فیلم‌های سرخوشانه ارنست لوبيچ؛ الهام‌بخش کمدی‌سازها

صوفیا نصرالهی ۱۲ فروردین ۱۳۹۸ | ۱۸:۰۰ ۲۱ اسفند ۱۳۹۷

ارنست لوبیچ بازيگر، فيلمنامه‌نويس، تهيه‌كننده و كارگردان آلماني-آمريكايي يكي از بزرگترين كارگردانان كمدي تاريخ سينماست. در آلمان كارش را با تئاتر شروع كرد. سال بعد از آن به عنوان بازيگر وارد سينما شد. سال ۱۹۱۴ اولين فيلمش را هم كارگرداني كرد. لوبيچ بين ساخت كمدي‌ و درام‌هاي تاريخي در نوسان بود. او الهام‌بخش كارگردانان بزرگ ديگري در ژانر كمدي مانند بيلي وايلدر بوده است. همه مي‌دانند كه بيلي وايلدر بالاي ميز دفتر كارش يك كاغذ بزرگ زده بود و روي آن نوشته بود: «اگر لوبيچ بود اين صحنه را چطور انجام مي‌داد؟»

كمدي‌هاي او درباره روابط شهري و آدم‌ها به او آنقدر اعتبار بخشيد كه لوبيچ را ظريف‌ترين و ماهرترين و پيچيده‌ترين كارگردان هاليوود مي‌ناميدند. هر چه پرستيژ لوبيچ بالاتر مي‌رفت فيلم‌هايش بيشتر منحصربه‌فرد مي‌شدند و معروف بود كه مثلا فلان فيلم «برداشت لوبيچي» دارد. فيلم‌هايش در دهه ۲۰ موفق شدند پخش‌كننده‌هاي آمريكايي پيدا كنند و اتفاقا خيلي هم موفق بودند.

سال ۱۹۲۱ سفري كوتاه به آمريكا داشت آنجا زياد تحويلش نگرفتند و چند هفته‌اي بيشتر در آمريكا نماند و بعد به آلمان برگشت اما همين مدت كوتاه كافي بود تا متوجه تفاوت‌هاي استوديوهاي آمريكا با آلمان بشود. سال ۱۹۲۲ بالاخره آلمان را به مقصد هاليوود ترك كرد. فيلم‌هايي ساخت كه از نظر تجاري موفق و ميان منتقدان محبوب بودند.

با برادران وارنر قرارداد بست و موفق شد كنترل همه بخش‌هاي فيلمش را برعهده بگيرد. مدتي طول كشيد تا سبك لوبيچي‌اش در هاليوود جا بيفتد.

لوبيچ به يك مارك معروف در كمدي‌سازي تبديل شد. استاد شوخي‌هاي سه‌مرحله‌اي بود و تقريبا مي‌توانيد مطمئن باشيد كه هيچ صحنه‌اي در فيلم لوبيچ بيهوده وجود ندارد و قطعا بذري براي كاشت يك شوخي است كه بعدا به بار خواهد نشست. تاثير لوبيچ روي دوران طلايي هاليوود غيرقابل انكار است اما كمتر درباره آن نوشته‌اند. علاوه بر استعداد و اصالتي كه در فيلم‌هايش داشت كه شبيه هيچ اثر ديگري نبود، بايد اين نكته را در نظر گرفت كه لوبيچ اولين كارگردان ستاره اروپايي بود كه به هاليوود آمد و برداشت‌هاي اروپايي و نگاه بازيگوشانه نسبت به جنسيت و رابطه‌هاي انساني را با خودش به سينماي هاليوود آورد. چيزي كه در آن زمان هاليوود واقعا به آن نياز داشت.

زماني كه كمدي‌هاي هاليوودي محدود به كمدي‌هاي اسكروبال بودند. برداشت لوبيچي تركيبي است از هوشمندي، شوخ‌طبعي، درخشش، دلفريبي از همه مهم‌تر يك جور رهايي و خوشدلي كه در فيلم‌هايش وجود داشت.

