تام کروز همهچیز دارد جز اسکار؛ آیا «دیگر» این جای خالی را پر میکند؟
تام کروز امسال با «دیگر» (Digger) احتمالا بیش از همیشه میان مخاطبان و منتقدان اختلاف نظر ایجاد خواهد کرد؛ اتفاقی که شاید از نظر رقابتهای اسکار ۲۰۲۷، به همان اندازه که چالشبرانگیز است، برای او اهمیت داشته باشد.
واکنشها به «دیگر» کاملا متفاوت بوده است؛ برای بعضیها این فیلم جسورانهترین انتخاب تام کروز در سالهای اخیر است و برای بعضی دیگر، اشتباهی محاسبهشده که خودش را به شکل یک ریسک هنری نشان میدهد. واکنش منتقدان تا اینجا دوگانه بوده و احتمالا مخاطبان هم برداشتهای متفاوتی از فیلم خواهند داشت. چنین واکنشهایی معمولا خبر خوبی برای یک کمپین اسکاری نیست، اما در مورد تام کروز شاید دقیقا همان چیزی باشد که کمپین او به آن نیاز دارد.
کروز برای نخستین بار پس از مدتها در فیلمی بازی کرده که صنعت سینما مجبور است دربارهاش بحث کند، نه این که صرفا تحسینش کند. «دیگر» به کارگردانی الخاندرو گونسالس اینیاریتو آن چیزی نیست که بسیاری از تماشاگران انتظار داشتند و حالا واکنش مخاطبان، چه در گیشه و چه در میزان استقبال عمومی، میتواند آزمون مهمی برای قدرت ستارهای کروز باشد.
پیش از شروع جشنوارهها، پرسش مهم این بود: «دیگر» چقدر باید بحثبرانگیز یا حتی ناموفق باشد تا تام کروز از رقابتهای این فصل اسکار کنار برود؟ حالا جشنوارههای ونیز، تلیوراید و تورنتو برگزار شدهاند و فصل جوایز کمکم به نقطه تعیینکننده خود نزدیک میشود. با این حال، پرسش جذابتر این است که کمپین احتمالی کروز برای اسکار دقیقا از آکادمی میخواهد چه چیزی را در این بازیگر ببیند و تحسین کند؟
تام کروز در «دیگر»؛ وقتی ستاره سینما دوباره به بازیگری بازمیگردد

کروز در «دیگر» نقش دیگر راکول را بازی میکند؛ یک میلیاردر قدرتمند که وقتی یکی از سکوهای نفتیاش دچار نقص میشود و یک فاجعه زیستمحیطی در سراسر جهان رقم میخورد، مجبور است برای نجات دنیا دست به کار شود.
فیلم در کنار کروز، بازیگرانی مانند رض احمد، جان گودمن، ساندرا هولر، مایکل استولبارگ و جسی پلمونس را نیز در گروه بازیگران خود دارد. نخستین واکنشها پس از نمایش فیلم دوگانه بوده است. بسیاری از منتقدان بازی کروز را تحسین کردهاند، اما بخشی از نقدها متوجه نحوه اجرای ایدههای بزرگ و جاهطلبانه فیلم بوده است.
همین دوگانگی، «دیگر» را به پروژهای متفاوت برای کروز تبدیل کرده است. معمولا وقتی پای تام کروز به میان میآید، مخاطب میداند قرار است چه چیزی ببیند: یک ستاره بزرگ، اکشنهای پرخطر، بدلکاریهای واقعی و تجربهای که برای پرده بزرگ طراحی شده است. اما این بار، فیلم از او میخواهد کاری متفاوت انجام دهد و بیش از آن که روی تصویر آشنای «ستاره اکشن» تکیه کند، شخصیتپردازی و بازیگری او را در مرکز توجه قرار دهد.
کروز در نزدیک به دو دهه گذشته دیگر صرفا یک بازیگر پرکار نبوده است. او کمکم به چیزی شبیه یک برند سینمایی تبدیل شده؛ جایگاهی که در تاریخ سینما شاید بتوان آن را با استیون اسپیلبرگ مقایسه کرد. نام تام کروز حالا بیش از آن که فقط به بازیهای او وابسته باشد، با خود تجربه سینما رفتن، خطر کردن جلوی دوربین و افسانه ستارههای سینما گره خورده است.
تصویری که از کروز در ذهن مخاطب شکل گرفته، ترکیبی از لبخند معروفش، دویدنهای بیپایان، هواپیما، موتورسیکلت و بدلکاریهایی است که بسیاری از ستارههای دیگر حاضر نیستند آنها را خودشان انجام دهند. او به نوعی نماد این ایده شده که هنوز هم میتوان فیلم را برای پرده بزرگ ساخت و برای حفظ جذابیت سینما به همان شیوه قدیمی تلاش کرد. همین موضوع مسیر اسکاری کروز را پیچیده میکند.
او یکی از آخرین ستارههای بزرگ دهه ۱۹۹۰ است که داستانش در رقابتهای اسکار هنوز به پایان نرسیده است. آکادمی در این سالها از بسیاری از همنسلان او تقدیر کرده است؛ ویل اسمیت برای «شاه ریچارد» (King Richard)، لئوناردو دیکاپریو برای «از گور برخاسته» (The Revenant)، تام هنکس که دو بار برنده اسکار شده و جولیا رابرتس برای «ارین براکویچ» (Erin Brockovich).

