دنیای سینمایی دی‌سی با جیمز گان و پیتر سفرن؛ موفقیت‌ها، شکست‌ها و چالش‌ها

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۸ دقیقه
آینده دنیای سینمایی دی‌سی با جیمز گان و پیتر سفرن؛ موفقیت‌ها، شکست‌ها و چالش‌ه

چهار سال و سه فیلم پس از آغاز پروژه بازسازی اساسی دنیای دی‌سی، حالا فرصت مناسبی است تا نگاهی دقیق‌تر به مسیری بیندازیم که جیمز گان و پیتر سفرن برای احیای این مجموعه در پیش گرفته‌اند. آن‌ها از زمان به‌دست گرفتن سکان هدایت استودیوی دی‌سی، تلاش کرده‌اند با تغییر رویکرد این مجموعه به فیلم‌سازی و روایت داستان‌های ابرقهرمانی، هویتی تازه به آن ببخشند و دی‌سی را از سال‌ها ناکامی و سردرگمی بیرون بیاورند. اما این مسیر تا چه اندازه موفقیت‌آمیز بوده است؟ از عملکرد فیلم‌های سینمایی گرفته تا مجموعه‌های تلویزیونی و شیوه مدیریت پروژه‌ها، اکنون می‌توان نقاط قوت و ضعف این دنیای تازه را بررسی کرد و تصویری روشن‌تر از دستاوردهای گان و سفرن، چالش‌های پیش روی آن‌ها و آینده احتمالی دنیای سینمایی دی‌سی به دست آورد.

چهار سال پیش، در چنین روزهایی، یکی از وسوسه‌انگیزترین و در عین حال دشوارترین مسئولیت‌های هالیوود به جیمز گان و پیتر سفرن سپرده شد. آن‌ها با انتصاب به‌عنوان مدیران اجرایی مشترک استودیوی دی‌سی (DC Studios) زیرمجموعه برادران وارنر، اختیار کامل مجموعه‌ای از شخصیت‌های کمیک را به دست گرفتند؛ از سوپرمن، واندر وومن و بتمن گرفته تا گرین لنترن، فلش و ده‌ها شخصیت دیگر. به نظر می‌رسید بوم نقاشی کاملا سفیدی در اختیارشان قرار گرفته است تا هر تعداد فیلم و سریال که می‌خواهند بسازند و جهان داستانی خودشان را شکل دهند. بااین‌حال، ماموریت اصلی آن‌ها به‌روشنی مشخص بود: بیرون آوردن دی‌سی کامیکس از جایگاه دوم و پایان دادن به سلطه رقیب دیرینه‌اش.

تمام فیلم‌های جیمز گان از بدترین تا بهترین

بخش سینمایی دی‌سی در بیشتر سال‌های دهه ۲۰۱۰ به سوژه‌ای برای تمسخر تبدیل شده بود؛ آن هم در حالی بود که به نظر می‌رسید رقیب دیرینه دی‌سی، مارول، پی‌درپی موفقیت‌های تازه‌ای را جشن می‌گیرد. این وضعیت از آن جهت عجیب بود که دی‌سی مجموعه‌ای غنی‌تر از شخصیت‌های محبوب و شناخته‌شده در اختیار داشت. برای مثال، بیست سال پیش، حتی تصور اینکه نگهبانان کهکشان بتوانند در کنار بتمن در یک جمله قرار بگیرند، برای دوآتشه‌ترین طرفداران کمیک هم خنده‌دار به نظر می‌رسید. بااین‌حال، برادران وارنر نتوانست شخصیت‌های دی‌سی را به آثاری تبدیل کند که مخاطبان سینما تماشای آن‌ها را ضروری بدانند.

دوران درخشان فیلم‌های بتمن به کارگردانی کریستوفر نولان و تاثیر فرهنگی گسترده آن‌ها، خیلی زود جای خود را به مجموعه‌ای از شکست‌ها و تصمیم‌های نادرست داد. «مرد پولادین» (Man of Steel) به کارگردانی زک اسنایدر، مقدمه‌ای شد برای فاجعه «بتمن در برابر سوپرمن: طلوع عدالت» (Batman v Superman: Dawn of Justice). فیلم تحسین‌شده «زن شگفت‌انگیز» (Wonder Woman) ساخته پتی جنکینز نیز به دنباله‌ای انجامید که منتقدان از آن استقبال نکردند. تلاش استودیو برای ساخت نسخه خودش از «انتقام‌جویان» (The Avengers) با فیلم «لیگ عدالت» (Justice League) هم چنان ناامیدکننده بود که بحث طرفداران به‌جای ادامه داستان و آینده شخصیت‌ها، به مقایسه نسخه‌های مختلف فیلم کشیده شد.

