ببینید؛ کاری بارکر با فیلم کوتاه «مامان خرسه» به جهان «وسواس» بازمیگردد
کاری بارکر، کارگردان فیلم موفق «وسواس»، با انتشار فیلم کوتاه «مامان خرسه» (Mama Bear)، نخستین پروژه خود پس از موفقیت چشمگیر این فیلم را به نمایش گذاشته است. این اثر که بهصورت اختصاصی در یوتیوب منتشر شده، فرصتی تازه برای علاقهمندان سینمای وحشت فراهم میکند تا بار دیگر به دنیای عجیب، مرموز و دلهرهآور این فیلمساز جوان قدم بگذارند.
«مامان خرسه» که تنها چند روز پیش از انتشار و در قالب همکاری با مایکروسافت و ویندوز معرفی شده بود، از همان ابتدا کنجکاوی مخاطبان را برانگیخت. بخشی از این توجه به عنوان فیلم برمیگشت؛ عنوانی که برخی آن را اشارهای به جهان داستانی «وسواس» میدانستند. در فیلم قبلی بارکر، یکی از شخصیتهای اصلی داستان بر (Bear) نام دارد؛ جوانی با بازی مایکل جانستون که اتفاقات اصلی فیلم حول محور او شکل میگیرند.
داستان «مامان خرسه» درباره فلوید است؛ مردی که ناگهان با موقعیتی عجیب و ترسناک روبهرو میشود. ماجرا از جایی آغاز میشود که دوستش پشت تلفن با وحشت به او هشدار میدهد: «اون قراره تو رو بکشه… از خونه بزن بیرون!» اما درست در همین لحظه، گوشی فلوید خاموش میشود و ارتباطش با دنیای بیرون قطع میشود. تمامشدن شارژ گوشی همیشه میتواند دردسرساز باشد، اما تصور کنید این اتفاق درست زمانی رخ دهد که کسی از خطری مرگبار به شما خبر میدهد. بارکر از همین موقعیت ساده و آشنا، نقطه شروع یک کابوس پنجدقیقهای را میسازد؛ موقعیتی که شاید باعث شود از این به بعد با احتیاط بیشتری به تماسهای تلفنی پاسخ بدهیم!

این تازهترین فیلم کوتاه کاری بارکر است؛ فیلمسازی که پس از موفقیت خیرهکننده «وسواس» به یکی از نامهای مطرح سینمای وحشت تبدیل شده است. «وسواس» داستان جوانی بیستوچندساله به نام بِر را روایت میکند که با کمک اسباببازی مرموز و ششدلاری «وان ویش ویلو» (One Wish Willow) تلاش میکند عشق نیکی، دختری که به او علاقه دارد، را به دست بیاورد. این وسیله قرار است تنها یک آرزو را برآورده کند و آرزوی بر به حقیقت میپیوندد؛ اما نتیجه چیزی نیست که او انتظارش را داشته باشد. نیکی چنان شیفته و وابسته او میشود که هر مانعی را که بر سر راه رابطهشان قرار بگیرد، از میان برمیدارد؛ حتی اگر این کار به قیمت نابودی همهچیز تمام شود. «وسواس» با همین ایده ساده اما هولناک، به یکی از چشمگیرترین فیلمهای اول یک کارگردان در سالهای اخیر تبدیل شد و استعداد قابلتوجه بارکر را به نمایش گذاشت.
فیلم «وسواس» به یکی از بزرگترین موفقیتهای گیشه در سال جاری نیز تبدیل شده و با بودجهای کمتر از یک میلیون دلار، بیش از ۵۱۹ میلیون دلار در سراسر جهان فروش داشته است. این موفقیت در کنار تحسین منتقدان، توجه زیادی را به بازی ایندی ناوارتی در نقش نیکی جلب کرد تا جایی که نام او در گمانهزنیهای مربوط به جوایز اسکار مطرح شده است. موفقیت فیلم خیلی زود بر مسیر حرفهای بازیگر و کارگردان آن نیز تاثیر گذاشت. ناوارتی برای بازی در نقش روگ در نسخه جدید مجموعه «مردان ایکس» (X-Men) مارول انتخاب شد و بارکر نیز قراردادی هشترقمی با یونیورسال پیکچرز و بلومهاوس امضا کرد. این اتفاق جایگاه او را بهعنوان یکی از استعدادهای مهم و آیندهدار ژانر وحشت تثبیت کرد. البته بارکر پیش از ساخت «وسواس» هم از طریق بازیگری و کارگردانی ویدیوهای اینترنتی در یوتیوب به شهرت رسیده بود و حالا پس از سالها فعالیت مستقل، به جریان اصلی سینما راه پیدا کرده است.