نسلی که کروز به آن تعلق دارد، دورهای بود که نام ستارهها به تنهایی میتوانست مخاطب را راهی سالن سینما کند. کروز هم از نظر تجاری دقیقا در همین دسته قرار میگیرد؛ مجموع فروش فیلمهای او در گیشه داخلی آمریکا، با احتساب تورم، به حدود ۱.۸۸ میلیارد دلار میرسد و از این نظر در کنار بزرگترین ستارههای نسل خودش قرار میگیرد. با این حال، تفاوت کروز با بسیاری از همنسلانش این است که در سالهای اخیر، جایگاه تجاری او بیش از پیش به یک پدیده جهانی تبدیل شده و بیش از خود بازیگری، با تجربه تماشای فیلم روی پرده بزرگ گره خورده است.
برای اینیاریتو، «دیگر» یک ریسک بزرگ پس از «بباردو، وقایعنگاری نادرست یک مشت حقیقت» (Bardo, False Chronicle of a Handful of Truths) است؛ فیلمی که واکنش منتقدان به آن چندان مثبت نبود. «دیگر» تا حدی یادآور تلاشی از سوی اینیاریتو برای بازگشت به حالوهوای «بردمن» (Birdman) است؛ دورهای که فیلمهای او بیشتر مورد استقبال منتقدان و مخاطبان قرار میگرفتند.
اینیاریتو در این فیلم صرفا یک ستاره شناختهشده برای اجرای بدلکاریهای بزرگ را مقابل دوربین نبرده است. او تام کروز را در فیلمی قرار داده که بیش از آثار متاخر او به بازیگر و اجرای شخصیت وابسته است و جاهطلبیهای یک فیلمساز مولف را هم در خود دارد. آخرین بار که کروز در چنین فضایی قرار گرفت، به سال ۱۹۹۹ و همکاری او با پل توماس اندرسن در «مگنولیا» (Magnolia) برمیگردد.
این ریسک، در هر صورت، قابل توجه است. کروز و جان گودمن در «دیگر» بازیهای قدرتمندی ارائه دادهاند و ممکن است در فاصلهای نهچندان زیاد از نامزدی اسکار قرار بگیرند. سوفی وایلد نیز یکی از بهترین بازیهای فیلم را ارائه میدهد؛ حضوری که حتی پس از فروکش کردن بحثها درباره نقاط قوت و ضعف «دیگر» در ذهن باقی میماند.
گودمن هم همان کیفیتی را ارائه میدهد که طی چند دهه از او دیدهایم: بازیگری باتجربه و قابل اتکا که با وجود مجموعهای از نقشهای ماندگار، هنوز اسکار رقابتی در کارنامهاش ندارد. او در آثاری مانند «بارتون فینک» (Barton Fink)، «لبوفسکی بزرگ» (The Big Lebowski)، «درون لوین دیویس» (Inside Llewyn Davis) و «آرگو» (Argo) بارها توانایی خود را نشان داده و «دیگر» هم فرصت دیگری برای دیده شدن او در فصل جوایز است.

