چرا برای فیلم «مومیایی ۴» برندن فریزر هیجانزده هستیم؟
وقتی خبر بازگشت برندن فریزر و ریچل وایس به مجموعه «مومیایی» اعلام شد، موجی از هیجان اینترنت را فرا گرفت اما چه چیزی فیلم «مومیایی 4» را متمایز میکند و چرا همه بیصبرانه انتظارش را میکشند؟
هیجانی که پیرامون «مومیایی 4» شکل گرفته، احساسی و عمیق است؛ اشتیاقی که فقط وقتی شکل میگیرد که یک مجموعهی دوستداشتنی و ستارگان محبوبش بعد از سالها، دوباره دور هم جمع میشوند. پس از نزدیک به دو دهه برنامهریزی، گیر افتادن در برزخ توسعه و تغییر مسیرهای فاجعهبار، به نظر میرسد این فرنچایز 1.8 میلیارد دلاری سرانجام در حال بازگشت به مسیر اصلی است.
فرنچایزی که یک نسل را شیفتهی ماجراجویی کرد

برای درک اینکه چرا «مومیایی 4» فیلم مهمی است، باید به عقب برگردیم و نگاهی به سهگانهی اصلی داشته باشیم. اواخر دهه 90 میلادی و اوایل دهه 2000، سینمای بلاکباستری تعریف متفاوتی داشت و اکثر فیلمها با پردهی سبز و جلوههای ویژه رایانهای بیروح اشباع نشده بودند. در آن دوران، «قهرمان بودن» روی پردهی سینما ترکیبی از جذبه، شوخطبعی، آسیبپذیری و صمیمیت بود، یعنی ویژگیهایی که در ستارهای همچون برندن فریزر به چشم میخورد. اولین فیلم «مومیایی» به کارگردانی استیون سامرز سال 1999 اکران شد؛ داستانی جذاب دربارهی گروهی ماجراجو و باستانشناس در مصر دههی 20 میلادی که با حفاری یک مقبرهی نفرینشده، ناخواسته مومیایی خطرناکی را بیدار میکنند که از قدرتهای فراطبیعی هم بهره میبرد.
در این فیلم، برای نخستین بار با ریک اوکانل (برندن فریزر) ملاقات میکنیم؛ یک شکارچی گنج که به همراه مصرشناسی به نام اِولین (ریچل وایس) و برادر دستوپاچلفتیاش، جاناتان (جان هانا) به دنبال شهر باستانی و گمشدهی «هاموناپترا» (معروف به شهر مردگان) میگردد. آنها در جریان کاوشهای خود، به مقبرهی ایمهوتپ میرسند، کاهن اعظم باستانی که سه هزار سال پیش به دلیل علاقهاش به معشوقهی فرعون و قتل پادشاه، به شکل زنده مومیایی شده بود. اوضاع زمانی پیچیده میشود که اِولین به طور تصادفی متنی از «کتاب مردگان» را بلند میخواند و باعث بیداری این موجود نامیرا و مهارناپذیر میشود. حالا آنها باید دنیا را از شر یک نفرین باستانی خطرناک نجات دهند.
موفقیت «مومیایی» تا حدودی غیرمنتظره بود. این فیلم قرار بود یک اثر عامهپسند معمولی باشد، اما با آن انرژی بینظیر و فضای ماجراجویانهاش توانست با مخاطبان ارتباط عمیقی برقرار کند؛ چیزی که کمتر بلاکباستری در آن سالها موفق به انجامش شده بود. فیلم اول با بودجهای 80 میلیون دلاری، 417.6 میلیون دلار در سراسر جهان فروخت. دو سال بعد، «بازگشت مومیایی» (2001) که اولین حضور سینمایی دواین جانسون هم به حساب میآمد، این مسیر را ادامه داد و به فروش 436 میلیون دلاری رسید.