James gunn

چنین پروژه‌ای برای بازسازی یک مجموعه سینمایی، به زمان و فرصت کافی نیاز دارد؛ فرصتی که معمولا به مدیران آن اجازه می‌دهد بدون فشار برای رسیدن فوری به نتیجه، مسیر تازه‌ای را امتحان کنند. گان و سفرن در اواخر سال ۲۰۲۲ این مسئولیت را پذیرفتند و از اوایل سال ۲۰۲۳، کم‌کم از پروژه‌هایی که برای آینده دی‌سی در نظر داشتند، رونمایی کردند. اما معرفی پروژه‌ها تنها نخستین مرحله کار بود؛ ساخت، فیلم‌برداری و تدوین آن‌ها نیز زمان می‌برد. به همین دلیل، تا امسال نمی‌شد تصویر روشنی از شکل نهایی برنامه‌های آن‌ها به دست آورد.

اکنون، با انتشار سه فیلم بلند سینمایی، دو سریال لایو اکشن و چند مجموعه انیمیشنی، نمونه‌های کافی برای ارزیابی رویکرد خلاقانه مدیران جدید دی‌سی در اختیار داریم. هرچند هنوز در مرحله نخست برنامه بلندمدت آن‌ها قرار داریم، نقاط قوت و ضعف شیوه مدیریتشان کم‌کم آشکار شده است. پرسش اصلی این است که آیا گان و سفرن می‌توانند دی‌سی را به جایگاهی برسانند که سال‌هاست در پی آن است، یا مشکلات قدیمی این مجموعه همچنان مانع تحقق چنین هدفی خواهند شد؟

فیلم‌ها

سوپرگرل

گان و سفرن کار خود را در دی‌سی با امن‌ترین و در عین حال هوشمندانه‌ترین انتخاب ممکن آغاز کردند: ساخت فیلمی درباره سوپرمن که نویسندگی و کارگردانی آن را خود گان بر عهده داشت. سپردن شناخته‌شده‌ترین و مهم‌ترین شخصیت دی‌سی به فیلم‌سازی که توانایی‌اش در ساخت آثار سرگرم‌کننده و هوشمندانه بارها به اثبات رسیده، تصمیمی منطقی بود. از بسیاری جهات نیز نتیجه همان چیزی شد که انتظار می‌رفت.

فیلم «سوپرمن» (Superman) با هوشمندی از بازگویی داستان خاستگاه این شخصیت صرف‌نظر کرد؛ داستانی که مخاطبان بارها آن را شنیده و دیده‌اند. در عوض، روایت از مقطعی آغاز می‌شود که کال‌اِل، نامی که سوپرمن در کریپتون با آن شناخته می‌شد، روی زمین با دو هویت متفاوت زندگی می‌کند: سوپرمن و کلارک کنت. گان نیز عناصر آشنای سینمای خود را به فیلم آورد: احساسات باورپذیر، طنز و استفاده حساب‌شده از قطعات موسیقی که به بخشی از امضای شخصی او تبدیل شده‌اند.

نقد فیلم «سوپرمن» جیمز گان؛ سرگرم‌کننده اما فراموش‌شدنی

حاصل کار، فیلمی پرفرازونشیب و سرگرم‌کننده بود که در تقابل آشکار با فضای بیش‌ازحد تاریک فیلم‌های دی‌سی در دهه ۲۰۱۰ قرار می‌گرفت. حتی در سنگین‌ترین و جدی‌ترین لحظات نیز رنگارنگی و حس سرزندگی از فیلم کنار نمی‌رفت. «سوپرمن» توانست نشان دهد که دنیای دی‌سی برای جذاب بودن لزوما به فضای تیره‌وتار و قهرمانان عبوس نیاز ندارد. موفقیت تجاری فیلم نیز چندان دور از انتظار نبود و فروش جهانی آن از ۶۰۰ میلیون دلار گذشت.

سوپرمن جیمز گان

بااین‌حال، این موفقیت هنوز پاسخ روشنی به یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها نمی‌داد: آیا گان می‌تواند علاوه بر فیلم‌سازی موفق، استودیویی بزرگ را نیز به‌خوبی اداره کند؟ توانایی‌های او در مقام نویسنده و کارگردان آثار کمیک‌بوکی از مدت‌ها پیش محل تردید نبود. مسئله این بود که هنوز فرصتی فراهم نشده بود تا ببینیم او چگونه بر کار دیگر فیلم‌سازان نظارت می‌کند، تا چه اندازه به دیدگاه مستقل آن‌ها میدان می‌دهد و در صورت بروز اختلاف‌نظرهای خلاقانه چگونه تصمیم می‌گیرد.

