نقد فیلم «خاطرات او»؛ یک اقتباس تماماً کالین هووری

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۷ دقیقه
نقد فیلم «خاطرات او»

کتاب‌های کالین هوور چندوقتی است چنان به دایره‌ی کتاب‌بازها رخنه کرده‌اند که ساخت اقتباس‌های سینمایی براساسشان اجتناب‌‌ناپذیر بود. بعد از یک اقتباس پرحاشیه که کارش به دادگاه کشید، و یک فیلم فراموش‌شدنی درباره‌ی عشق‌های جوان، امسال اقتباس دیگری از کتاب‌های کالین هوور از راه رسیده است. با اینکه داستان‌های عاشقانه‌ی آبکی این نویسنده  باب میل بسیاری نیستند، اما این اقتباس از آثار هوور بالاخره به خال زده است. «خاطرات او» (Reminders of Him) با اجرای دو بازیگر فیلم‌های ترسناک به عنوان زوج اصلی داستان، نسبت به «با ما تمام می‌شود» (It Ends with Us) و «پشیمانی از تو» (Regretting You)، پیشرفت بسیار بزرگی به حساب می‌آید و با داستانی از عشق مادری و عذاب وجدان، شاید حتی بتواند اشکتان را دربیاورد. در نقد فیلم «خاطرات او» بیشتر دراین‌باره توضیح می‌دهم.

هشدار! در نقد فیلم «خاطرات او» خطر لو رفتن داستان وجود دارد

نقد فیلم «خاطرات او»؛ ملودرام بالاخره جواب می‌دهد

«خاطرات او» به کارگردانی ونسا کزویل و فیلمنامه‌ای که خود کالین هوور رویش کار کرده، داستان را به غرب امریکا می‌برد. جایی که در آن با کنا با بازی مایکا مونرو آشنا می‌شویم که در این فیلم از نقش‌های معمول خود در فیلم‌های ترسناک فاصله گرفته و دستش را در عاشقانه‌های ملیح امتحان کرده است. کنا تازه از زندان بیرون آمده و فعلا نمی‌دانیم دلیل زندان رفتنش چه بوده. کزویل آزاد شدن کنا در مقدمه‌ی فیلم را با لحنی تقریبا شاد آغاز می‌کند؛ تا اینکه کنا صلیبی را از کنار جاده کنده و با خود برمی‌دارد و می‌برد!

اما کنا دلایل خودش را برای این کار دارد؛ دلایلی که به زودی خودش برایمان آشکار می‌کند. در سراسر فیلم کنا به عنوان راوی، احساسات و رازهایش را به ما می‌گوید؛‌ البته نه دقیقا به ما. که به دوست‌پسر مرده‌اش، اسکاتی (رودی پانکو) که در فلش‌بک‌ها با او آشنا می‌شویم. کنا مال و اموالی ندارد، جز یک دفترچه‌ی بزرگ که در آن درباره‌ی احساسات و روزمره‌اش می‌نویسد، آن هم در قالب نامه‌هایی به اسکاتی که می‌فهمیم با او فرزندی هم دارد!

اینجاست که حقه‌ی اصلی فیلم آشکار می‌شود؛ یعنی توسل به ملودرام. به نظر می‌رسد این ویژگی نه‌فقط کتاب‌های کالین هوور، که تمام عاشقانه‌های مدرن است که مخاطب را قاطی یک ملودرام غلیظ و غیرقابل باور می‌کنند. با این حال، «خاطرات او»، که عنوان آن به سختی یادتان می‌ماند، توانسته با همین ملودرام و با تکیه بر احساسات مادرانه، فانتزی‌های عاشقانه و اعترافات احساسی دراماتیک شما را جذب کند و آخرسر شاید حتی اشکتان را هم دربیاورد.

نقد فیلم «خاطرات او»

بعد از اینکه کنا به یک آپارتمان افتضاح نقل مکان و با چند نفر دوست می‌شود، به کسی برمی‌خورد که با اینکه نقش پررنگی در زندگی پیش از زندانش نداشته، اما نقش بزرگی برای فرزندِ کنا بازی می‌کند. لجر (تایریک ودرز) بهترین دوست اسکاتی است که در زمان رابطه‌ی کنا و اسکاتی هرگز کنارشان نبوده؛ چون داشته در لیگ‌های دست اول امریکا بازی می‌کرده و اگر باورتان بشود در عصر امروز حتی چهره‌ی دوست‌دختر بهترین دوستش را نمی‌شناسد! بنابراین، وقتی یک شب کنای جذاب و کم‌حرف به میخانه‌اش (که پیش‌تر یک کتاب‌فروشی و پاتوق کنا و اسکاتی بوده) می‌آید، در یک نگاه عاشقش می‌شود.

