نقدها و نمرات فیلم «داستان‌های موازی» اصغر فرهادی فاجعه است! (جشنواره کن ۲۰۲۶)

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۰ دقیقه
فیلم داستان‌های موازی

«داستان‌های موازی» (Parallel Tales)، فیلم پرستاره اصغر فرهادی در دومین روز جشنواره کن 2026 روی پرده رفت و تا اینجا با نقدهای منفی متعددی روبه‌رو شده و حتی بدترین اثر کارنامه‌ی هنری او لقب گرفته است.

«داستان‌های موازی» داستان نویسنده‌ای شکست‌خورده و ناموفق را روایت می‌کند که سعی دارد با الهام از زندگی خصوصی سه همسایه‌ی آپارتمان روبه‌رو، داستان تازه‌ای بنویسد. اوضاع زمانی پیچیده می‌شود که یک جوان بی‌خانمان و نامتعادل، این نوشته‌ها را می‌خواند و تصمیم می‌گیرد آن‌ها را به واقعیت نزدیک کند. در این فیلم، جمعی از ستارگان مشهور سینمای فرانسه، از جمله ایزابل هوپر، ویرژینی افیرا، ونسان کسل، پیر نینی، آدام بسا و کاترین دنو به ایفای نقش می‌پردازند.

نقدها و نمرات فیلم «داستان‌های موازی»؛‌ ناامیدکننده‌ترین اثر فرهادی

فیلم داستان‌های موازی

ساخته‌ی جدید فرهادی تا این لحظه با بازخوردها و نقدهای منفی متعددی دست‌وپنجه نرم می‌کند. میانگین امتیاز فیلم در راتن‌تومیتوز، 20% است (15 نقد منفی و 5 نقد مثبت) و در متاکریتیک هم فعلا با 2 دو نقد، میانگین امتیاز 50% را دارد. امتیاز مردمی فیلم هم در آی‌ام‌دی‌بی 6.2 از 10 است که احتمالا پس از پخش گسترده‌تر فیلم پایین‌تر خواهد آمد و به زیر 6 خواهد رسید. در باب مقایسه، هیچکدام از فیلم‌های اصغر فرهادی با چنین وضعیت بغرنجی روبه‌رو نشده بودند. «جدایی نادر از سیمین» و «درباره الی» همچنان میانگین امتیاز 99% را دارند؛ وضعیت سه فیلم دیگر او هم خوب است، «قهرمان» 97%، «فروشنده» 96% و «گذشته» 92%.

ضعیف‌ترین فیلم او پیش از این، «همه می‌دانند» با بازی خاویر باردم و پنه‌لوپه کروز بود که میانگین امتیاز 78% و نمره آی‌ام‌دی‌بی 6.9 از 10 را دارد. در شرایط فعلی، به نظر نمی‌رسد که «داستان‌های موازی» بتواند هیچ جایزه‌ای در جشنواره کن امسال کسب کند و حتی در گیشه‌ی فرانسه به توفیقی برسد. ناگفته نماند که حضور قبلی فرهادی در کن، با «قهرمان» رقم خورد که هم جایزه بزرگ جشنواره را به خانه برد و هم نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب شد.

7 شخصیت ماندگار فیلم‌های اصغر فرهادی از بدترین تا بهترین

اسکرین رنت | پاتریس ویتراسپون

«داستان‌های موازی» اصغر فرهادی که با نگاهی آزاد به اپیزود ششم سریال «ده فرمان» کریشتوف کیشلوفسکی و نسخه سینمایی آن («فیلمی کوتاه درباره عشق») ساخته شده، فیلم بسیار بلندی است و تقریبا اتفاق خاصی هم در آن نمی‌افتد. درست است که درونمایه‌ی اصلی فیلم یعنی تماشاگری جنسی/چشم‌چرانی (Voyeurism) جذاب است، اما فیلمی را سراغ ندارم که توانسته باشد موضوعی چنین جالب را به اندازه‌ی این فیلم، ناامیدکننده از کار درآورد.

