بوم؛ سرخپوست فیلمی که حاشیه‌هایش زیاد شد

صوفیا نصرالهی ۲۷ خرداد ۱۳۹۸ | ۱۱:۵۲ ۲۶ شهریور ۱۳۹۸

از این هفته بوم دو بخش دارد. یکی بخش باکس آفیس سینماهای جهان و دیگری بخش نقد فیلم ایرانی یا خارجی. در بخش باکس آفیس از فیلم مردان سیاه‌پوش: بین‌المللی صحبت کردیم که کمتر از حد انتظار فروش کرد ولی در حال حاضر صدرنشین جدول فروش است. در بخش نقد اما که قسمت اصلی برنامه بوم است سراغ نقد فیلم سرخپوست نیما جاویدی رفتیم.

سرخپوست در جشنواره فیلم فجر به طرز عجیب و غریبی گل کرد. خیلی‌ها آن را بهترین فیلم جشنواره فجر سال گذشته می‌دانند. حالا که از روزهای پر تب و تاب جشنواره فاصله گرفته‌ایم با قضاوت منصفانه‌تری می‌شود فیلم را تحلیل کرد.

گروه مخالفان فیلم معتقدند که رابطه عاشقانه فیلم در حد فیلمفارسی‌ها از کار درآمده. آنها بازی‌های بازیگران را دوست ندارند و به نظرشان روند دراماتیک فیلم مشکل دارد.

گروه موافقان اما معتقدند این فیلم یک نمونه درست از سینمای ایران می‌تواند باشد. نمونه‌ای که بقیه کارگردانان هم به آن رجوع کنند. با قصه‌ای متفاوت و دوست‌داشتنی.

در بوم این هفته در این رابطه صحبت کردیم که فیلم «سرخپوست» بدون قرار گرفتن در جو مخالفان و موافقان فیلم خوبی است که البته اشکالات زیادی هم دارد. قسمت خوب فیلم فضاسازی آن است. فضاسازی که به طراحی صحنه و دکور برمی‌گردد. ایده فرار زندانی از دست زندان‌بان در محیط بسته زندان هم جذاب است. فیلم قاب‌بندی‌های خوبنی دارد که آن حس محصور بودن آدم‌ها در فضای زندان را خیلی خوب تداعی می‌کند.

مشکل اتفاقا از داستان عاشقانه فیلم است که منطق روایی‌اش را به هم می‌زند. از شخصیت‌پردازی که وجود ندارد. این نداشتن منطق داستانی نتیجه‌اش می‌شود آن پایان نچسب و عجیب و غریب که ناگهان از فیلم چند ستاره کم می‌کند.

نوید محمدزاده بازی استانداردی دارد. شاید چون شخصیت رییس زندان که به واسطه عشق گاهی رقیق می‌شود جذاب‌تر است اما پریناز ایزدیار واقعا قافیه را می‌بازد. به نظر می‌رسد که حتی راکورد بازی‌اش بین عشق به رییس و وظیفه‌اش به عنوان مددکار اجتماعی را درست نمی‌تواند حفظ کند و نتیجه‌اش شده بازی خنثایی که توی ذوق می‌زند.

«سرخپوست» البته به نسبت فیلم قبلی نیما جاویدی «ملبورن» یک گام رو به جلوست و تلاشی برای اینکه داستانی روایت کند. هر چند این داستان در حال حاضر فاقد منطق دراماتیک است و فقط از حس و حال و فضا برای ارتباط با مخاطبش بهره می‌برد.

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

۴ دیدگاه
  1. Avatar رها

    “راکورد بازی‌اش بین عشق به رییس و وظیفه‌اش به عنوان مددکار اجتماعی را درست نمی‌تواند حفظ کند…” هوم ؟ شما به نظرم درست ندیدین فیلمو . وقتی فیلمو تا اخر ببینید متوجه میشید نمیشه نتیجه گرفت که مکار اساسا حسی به رییس داشته یا نه.(و گرم گرفتنش صرفن واسه یجور پختن سرگرد بوده تا اعتماش رو جلب کنه واسه این که قضیه احمد و بیگناهیش رو بتنه بش بگه.) بنابراین بازی درستی داشته . در واقع نمیشه همه چیز رو پای وظیفه ش به عنوان مددکار هم گذاشت ، چون از حدودش فراتر رفته بوده برای نجات زندگی احمد.

  2. Avatar اشکان

    توی نقد فیلم متری شش و نیم در برنامه هفت سعید قطبی زاده بعد از صحبت های محمد تقی فهیم رو به مسعود فراستی گفت فهیم تصمیم گرفته بدش بیاد از فیلم ….
    با صحبت های شما و خوندن نقدتون یاد این جمله افتادم
    نمیدونم واقعا یا شما یک سری چیزارو نمیبینید یا اصلا نمیخواید ببینید حتی تو نقد فیلم متری شش و نیم هم نقدتون به شدت ضعیف و ناقص بود و معلوم بود که کارهای خوب فیلم مثل فیلم برداری و حرکت دوربین و شخصیت پردازی و … اصلا توسط شما دیده نشده