ریز احمد نیز در «دیگر» از آن حضورهایی دارد که حتی در یک نقش محدود هم میتواند به فیلم عمق بیشتری بدهد؛ حضوری شبیه چیزی که سالها در بازیهای فیلیپ سیمور هافمن میدیدیم. در مقابل، ساندرا هولر سالی بسیار پرکار داشته، اما «دیگر» در مقایسه با فیلمهایی مانند «سرزمین پدری» (Fatherland)، «رز» (Rose) یا «پروژه هیل مری» (Project Hail Mary) فضای کمتری برای درخشش در اختیار او قرار میدهد.
در بخشهای فنی، مسیر «دیگر» برای فصل جوایز روشنتر به نظر میرسد. حضور امانوئل لوبزکی پشت دوربین به تنهایی میتواند توجه زیادی جلب کند؛ فیلمبرداری که مدتها بود جای خالیاش در سینما احساس میشد.
به همین دلیل، بخشهایی مانند فیلمبرداری و طراحی صحنه میتوانند در میان شاخههای مهم فصل جوایز قرار بگیرند و احتمالا طراحی گریم و آرایش مو نیز در این گفتگوها حضور خواهند داشت. این بخشهای فنی میتوانند کمک کنند «دیگر» بیشتر به عنوان یک تجربه سینمایی کامل دیده شود، نه فقط وسیلهای برای نمایش ستاره بودن تام کروز. اما مهمترین چالش همچنان خود کروز است.
این بزرگترین تلاش او برای گرفتن اسکار در سالهای اخیر است و برخلاف بسیاری از فیلمهایی که مسیرشان در فصل جوایز از ابتدا روشن است، «دیگر» از مخاطب میخواهد موضع بگیرد. این شیوه، برای ساختن یک کمپین اسکاری پرریسکتر است.
تام کروز و جایزهای که همیشه یک قدم دورتر بوده است

با نگاهی به کارنامه تام کروز و سابقه او در جوایز سینمایی، میتوان دید که مسیر اسکاری او هنوز به پایان نرسیده است. کروز در فاصلهای حدود ۱۰ سال، سه بار برای اسکار بازیگری نامزد شد.
نخستین بار در «متولد چهارم ژوئیه» (Born on the Fourth of July) محصول ۱۹۸۹، نقش ران کوویچ، سرباز سابق جنگ ویتنام را بازی کرد. این اجرای خشمگین و بیپرده جایزه گلدن گلوب برای او را به همراه داشت، اما اسکار را به دنیل دی-لوئیس برای «پای چپ من» (My Left Foot) واگذار کرد.
هفت سال بعد، در «جری مگوایر» (Jerry Maguire) نقش یک مدیر برنامه ورزشی را بازی کرد که تلاش میکرد هم زندگی حرفهای و هم زندگی شخصیاش را دوباره سر و سامان دهد. این بار نیز کروز در نهایت جایزه را از دست داد و جفری راش برای «درخشش» (Shine) برنده شد.
سومین نامزدی، نقطه عطف مهمتری بود. کروز در «مگنولیا» نقش فرانک تی. جی. مکی، یک مربی و سخنران کاریزماتیک و در عین حال آزارگر را بازی کرد؛ نقشی مکمل که بسیاری تصور میکردند بالاخره همان اجرایی است که اسکار را برای او به ارمغان میآورد. اما جایزه در نهایت به مایکل کین برای «قوانین خانه سایدر» (The Cider House Rules) رسید.
کروز در آن سالها به سراغ برخی از سختگیرترین فیلمسازان سینما میرفت؛ از الیور استون و پل توماس اندرسن گرفته تا استنلی کوبریک در «چشمان کاملا بسته» (Eyes Wide Shut) و مایکل مان در «وثیقه» (Collateral).
اما از دهه ۲۰۰۰ به بعد، چهره دیگری از تام کروز بر حرفه او مسلط شد: همان ستارهای که نامش به تنهایی میتواند یک سالن سینما را پر کند.
او از هواپیما آویزان شد، از برج خلیفه بالا رفت و مجموعه «ماموریت: غیرممکن» (Mission: Impossible) را به مسیری چندینساله برای به چالش کشیدن تواناییها و محدودیتهای جسمی خودش تبدیل کرد.