اما نقش لجر مهم‌تر از این حرف‌هاست. کنا وقتی به زندان رفت، از اسکاتی باردار بوده و در زمان گذراندن حکمش بچه را به دنیا آورده. اما حتی بدون اینکه یک روز با نوزادش وقت بگذراند، بچه را گرفته و به والدین اسکاتی داده‌اند. از آن زمان تاکنون، لجر چنان به این بچه، که دیم (زویی کازوویچ) نام دارد، و والدین اسکاتی نزدیک شده که انگار جای پسرشان را و جای پدر را برای دیم پر کرده است.

اینجاست که بالاخره می‌فهمیم تمام دلیل بازگشت کنا به شهر این بوده که کار و زندگی برای خود ردیف کرده و به والدین اسکاتی ثابت کند که او هیولایی نیست که آن‌ها فکر می‌کنند فرزندشان را کشته. باری دیگر طبق فلش‌بک‌ها می‌فهمیم کنا و اسکاتی شب تولد اسکاتی تصادف می‌کنند و متأسفانه کنا پشت فرمان بوده و پس از حادثه از محل فرار کرده؛ آن هم زمانی که اسکاتی هنوز زنده بوده. اما پس از یک گفتگوی صمیمانه بین کنا و لجر، کنا اعتراف می‌کند که رفته بوده کمک بیاورد و روحش هم خبر نداشته که اسکاتی هنوز زنده است. او که به‌خاطر مرگ اسکاتی عذاب وجدان داشته، خود را مستحق زندان رفتن می‌دانسته و در دادگاه هم از خود دفاع نکرده است.

نقد فیلم «خاطرات او»

یک نقطه قوت بزرگ «خاطرات او» بازیگران نقش اصلی آن است که با وجود فیلمنامه‌ی سطحی و دیالوگ‌های غیرمنطقی، دوتایی جذابی ساخته‌اند. مایکا مونرو، که از «نگهبان» (Watcher) تا «لنگ‌دراز» (Longlegs) و «دستی که گهواره را تکان می‌دهد» (The Hand That Rocks the Cradle)، بیش از هر چیز به‌خاطر اجرایش در فیلم‌های ترسناک شناخته می‌شود، حالا فرصت یافته تا وجه دیگری از توانایی‌های اجرایی خود را به ما نشان داده و با چشم‌های درشت و زبان بدنش، در قالب مادری دلشکسته دلمان را بلرزاند. در مقابل او، تایریک ودرز چهره‌ای ناشناخته‌تر است که او هم با اخیرا با فیلم‌های ترسناکش گل کرده؛ به ویژه بازراه‌اندازی «می‌دانم تابستان گذشته چه کردی» (I Know What You Did Last Summer) و «او» (Him) که با وجود کیفیت پایین فیلم‌ها، از پارسال نام ودرز را به عنوان بازیگری جوان و آتیه‌دار سر زبان‌ها انداخته‌اند. ودرز هم توانسته با مونرو زوج خوبی بسازد و خود را به عنوان یک جوان عاشق‌پیشه و فداکار به ما بقبولاند و با نگاه‌های زیرزیرکی از هم‌بازی و بینندگان دلبری کند. حتی زویی کوچک، که نقش دیم را بازی می‌کند، هم بازیگر توانمند و باورپذیری است و به ما نشان می‌دهد بچه‌ها می‌توانند چقدر باهوش باشند و زود همه‌چیز دستشان می‌آید.

اما «خاطرات او» خاصیت دیگری هم دارد که چشم برداشتن از آن را دشوار می‌کند. همه‌امان، فارغ از اینکه کتاب را خوانده باشیم یا نه، می‌دانیم که لجر و کنا قرار است عاشق هم شوند و با دردها و تراماهای مشترکشان، از مرحله‌ی دشوارِ پذیرش مرگ اسکاتی عبور کنند و آخرسر با دیم زیر یک سقف بروند. با این حال، ونسا کزویل با پس‌زمینه‌های زیبای بیرون شهری و کارگردانی گرم و صمیمی، و هوور با فیلمنامه‌ی فوق رمانتیکش، توانسته‌اند کار را درآورند. با اینکه فیلم در کانادا فیلمبرداری شده، اما کزویل و تیم او در بازسازی محیط امریکایی و تداعی احساسات و ارزش‌های یک جامعه/خانواده‌ی سنتی امریکایی موفق شده‌اند.

نقد فیلم «خاطرات او»

در مقابل، با فیلمنامه‌ی هوور پذیرش رفتار شخصیت‌ها و تصمیماتی که آن‌ها می‌گیرند غیرممکن است و هرگز نمی‌توانید با آن‌ها، در سطحی عمیق‌تر ارتباط بگیرید، اما هیچ پیچش ناگهانی به سبک «با ما تمام می‌شود» هم در فیلم وجود ندارد. «خاطرات او» از اول تا آخر یک عاشقانه‌ی ساده است؛ مثل یک فانتزی دست‌نیافتنی که آن را به شدت خواستنی می‌کند.