این فرصت‌ها در سال ۲۰۲۶ فراهم شدند و نتایج، برخلاف تجربه نخست، اختلاف‌نظرهای بیشتری به همراه داشتند. دومین فیلم استودیو، «سوپرگرل» (Supergirl)، به یکی از آشکارترین شکست‌های تجاری سال تبدیل شد. میلی آلکاک پیش‌تر در فیلم «سوپرمن» حضوری کوتاه در نقش این شخصیت داشت، اما فیلم جدید به کارگردانی کریگ گیلسپی مسیر متفاوتی را در پیش گرفت. درحالی‌که اثر قبلی درامی زمینی و ملموس را دنبال می‌کرد، «سوپرگرل» به یک وسترن فضایی تبدیل شد که در سیاره‌هایی با حال‌وهوای آثار مجموعه «مکس دیوانه» (Mad Max) جریان داشت.

نقد فیلم «سوپرگرل»؛ فیلمی که خودش نمی‌گذارد از آن لذت ببرید

این تغییر مسیر به‌خودی‌خود لزوما مشکل‌ساز نبود؛ تفاوت لحن و سبک می‌تواند یکی از ویژگی‌های مثبت یک دنیای سینمایی باشد. مشکل زمانی پدیدار شد که اسطوره‌شناسی پیچیده و گاه گیج‌کننده فیلم، در کنار جلوه‌های بصری آزاردهنده، نتیجه‌ای رقم زد که فاصله محسوسی با تجربه پیشین داشت. فیلم با واکنش‌های متفاوت منتقدان روبه‌رو شد و با وجود هزینه تولیدی نزدیک به ۲۰۰ میلیون دلار، تنها حدود ۱۰۰ میلیون دلار در سراسر جهان فروش کرد. چنین نتیجه‌ای برای فیلمی از یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های دی‌سی، به‌هیچ‌وجه امیدوارکننده نبود.

گزارش‌هایی که درباره اختلاف‌نظرهای خلاقانه میان گان و سفرن از یک سو و گیلسپی از سوی دیگر منتشر شد، نگرانی‌ها را بیشتر کرد. طبق این گزارش‌ها، چند ماه پیش از اکران فیلم، دو نسخه متفاوت از آن در برابر یکدیگر به نمایش درآمده بودند. اگر این گزارش‌ها را نشانه‌ای از کشمکش بر سر شکل نهایی فیلم بدانیم، مسئله تنها به شکست تجاری «سوپرگرل» محدود نمی‌شود؛ چنین اتفاقی این پرسش را نیز مطرح می‌کند که مدیران استودیو تا چه اندازه می‌توانند میان حفظ دیدگاه شخصی فیلم‌ساز و ضرورت‌های یک محصول بزرگ تجاری تعادل برقرار کنند.

پس از آن، نوبت به «کلی‌فیس» (Clayface) رسید. جیمز واتکینز در این فیلم به سراغ داستان خاستگاه یکی از شخصیت‌های کمترشناخته‌شده دنیای بتمن رفت و آن را در قالب یک فیلم ترسناک روایت کرد؛ فیلمی که صرفا در جهان داستانی کمیک‌ها اتفاق می‌افتد، اما قرار نیست به الگوهای معمول فیلم‌های ابرقهرمانی پایبند بماند.

نقدها و نمرات فیلم «کلی‌فیس» منتشر شد؛ جهان سینمایی دی‌سی در ژانری تازه؟

داستان خونین و چندش‌آور فیلم درباره بازیگری است که برای بازپس‌گیری زیبایی ظاهری خود، حاضر می‌شود همه‌چیزش را قربانی کند. چنین روایتی طبیعتا برای همه مخاطبان مناسب نیست و قرار هم نیست رضایت عمومی را جلب کند. بااین‌حال، «کلی‌فیس» نمونه‌ای از ریسک‌پذیری خلاقانه است؛ تلاشی برای یافتن ظرفیت‌های تازه در جهان دی‌سی و فاصله گرفتن از فرمول‌های آشنایی که سال‌ها بر سینمای ابرقهرمانی سایه انداخته‌اند.