ایزابل هوپر نقش سیلوی را بازی می‌کند؛ نویسنده‌ای ورشکسته که برای نوشتن رمان جدیدش به هر دری می‌زند. اگر مشکل او، همان «انسداد ذهنی» قدیمی و کلیشه‌ای نویسندگان نباشد، حتما انبوه کتاب‌ها، کاغذها و دیگر خرت‌وپرت‌هایی است که خلاقیت او را تیره و تار کرده‌اند. برادرزاده‌اش سلین (ایندیا هیر) مستاصل است تا سیلوی را از خانه‌ی خانوادگی‌شان بیرون کند تا بتواند آن را بفروشد. سلین پس از آنکه آدام (آدام بسا) کیف پولش را از یک جیب‌بر پس می‌گیرد، او را برای کمک استخدام می‌کند.

فیلم داستان‌های موازی اصغر فرهادی

در همین برهه، سیلوی نگاهش را معطوف به همسایگانش نیتا (ویرژینی افیرا)، پیر (ونسان کسل) و کریستوف (پیر نینی) می‌کند و یک رابطه غیراخلاقی و پرماجرا را در ذهن می‌پرورد. مطمئنم که این ایده روی کاغذ دارای تعلیق، دسیسه و درام بوده است؛ اما روی پرده سینما، آشفته است و تقریبا هیچ حرفی برای گفتن ندارد.

با وجود همه‌ی ضعف‌ها، جای تعجب دارد که «داستان‌های موازی» توانست تا حدی توجه مرا به خود جلب کند، اما این موفقیت مدیون بازیگران و بازی‌های آن‌هاست. به نظرم ونسان کسل یکی از ارکان اصلی فیلم است؛ او تمام زوایای نقش(های) خود را با آن نگرانی نافذ و عملکرد فیزیکی مناسب ایفا می‌کند. ویرژینی افیرا نیز در ایفای دو نقش نیتا و آنا خیره‌کننده ظاهر شده است. اگر محدودیت‌های فیلمنامه در پرداخت شخصیت‌های او نبود، فیلم «داستان‌های موازی» می‌توانست به اثر ویژه‌ای تبدیل شود. در نهایت، بخشی از وجودم می‌خواهد باور کند که نقش محدود ایزابل هوپر اینجا (علی‌رغم اینکه زمان زیادی از فیلم را به خود اختصاص داده است) به این دلیل بوده که فرهادی می‌خواسته دیگر شخصیت‌ها جان بگیرند. اما خب، او ایزابل هوپر است!

با اینکه گفتنش برایم آسان نیست اما «داستان‌های موازی» تا حدی شبیه به یک سریال آبکی (سوپ‌اپرا) ناامیدکننده است. می‌توانید آن را هنگام انجام کارهای خانه در پس‌زمینه پخش کنید، یک ساعت بعد سراغش بروید و متوجه شوید که هیچ‌چیز را از دست نداده‌اید. در بیشتر زمان فیلم، لزوما با اثر بدی روبه‌رو نیستیم، با اثری تکراری و مایوس‌کننده طرفیم. با وجود تمام بازی‌های درخشان فیلم، غم‌انگیز است که می‌بینیم تا این حد به خود فیلم و شخصیت‌هایش بی‌توجهی شده است؛ در حالی که این اثر به‌راحتی می‌توانست به گل سرسبد جشنواره کن امسال تبدیل شود.

10 فیلم برتر جهان به انتخاب اصغر فرهادی

ایندی‌وایر | دیوید ارلیچ

«داستان‌های موازی» با اقتباسی آزاد از «فیلمی کوتاه درباره عشق» و تبدیل آن به اثری بلند درباره «هیچ»، انسانیت بی‌پرده‌ی شاهکار کریشتوف کیشلوفسکی را با یک داستان عامه‌پسند و سرگردان جایگزین کرده است. هر دو فیلم بر پایه‌ی چشم‌چرانی بنا شده‌اند، اما این یکی برای یافتن سوژه‌ای جالب برای روایت، دست‌وپا می‌زند.

