بهترین ترجمه کتاب شبهای روشن کدام است؟
کتاب «شبهای روشن» داستایوسکی خیلی زود در ایران ترجمه شد. پیش از انقلاب دکتر زهرا ناتل خانلری ترجمهای از آن را ارائه داد و بعد از انقلاب هم ترجمههای گوناگونی از آن به بازار آمد. بعد از اینکه در اوایل دههی ۸۰ سعید عقیقی فیلمنامه فیلم «شبهای روشن» را با اقتباس از این کتاب نوشت و فرزاد موتمن هم آن را کارگردانی کرد، دوباره اسم کتاب بر سر زبانها افتاد. ترجمههای قدیمی تجدید چاپ شد تا حالا با دهها ترجمهی «شبهای روشن» داستایوسکی طرف باشیم. انتخاب بهترین ترجمه کتاب شبهای روشن شاید بیشتر سلیقهای بهنظر برسد. کتابها را که مقایسه میکنید برعکس خیلی از آثار دیگر اینطوری نیست که مترجمان مختلف برداشتهای متفاوتی از یک جمله داشته باشند فقط شیوه انتخاب کلمات فرق دارد.
خلاصه داستان کتاب شبهای روشن
نقد و بررسی مهمترین ترجمههای شبهای روشن
نخستین گام؛ ترجمه زهرا ناتل خانلری
ترجمه قاسم کبیری؛ زبانی امروزی اما مقطع
رضا ستوده؛ ساده و متناسب با زمان
سروش حبیبی؛ اوج ظرافت و پختگی
چرا سروش حبیبی بهترین انتخاب است؟
خلاصه داستان کتاب شبهای روشن
اول اینکه فئودور داستایوسکی داستان کوتاه «شبهای روشن» را سال ۱۸۴۸ منتشر کرد. زمانی که اوایل کارش بود و هنوز به این شهرت و قدرت در کلمات و البته جهانبینی اخلاقیاش در دنیایی پر از سیاهی و کثیفی نرسیده بود. هرچند راوی، که مرد جوان تنهایی است از مردم و شهر شکایت دارد و اصلا یکی از دلایل تنهاییاش همین سادگی و صداقتش در شهری است که همه انگار در آن دچار سیاهی شدهاند. تا اینکه شبی اتفاقی به دختری برمیخورد که بعد از یک سال طبق عهدی که با معشوقش بسته در خیابان منتظر اوست. اسم دخترک ناستنکا است و راوی او را تشویق میکند که برای مرد نامه بنویسد. دوستی عمیقی بین راوی و ناستنکا شکل میگیرد.
نقد و بررسی مهمترین ترجمههای شبهای روشن
چالش اصلی برای خواندن «شبهای روشن»، پیدا کردن صدایی است که به لحن لرزان و رویاپرداز داستایوسکی نزدیک باشد. به همین دلیل ترجمههای موجود را علاوه بر روان بودن متن، بر اساس قدرتشان در انعکاس اتمسفر اصلی اثر نیز مقایسه میکنیم.
نخستین گام؛ ترجمه زهرا ناتل خانلری
اولینبار ترجمهی ناتل خانلری را خواندم. سخت بود و پیش نمیرفت چون به گمانم در ترجمه بسیار وفادار به متن بوده و به همین دلیل کهنه بهنظر میرسید. برای اینکه دستتان بیاید بخشی از کتاب را با ترجمه ناتل خانلری که سال ۱۳۲۴ منتشر شده، میآورم:
ناستنکا حرفش را قطع کرد و خندید. من هم خندیدم اما او از خندهی من خشمگین شد و گفت: «نباید ننه جان مرا مسخره کنید. هیچ میدانید که من در عین حال چقدر او را دوست دارم. خوب، من کاملا متنبه شدم. دوباره مرا سرجایم نشاندند. دیگر پس از آن جرات فرار نداشتم تا روزی که…یادم رفت به شما بگویم که ننه جانم یک خانه دارد، خانهی بسیار کوچک فقط با سه پنجره. خانهی چوبی کهنهای مثل خود او. در طبقهی دوم یک اطاق خالی است که ما آن را لازم نداریم. یک روز، مستاجر تازهای گرفتیم.»
البته رسمالخط کتاب ناتل خانلری با چیزی که در بالا خواندید متفاوت است اما میبینید که استفاده از ننه جان به جای مادربزرگ یا شروع جمله با هیچ میدانید باعث شده که با ادبیات امروز خواندنش پر دستانداز بهنظر برسد اما نمیشود گفت ترجمهی بدی است.
ترجمه قاسم کبیری؛ زبانی امروزی اما مقطع
همان سالی که فیلم موتمن به بازار آمد ترجمهی دکتر قاسم کبیری هم در بازار بود که خریدم. کتاب فقط هم قصهی «شبهای روشن» نبود و داستان دیگری از داستایوسکی به نام «نازکدل» هم در ادامه آمده بود تا خواننده با یک تیر دو نشان از نویسنده بزند. قبل از آن هیچ ترجمهای از کبیری نخوانده بودم و فقط میخواستم «شبهای روشن» را با زبان و ترجمهی امروزی بخوانم.