با این حال، «مامان خرسه» نشان میدهد که بارکر هنوز ریشههای کاری خود را فراموش نکرده است. او پیش از ورود به سینمای جریان اصلی، فعالیتش را با ساخت ویدیوهای طنز و کوتاه در یوتیوب آغاز کرد و بعدها فیلم ترسناک «میلک و سریال» (Milk and Serial) را تنها با بودجهای ۸۰۰دلاری ساخت. انتشار فیلم جدیدش در همان پلتفرم، نوعی بازگشت به نقطه شروع محسوب میشود؛ بازگشتی که البته با تجربه و امکانات بیشتری همراه شده است. از نظر بصری نیز «مامان خرسه» یادآور «وسواس» است. تصاویر با حالوهوایی نوستالژیک، نورپردازی متکی بر سایههای طبیعی و فضایی که بهتدریج حس ناامنی و اضطراب را در مخاطب تقویت میکند، همان ویژگیهایی هستند که به شکلگیری سبک بصری بارکر کمک کردهاند.
همکاری با مایکروسافت و ویندوز یکی از تفاوتهای مهم این پروژه با آثار قبلی بارکر است. چنین مشارکتی شاید در نگاه اول چندان جذاب به نظر نرسد، اما حضور برند به شکلی آزاردهنده یا آشکارا تبلیغاتی در فیلم احساس نمیشود. در عوض، بارکر توانسته است داستانی کوتاه و غیرمنتظره را در مدتزمانی حدود پنج دقیقه روایت کند؛ داستانی که در آن انتقامی ناکام، همزادی مرموز و مجموعهای از اتفاقات عجیب در کنار یکدیگر قرار میگیرند. روایت فیلم بهگونهای پیش میرود که تماشاگر همیشه مطمئن نیست دقیقا چه اتفاقی در حال رخدادن است و همین ابهام، بخش مهمی از جذابیت آن را شکل میدهد.

پس از تماشای فیلم، میتوان به سراغ نظریهها و گمانهزنیهای مخاطبان در اینترنت رفت. برخی معتقدند فلوید، درست مانند شخصیت اصلی «وسواس»، با استفاده از اسباببازی «وان ویش ویلو» تصمیمی سرنوشتساز گرفته است؛ تصمیمی که پیامدهایش با ظهور یک همزاد مرموز آشکار میشود. در این برداشت، همزاد فلوید به شکلی هولناک زندگی او را زیرورو میکند و دست به نوعی پاکسازی میزند؛ اقدامی که معنایی بسیار شومتر از آنچه فلوید ممکن است تصور کرده باشد، پیدا میکند. البته فیلم پاسخ قطعی به این گمانهزنیها نمیدهد و همین موضوع، راه را برای برداشتهای مختلف باز میگذارد.
این پایان باز و ابهامهای حسابشده، بستری مناسب برای شکلگیری نظریههای هواداران و گسترش جهان داستانی بارکر فراهم میکنند. فیلم سرنخهای کافی در اختیار مخاطب میگذارد تا درباره اتفاقات آن فکر کند و میان جزئیات داستان ارتباط برقرار کند، اما از ارائه پاسخهای روشن و قطعی خودداری میکند. حضور افتخاری خود بارکر در فیلم، در نقش مردی که پشت تلفن با فلوید صحبت میکند، پیوند آن را با آثار قبلیاش پررنگتر میسازد. بازگشت به همان کانال یوتیوبی با نام کاربری «این یک ایده بد است» (that’s a bad idea) که بارکر فعالیتش را در آن و با همکاری شریک هنریاش، کوپر تاملینسون، آغاز کرده بود نیز بر این حس بازگشت به ریشهها میافزاید.
