نقد فیلم «آخرین خانه»؛ خانه از پای بند ویران است

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۹ دقیقه
نقد فیلم «آخرین خانه»

«آخرین خانه» (The Last House)، تازه‌ترین عنوان نتفلیکس برای وقت‌هایی است که می‌خواهید در پس‌زمینه‌ی چرخ زدن‌هایتان در اینستاگرام، فیلمی هم پخش کنید. در این فیلم، واگنر مورای نامزد اسکار و گرتا لی همیشه بااستعداد (اما نه همیشه باانگیزه) نقش زن و شوهری را ایفا می‌کنند که یک روز با دو فرزند و سگ‌اشان در خانه گیر می‌افتند و هیچ راهی برای خروج از آن ندارند. گرفتاری این خانواده از یک روز و دو روز فراتر می‌رود و آن‌ها به زودی می‌فهمند باید با واقعیت تازه‌اشان کنار بیایند. کارگردان، لویی لتریر، که او را با فیلم‌هایی چون «ترانسپوتر» (The Transporter)، «هالک شگفت‌انگیز» (The Incredible Hulk) و «فست ایکس» (Fast X) می‌شناسید، با فاصله گرفتن از ژانر اکشن، با «آخرین خانه» به دنیایی ناآشنا پا می‌گذارد که نه خودش و نه فیلمنامه‌نویسش، متیو رابینسن، نمی‌توانند مسیرشان را در آن پیدا کنند. با وجود پیش‌فرض جذاب «آخرین خانه»، که رگه‌هایی از خاطرات جمعی ما از دوران کووید و ترس‌های محیط زیستی از گرمایش جهانی در آن نهفته است، تازه‌ترین اثر تریلر نتفلیکس، یک آش شله‌قلمکار است که با بدترین پایان‌بندی ممکن تمام می‌شود و شما را در خلاء تنها می‌گذارد تا برای وقتی که پای فیلم تلف کردید، غصه بخورید. در نقد «آخرین خانه» بیشتر به ایده‌هایی که فیلم گذرا به آن‌ها اشاره می‌کند، و به زحمت‌های تیم طراحی و تولید می‌پردازم که متأسفانه نمی‌توانند نقاط ضعف فیلمنامه را بپوشانند.

هشدار! در نقد فیلم «آخرین خانه» خطر لو رفتن داستان وجود دارد

نقد فیلم «آخرین خانه»؛ بقا به چه قیمتی؟

فیلم «آخرین خانه» نتفلیکس

فیلم‌های تریلر-ترسناک زیادی از پدیده‌های طبیعی الهام گرفته‌اند و آن‌ها را به وحشتناک‌ترین کابوسی که می‌توانید فکرش را بکنید تبدیل کرده‌اند؛ «مه» (The Mist) یک نمونه‌اش است. در «آخرین خانه»، این دشمن طبیعی، باران است. یک خانواده‌ی معمولی امریکایی روزی در خانه‌اشان زندانی می‌شوند. انگار باران تمام راه‌های خروج آن‌ها را مسدود کرده است. هیچ دری باز نمی‌شود، هیچ پنجره‌ای نمی‌شکند و هیچ راه فراری وجود ندارد. همزمان، هیچ گوشی آنتن نمی‌دهد و اینترنت قطع شده است. باران‌های سیل‌آسا، رعدوبرق و هیولاهایی کراکن‌گونه از راه می‌رسند. روزها به هفته‌ها، هفته‌ها به ماه‌ها و سپس سال‌ها تبدیل می‌شود و این خانواده باید راهی برای کنار آمدن با وضع موجود پیدا کنند.

