مرد ۲۶ ساله‌ی پشت «وسواس»؛ داستان هولناک دلبستگی‌ای که از کنترل خارج می‌شود

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۶ دقیقه
ماجرای ساخت وسواس از زبان کاری بارکر

کاری بارکر (Curry Barker) کارش را در نوجوانی و با ساخت ویدیوهای طنز کوتاه در اینترنت آغاز کرد. حالا این فیلمساز در مسیر تبدیل‌شدن به یکی از بزرگ‌ترین استعدادهای آینده ژانر وحشت در هالیوود قرار دارد.

در دقایق ابتدایی فیلم «وسواس» (Obsession)، ممکن است مخاطب تصور کند که نخستین فیلم بلند کاری بارکر، یک کمدی عاشقانه است؛ برداشتی که با توجه به فضای آغازین داستان، چندان هم عجیب نیست.. داستان با بیر، شخصیت اصلی خجالتی و احساساتی فیلم که در دهه بیست زندگی‌اش به سر می‌برد، آغاز می‌شود که نمی‌تواند احساساتش را به نیکی، دوست دوران کودکی‌اش، اعتراف کند. رابطه آن‌ها سرشار از شوخی و کل‌ کل است، اما تاکنون از چارچوب دوستی فراتر نرفته. بیر سخت دل‌باخته نیکی شده و در عین‌ حال، از این می‌ترسد که با اعتراف به احساساتش همه‌چیز را خراب کند. او به‌طور اتفاقی با یک اسباب‌بازی قدیمی و عجیب به نام One Wish Willow روبه‌رو می‌شود. این وسیله وعده می‌دهد هر خواسته‌ای را برآورده کند. بیر پس از آنکه باز هم نمی‌تواند عشقش را به نیکی ابراز کند، ناگهان و از روی بی‌فکری آرزو می‌کند که نیکی «بیشتر از هر آدم دیگری در این دنیای لعنتی» دوستش داشته باشد.

آرزویش برآورده می‌شود؛ اما مشکل اینجاست که «وسواس» درواقع یک فیلم ترسناک است. در نخستین شب باهم‌بودنشان، نیکی برای لحظه‌ای کوتاه رفتاری شبیه به اختلال در یک تصویر دیجیتالی از خود نشان می‌دهد. دقیقا در میانه بوسه، ناگهان به عقب می‌جهد و به‌ جای عشق و دلبستگی بی‌حدوحصر، با وحشتی مطلق به بیر خیره می‌شود. از آن لحظه به بعد، رفتارهای او عجیب‌تر و نگران‌کننده‌تر می‌شوند. اینکه آیا کسی که بیر در کنارش قرار دارد واقعا همان «نیکی» است و اینکه این تفاوت تا چه اندازه برای او اهمیت دارد، به پرسشی تبدیل می‌شود که پاسخ‌دادن به آن هر لحظه ضروری‌تر به نظر می‌رسد.

نقد فیلم «وسواس»؛ مراقب باش چه آرزویی می‌کنی

وقتی «وسواس» در سپتامبر سال گذشته برای نخستین بار در جشنواره بین‌المللی فیلم تورنتو به نمایش درآمد، بارکر ۲۵ سال داشت و بیشتر با ساخت ویدیوهای طنز کوتاه و فیلم‌های ترسناک کوتاه شناخته می‌شد؛ آثاری که گاهی در هر دو زمینه به یک اندازه آزاردهنده و غافل‌گیرکننده بودند. او درباره نمایش فیلم می‌گوید: «می‌توانم دقیقا لحظه‌ای را مشخص کنم که زندگی‌ام تغییر کرد. صبح روز بعد که بیدار شدم، با سیلی از پیامک‌ها و تماس‌های ازدست‌رفته روبه‌رو شدم.» رقابت استودیوها برای خرید فیلم که ۲۴ ساعت ادامه داشت، سرانجام با فروش آن به شرکت فوکوس فیچرز (Focus Features) به مبلغ ۱۵ میلیون دلار به پایان رسید؛ رقمی که در تاریخ جشنواره تورنتو برای یک فیلم این چنینی سابقه نداشت. جیسون بلوم (Jason Blum)، تهیه‌کننده آثار موفقی مانند «برو بیرون» (Get Out) و «فعالیت فراطبیعی» (Paranormal Activity)، پس از نمایش نخست فیلم به پروژه «وسواس» پیوست. او گفت: «فیلم‌های ترسناک بسیار زیادی می‌بینم و این روزها ساخت اثری که واقعا منحصربه‌فرد به نظر برسد، کار بسیار دشواری است. اما این فیلم قطعا چنین ویژگی‌ای داشت.»