نمونه‌اي‌ترين فيلم لوبيچ احتمالا «نينوچكا» باشد. تمام فلسفه لوبيچ در اين فيلم وجود دارد: زني كه در حزب كمونيست شوروي مقام و منصبي دارد و مثل بقيه اعضاي حزب خشك و رسمي بار آمده آنقدر كه طبيعي‌ترين نيازهايش مثل ميل به زيبايي يا عاشق شدن را هم در خودش سركوب كرده است. او براي يك كار سياسي به پاريس مي‌آيد. جايي كه يك مرد پاريسي اول براي منافع مادي خودش تصميم مي‌گيرد نينوچكا را از پيله‌اي كه دور خودش تنيده رها كند. كار دشواري است در رابطه با زني كه همه چيز را در مبارزه براي مردم مي‌بيند و هيچ‌وقت فكر نمي‌كند كه وقتي به شادي خودش فكر نمي‌كند چطور ممكن است بتواند مردم يك كشور را خوشحال كند؟ شوخي‌هاي لوبيچ در اين فيلم هنوز هم خنده مخاطب را درمي‌آورند. اما بالاتر از آن حسي كه گاربو در اين فيلم دارد وقتي براي اولين‌بار از ته دل مي‌خندد (شعار تبليغاتي فيلم اصلا همين بود: «گاربو اين‌بار مي‌خندد») كه با يك‌جور سرخوشي همراه است همان حسي است كه در همه فيلم‌هاي لوبيچ جاري است و هم كاراكترهاي فيلم و هم مخاطبانش از آن بهره مي‌برند.

آدم‌هاي فيلم‌هايش خوش‌قلب‌اند و در دنياي لوبيچ عاقبت‌ به خير مي‌شوند. به نوعي مي‌شود گفت لوبيچ هيچ‌وقت كاملا به آمريكا نيامد. داستان فيلم‌هايش در شهرهايي اتفاق مي‌افتد كه اسم داشتند و از قضا بيشترشان هم اروپايي بودند: پاريس، ورشو، مونت كارلو ولي درحقيقت اين‌ها فقط يك سري اسم بودند. فيلم لوبيچي در دنياي لوبيچي اتفاق مي‌افتاد. دنيايي كه در آن جغرافيا اهميت چنداني نداشت ولي در عوض مثلا اشيا مهم بودند. مثل همان كلاه «نينوچكا». بخشي از تشريح كاراكترها و شخصيت‌پردازي فيلم محسوب مي‌شدند.

بعد از لوبيچ، وايلدر نزديك‌ترين كارگردان به سبك لوبيچي است و وفادار به قواعد شوخي‌پردازي كه در حقيقت لوبيچ بنيان گذاشته بود. هيچ‌كس بعد از لوبيچ نتوانست مثل خودش به آن برداشت لوبيچي دست پيدا كند اما در همه كمدي-رمانتيك‌هاي سرخوشانه‌اي كه تا همين امروز مي‌بينيد و شوخي‌ها در ديالوگ‌ها و موقعيتي است كه كاراكتر در آن گير افتاده، در فيلم‌هايي كه دكور صحنه و يك سري اشيا خاص براي كمك به شخصيت‌پردازي قهرمان فيلم به كار مي‌رود و در همه شوخي‌هايي كه در سه مرحله اجرا مي‌شوند مي‌شود ردپاي لوبيچ را ديد. شايد قبل از لوبيچ هم بوده‌اند كساني كه از اين روش‌ها در ساخت كمدي‌هايشان استفاده كرده‌اند اما فقط لوبيچ بود كه همه اين مولفه‌ها را با هم در فيلم‌هايش جمع كرد و كاملا به شكل يك مولف از آنها در ساختار همه فيلم‌هايش بهره برد.

ماجراي خيلي معروفي است كه بعد از مرگ لوبيچ، وايلدر كه تقريبا مثل شاگرد او بود با تاسف مي‌گويد: «ديگر لوبيچي وجود ندارد» و وايلر ادامه مي‌دهد: «از آن بدتر. ديگر فيلم لوبيچي نخواهيم داشت.»

برچسب‌ها :
دیدگاه شما