فیلم لویی لتریر، تمام کلیشه‌های فیلم‌های بقا، قرنطینه و تهاجم بیگانگان را در خود جای داده است. خانواده متشکل از جیسون (واگنر مورا)، آن (گرتا لی)، دو فرزندشان، گراهام (نوا الکساندر ساسنوسکی و گابریل چانگ) و روث (رایلی چانگ، اما هو و آردن چو) که برای مدتی نامعلوم در خانه گیر افتاده‌اند و تمام دسترسی دیجیتالی آن‌ها قطع شده است، شروع به جیره‌بندی غذا می‌کنند، از پشت پنجره با همسایه‌هایشان ارتباط می‌گیرند، پشت سر هم همان دو تا دی‌وی‌دی (فیلم «ایر فورس وان» و «آنی») که دارند را می‌بینند و می‌کوشند با هم به همزیستی برسند. این وسط سگ‌اشان هم به خاطر دسترسی نداشتن به دارو، از مشکلات قلبی می‌میرد. این صحنه‌ها می‌توانستند مؤثر باشند. مخصوصاً که ما همه خودمان یک دوره‌ی طولانی کرونا را پشت سر گذاشته‌ایم؛ قرنطینه شدن در خانه و طاق شدن تحملمان را تجربه کرده‌ایم، خیلی‌هایمان مرگ عزیزانمان را دیده‌ایم. فیلمنامه‌ی «آخرین خانه» با اینکه از این احساسات الهام می‌گیرد، اما به سرعت در چرخه‌ی تکراری گیر می‌افتد و به‌شدت خسته‌کننده و حوصله‌سربر می‌شود.

26 فیلم برتر ژانر بقا از بدترین تا بهترین

این چرخه‌ی تکراری روزمرگی‌ها اگر برای ما دوسالی دوام آورد، در «آخرین خانه» برای پنج سالی ادامه پیدا می‌کند. اما شخصیت‌ها تغییر و تحول خاصی را از سر نمی‌گذرانند. حتی وقتی بچه‌ها به بزرگسالی می‌رسند (و بازیگرانشان چندین‌بار عوض می‌شود)، از نظر فکری و احساسی انگار همانی‌اند که بودند. فیلمنامه به جای اینکه بر توقف رشد آن‌ها تمرکز کند و چالشی از دل آن بیرون بکشد، سال‌ها جلو می‌پرد تا بیشتر از این مانع تکرار شود. تمام مدت واگنر مورا و گرتا لی هم با دیالوگ‌هایی دست به گریبان هستند که برای فیلمنامه‌نویسی که «موفق باشید، خوش بگذرانید و نمیرید» (Good Luck, Have Fun, Don’t Die) را در کارنامه‌اش دارد، مایه‌ی شرمساری است.

اینکه حفره‌های داستانی و منطقی که هیچ‌جوره با منطق خود فیلم نمی‌خواند هم کمکی به «آخرین خانه» نمی‌کند؛ مثلاً اگر آب کل خانه را محصور کرده، چطور هوا رد و بدل می‌شود (مخصوصا وقتی جیسون ماشین‌اش را راه می‌اندازد)، چطور آب و برق و گاز کار می‌کنند؟ چرا از یک جایی به بعد کار نمی‌کنند؟ زندگی برای پنج سال، حتی در خانه‌ای که به طرز معجزه‌آسایی هرچه بخواهید در خودش دارد، واقعاً با هیچ منطقی نمی‌خواند.

نقد فیلم «آخرین خانه»

فیلم پنجاه دقیقه‌ای را به آرامی در این چرخه‌ی تکراری می‌گذراند؛ اما یک دفعه یادش می‌افتد یک پرده‌ی نهایی با حضور هیولاهای لاوکرفتی مانده که هنوز وقت نکرده نشانشان دهد. آن وقت است که پا را روی گاز می‌گذارد و فیلم یک‌دفعه از درامی خانوادگی، به اکشن هیولایی تغییر مسیر می‌دهد. از اینجا تغییر لحن و ریتم شدید فیلم، به‌شدت توی ذوق می‌زند. اما چیزی که حتی بیشتر توی ذوق می‌زند، پایان‌بندی سرسری «آخرین خانه» است.