فیلم وسواس

بلوم و فوکوس فیچرز در ساخت فیلم بعدی بارکر، «هرچیزی جز ارواح» (Anything but Ghosts)، نیز با او همکاری می‌کنند که فیلم‌برداری آن به‌ تازگی در ونکوور به پایان رسیده است. بودجه فیلم حدود پنج میلیون دلار بوده که به‌ مراتب از تمام بودجه‌هایی که بارکر پیش‌تر در اختیار داشته، بیشتر است. او «وسواس» را با بودجه‌ای حداکثر ۷۵۰ هزار دلاری ساخته بود و هزینه پروژه‌های قبلی‌اش حتی از این هم کمتر بود. هرچند او هنوز ذهنیت کسی را دارد که باید با بودجه‌ای بسیار محدود کار کند.

بارکر دوران کودکی‌اش را در موبیل ایالت آلاباما، گذرانده بود. مادرش محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌ای برای تماشای فیلم در نظر گرفته بود. سرانجام وقتی بارکر ۱۱ سال داشت، مادرش کوتاه آمد و اجازه داد خودش فیلمی برای تماشای هالووین انتخاب کند. انتخاب او نسخه سال ۲۰۰۳ فیلم «کشتار با اره‌برقی در تگزاس» (The Texas Chainsaw Massacre) بود. منتقدان چندان از این فیلم که بازسازی نسخه کلاسیک سال ۱۹۷۴ بود استقبال نکرده بودند، اما تماشای آن برای بارکر جوان تجربه‌ای تکان‌دهنده بود. او به یاد می‌آورد: «در پنج دقیقه اول فیلم، دختری به سر خودش شلیک می‌کند.من اصلا برای دیدن چنین چیزی آماده نبودم. این بزرگ‌ترین شوک زندگی‌ام بود.» همان‌طور که مادرش پیش‌بینی کرده بود، بارکر آن شب در اتاق‌خواب او خوابید؛ البته از روی غرور، ترجیح داد تمام شب را روی زمین و به فرمی مچاله‌شده بخوابد. او ادامه می‌دهد: «اما راستش را بخواهید، می‌خواستم دوباره آن حس را تجربه کنم. دلم می‌خواست باز هم شوکه شوم. فکر می‌کنم این میل حالا در شیوه‌ای که داستان می‌نویسم هم خودش را نشان می‌دهد.»

«وسواس» چگونه به موفق‌ترین فیلم ترسناک 2026 تبدیل شد؟

بارکر می‌گوید پس از آن، دیگر با جدیت به دنیای فیلم‌های ترسناک قدم گذاشت و به تماشای آثاری مانند «دانی دارکو» (Donnie Darko)، «حلقه» (The Ring) و فیلم‌های بسیار ضعیف‌تری از این ژانر نشست. او با خنده تعریف می‌کند: «وقتی حسابی در دنیای فیلم‌های ترسناک غرق شدم، تقریبا تمام فیلم‌های این ژانر را تماشا کردم. البته به جایی هم رسیدم که با خودم می‌گفتم بعضی از این فیلم‌ها واقعا افتضاح‌اند!» غرق‌شدن در دنیای وحشت باعث شد بارکر به برخی کلیشه‌های این ژانر حساس شود؛ به‌ ویژه رفتارهای غیرمنطقی یا کاملا غیرقابل‌باور شخصیت‌های اصلی. او هنگام نوشتن فیلمنامه، چیزی را که خودش «آزمون چشم‌غره» می‌نامد، انجام می‌دهد: آیا تماشاگر با دیدن اتفاقات پیش‌رو از کلافگی چشم‌غره خواهد رفت؟ بارکر می‌گوید: «منطق اتفاقات برایم اهمیت زیادی دارد. اینکه چرا شخصیت این کار را نمی‌کند؟ چرا سراغ آن راه‌حل نمی‌رود؟ همیشه به این فکر می‌کنم که اگر چنین اتفاقی برای خودتان بیفتد، اولین کاری که انجام می‌دهید چیست؟» برای مثال، وقتی رفتار نیکی عجیب می‌شود، نخستین واکنش بیر این است که درباره وسیله عجیب و غریب داستان در نسخه‌ای خیالی از ردیت که «تردیت» (Thredit) نام دارد، جست‌وجو کند.