ایزابل هوپر در نقش سیلوی ظاهر می‌شود؛ رمان‌نویسی منزوی با شهرتی نامعلوم، که برای الهام گرفتن به تلسکوپش متکی شده است. سیلوی تصمیم می‌گیرد که آنا (ویرژینی افیرا) -نامی که او روی زن موطلایی استودیوی روبه‌روی خیابان گذاشته- الهام‌بخش کتاب جدیدش باشد. سیلوی [در ذهنش] این‌گونه می‌پندارد که آنا با همکارش کریستوف (پیر نینی) ازدواج کرده، اما پنهانی رابطه‌ای پرشور با رئیس مسن‌ترشان، پیر (ونسان کسل) دارد.

«داستان‌های موازی»، دست‌نوشته‌های سیلوی را با به تصویر کشیدن فصل‌های مختلف آن در نیمه اول فیلم، به نمایش می‌گذارد. این صحنه‌ها -که به شکلی گیج‌کننده به‌ صورت اول‌شخص نوشته شده‌اند- چنین تصور می‌کنند که راوی در حال جاسوسی از آپارتمانی است که خودش در کودکی در آن بزرگ شده است؛ همان آپارتمانی که مادرش در آن به پدرش خیانت کرد و باعث شد پدرش به ساختمان روبه‌روی خیابان نقل مکان کند و در نهایت با پریدن از آنجا، به زندگی خود پایان دهد.

ما حدس می‌زنیم که سیلوی این جزئیات را از تجربیات شخصی‌اش بیرون می‌کشد، هرچند فرهادی از تایید یا تکذیب این موضوع خودداری می‌کند. خبر خوب این است که در هر صورت فرقی هم نمی‌کند، چون ویراستارِ سیلوی (کاترین دنو) معتقد است که این رمان، یک آشغال تمام‌عیار است.

سیلوی با حسرت می‌گوید: «داستان‌های من متعلق به زمان دیگری هستند»، و این‌طور القا می‌کند که مردم به خاطر مسائل «ووک» (Woke)، دیگر به چنین داستان‌هایی اهمیت نمی‌دهند. او دوباره به پرسه زدن در آپارتمان موش‌زده‌اش و شمارش معکوس برای روز اسباب‌کشی بازمی‌گردد. همیشه تماشای اخم‌های هوپر لذت‌بخش است، اما فرهادی تقریبا هیچ کار دیگری برای او در نظر نگرفته است؛ حتی پس از آنکه سر و کله‌ی مرد جوان عجیبی با نگاهی نافذ پیدا می‌شود و سعی می‌کند داستان خیالی سیلوی را به زندگی واقعی افرادی که الهام‌بخش آن بوده‌اند، تحمیل کند.

نام او آدام است (آدام بسا)؛ او پس از آنکه جیب‌بری را که در مترو از برادرزاده‌ی سیلوی دزدی کرده بود تعقیب می‌کند، به مدار زندگی سیلوی کشیده می‌شود. آدام از هر بهانه‌ای برای سپری نکردن یک شب دیگر در پناهگاه بی‌خانمان‌ها استقبال می‌کند، حتی اگر آن بهانه، کمک کردن به یک نویسنده‌ی پیر بداخلاق برای بسته‌بندی وسایل کهنه‌اش باشد. آدام به‌راحتی جذب رمان سیلوی می‌شود و پیش از آنکه سیلوی کتاب را دور بیندازد، نسخه‌ای از آن تهیه، و شروع به نابود کردن زندگی ساکنان آپارتمان روبه‌رو می‌کند.

فرهادی قصه‌گوی ماهری است اما «داستان‌های موازی» حتی در ساده‌ترین کهن‌الگوها نیز موفق به یافتن هیجان یا تعلیق نمی‌شود. کارگردانی فرهادی اینجا، سبک کیشلوفسکی را فقط تقلید می‌کند، بدون آنکه بداند چه چیزی آن را متمایز کرده بود. دنیا از داستان‌های بی‌شماری ساخته شده است که ما هر روز آن‌ها را برای خودمان تعریف می‌کنیم؛ داستان‌هایی که تقریبا همگی‌شان جالب‌تر -و باورپذیرتر- از قصه‌ای هستند که فرهادی اینجا برای ما انتخاب کرده است.