کم فیلم‌هایی را ندیده‌ایم که در آن دختربچه‌ای به نحوی با موجود هیولایی داستان ارتباط می‌گیرد. در «آخرین خانه» بعد از چند سال زندانی بودن، ناگهان معلوم می‌شود که دختر خانواده (که البته دیگر برای خودش جوان بالغی شده) می‌تواند با موجودات مرموز بیرون از خانه ارتباط بگیرد و فیلم چنان ناگهانی این اطلاعات را در دامن‌اتان می‌اندازد که هرگونه تلاشی برای یافتن منطقی برای آن به بن‌بست می‌خورد. فیلم هیچ زمانی به نشان دادن انگیزه‌های هیولا یا رابطه‌ی بین دخترک و این موجودات اختصاص نمی‌دهد. وقتی هم که خانواده بالاخره راهی به بیرون از خانه پیدا می‌کنند و با این موجودات مواجه می‌شوند، ناگهان هیولاهایی که تا دیروز قصد جانشان را داشتند، فقط به‌خاطر اینکه انسانی به آن‌ها رحم کرده، تصمیم می‌گیرند کل کره‌ی زمین را به بشریت پس بدهند.

بهترین فیلم‌های ترسناک سورئال؛ از «سوسپیریا» تا «تسخیر»

اما چرا؟ اصلاً هدفشان از گیر انداختن انسان‌ها چه بود؟ آیا آن‌ها فکر می‌کردند کره‌ی زمین به پاکسازی نیاز دارد؟ آیا می‌خواستند زمین را به اقیانوس تبدیل کنند؟ می‌خواستند از انسان‌ها انتقام بگیرند؟ آخرسر آیا متوجه قضاوت اشتباهشان نسبت به انسان‌ها شدند و به خانه‌اشان، اقیانوس برگشتند؟ هیچکدام این‌ها پاسخ داده نمی‌شود. حتی خانواده هم که پنج سال عمرشان را در این شرایط گذرانده‌اند، سوالی درباره‌ی این موجودات و انگیزه‌هایشان ندارند. فقط در دقایق پایانی سوار قایقشان می‌شوند و رو به سرنوشتی نامعلوم پیش می‌روند. برای فیلمی که می‌توانست از یکی از مهم‌ترین تجربه‌های جمعی ما، یعنی قرنطینه، الهام بگیرد، می‌توانست از وحشت طبیعی و لاوکرفتی الهام بگیرد، درباره‌ی فجایع طبیعی که همین حالا اثرش را می‌بینیم حرف بزند، «آخرین خانه» هیچ حرفی برای گفتن ندارد.

فیلم «آخرین خانه» توانایی‌های دو ستاره‌ی خود را هدر می‌دهد

واگنر مورا

گرتا لی باید انتخاب‌های خود را جدی‌تر بگیرد. برای بازیگری به توانمندی او، که «زندگی‌های گذشته» (Past Lives) را در کارنامه‌اش دارد، جای افسوس دارد که در فیلمی چون «آخرین خانه» بازی کند که حالا بین عناوین ناامیدکننده‌ی دیگری چون «ترون: آرس» (Tron: Ares) و «خانه‌ای از دینامیت» (A House of Dynamite) می‌نشیند. حتی تصمیمات لی را هم کنار بگذاریم، انتخاب او برای نقش مادر در «آخرین خانه» انتخاب اشتباهی بوده. درست است که فیلمنامه‌ی رابینسن حسابی دستش را خالی گذاشته، اما لی در طول فیلم خیلی حس مادرانه از خودش نشان نمی‌دهد و هیچوقت به نظر نمی‌رسد آنقدر ترسیده یا نگران باشد.