Clayface film reviews

نکته مهم‌تر اینکه فیلم با بودجه‌ای معقول، در حدود ۴۴ میلیون دلار، ساخته شد. چنین هزینه‌ای فشار ناشی از ضرورت فروش بسیار بالا را کاهش می‌دهد و به فیلم اجازه می‌دهد بدون آنکه ناچار باشد برای جلب رضایت همه گروه‌های مخاطبان تلاش کند، مسیر خاص خودش را دنبال کند. این همان رویکردی است که می‌تواند به یکی از مزیت‌های اصلی مدیریت جدید دی‌سی تبدیل شود: ساخت فیلم‌هایی که نه‌فقط از نظر شخصیت‌ها و داستان، بلکه از نظر ژانر، لحن و مقیاس تولید نیز با یکدیگر تفاوت دارند.

به‌راحتی می‌توان آینده‌ای را تصور کرد که در آن دنیای سینمایی دی‌سی با ترکیبی از فیلم‌های بزرگ و جریان‌ساز به کارگردانی گان و آثاری کوچک‌تر، نامتعارف‌تر و جسورانه‌تر درباره شخصیت‌های فرعی به موفقیت می‌رسد. گان هم‌اکنون سخت مشغول کار روی دنباله «سوپرمن» است که اکران آن برای ژوئیه ۲۰۲۷ برنامه‌ریزی شده است. در چنین الگویی، فیلم‌های پرهزینه و جریان اصلی می‌توانند ستون‌های اصلی این جهان باشند و آثار کم‌هزینه‌تر، امکان تجربه‌های تازه را فراهم کنند.

بااین‌همه، هنوز یک آزمون مهم باقی مانده است: گان و سفرن باید نشان دهند که می‌توانند با حضور یک فیلم‌ساز دیگر در مقام کارگردان، فیلمی پرفروش و جریان اصلی بسازند که هم نظر طیف گسترده‌ای از مخاطبان را جلب کند و هم از نظر هنری موفق باشد. «سوپرگرل» ممکن است در آینده به‌عنوان یک استثنا در نظر گرفته شود، اما در شرایط فعلی، یک‌سوم کارنامه سینمایی آن‌ها را تشکیل می‌دهد. نمی‌توان چنین سهم بزرگی از عملکرد مجموعه را نادیده گرفت.

سریال‌ها

پیس‌میکر

بازسازی تلویزیونی دنیای دی‌سی از نظر زمانی، پیش از آنکه گان و سفرن رسما سکان هدایت استودیو را به دست بگیرند، آغاز شده بود. سریال «پیس‌میکر» (Peacemaker) حدود نه ماه پیش از آن در اچ‌بی‌او مکس به نمایش درآمده بود. این مجموعه کمدی اکشن خشن و بی‌پروا را گان خلق کرده و بخش عمده آن را نیز خودش کارگردانی کرده بود. جان سینا در این سریال بار دیگر نقش شخصیتی را بازی می‌کند که پیش‌تر در فیلم «جوخه انتحار» (The Suicide Squad) ساخته گان معرفی شده بود؛ ضدقهرمانی که برای رسیدن به هدفش، یعنی برقراری صلح جهانی، حاضر است هر تعداد مرد، زن و کودک را که لازم باشد به قتل برساند.

تمام ویژگی‌های آشنای سینمای گان در این مجموعه حضور دارند، اما برند HBO به او اجازه می‌دهد بسیار فراتر از محدودیت‌های معمول فیلم‌های سینمایی جریان اصلی حرکت کند. میزان برهنگی و استفاده از واژگان رکیک در «پیس‌میکر» به‌مراتب بیشتر از چیزی است که در فیلم‌هایی با هدف جذب طیف گسترده‌ای از مخاطبان می‌توان دید. این آزادی عمل، در کنار طنز سیاه، خشونت و شخصیت‌های نامتعارف، به سریال هویتی مستقل بخشیده است.

نقد فصل دوم سریال «پیس‌میکر»؛ دنیای دی‌سی در دستان یک دیوانه!

«پیس‌میکر» هم در میان منتقدان و هم نزد طرفداران با استقبال خوبی روبه‌رو شد و بار دیگر نشان داد که همکاری میان یک استودیوی سینمایی و یک شبکه تلویزیونی ممتاز چه ظرفیت‌هایی دارد. این مجموعه به مخاطبان یادآوری کرد که برای گسترش یک دنیای داستانی، لازم نیست همه‌چیز در قالب فیلم‌های سینمایی و با محدودیت‌های تجاری آن‌ها ارائه شود. گاهی تلویزیون می‌تواند فضایی مناسب‌تر برای پرداختن به شخصیت‌ها، گسترش داستان و تجربه کردن لحن‌هایی باشد که در سینما مجال کمتری برای ظهور دارند.