«بازگشت مومیایی» سعی کرد فرمولهای موفق قسمت اول را در مقیاسی بزرگتر تکرار کند. نتیجهی نهایی عالی از آب درنیامد و انسجام نسخهی اصلی را هم نداشت اما هنوز هم یکی از سرگرمکنندهترین بلاکباسترهای اوایل قرن بیستویکم محسوب میشود. سقوط مجموعه اما با قسمت سوم آغاز شد. «مومیایی: مقبره امپراتور اژدها» در دوران اکران با انتقادات زیادی روبهرو شد؛ انتظار میرفت که فیلم، موفقیت دو قسمت قبلی را ادامه دهد اما در عمل سقوط این فرنچایز را رقم زد و پروندهاش را بست. فیلم از مشکلات واضحی رنج میبرد اما مهمترین ضربه را از غیبت ریچل وایس خورد. او در قسمت سوم حضور نداشت و ماریا بلو جایش را گرفت. بلو بازیگر توانایی است، اما مسئله این بود که هیچکس نمیتوانست شیمی وایس و فریزر را تکرار کند.
برنامهریزی برای ساخت قسمت چهارم به سال 2008 و حتی پیش از اکران قسمت سوم برمیگردد. اما عملکرد ناامیدکنندهی «مقبره امپراتور اژدها» در گیشه، واکنشهای منفی تماشاگران و البته قدرت گرفتن دنیای سینمایی مارول، باعث شد استودیوی یونیورسال در سال 2012 عطای قسمت چهارم را به لقایش ببخشد و به سراغ یک شروع تازه برود. نتیجهی این تصمیم، ریبوت فاجعهبار «مومیایی» (2017) با بازی تام کروز بود. فیلمی با بودجه 125 میلیون دلاری که قرار بود آغازگر «دنیای سینمایی هیولاها»، موسوم به «دنیای تاریک» (Dark Universe) باشد. با نقدهای منفی متعدد (میانگین امتیاز 15 درصد در راتنتومیتوز) و فروش اسفناک فیلم (تنها 80.2 میلیون دلار در آمریکا)، برنامههای بلندپروازانهی یونیورسال برای دنیای تاریک، در سکوت کامل بایگانی شد.
این شکست سنگین، همان درسی بود که طرفداران سالها سعی داشتند به گوش استودیو برسانند: مخاطبان «مومیایی» جدید نمیخواستند! آنها همان «مومیایی» محبوب و قدیمی خودشان را با حضور برندن فریزر میخواستند. پس از پیروزی فریزر در مراسم اسکار 2022، این شایعه شنیده شد که قسمت چهارم در راه است و در نهایت استودیوی یونیورسال تصمیم گرفت آرزوی طرفداران را به واقعیت تبدیل کند.
بازگشت ریک و اِولین اوکانل

نخستین خبرهای رسمی در نوامبر 2025 منتشر شد؛ رسانهها تایید کردند که برندن فریزر و ریچل وایس برای ایفای نقش ریک و اِولین اوکانل بازخواهند گشت. کمی بعد، ورایتی گزارش داد که جان هانا نیز در نقش جاناتان کارناهان، برادر دردسرساز اِولین -و مهمترین عنصر کمدی سهگانهی اصلی- در این دنباله حضور خواهد داشت.
طبق شنیدهها، داستان قسمت چهارم پس از «بازگشت مومیایی» اتفاق میافتد و وقایع قسمت سوم -که بسیاری آن را یک لکه ننگ میدانند- را نادیده میگیرد و به خط زمانی اصلی وفادار میماند. فریزر اشاره کرده است که فیلم به مکانهای آشنا سرک خواهد کشید و به لحن کلاسیک فرنچایز بازمیگردد. نکتهی هیجانانگیزتر این است که تولید فیلم با تکیه بر جلوههای ویژه میدانی و فیلمبرداری در لوکیشنهای واقعی انجام خواهد شد تا روح اثر اصلی در آن دمیده شود.