وسواس

بارکر جهان‌هایی می‌سازد که در آن‌ها عامل وحشت، پدیده‌ای غیرعادی در دل زندگی روزمره است. در فیلم «وسواس» هم حتی پس از آنکه نیکی تسخیر می‌شود، مهمانی‌های خانگی، نامه‌های پذیرش دانشگاه و پیچیدگی‌های روابط دوستانه همچنان ادامه دارند. آن وسیله عجیب و غریب نیز برخلاف اشیای نفرین‌شده در داستان‌های کلاسیک، پیشینه‌ای باستانی و افسانه‌ای ندارد؛ بلکه حتی یک خط تلفن پشتیبانی مشتریان دارد! این ایده از نظر اخلاقی نیز لایه‌های جالبی به داستان اضافه می‌کند. بارکر تا حدی از کلیشه «پنجه میمون» الهام گرفته است؛ شیئی نفرین‌شده که آرزوها را برآورده می‌کند، اما پیامدهایی هولناک و پیش‌بینی‌نشده به دنبال دارد. اما او One Wish Willow را موجودیتی خنثی می‌داند. به گفته‌اش، مشکل اصلی «خود آن آدم و آرزویی است که کرده». همین تمایز، ایده آشنای «مراقب باش چه آرزویی می‌کنی» را به درامی اگزیستانسیالیستی تبدیل می‌کند که هم خنده‌دار است و هم بی‌رحمانه.

بارکر توضیح می‌دهد: «داستان بیر از نقطه‌ای کاملا معصومانه شروع می‌شود. می‌خواستم مخاطب بتواند خودش را جای او بگذارد. همه ما زمانی به کسی علاقه داشته‌ایم که احساس مشابهی به ما نداشته است؛ اگر به این موضوع فکر کنید، خودِ این ایده هم کمی ترسناک است. آدم در ذهنش واقعیتی کامل می‌سازد که شاید هرگز وجود خارجی پیدا نکند.» چنین وسواسی می‌تواند هم برای فرد گرفتار آن و هم برای کسی که هدف این احساسات قرار می‌گیرد، ترسناک باشد. یکی از نخستین جمله‌های بیر هنگام صحبت درباره عشقش به نیکی این است: «احساس می‌کنم دارم از هم می‌پاشم.» اینکه او هرگز موفق نمی‌شود احساساتش را مستقیما با نیکی در میان بگذارد، خود بخشی از وحشت داستان است. بارکر می‌خواست به ترسی کاملا امروزی در میان مردان جوان بپردازد: ترس از اینکه مبادا حرف اشتباهی بزنند یا طوری رفتار کنند که دیگران آن‌ها را آدم‌هایی ترسناک و غیرعادی تصور کنند.

بارکر با اشاره به فیلم «موروثی» (Hereditary) می‌گوید: «وقتی این فیلم اکران شد، فقط ۱۷ سال داشتم و تاثیر بسیار زیادی روی من گذاشت. باعث شد به این فکر کنم که فیلم‌های ترسناک هم می‌توانند هنری و تجربی باشند.» فیلم «برو بیرون» ساخته جردن پیل (Jordan Peele) نیز تاثیر مشابهی بر نگاه او به ژانر وحشت گذاشت. این فیلم هم زمانی اکران شد که بارکر هنوز در دبیرستان درس می‌خواند و جالب اینکه تنها چند کیلومتر دورتر از خانه او در آلاباما فیلم‌برداری شده بود. تماشای این اثر نیز درک او را از ظرفیت‌های سینمای وحشت تغییر داد.