نخستین پروژه رسمی گان و سفرن پس از آغاز مدیریتشان نیز یک مجموعه تلویزیونی بود. انیمیشن «کماندوهای هیولایی» (Creature Commandos) در دسامبر ۲۰۲۴ از اچ‌بی‌او مکس پخش شد. فصل نخست این مجموعه در شش قسمت ساخته شد و با وجود آنکه اثری کم‌حاشیه بود، مضامین محبوب گان را به‌خوبی بازتاب می‌داد: داستان آدم‌های عجیب‌وغریبی که در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و خانواده‌ای به انتخاب خود شکل می‌دهند.

تمام فیلم و سریال‌های دی‌سی که سال ۲۰۲۵ (و بعد از آن) منتشر می‌شوند

از نظر تجاری، ریسک این پروژه چندان بالا نبود. چه منصفانه باشد و چه نباشد، بخش بزرگی از مخاطبان عادی به تماشای انیمیشن‌های ابرقهرمانی تمایلی ندارند و طرفداران پروپاقرصی هم که این آثار را دنبال می‌کنند، بعید است به‌سادگی حمایت خود را از دیگر پروژه‌های دی‌سی کنار بگذارند. بنابراین، «کماندوهای هیولایی» قرار نبود به‌تنهایی بار موفقیت یا شکست کل مجموعه را به دوش بکشد.

بااین‌حال، این سریال یک ویژگی مهم دارد که می‌تواند بر آینده دنیای دی‌سی تاثیر بگذارد. گان صداپیشگان را با این هدف انتخاب کرده است که بازیگران بتوانند در پروژه‌های لایو اکشن نیز همان نقش‌ها را ایفا کنند. او گفته است که قصد دارد این رویکرد را در تمام پروژه‌های انیمیشنی آینده‌اش ادامه دهد. به این ترتیب، انیمیشن دیگر صرفا بخشی جانبی از جهان داستانی دی‌سی نخواهد بود، بلکه می‌تواند در کنار فیلم‌ها و سریال‌های لایو اکشن، به ساختن جهانی پیوسته‌تر کمک کند؛ جهانی که در آن شخصیت‌ها، فارغ از قالبی که در آن ظاهر می‌شوند، هویت ثابتی دارند.

«پیس‌میکر» نیز با فصل دوم خود به کار ادامه داد و این فصل با استقبال خوبی روبه‌رو شد. بااین‌حال، آزمون واقعی عملکرد تلویزیونی دنیای جدید دی‌سی در پاییز امسال و با سریال «لنترن‌ها» (Lanterns) از راه رسید.

این مجموعه که کریس ماندی، دیمون لیندلوف و تام کینگ در ساخت آن نقش داشته‌اند، به نیروی پلیس میان‌کهکشانی دنیای دی‌سی می‌پردازد و بیش از آنچه انتظار می‌رفت، به وعده اولیه‌اش عمل می‌کند: چیزی شبیه به «کارآگاه حقیقی» (True Detective)، اما با حضور گرین لنترن‌ها.

نقد سریال «لنترن‌ها»؛ یک شکست به‌تمام معنا

«لنترن‌ها» از الگوهای آشنای ژانر پلیسی بهره می‌گیرد. داستان درباره گرین لنترنی مسن‌تر و پایبند به عادت‌های قدیمی است که ناچار می‌شود با همکار جوان و بااستعدادی همراه شود؛ همکار تازه‌ای که او در ابتدا چندان جدی‌اش نمی‌گیرد و حاضر نیست فرصت زیادی در اختیارش بگذارد. این دو درگیر پرونده قتلی می‌شوند که در قالب داستانی تاریک و در طول یک فصل روایت می‌شود و فضای آن به مناطق مرکزی آمریکا شباهت دارد.

نقد سریال «لنترن‌ها»

سریال با تحسین گسترده منتقدان روبه‌رو شد، اما اهمیت واقعی آن را نباید صرفا در کیفیت داستان یا میزان استقبال از آن جست‌وجو کرد. «لنترن‌ها» نمونه‌ای از چیزی است که گان و سفرن از ابتدا وعده داده بودند: اثری با هویت هنری مستقل که در عین قرار گرفتن در چارچوب داستان کلان دنیای دی‌سی، به فیلم‌سازانش اجازه می‌دهد صدای شخصی و سبک ویژه خود را حفظ کنند.