فیلم داستان‌های موازی

هالیوود ریپورتر | دیوید رونی

فیلم‌های استثنایی متعددی ساخته شده‌اند که در آن‌ها چشم‌چرانی -چه توسط قهرمان داستان و چه توسط مخاطب- مولفه‌ای کلیدی بوده است. برای شروع می‌توان به «پنجره عقبی» هیچکاک، «مستاجر» پولانسکی، «پنهان» هانکه و «مکالمه» کوپولا اشاره کرد. فیلم «داستان‌های موازی» اصغر فرهادی، اثری ظریف اما کلافه‌کننده است که از چشم‌چرانی به مثابه سکویی برای تأمل در رابطه ناآرام میان حقیقت و خیال استفاده می‌کند. اما فیلم مدام به دور خود می‌چرخد و هر چه پیش می‌رود، گیرایی‌اش کمتر می‌شود.

فرهادی فیلمنامه خود را با نگاهی آزاد به اپیزود ششم سریال 10 قسمتی کیشلوفسکی بزرگ برای تلویزیون لهستان، یعنی «ده فرمان» نوشته‌ است؛ اپیزودی که بعدا به یک فیلم بلند تبدیل و سال 1988 با نام «فیلمی کوتاه درباره عشق» اکران شد. آن شاهکارِ قصه‌گویی که تنها 86 دقیقه زمان داشت، روایتگر عشق کارمند جوان و گوشه‌گیر یک اداره پست در ورشو به زنی زیبا و بی‌قیدوبند بود که در آپارتمانی درست آن سوی خیابان زندگی می‌کند؛ جایی که پسر هر شب با تلسکوپ او را تماشا می‌کرد.

در این فیلم ملال‌آور 2 ساعت و 20 دقیقه‌ای، فرهادی تنها چیدمان اولیه داستان و موسیقی متن پراحساسِ زبیگنیف پرایسنر را حفظ کرده است. با این حال، حتی آن موسیقی بدیع نیز نمی‌تواند احساس چندانی از این فیلم کم‌رمق بیرون بکشد. اصغر فرهادی، کارگردان فیلم‌های برنده‌ی اسکار «جدایی نادر از سیمین» و «فروشنده»، هنرمندی در کلاس جهانی است که امضای خاص خودش را زیر ملودرام‌های اخلاقی و بزرگسالانه‌ی مرتبط با تضادهای زناشویی و خانوادگی زده است.

فیلم جدید او به دنبال دستیابی به پیچیدگی‌های روان‌شناختی است، اما پس از شروعی جالب، در پیرنگِ بیش از حد پیچیده و وسواس‌گونه‌اش گرفتار می‌شود. فیلم، درگیری‌های فزاینده‌ی رمان‌نویسی به نام سیلوی (ایزابل هوپر) را دنبال می‌کند که با زوم کردن تلسکوپ روی زنی زیبا و بااعتمادبه‌نفس در آپارتمان روبه‌رویی در پاریس، برای کتاب بعدی‌اش الهام می‌گیرد. سیلوی در ساختار تخیلی خود، نام این زن را به یاد مادر مرحومش، آنا (ویرژینی افیرا) می‌گذارد.

فیلم سنگین «داستان‌های موازی» به دو یا سه پیش‌نویس دیگر جهت تلخیص و بازنگری نیاز داشت. سیلوی تکیه‌گاه و شخصیت اصلی داستان معرفی می‌شود، اما ناگهان آدام (آدام بسا) تا حد زیادی جای او را می‌گیرد؛ مرد جوان بی‌خانمانی که توسط سلین (ایندیا هیر)، برادرزاده‌ی سیلوی، استخدام شده تا در بسته‌بندی وسایل آپارتمان مشترکشان و آماده‌سازی آن برای فروش کمک کند. سیلوی با آدام همان‌قدر عصبی رفتار می‌کند که با برادرزاده‌اش.

