن است – زشتیِ انسان بودن و همچنین زیبایی و ظرافتی که با آن همراه است. امروز زمان اونگلیون فرا رسیده، گذشته و حتی هنوز نرسیده. همانطور که آنو در پوسترهای «بازسازی» که قبلاً ذکر شد، گفت، Eva داستانی است که مدام تکرار میشود. مشتاقانه منتظریم ببینیم اکنون که زمام امور به یوکو تارو سپرده شده، اونگلیون به چه مسیری خواهد رفت.
منبع: IGN