استودیوی A24 که تهیه‌کنندگی فیلم «موروثی» را بر عهده داشت، کاری بارکر را برای کارگردانی قسمت جدید «کشتار با اره‌برقی در تگزاس» انتخاب کرده است. وقتی درباره علاقه‌اش به روان‌شناسی خانواده‌ای صحبت کرد که در مرکز داستان قرار دارد، پرسید: «آدم باید چه جور شخصیتی داشته باشد که بتواند به همان بی‌خیالی خانواده ساویر آدم بکشد؟» بارکر به صحنه‌ای اشاره کرد که در آن دو برادر، پدر پیر و فرسوده‌شان را تشویق می‌کنند تا قربانی تازه‌شان را از پا درآورد. آن‌ها در حالی‌ که پیرمرد برای بلند کردن چکشی که در دستش گذاشته‌اند تقلا می‌کند، با هیجان تشویقش می‌کنند. بارکر می‌گوید: «این صحنه به شما نشان می‌دهد که این پیرمرد تمام عمرش آدم کشته و این کار برای خانواده‌اش سرگرم‌کننده است. این واقعا چندش‌آور و بیمارگونه است. اما در قسمت اصلی فقط کمی به این موضوع پرداخته شده بود و بقیه بازسازی‌ها هم صرفا به این خلاصه می‌شدند که صورت‌چرمی با اره‌برقی دنبال آدم‌ها بیفتد! این بخش را در فیلم ما هم خواهیم داشت، اما باید زمینه‌اش را به‌درستی بسازیم تا باورپذیر باشد.»

وسواس

نخستین رویای بارکر این بود که بازیگر شود. او در ۱۸ سالگی خانه را ترک کرد و برای تحصیل در آکادمی فیلم نیویورک (New York Film Academy) به شعبه لس‌آنجلس این موسسه رفت. در نخستین هفته کلاس‌ها با دانشجوی دیگری به نام کوپر تاملینسون (Cooper Tomlinson) آشنا شد. آن دو همان آخر هفته ساخت ویدیوهای مشترک را آغاز کردند و آثارشان را در یوتیوب منتشر کردند. بارکر در سال آخر دبیرستان، خودش درباره ویژگی‌های لنزهای مختلف دوربین و میکروفون‌ها مطالعه کرده بود تا ویدیوهای طنزش حال‌وهوایی سینمایی پیدا کنند. به همین دلیل اصرار داشت ویدیوها را به‌ صورت افقی فیلم‌برداری کند، نه اینکه از ابتدا آن‌ها را متناسب با قالب عمودی اینستاگرام یا تیک‌تاک بسازد؛ هرچند سرانجام با تولید ویدیوهای عمودی هم موافقت کرد.

این ویدیوهای کوتاه طنز را بارکر با همکاری تاملینسون می‌نویسد و خودش نیز در آن‌ها بازی می‌کند. داستان‌ها معمولا با موقعیتی آشنا و روزمره آغاز می‌شوند، اما ناگهان به مسیری تاریک‌تر یا سوررئال کشیده می‌شوند. برای مثال، در یکی از ویدیوها درباره راننده بی‌ثبات اوبر، موقعیتی معمولی شامل گفت‌وگوی معذب‌کننده و بی‌حوصلگی برای رسیدن به مقصد، به‌ تدریج به ماجرایی مرگبار تبدیل می‌شود. ویدیوی دیگری درباره مردی است که پس از رسیدن سالم به خانه، فراموش می‌کند به دوستش پیام بدهد. دوست او تمام شب را بی‌خواب و نگران می‌ماند و در نهایت، از شدت ناراحتی و خشم، کنترل خود را از دست می‌دهد.