زمانی که آدام مخفیانه نوشته‌های سیلوی را می‌خواند، آنا به دغدغه‌ی ذهنی‌اش تبدیل می‌شود و نقشه‌هایی می‌چیند تا مدام با او روبه‌رو شده و گفتگو کند. او همچنین شروع به نوشتن نسخه خودش از داستان می‌کند که ناگزیر به دست آنا می‌افتد. در بیشتر زمان فیلم، رشته‌های درهم‌تنیده‌ی داستان صرفا به موازات هم پیش می‌روند و هرگز به شکلی رضایت‌بخش با هم ترکیب نمی‌شوند و حتی در قالب «داستان در داستان» نیز هویت مستقلی پیدا نمی‌کنند؛ هرچند نویسندگان (فرهادی و برادرش) تلاش زیادی کرده‌اند تا نشان دهند همان‌قدر که واقعیت می‌تواند الهام‌بخش داستان باشد، داستان نیز می‌تواند بازگشته و بر واقعیت تاثیر بگذارد.

شایعه شده که قرار است هر 10 اپیزود «ده فرمان» بازسازی شوند، بیایید امیدوار باشیم که اوضاع آن‌ها بهتر باشد.

گاردین | پیتر بردشاو

«داستان‌های موازی» برداشتی آزاد از «فیلمی کوتاه درباره عشق» ساخته‌ی کیشلوفسکی است که به آن اندکی چاشنی «پنجره عقبی» هیچکاک هم اضافه شده. نتیجه‌، اثری پیچیده و پرجزییات، اما اندکی مبهم است. ایزابل هوپر در نقش سیلوی ظاهر می‌شود؛ نویسنده‌ای تندخو که دوران اوجش سپری شده و در آپارتمان شلوغ و به‌هم‌ریخته‌اش در پاریس، در انزوا زندگی می‌کند. او با ماشین‌تحریر خود رمان‌هایی را که دیگر کسی رغبتی به خواندنشان ندارد، با شتاب تایپ می‌کند. اینجا خبری از لپ‌تاپ‌های نوظهور نیست.

فیلم داستان‌های موازی اصغر فرهادی

تازه‌ترین اثر سیلوی با الهام از جاسوسی با تلسکوپ از ساکنان آپارتمان روبه‌رو شکل گرفته است: نیکولا (ونسان کسل) که یک مرکز تولید جلوه‌های صوتی را در همان محل به همراه نیتا (ویرژینی افیرا) و تئو (پیر نینی) اداره می‌کند. در حالی که نیکولا پشت میز میکس نشسته، نیتا و تئو صداهای ساده و ابتدایی نظیر خش‌خش بوته‌ها را همزمان با پخش بی‌صدای فیلم در برابرشان، بازسازی می‌کنند.

سیلوی که مجذوب صمیمیت میان نیکولا، تئو و نیتا شده است، داستانی پرشور از کشش جنسی پنهانی و جنایتی سه‌نفره برای آن‌ها متصور می‌شود؛ و ما نیز طبیعتا شاهد پیشروی این درام موازی بر پرده‌ی سینما هستیم. اما مدیر برنامه‌ی او (کاترین دنو) چندان تحت تاثیر این داستان قرار نمی‌گیرد و با مقایسه کردن اثر وی با کارهای ژرژ سیمنون، خشم سیلوی را برمی‌انگیزد.

اما ناگهان سرنوشت، زندگی سیلوی را دگرگون کرده و به‌ شکلی تکان‌دهنده، معنا و ارتباطی تازه به نوشته‌های او می‌بخشد. برادرزاده‌ی نگران او (ایندیا هیر)، فردی را برای نظافت آپارتمان استخدام می‌کند؛ این شخص آدام (آدام بسا) است. یک زندانی سابق که اکنون سر به راه شده و با پس گرفتن کیف برادرزاده‌ی سیلوی از دست یک جیب‌بر در مترو، او را تحت تاثیر قرار داده است. آدام بلافاصله دچار وسواسی خطرناک نسبت به رمان جدید سیلوی و افرادی می‌شود که ناآگاهانه الهام‌بخش آن بوده‌اند.