این تمایز اهمیت زیادی دارد. یک دنیای سینمایی مشترک می‌تواند بستری برای روایت داستان‌های به‌هم‌پیوسته باشد، بی‌آنکه همه آثار آن به محصولاتی شبیه به یکدیگر تبدیل شوند. اگر هر فیلم و سریال بتواند هویت مستقل خود را داشته باشد و در عین حال بخشی از یک جهان بزرگ‌تر باقی بماند، دنیای دی‌سی این فرصت را پیدا می‌کند که از محدودیت‌های الگوهای تکراری سینمای ابرقهرمانی فاصله بگیرد.

تا اینجا، «لنترن‌ها» روشن‌ترین و موفق‌ترین نمونه از تحقق همین هدف است؛ اثری که نشان می‌دهد رویکرد مدیران جدید دی‌سی، دست‌کم در عرصه تلویزیون، می‌تواند نتیجه‌بخش باشد.

مسئله بتمن

بتمن

شاید بزرگ‌ترین عامل نامشخص در آینده استودیوی دی‌سی به رهبری گان و سفرن، موضوعی باشد که کنترل چندانی بر آن ندارند. فیلم «بتمن» (The Batman) به کارگردانی مت ریوز، چند ماه پیش از آغاز مدیریت آن‌ها در سینماها اکران شده بود. پس از آن نیز برادران وارنر اعلام کرد که مجموعه فیلم‌های رابرت پتینسون در نقش بتمن، به‌صورت مستقل و خارج از دنیای سینمایی جدید دی‌سی ادامه خواهد یافت.

فیلم دوم این مجموعه در دست تولید است و استیون سودربرگ نیز برای کمک به تکمیل مراحل اصلی فیلم‌برداری آن وارد پروژه شده است. در همین حال، سریال‌های HBO، از جمله «پنگوئن» (The Penguin) و مجموعه «پویزن آی‌وی» (Poison Ivy) که به‌تازگی خبر ساخت آن اعلام شده، به گسترش جهان داستانی مت ریوز ادامه می‌دهند.

گان و سفرن تا اندازه‌ای در این پروژه‌های مرتبط با بتمن نقش دارند و در موضع‌گیری‌های عمومی نیز از آن‌ها حمایت کرده‌اند، اما این فیلم‌ها و سریال‌ها خارج از خط داستانی کلانی قرار می‌گیرند که آن‌ها در تلاش برای ساختنش هستند. این وضعیت مشکل حل‌نشدنی‌ای نیست. در واقع، حضور چند هنرمند و روایت چند داستان متفاوت با استفاده از شخصیت‌های یکسان، از همان آغاز یکی از ویژگی‌های اصلی دنیای کمیک بوده است. بااین‌حال، چندان ایده‌آل نیست که یکی از دو شخصیت بزرگ و محوری مجموعه، خارج از حوزه اختیار مستقیم مدیران آن قرار داشته باشد.

تأخیر و تعویق‌های فیلم «بتمن ۲» شاید به نفع آن تمام شود

هیچ مانعی وجود ندارد که گان و سفرن نسخه مخصوص خودشان از بتمن را معرفی کنند و به نظر می‌رسد چنین اتفاقی دیر یا زود رخ خواهد داد. «کلی‌فیس» در شهر گاتهام می‌گذرد و وقتی پای دشمنان بتمن به میان می‌آید، دیر یا زود باید خود بتمن نیز وارد ماجرا شود تا مخاطبان قهرمانی داشته باشند که بتواند در برابر آن‌ها بایستد.

گان و سفرن پیش‌تر اندی موسکیتی را برای کارگردانی فیلمی با عنوان «شجاع و جسور» (The Brave and the Bold) انتخاب کرده بودند؛ فیلمی درباره بتمن که طبق اطلاعات موجود تا سال ۲۰۲۵ همچنان در مرحله توسعه قرار داشت. بااین‌حال، هنوز بازیگران آن معرفی نشده‌اند و تاریخ اکرانی نیز برایش اعلام نشده است.

بسیاری از طرفداران و سهام‌داران برادران وارنر معتقدند دنیای سینمایی جدید دی‌سی تا زمانی که بتمن اختصاصی خود را معرفی نکند، نمی‌تواند به تمام ظرفیت‌هایش دست پیدا کند. فیلم‌های بزرگ و گروهی که امکان فروش میلیارددلاری دارند، از جمله نسخه تازه‌ای از «لیگ عدالت» یا فیلمی با عنوان «بهترین‌های جهان» (World’s Finest) که بتمن و سوپرمن را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد، همگی به حضور شوالیه تاریکی نیاز دارند.