در مقابل او، واگنر مورای برزیلی را داریم که در «مأمور مخفی» (The Secret Agent) شگفت‌انگیز بود و تقدیر و تحسین‌هایش همه به جا. حداقل مورا در «آخرین خانه» بیشتر با نقش خود اخت شده است؛ اما فیلمنامه‌ی خالی از دقت و ظرافت رابینسن، جایی برای درخشش تلاش‌های این بازیگر هم نمی‌گذارد. با اینکه «آخرین خانه» هر دو مورا و لی را مجبور کرده حسابی به اجرای فیزیکی خود رجوع کنند، اما فراتر از این‌ها، فضایی به اجراهای احساسی و تأثیرگذار آن‌ها داده نمی‌شود.

20 فیلم فانتزی تاریک برتر که باید تماشا کنید

اما فضایی که به بهترین شکل به آن پرداخته شده، خود خانه است. هرچه دیالوگ‌ها و فیلمنامه‌ی «آخرین خانه»، فیلم را پایین می‌کشد، طراحی صحنه آخرین سنگری است که آن را بر صفحه‌ی تلویزیونتان نگه می‌دارد. فیلم با فیلمبرداری، جلوه‌های ویژه‌ی عملی و طراحی صحنه‌ی فوق‌العاده، ارزش بصری بالایی دارد. تیم طراحی صحنه با هدایت کوین جنکینز، اساساً کل خانه را از صفر در استودیو ساخته‌اند. تمام محیط بیرون و صحنه‌های زیر آب هم در استودیو و با جلوه‌های ویژه‌ی عملی فیلمبرداری شده است. خانه‌ی در فیلم لتریر خود مثل یک شخصیت، حضوری زنده و پویا دارد. با توجه به اینکه فیلم به ترتیب کرونولوژیک فیلمبرداری شده، خانه هم به مرور در کنار خانواده تکامل می‌یابد و از خانه‌ی تروتمیز یک خانواده‌ی تروتمیز امریکایی، به میدانی برای بقای تبدیل می‌شود که یک طرفش باغکاری کرده‌اند و یک طرف دیگر از دیوارهای ترک‌خورده، آب جمع می‌کنند. در پرده‌ی آخر، آن چیزی که بیش از همه تغییر و تکامل یافته، نه شخصیت‌های انسانی فیلم، که خانه است.

تبلیغات فیلم «آخرین خانه»

جالب‌ترین بخش «آخرین خانه» نه خود فیلم، که تبلیغات نتفلیکس برایش است. آن‌ها بازیگری را در بیلبوردی در یکی از بلوارهای کالیفرنیا قرار دادند که از سر جایش با مردم و راننده‌ها تعامل می‌کرد.

نتفلیکس در سال‌های اخیر فرمولی برای فیلمسازی پیدا کرده که طی آن از اتفاقات تراماتیک زندگی ما، سرگرمی بیرون می‌کشد. در «آخرین خانه» تجربه‌ی همگانی ما از قرنطینه‌های کرونا، به ایده‌ای برای یک تریلر علمی-تخیلی تبدیل شده که اگر زیادی به آن خیره شوید، شاید حرف‌هایی درباره‌ی آب شدن یخ‌های قطبی و بی‌توجهی انسان‌ها به حفظ محیط زیست هم داشته باشد. فیلم اساسا با نقل قولی از آرتور سی. کلارک آغاز می‌شود: «ناشایست است که این سیاره را زمین بنامیم، در حالی که مشخصاً باید آن را اقیانوس بخوانیم.» از همینجا فیلم دغدغه‌های محیط زیستی خود را آشکار می‌کند (یا حداقل من دوست دارم اینطور فکر کنم، وگرنه فیلمنامه‌ی متیو رابینسن از چیزی هم که تحویلمان داده غیرقابل تحمل‌تر می‌شود).