    اگر منقدان دانش و سواد روانشناسی و روان تحلیلگری نداشته باشند (البته منظورم این نیست که مثل یک دکتر روانشناس دانششو داشته باشن) نتیجه چنین نقدهای یک جانبه ای میشه که هیچ درکی از شخصیت و عکس العمل ها وجود نداره و از نظر من با حفظ احترام این نقد ها به شدت خام و ابتدایی هستند
    ما اینجا داستان دراماتیک عاشقانه ای نداریم که بخوایم خیلی شدید بهش بپردازیم و بسازیمش هدف روایت داستان عاشقانه نبود پریناز ایزدیار به دلیل گول زدن رییس زندان این کارو کرد و تازه اگر حسی هم وجود داشته باشه در همین حدی که نشون داد کفایت میکرد چون مساله فیلم جای دیگه ای هست نه عشق و عاشقی بین این دو نفر اما صحنه هایی در این بین هست که خیلی عالی کار شده مثل بو کردن مداد مدد کار توسط جاهد که دقیقا افراد احساسی خیلی خوب درکش میکنند و حتی زمانی که جاهد فهمید مددکار گولش زده خیلی عکس العمل منطقی احساسی عالی با بازی عالی توسط نوید محمد زاده صورت گرفت در خصوص پایان فیلم هم این که میگید به کاراکتر ها نمیخوره نمیفهمم یعنی چی. در کل فیلم فیلمساز چند تا کد به ما میده مبنی بر تغییر نگرش رییس زندان از جمله صحنه گیر افتادنش در سلول که در آخر با پیدا کردن زندانی و نگاه کردنش، بهش میفهمونه که گرفتمت ولی کاریت ندارم که بری و یک pov خیلی عالی در این صحنه وجود داره و درنهایت میتونم بگم که شخصیت پردازی خیلی خوبی به تناسب داستان وجود داره که انگار شما هیچ کدومشو متوجه نشدید

  3. Avatar نسترن

    فيلم بسيار خوبي بود. از نظر ميزانسن، نور، زواياي فيلمبرداري و موسيقي و رنگ…. بازي ستاره پسياني و نويدمحمدزاده بسيار درخشان بود.
    كارگردان از عناصر فضا بسيار هوشمندانه استفاده كرده. براي نمونه زماني كه پريناز ايزديار در دام نويد محمدزاده مي افته و بايد شاهد ترس زيادش باشيم، نور آبي (بازتاب نور لباسشويي) به طور بسيار حرفه اي روي صورت پريناز ايزديار انداخته ميشه كه حس ترس، سردي آتش عشق، نااميدي رو القا مي كنه.
    نمونه هاي زيادي در فيلم گواه هوش و ظرافت كارگردان هست.
    درباره عشق مددكار و رييس زندان هم نكته مهم اين هست كه به نظر برخي دوستان اين عشق ساختگي بوده اما بررسي دوباره فيلم نشون ميده كه عشق دوطرفه بوده. مهمترين دليل زماني هست كه مددكار تنها در راهروهاي زندان ميره و صداي موسيقي رو كه رييس زندان گذاشته ميشنوه و حالت بسيار احساسي پيدا ميكنه كه اگر صرفا عشق رو وانمود كرده بود هيچ دليلي براي اين احساسي شدنش نبود. و نكات ديگه اي هم هست كه خيلي ظريف اثبات مي كنه كه مددكار واقعا رييس رو دوست داره.
    مي شه گفت نبايد ديدگاه اين باشه كه مددكار بين عشق يا كار بايد فقط يكي رو انتخاب كنه! فيلم به ما يك مددكار رو نشون ميده كه شرافتمندانه كار ميكنه و براي كارش و جان زندانيش ارزش قايله و هدف داره و مثل هر آدم ديگه اي عاشق هم ميشه. اين هر دو با هم در وجود اين آدم گنجونده شده و هر دو براش مهم هستن.

    و توجه كنيم كه فيلم اشاره هايي به بي گناهي و پاكي سرخپوست داره و در ساير بخشهاي فيلم هم به طور نامرئي ميبينيم كه بي گناهي و وجدان مهم هست. مثل پيرمردي كه مياد اعتراف به دروغش ميكنه يا سيد داوود كه حاضر نيست دار بسازه ، نگهباني كه از گريه بچه بغض ميكنه، خود رييس كه رگه هاي انسانيت رو زيرپوستي توش ميبينيم و… بنابراين فيلمساز نه نيازي داشته و نه هدفي كه مددكار رو رياكار و دروغگو به تصوير بكشه كه در اونصورت معصوميت كه در فيلم به عنوان ارزش معرفي شده توسط يك ريا و دروغ ازش دفاع ميشه! كه خيلي غيرمنطقيه.

    فيلمساز مددكار رو هم مثل بقيه يك آدم نشون داده كه رگه هاي مهرباني و عشق درش هست و كمي پررنگ تراز ديگران. عشقش هم زنداني رو آزاد ميكنه و هم زندان بان رو (توجه به جمله مددكار : با مهربوني جهنم رو هم ميشه اداره كرد)

  4. Avatar محمد

    بیشتر از همه بازی خوب نوید محمدزاده به این فیلم ارزش توجه داد. بازی ضعیف ایزدیار را می توان نقطه ضعف جدی کارگردان دانست. به علاوه ابهاماتی مانند چگونگی بلند شدن هواپیما از روی باندی که در حال ساخت بود؛ خودروی مددکار (ژیان) که به طرز بی سابقه ای کارکرد یک خودروی خوب را داشت!؛ تصادف بی معنی و بی دلیل ژیان مددکار با در زندان که عدم انطباق شدت ضربه با جراحت مددکار، فیلم را به فیلمفارسی های دهه ۱۳۴۰ شبیه کرد!؛ در حالی که جاهد از جرثقیل صحبت کرد، یک کامیون در حال انتقال دار بود؛ فاصله تخته های دار سوار شده روی کامیون با فاصله کف دار در صحنه های قبلی کاملا متفاوت بود و چندین اشتباه دیگر در دیالوگ و کارگردانی از ارتفاع سرخپوست کاست.