رابرت پتینسون: فیلم‌برداری «بتمن: قسمت ۲» از سر گرفته شده است

اما اگر بتمن دنیای جدید دی‌سی رابرت پتینسون نباشد، مدیران استودیو ناگزیر با پرسشی از سوی مخاطبان روبه‌رو خواهند شد: چرا باید نسخه دیگری از این شخصیت را بپذیریم؟ حتی ممکن است بخشی از تماشاگران، بتمن تازه را در مقایسه با نسخه پتینسون شخصیتی درجه‌دو بدانند. در چنین شرایطی، معرفی یک بتمن جدید صرفا به معنای اضافه کردن یک قهرمان محبوب به مجموعه نیست؛ بلکه باید به مخاطبان نشان داد که این نسخه چه ویژگی‌هایی دارد که آن را از دیگر برداشت‌های سینمایی متمایز می‌کند و چرا حضورش در دنیای جدید دی‌سی ضرورت دارد.

البته منصفانه نیست که گان و سفرن را بابت این مشکل سرزنش کنیم، چرا که آن‌ها مسبب این وضعیت نبوده‌اند. بااین‌حال، این واقعیت چیزی از مسئولیتشان برای مدیریت پیامدهای آن کم نمی‌کند. آن‌ها باید راهی پیدا کنند تا میان دو مجموعه مستقل از داستان‌های بتمن تعادل برقرار کنند و در عین حال، از تضعیف هویت دنیای سینمایی خودشان جلوگیری کنند.

این مشکل قابل حل است، اما مسئله‌ای نیست که بتوان به‌سادگی از کنارش گذشت. کوین فایگی در مارول هیچ‌وقت مجبور نشد با چنین شرایطی دست‌وپنجه نرم کند؛ تفاوتی که به‌خوبی نشان می‌دهد گان و سفرن در مقایسه با رقیب دیرینه خود، با چه پیچیدگی‌هایی روبه‌رو هستند.

شیوه کار و مدیریت پروژه‌ها

کلی‌فیس

داستان کلی دنیای سینمایی دی‌سی به رهبری گان و سفرن هنوز در مراحل ابتدایی شکل‌گیری قرار دارد، اما شیوه توسعه و تولید پروژه‌های آن‌ها تا حد زیادی مشخص شده است. حتی می‌توان گفت این رویکرد، دست‌کم در شرایط فعلی، مهم‌ترین نقطه قوت استودیوی جدید دی‌سی به شمار می‌رود.

از بسیاری جهات، دی‌سی استودیوز را می‌توان نقطه مقابل دنیای سینمایی مارول دانست؛ همان مجموعه‌ای که گان پیش‌تر در آن فعالیت می‌کرد. مارول به ساخت جهانی شهرت یافته است که در آن هر فیلم و سریال قطعه‌ای از یک پازل بزرگ‌تر به شمار می‌رود و ارتباط میان آثار، بخش مهمی از تجربه تماشای آن‌ها را شکل می‌دهد. در مقابل، دی‌سی استودیوز ظاهرا بیش از آنکه بر اتصال دائمی پروژه‌ها به یکدیگر تمرکز داشته باشد، به استقلال هر فیلم و سریال اهمیت می‌دهد.

در این رویکرد، معیار اصلی برای تایید ساخت یک فیلم، کیفیت فیلم‌نامه آن است، نه تعداد ارجاعات پنهان یا نشانه‌هایی که می‌توان در آثار دیگر پیدا کرد. شاید کمتر کسی تصور می‌کرد که «کلی‌فیس» یکی از نخستین فیلم‌های یک دنیای سینمایی تازه باشد؛ شخصیتی فرعی از جهان بتمن که داستانش در قالب یک فیلم ترسناک روایت می‌شود. بااین‌حال، گان آشکارا گفته است که فیلم‌نامه مایک فلانگن در میان پروژه‌های متعددی که در دست توسعه داشتند، توجه آن‌ها را جلب کرده بود. فیلم‌نامه آماده بود و کیفیت لازم را داشت؛ بنابراین، تصمیم گرفتند فیلم را بسازند.

اولویت دادن به فیلم‌نامه و کیفیت هنری، به‌جای ملاحظات تجاری و پیوندهای اجباری میان پروژه‌ها، می‌تواند خبر خوبی برای علاقه‌مندان جدی سینما باشد؛ به‌ویژه کسانی که از رویکرد خط تولیدی مارول در داستان‌گویی خسته شده‌اند. چنین سیاستی به فیلم‌سازان اجازه می‌دهد پیش از هر چیز روی کیفیت داستان تمرکز کنند و مجبور نباشند تمام تصمیم‌های خلاقانه خود را با نیازهای یک جهان داستانی از پیش طراحی‌شده هماهنگ کنند.