فکر می‌کنم گذاشتن نقل قول آرتور سی. کلارک راهی باشد که به ما درباره‌ی آلودگی زیست‌محیطی و رابطه‌امان با زمین هشدار دهد. امروز با تمام زباله‌هایی که در اقیانوس‌ها خالی می‌شود، با آزمایش‌هایی که گونه‌های گیاهی و جانوری را از بین می‌برد، با استفاده‌ی گسترده از هوش مصنوعی و نابودی منابع آبی برای تکنولوژی که به درد عموم مردم نمی‌خورد، با گرمایش جهانی که تأثیرش در خشکسالی منطقه‌ی ما و گرمای وحشتناک اروپا دیده می‌شود، آینده‌ی سیاره‌امان تیره‌تر از همیشه به نظر می‌رسد. متأسفانه، آینده‌ی فیلم‌های نتفلیکس هم همینطور. «آخرین خانه» محصول دیگری از نتفلیکس است که فقط وقت من و شما را هدر می‌دهد. از دیالوگ‌هایش هم می‌توانید بفهمید آن را برای کسانی ساخته‌اند که می‌خواهند همزمان با فیلم، کار دیگری انجام دهند. پیش‌فرض داستان به‌شدت ساده و سرراست، فیلم ترکیبی از هزاران ژانر و ماهیت اکسپوزیشنال دیالوگ‌ها تقریباً غیرقابل تحمل است.

1.5
از ۵
نکات مثبت
  • فیلمبرداری پویا و استفاده از جلوه‌های ویژه‌ی عملی
  • طراحی صحنه‌ی عالی و تغییر و تکامل خانه با پیشرفت در داستان
نکات منفی
  • اجرای بی‌انگیزه‌ی گرتا لی
  • پایان‌بندی بی‌سروته که به هیچ سوالی پاسخ نمی‌دهد
  • ریتم و لحن ناهمگون فیلمنامه‌ی اسف‌بار متیو رابینسن
  • تکیه بر کلیشه‌ها و ترکیب چندین ژانر بدون هدفمندی در این امر

اگر لویی لتریر و متیو رابینسن می‌خواسته‌اند از تغییرات اقلیمی و ناتوانی بشریت از مقابله با آن حرف بزنند، در این امر موفق نشده‌اند. اگر هم می‌خواسته‌اند تجربه‌های همگانی سال‌های اخیرمان را به یک فیلم سرگرم‌کننده تبدیل کنند، در آن هم شکست خورده‌اند. شاید اگر «آخرین خانه» داستان جمع و جورتری در حدی یک اپیزود سریال تلویزیونی داشت، قابل قبول می‌بود. اما حالا چیزی جز یک اتلاف وقت ۱۱۲ دقیقه‌ای نیست.

شناسنامه فیلم «آخرین خانه» (The Last House)

کارگردان: لویی لتریر
نویسنده: متیو رابینسن
بازیگران: واگنر مورا، گرتا لی، آدرن چو، گابریل چانگ، آدری اندرسون
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۵.۶ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز:  ۲۷٪
خلاصه داستان: خانواده‌ای روزی از خواب بیدار می‌شوند و می‌فهمند نمی‌توانند از خانه بیرون بروند؛ هیچ دری باز نمی‌شود، هیچ پنجره‌ای را نمی‌توانند بشکنند. انگار چیزی مانع بیرون رفتن آن‌ها شده است. آن‌ها از پنجره همسایه‌هایشان را می‌بینند که به همین بلا دچار شده‌اند. آنتن و اینترنت هم به کلی قطع شده است. به این ترتیب، خانواده، متشکل از جیسون، همسرش آن، و دو فرزند و یک سگشان، می‌فهمند که چاره‌ای ندارند جز اینکه با شرایط موجود کنار بیایند. اما یک روز و دو روز، به هفته‌ها تبدیل می‌شود و خبری از تغییر شرایط موجود نیست. اینجاست که تلاش برای بقا، رنگ دیگری به خود می‌گیرد. به مرور باران‌های سیل‌آسا و موجودات بیگانه‌ای که بیرون از خانه سرک می‌کشند، اوضاع را برای خانواده دشوارتر می‌کنند…

نقد فیلم «آخرین خانه» دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوما موضع دیجی‌کالا مگ نیست.

منبع: دیجی‌کالا مگ

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X