این فیلمی است که برای رسیدن به نقطه‌ی اوج دراماتیک و پرتعلیق خود زمان زیادی صرف می‌کند؛ و من در عجبم که آیا این طولانی بودن به دلیل آن است که فرهادی به دنبال چیزی فراتر از خلق هیجان‌ به سبک ژرژ سیمنون بوده یا خیر.

منبع: screendaily

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

۳ دیدگاه
  1. م.

    باید آدم دیوانه باشه که این تیتر رو تخریب سیاسی شخص فرهادی یا چیزی شبیه اون بدونه. در جنگ با آمریکا سلبریتی های بی‌وطن فارسی زبان به طور اتوماتیک در نگاه مردم رسوا و لجن مال شدن و دیگه نیاز به تخریب خارجی وجود نداره. فرهادی برعکس بقیه موضع حیوانی نگرفت و از ایران دفاع کرد ولی بعد توی کن حرف‌هاش رو پس گرفت. نشون داد شعور سیاسی پایینی داره یا شعورش رو گاهی عمدا پایین میاره تا جایگاهش به خطر نیفته. اصلا در جریان نیست که دیوید برنع رئیس موساد گفته طرح دی‌ماه رو من روی میز ترامپ گذاشتم و ترامپ از ارسال سلاح به ایران در دی‌ماه حرف زده. مشکلی هم نیست. مشکل از ما بود که انتظار داشتیم چون طرف خوب نمایش می‌نویسه و خوب بازی می‌گیره پس حرفهاش در هر زمینه‌ای باید شنیده بشه. و مشکل در جنگ برطرف شد. اما خود فیلم. تیتر یک واقعیت رو بیان می‌کنه: امتیاز متای ۵۰ و راتن ۲۰ یعنی فاجعه و داستان های موازی فاجعه ست. آیا فیلم بدیه؟ نمی‌دونم اما مثلاً جوکر جنون مشترک دو سال قبل تقریبا همین امتیازات رو گرفت اما هم یکی از پنج فیلم برتر اون سال بود هم جنبه های خلاقانه و کاملا دست نخورده ای داشت که روی فیلم‌های آینده اثر می ذاره. نظر شخصی من که اهمیتی هم نداره، اینه که بازسازی فیلم کیشلوفسکی با متد مدرن هیچکاکی رئالیستی فرهادی به هر حال به شدت کنجکاوی برانگیزه. اصلا همین ایده که فیلمسازی با پیشینه فرهادی در جهان دنباله‌های و ریمیک‌ها و ریبوت‌ها سراغ ریمیک عامه پسند یه فیلم هنری رفته، برای آدمی مثل من کافیه که فیلم رو تو لیست بذاره. مخصوصا که یه ریمیک مدرن یا پست مدرن دیگه هم برای اسفند امسال در راهه: آرام وحشت کنید ساخته سم اسماعیل. ریمیک سکوت بره‌ها

  2. رام

    این عنوانی که زدید شیطنت رسانه ای هم نیست برای جلب توجه
    چون با صفت های منفی دیگری هم میشد چشم ها را به خواندن کشاند
    این محافظه کاری شما بیشتر علتی سیاسی دارد که یا اجباریست یا نه.
    همین الانشم میزان نظرگذاری در سایتتان پایین آمده به علت افت خوبی و کیفیت
    فقط کافیست به میزان نظرها چشم بیندازید
    البته دیگر سایت ها هم با نظرهایی خنثی و ناسینمایی و حاشیه ای وضع خوبی در چنین بستری ندارند

    1. Tna

      لطفاً نظرتون به سایر ملت تعمیم‌نده فرهادی دورش گذشته

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X