James Gunn

البته این آزادی بهایی هم دارد. انسجام روایی دنیای جدید دی‌سی احتمالا هیچ‌وقت به اندازه دنیای سینمایی مارول نخواهد بود و تعدادی از پروژه‌هایی که معرفی می‌شوند، ممکن است هرگز به مرحله تولید نرسند. هنوز هم کنار گذاشته شدن پروژه‌هایی مانند «سوامپ تینگ» یا «موجود باتلاقی» (Swamp Thing) به کارگردانی جیمز منگولد و «گروهبان راک» (Sgt. Rock) به کارگردانی لوکا گوادانینو مایه تاسف است. بااین‌حال، شاید کنار گذاشتن پروژه‌هایی که هنوز به آمادگی لازم نرسیده‌اند، بهتر از آن باشد که فیلم‌هایی ناپخته صرفا برای حفظ برنامه زمانی یا تکمیل یک جدول انتشار ساخته شوند.

طرفداران کمیک که عادت دارند استودیوها را مانند تیم‌های ورزشی دنبال کنند و درباره هر شخصیت، ارتباط داستانی و پروژه آینده اطلاعات دقیقی داشته باشند، احتمالا باید انتظارات خود را با این رویکرد تازه هماهنگ کنند. در چنین مدلی، نمی‌توان انتظار داشت هر پروژه اعلام‌شده حتما ساخته شود یا هر فیلم سرنخی روشن درباره قسمت بعدی در اختیار مخاطب بگذارد.

اما برای تماشاگرانی که بیش از این جزئیات، به کیفیت خود فیلم‌ها اهمیت می‌دهند، نتیجه می‌تواند تجربه‌ای غنی‌تر و متنوع‌تر باشد. این شیوه همچنین به سود فیلم‌سازان است؛ کسانی که فرصت پیدا می‌کنند ایده‌های اصیل خود را مطرح کنند و برداشت شخصی‌شان را از شخصیت‌های محبوب و شناخته‌شده به نمایش بگذارند. در چنین شرایطی، دنیای دی‌سی می‌تواند به‌جای آنکه صرفا مجموعه‌ای از محصولات مرتبط با یکدیگر باشد، به فضایی برای تجربه‌های سینمایی متفاوت تبدیل شود؛ فضایی که در آن هم فیلم‌های بزرگ و عامه‌پسند جای دارند و هم آثاری که با انتخاب‌های جسورانه‌تر، مرزهای ژانر ابرقهرمانی را جابه‌جا می‌کنند.

تنها عاملی که مانع از اعطای نمره‌ای بالاتر به این رویکرد می‌شود، فاصله میان ایده‌های جذاب و اجرای موفق آن‌هاست. اینکه یک سیاست روی کاغذ منطقی و تحسین‌برانگیز به نظر برسد، لزوما به این معنا نیست که در عمل نیز نتیجه مطلوبی خواهد داشت.

گان علنا اعلام کرده است هیچ فیلمی از دی‌سی استودیوز تا زمانی که همه از فیلم‌نامه آن رضایت نداشته باشند، تاریخ اکران دریافت نخواهد کرد. این موضع‌گیری نشان می‌دهد که او دست‌کم در سطح اصول و وعده‌های مدیریتی، کیفیت داستان را بر فشارهای تجاری مقدم می‌داند.

بااین‌حال، پس از تماشای «سوپرگرل»، این پرسش مطرح می‌شود که آن فیلم‌نامه فوق‌العاده‌ای که از آن صحبت می‌شد، دقیقا چه شکلی داشته است و چرا ظاهرا نتوانسته به همان شکل به فیلم نهایی راه پیدا کند؟ اگر فیلم‌نامه‌ها پیش از دریافت چراغ سبز باید رضایت همه را جلب کنند، چگونه ممکن است نتیجه نهایی تا این اندازه با انتظارات فاصله داشته باشد؟

پاسخ به این پرسش‌ها برای ارزیابی کامل عملکرد گان و سفرن ضروری است. آن‌ها در طراحی یک رویکرد تازه، اولویت دادن به کیفیت فیلم‌نامه و فراهم کردن فضای لازم برای استقلال هنری فیلم‌سازان، ایده‌های امیدوارکننده‌ای مطرح کرده‌اند. اکنون باید دید آیا می‌توانند این اصول را در عمل نیز پیاده کنند و محصولاتی بسازند که هم از نظر هنری موفق باشند و هم در گیشه با استقبال مخاطبان روبه‌رو شوند.

منبع: IndieWire

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X