در اوج دوران همهگیری کرونا، زمانی که آینده سینما رفتن در هالهای از تردید قرار داشت، این تام کروز بود که با «تاپ گان: ماوریک» (Top Gun: Maverick) مخاطبان را دوباره به سالنها کشاند.
فیلم به موفقیت بزرگی رسید و کروز به عنوان تهیهکننده آن نامزد اسکار بهترین فیلم شد؛ نزدیکترین فاصله او با مجسمه اسکار پس از سالها. با این حال، در بخش بهترین بازیگر، نام تام کروز در میان نامزدها قرار نگرفت.
همین نکته، محور اصلی رقابتهای فصل جوایز امسال است. چیزی که از تام کروز یک «آخرین ستاره بزرگ سینما» ساخته، شاید همان چیزی باشد که رسیدن او به اسکار بازیگری را دشوار کرده است.
فیلمهای پرزرقوبرق معمولا جایزه بازیگری نمیبرند و صداقت در خدمت یک فرنچایز هم معمولا برای دریافت چنین جایزهای کافی نیست. آکادمی بیشتر به همان بخش از کارنامه کروز پاداش میدهد که او سالها پیش از آن فاصله گرفت؛ اما کروز از این مسیر فاصله گرفت، چون فیلمهای بزرگ تجاری و فرنچایزهای پرهزینه بیشتر از سینمای بازیگرمحور به حضور او نیاز داشتند.
کروز سالها آنقدر جایگاه محکمی در سینما داشت که نیازی به تایید آکادمی نمیدید؛ اما در نهایت اسکار به همان چیزی تبدیل شد که موفقیتهای گیشهای نمیتوانست برایش به همراه بیاورد.
آکادمی سال گذشته تا حدی این دین را ادا کرد و به تام کروز یک اسکار افتخاری داد؛ جایزهای برای به رسمیت شناختن تاثیری که او بر سینما داشته است.

این حرکت از یک طرف نشانه احترام است، اما میتواند معنای دیگری هم داشته باشد: این که آکادمی پذیرفته هرگز اسکار رقابتی را به او نداده و حالا میخواهد با اعطای مجسمه افتخاری، پرونده این بخش از کارنامه او را ببندد.
با این حال، گرفتن اسکار افتخاری به این معنی نیست که کروز دیگر نمیتواند اسکار رقابتی بگیرد. پل نیومن در سال ۱۹۸۶ اسکار افتخاری دریافت کرد؛ آن هم پس از سالها شکست در بخشهای رقابتی. یک سال بعد، او اسکار بهترین بازیگر مرد را برای «رنگ پول» (The Color of Money) به دست آورد.
جالب این که این فیلم در کنار بازیگر جوانی ساخته شد که آن زمان تنها ۲۴ سال داشت: تام کروز.
اما آیا «دیگر» داستان اسکار تام کروز را تمام میکند؟ «دیگر» نشان میدهد تام کروز هنوز حاضر نیست پرونده حرفهای خودش را بستهشده بداند.
اگر او در یک فیلم عامهپسند و بیحاشیه ظاهر میشد که همه را راضی میکرد، روایت فصل جوایز سادهتر بود. اما «دیگر» چنین فیلمی نیست. این فیلم قرار است دربارهاش بحث شود؛ هم از جنبههای مثبت و هم از جنبههای منفی.
البته برای این که بازی کروز در نهایت در رقابت اسکار اهمیت پیدا کند، باید بتواند از دل همین اختلاف نظرها جان سالم به در ببرد. اگر چنین اتفاقی بیفتد، مسیر رقابتهای فصل جوایز بهخودیخود روشن خواهد شد. اگر نه، اسکار افتخاری سال گذشته میتواند به عنوان راهی مناسب برای بزرگداشت تمام کارنامه او دیده شود.

سوال اصلی «دیگر» این است که آیا بازی تام کروز در نهایت به عنوان یک اجرای دراماتیک دیده میشود یا بیشتر به عنوان ادامهای از همان نمایش فیزیکی و ستارهمحوری که سالهاست با نام او گره خورده است.
کروز سالها مطمئنترین انتخاب برای تماشاگران بوده است: اگر نام تام کروز روی پوستر یک فیلم باشد، مخاطب میداند که قرار است چیزی دریافت کند که ارزش تماشا دارد. اما حالا او از رایدهندگان اسکار میخواهد یک ریسک متفاوت انجام دهند؛ این بار از رایدهندگان میخواهد نه روی یک بدلکاری یا فیلم اکشن، بلکه روی تواناییهای او به عنوان یک بازیگر ریسک کنند.
مسئله هیچوقت این نبوده که آیا تام کروز شایسته تقدیر است یا نه. او همین حالا هم یکی از تحسینشدهترین و شناختهشدهترین ستارههای تاریخ سینماست. مسئله این است که آیا پس از سالها تبدیل شدن به نماد ستاره سینما، میتواند باعث شود رایدهندگان دوباره نماد را کنار بزنند و خود بازیگر را ببینند؟
شاید همین پرسش، مهمترین دغدغه تام کروز در این فصل جوایز باشد؛ ستارهای که تقریبا به همه افتخارات ممکن در سینما رسیده، اما هنوز یک جای خالی در کارنامهاش باقی مانده است: اسکار بازیگری.
منبع: Variety