در کنار این موارد، لحظات ناگهانی و شوکآوری که به امضای شخصی بارکر تبدیل شدهاند، بار دیگر در فیلم حضور دارند. او بهخوبی میداند چگونه با تغییر ناگهانی مسیر روایت، تماشاگر را غافلگیر کند و حس امنیتی را که در طول داستان به دست آورده، در یک لحظه از بین ببرد. «مامان خرسه» به این ترتیب دریچهای دوباره به جهان سینمایی این فیلمساز ۲۷ساله باز میکند؛ جهانی که با وجود عمر کوتاهش، به شکلی قابلتوجه گسترش یافته و حالا نشانههای یک جهان داستانی بههمپیوسته را در خود دارد.

این فیلم کوتاه همچنین فرصتی برای دیدهشدن جان لی ریچاردسون، بازیگر نوظهور نقش فلوید، فراهم میکند. ریچاردسون در طول فیلم باید فشار روانی و ترس ناشی از اتفاقات غیرمنتظره داستان را به مخاطب منتقل کند و با بازی مضطرب و پرتنش خود، به شکلگیری فضای دلهرهآور اثر کمک میکند. به نظر میرسد او که همراه همسرش ونسا در قالب یک گروه دونفره کمدی فعالیت میکند، با یکی از ویدیوهای طنزی که بر اساس «وسواس» ساخته بودند، توجه بارکر را به خود جلب کرده است. در واقع، وقتی آثار یک فیلمساز به اندازهای موردتوجه قرار میگیرند که دیگران از آنها برای ساخت ویدیوهای طنز و تقلیدی استفاده میکنند، میتوان نشانههای تاثیرگذاری فرهنگی آن آثار را نیز مشاهده کرد.
البته علاقهمندان به تماشای اثری بلندتر از بارکر قرار نیست مدت زیادی منتظر بمانند. فیلم کمدی وحشت «همهچیز جز ارواح» (Anything But Ghosts)، پروژه بعدی اوست که با حمایت فوکوس فیچرز و بلومهاوس-اتمیک مانستر ساخته میشود و برای اکران در تاریخ ۷ مه ۲۰۲۷ (۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۶) برنامهریزی شده است. بارکر علاوه بر کارگردانی، نگارش فیلمنامه را نیز با همکاری کوپر تاملینسون، بازیگر «وسواس» و همکار قدیمیاش، بر عهده دارد. این دو در کنار یکدیگر نقشهای اصلی فیلم را ایفا میکنند و وایولت مکگرا، کریس راینشر، برایس دالاس هاوارد و آرون پال نیز در گروه بازیگران حضور دارند.
داستان «همهچیز جز ارواح» درباره گروهی از افراد جویای شهرت است که وانمود میکنند شکارچی ارواح هستند، اما ناگهان با پدیدهای ماورایی و واقعی روبهرو میشوند. در خلاصه داستان رسمی فیلم آمده است: «وقتی گروهی از افراد جاهطلب که در آرزوی شهرت هستند و خود را شکارچی ارواح جا میزنند، با موقعیتی فراتر از تواناییهایشان روبهرو میشوند، اوضاع به شکلی هولناک و غیرقابلکنترل از مسیر خارج میشود.»
با توجه به موفقیت تجاری و هنری «وسواس» و جایگاهی که بارکر در مدت کوتاهی به دست آورده، «همهچیز جز ارواح» یکی از پروژههایی است که در انتظار تماشای آن هستیم. در همین حال، انتشار «مامان خرسه» نشان میدهد که ورود به سینمای جریان اصلی و همکاری با استودیوهای بزرگ، هنوز باعث فاصلهگرفتن او از ریشههای اینترنتیاش نشده است. این فیلم کوتاه پنجدقیقهای، با روایت مرموز، لحظات غافلگیرکننده و پایان بحثبرانگیزش، بار دیگر توانایی بارکر را در ساخت داستانهای ترسناک و غیرمنتظره به نمایش میگذارد؛ داستانهایی که گاهی یک آرزوی ساده یا حتی یک تماس تلفنی میتواند آغازگر کابوسی تمامعیار در آنها باشد.
منبع: British GQ، Variety