خلاصه، شهر کوچکی است و لجر و کنا مدام به هم برمی‌خورند؛ اینکه کنا ماشین ندارد و مجبور است هر روز پای پیاده دو ساعت سر کار برود و برگردد هم مزید علت. با وجود تلاش‌های اولیه‌ی لجر برای دور نگه داشتن کنا از دیم به خاطر سلامت روان بچه، لجر بالاخره وا داده و حتی به کنا کاری در میخانه‌اش می‌دهد. خودش هم به مرور عاشق کنا می‌شود. آخرسر لجر با دادن دفترچه‌ی نامه‌های کنا به اسکاتی، پدر و مادر اسکاتی را راضی می‌کند تا اجازه دهند مادر فرزندش را ببیند. می‌توانید تصور کنید که همه‌چیز به خوبی و خوشی به پایان می‌رسد و دیم حالا می‌تواند با مادر و پدر تازه‌اش یک زندگی عادی داشته باشد. فیلم با علم کردن دوباره‌ی صلیب چوبی اسکاتی و پاس داشتن یاد و خاطرات او به پایان می‌رسد.

نقد فیلم «خاطرات او»

«خاطرات او» بالاخره نشان می‌دهد چرا خوانندگان از کتاب‌های کالین هوور سیر نمی‌شوند. واقع‌گرایی جایی در نوشتار هوور ندارد؛ چه کتاب‌هایش و چه فیلمنامه‌اش و به نظر می‌رسد در دنیایی که هر سمتی را نگاه کنید، تاریکی است، همین رویاهای عاشقانه است که بیش از هر چیز می‌فروشد. شاید حتی سبک هوور همانی باشد که بالاخره رونق را به ژانر رمانتیک و فیلم‌های بودجه‌پایین هالیوود بازمی‌گرداند. چون با اینکه اگر ملودرام‌های مدرن بین اغلب منتقدان سینما طرفدار ندارد، اما بین مخاطبان چرا. بی‌دلیل نیست که استودیوها برای گرفتن امتیاز اقتباس از آثار هوور سر و دست می‌شکنند. فیلم‌های شبیه «خاطرات او» تلاش نمی‌کنند به سبک «ما در زمان زندگی می‌کنیم» (We Live in Time) خود را برای جوایز اسکار لوس کنند. آن‌ها مخاطب خود را می‌شناسند، و دقیقا همان چیزی را به آن‌ها می‌دهند که می‌خواهند: قطره اشکی گوشه چشم و یک پایان خوش.

3
از ۵
نکات مثبت
  • اجرای قابل قبول مونرو و ودرز باوجود کمبودهای فیلمنامه
  • داستان عاشقانه‌ی صاف و ساده با پاسخ به تمام انتظارات بیننده
  • بازآفرینی غرب امریکا در لوکیشن کانادا و فیلمبرداری جذاب از پس‌زمینه‌های بیرون شهری
نکات منفی
  • کلیشه‌ای بودن داستان
  • فیلمنامه‌ی سطحی و دیالوگ‌های آبکی
  • حذف بخش اعظم پس‌زمینه‌ی کنا در زندان در مقایسه با کتاب

شناسنامه فیلم «خاطرات او» (Reminders of Him)

کارگردان: ونسا کزویل
نویسنده: کالین هوور، لورن لیواین براساس کتاب «خاطرات او» نوشته‌ی کالین هوور
بازیگران: مایکا مونرو، تاریک ودرز، رودی پانکو، لینی ویلسون
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۶.۳ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز:  ۵۶٪
خلاصه داستان: کنا که به تازگی از زندان آزاد شده، به شهر خود بازمی‌گردد. اما به نظر می‌رسد هیچ خانواده یا دوستی ندارد و باید از صفر دنبال شغلی درست و حسابی و مکانی برای زندگی بگردد. کنا تنها یک هدف در ذهن دارد: اینکه فرزندش را ببیند. اما اجازه‌ی این کار به او داده نمی‌شود. تا اینکه کنا سفره‌ی دل خود را باز کرده و تعریف می‌کند چرا دختر صاف و ساده‌ای چون او از زندان سر درآورده است…

[/box] نقد فیلم «خاطرات او» دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوما موضع دیجی‌کالا مگ نیست.

منبع: دیجی‌کالا مگ

بهترین فیلم‌های درام عاشقانه تاریخ؛ از «ولنتاین غمگین» تا «کازابلانکا»

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X