هیجان برای ساخت قسمت چهارم فقط به خود فیلم مربوط نیست. بخش عمدهی آن به ارتباط عاطفی مخاطبان با برندن فریزر و پدیدهی «برنسانس» (تولد دوبارهی برندن فریزر) برمیگردد. داستان زندگی او در هالیوود شبیه به یک درام تاثیرگذار است؛ ستاره محبوب و خوشچهره اواخر دهه 90 میلادی که بدلکاریهایش را خودش انجام میداد، اما در ادامهی مسیر با مصدومیتهای شدید جسمی، مشکلات شخصی و سالها طرد شدن از سیستم بیرحم هالیوود مواجه شد. اما بازگشت تاریخی او، ایستادن دوباره روی پاها، بازی درخشان در فیلم «نهنگ» و کسب جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد، همراه با اشکها و تشویقهای بیامان مردم و همکارانش، او را از یک بازیگر ساده به نماد استقامت، صمیمیت و خوشقلبی تبدیل کرد.
وقتی فریزر بازگشتش را اعلام کرد، با همان لحن فروتنانهی همیشگیاش از مردم خواست برای آمادگی فیزیکیاش در 57 سالگی دعا کنند. همین لحظهی صمیمی و سرشار از شکسته نفسی، نشان میدهد چرا مخاطبان در تمام سالهایی که استودیو به دنبال امتحان کردن مسیرهای دیگری بود، همچنان به نسخهی او از ریک اوکانل وفادار ماندهاند. برندن فریزر در کنار کیانو ریوز، بیتردید از دوستداشتنیترین ستارگان هالیوود است.
از طرف دیگر، جذابیتهای شخصیت اوکانل را هم نمیتوان نادیده گرفت؛ او در مقایسه با قهرمانانی مانند ایندیانا جونز یا جیمز باند، ویژگیهای منحصربهفردی دارد که باعث میشوند مخاطبان عاشقش شوند. اوکانل یک ابرقهرمان شکستناپذیر نیست؛ وقتی مشت میخورد دردش را حس میکنیم و بارها در آستانه شکست قرار میگیرد، اما با خوششانسی، کمک دوستانش یا ارادهی محض نجات پیدا میکند. او همچنین یک مرد خانواده است و در قسمت دوم میبینیم که انگیزه اصلی او نجات جهان نیست، بلکه محافظت از همسر و فرزندش است. بنابراین، چندان عجیب نیست که همه بخواهند دوباره با این شخصیت جذاب ملاقات کنند.
به «رادیو سایلنس» اعتماد کنید

اما هوشمندانهترین قطعهی این پازل را باید انتخاب درست کارگردانان پروژه بدانیم. مت بتینلی اولپین و تایلر جیلت معروف به «رادیو سایلنس»، با فیلمهای ترسناک «وی/اچ/اس» نامی برای خود دستوپا کردند و با فیلم غافلگیرکننده «آماده باشی یا نه» (2019) به شهرت رسیدند. آنها سپس فرنچایز «جیغ» را به بهترین شکل احیا کردند و موفقیت خود را در سال 2026 با قسمت دوم «آماده باشی یا نه» ادامه دادند. آنها دقیقا همان کسانی هستند که این فرنچایز نیاز دارد.
گروه رادیو سایلنس علاقهی ویژهای به اسطورهشناسی فرنچایزهای قدیمی دارد. آنها از آن دست کارگردانانی هستند که میدانند چگونه یک مجموعهی محبوب را به مسیرهای جدید ببرند، بدون آنکه از ریشهها دور شوند یا میراث یک فرنچایز پرطرفدار را خدشهدار کنند. آنها با «جیغ» ثابت کردند که از اکثر فیلمسازان، قرارداد احساسی بین یک فیلم و مخاطبش را بهتر درک میکنند. آنها میدانند طرفداران برای چه به سینما میآیند، به آن احترام میگذارند و به جای تخریب اثر، روی همان پایههای آشنا قصهای نو میسازند.
با حضور رادیو سایلنس در پشت دوربین و بازگشت ستارگان اصلی، میتوانیم منتظر اثری باشیم که از مرزهای نوستالژی فراتر رفته و یک دنبالهی قابل دفاع خواهد بود. اگر همهچیز درست پیش برود، «مومیایی 4» در گیشه طوفان به پا خواهد کرد و حتی شاید قسمت پنجم هم ساخته شود. یونیورسال بهشدت به این فیلم دل بسته و قسمت چهارم میتواند آغازگر فصلی تازه برای یکی از محبوبترین فرنچایزهای اکشن تاریخ سینما باشد.
منبع: cbr