کتاب سال ۱۳۸۴ منتشر شده بود. شصت سال بعد از ترجمهی خانلری و بهنظرم رسید که وفاداری به متن اصلی و شیوهی داستایوسکی در ابتدای کارش است که باعث میشود آن قلم قوی داستایوسکی «جنایت و مکافات» را نشناسم. بخشهایی از ترجمهی قاسم کبیری را که مرور کنیم چندان تفاوتی در مفهوم ندارد و راستش در سبک نوشتن حتی عقبتر است:
دختر زیبایی بود، خیلی باهوش بود، مثل اینکه لازمهی زیبایی هوش زیاد است. جواب دادم: «خودتان حدس زدهاید! بله از همان اول فهمیدید مخاطبتان چه کسی است؟ این درست که من از شما خجالت میکشم، من اقرار میکنم که خیلی تحتتاثیر قرار گرفتهام، بهخصوص دقایقی پیش که آن مرد شما را ترساند، سر از پا نمیشناختم. حالا هم فقط کمی میترسم، چون که برای من این جریان مثل یک رویاست. من هرگز در خواب هم این تصور را که روزی با زنی صحبت بکنم، نکردهام….»
جملات کوتاه و مقطع و کلمات دم دستی و مثلا تکرار «من» در دو جملهی پشت هم در حقیقت شخصیت خجالتی راوی را نشان میدهد اما به لحاظ ادبی خوانندهاش را چندان خوشحال نمیکند.
رضا ستوده؛ ساده و متناسب با زمان
مترجم دیگری که سراغ «شبهای روشن» رفته، رضا ستوده است. او از بقیهی مترجمان جوانتر است و انتشارات نگاه کتاب را با برگردان او دیرتر از بقیه منتشر کرده است. ستوده «ابله» داستایوسکی را هم ترجمه کرده و به جز آن از ادبیات روس ترجمهی «مرگ ایوان ایلیچ» تولستوی را هم در کارنامهاش دارد. ترجمهاش قابل قبول است. بدون پیچیدگی و ساده و متناسب با زمان.
سروش حبیبی؛ اوج ظرافت و پختگی
انتخاب نهایی بهترین ترجمه کتاب شبهای روشن را گذاشتم برای آخر. سروش حبیبی دین زیادی به گردن کتابخوانها دارد. اگر فقط در زندگیاش یک «خداحافظ گری کوپر» رومن گاری را هم با آن نثر درخشان ترجمه کرده بود، برای ارادت به او کافی بود. او هم از «شبهای روشن» ترجمهای دارد که هر چند به پای بقیهی کارهای حبیبی نمیرسد، که با مقایسهی بقیهی ترجمهها گمان میکنم واقعا بخشی از این ماجرا مربوط به اصل نوشتار است، اما در میان ترجمههای «شبهای روشن» نرمترین است. برای مقایسه بخشی از ترجمهی سروش حبیبی را هم بخوانید:
«فوقالعاده، شاد و شوخ و شنگول شد. زیر بغلم را گرفت و میخندید و میخواست مرا هم به خنده آورد و هر کلمهای که از روی ناراحتی بر زبان میآوردم گویی از حلق او قهقههای پرصدا و طولانی بیرون میکشید….اما چون دید که خندههایش مرا میرنجاند شروع کرد به دلبری. گفت: «ببینید خودمانیم من کمی غیظم گرفته که شما عاشق من نشدید. مردها موجودات عجیبیاند. ولی خب، آقای سنگدل هر عیبی بر من بگیرید نمیتوانید سادهدلی مرا تحسین نکنید. من همهچیز را برایتان گفتم. هر جفنگی به ذهنم میرسید بر زبان آوردم.»»
این بخش را مقایسه کنید با ترجمه کبیری از همین پاراگراف:
«و ناگهان خوشحال شد و بازویم را گرفت، میخندید و کاری میکرد که من هم بخندم. هر حرفی که از دهانم در آن حالت اضطراب خارج میشد قهقههای طویل سر میداد. داشتم عصبانی میشدم که با چابکی آهنگ صدایش را عشوهآمیز نمود و گفت…»
چرا سروش حبیبی بهترین انتخاب است؟
به گمانم مقایسه همین چند خط کافی باشد که باز هم سروش حبیبی را بابت انتخاب کلمات و شیوه نگارش جمله تحسین کنیم. صفتهای پرصدا و طولانی چقدر امروزیتر و راحتخوانتر از طویل برای قهقهه است. دلبری برای موقعیتی که ناستنکا و راوی در آن قرار دارند چقدر کلمه درستتری است تا عشوهآمیز و افعالی که حبیبی انتخاب میکند چقدر خوشریتمتر هستند.
به هر حال سروش حبیبی از قلههای ترجمه ایران است. شاید مقایسه رضا ستوده و قاسم کبیری با او جفا در حق آنها باشد اما اگر دنبال بهترین ترجمه شبهای روشن هستید، توصیه میکنم سراغ کتاب سروش حبیبی بروید.
منبع: دیجیکالا مگ




سلام. تازه شروع به خوندن این کتاب کردم حدود ۶۰ صفحه خوندم و کنجکاو شدم راجب مترجمش و سایت شما نظرمو جلب کرد. با اینکه ترجمهی مترجم های دیگه رو نخوندم اما قبول دارم ترجمهی سروش حبیبی بی نظیر و شاهکاره. اونطوری که تونسته ادبیات کلاسیک و سنگین رو جمله بندی کنه و منظور رو برسونه فوق العادست. خوشحالم که دونسته یا ندونسته ابن مترجم خوب رو انتخاب کردم.