کیفیت فنی بالای این ویدیوها و تغییر مداوم لحن و ژانر آن‌ها، از گروه دونفره کمدی «کی اند پیل» (Key & Peele) الهام گرفته شده است که بارکر از کودکی با وسواس آثارش را دنبال می‌کرد. تقلید از سبک آن‌ها به توانایی ویژه‌ای نیاز داشت به خصوص اینکه بتوان در چند دقیقه، حال‌وهوای یک سریال پلیسی یا یک کمدی علمی‌تخیلی را خلق کرد. بارکر در فیلم «وسواس» نیز از این مهارت به‌خوبی بهره می‌گیرد و لحظات واقعا ترسناک را در کنار صحنه‌هایی مانند یک مونتاژ رویایی از عاشق‌ شدن دو شخصیت قرار می‌دهد. بارکر و تاملینسون حدود یک سال مشغول ساخت ویدیو بودند که همه‌گیری کرونا آغاز شد و کلاس‌هایشان به زوم منتقل شد. آن‌ها تحصیل را رها کردند، در یک خانه ساکن شدند و تصمیم گرفتند تمام وقتشان را به فیلم‌سازی اختصاص دهند. بارکر در استارباکس کار می‌کرد و هر لحظه آزادی که به دست می‌آورد، صرف نوشتن و فیلم‌برداری می‌کرد. تاملینسون درباره او می‌گوید: «آدم ساده‌ای است؛ او هیچ برنامه جایگزینی نداشت.»

کانال یوتیوب آن‌ها با نام «این ایده بدی است» (That’s a Bad Idea) به‌ تدریج محبوب شد و بیش از یک میلیون سابسکرایبر به دست آورد. یکی از فیلم‌های کوتاه ترسناک بارکر به نام «صندلی» (The Chair) نیز توجه تهیه‌کنندگان هالیوود را جلب کرد. نقطه عطف دیگری در سال ۲۰۲۴ رقم خورد؛ در زمانی که این دو فیلم «شیر و سریال» (Milk & Serial) را منتشر کردند. ساخت این فیلم اسلشر یک‌ ساعته‌، تنها ۸۰۰ دلار هزینه به همراه داشت. بارکر فیلمنامه را نوشت و کارگردانی کرد و در کنار تاملینسون و چند دوست دیگرش که حاضر بودند رایگان در پروژه همکاری کنند، جلوی دوربین رفت. آن‌ها حتی چند صحنه را در اتاق‌ خوابی فیلم‌برداری کردند که با یکدیگر در آن زندگی می‌کردند. این دو هنوز هم هم‌خانه‌اند، هرچند حالا هرکدام اتاق جداگانه‌ای دارند.

فیلم ترسناک وسواس

بارکر برای دستیابی به ظاهر تصویری دقیقی که در ذهن داشت، یک دوربین فیلم‌برداری برند سونی خرید و پس از پایان کار، آن را با قیمتی بالاتر فروخت. نتیجه، فیلمی به سبک «ویدئوی پیدا‌شده» بود که پیچشی جالب نیز داشت. شخصیت‌های داستان خودشان یوتیوبر هستند و درگیر جنگی از شوخی‌ها و به اصطلاح پرنک‌هایی می‌شوند که به شکلی خشونت‌بار از کنترل خارج می‌شود. نشریه ورایتی (Variety) این اثر را در فهرست بهترین فیلم‌های ترسناک سال قرار داد و آن را چند رتبه پایین‌تر از «ماده» (The Substance) رتبه‌بندی کرد. مسیر تبدیل‌شدن یک کمدین و سازنده ویدیوهای کوتاه به فیلم‌سازی برجسته در ژانر وحشت، برخلاف تصور، مسیری کم‌سابقه نیست. پس از جردن پیل، زک کرگر (Zach Cregger)، نویسنده و کارگردان فیلم «سلاح‌ها» (Weapons)، نمونه دیگری از این مسیر است. او کارش را به‌عنوان یکی از اعضای بنیان‌گذار گروه کمدی The Whitest Kids U’Know آغاز کرد. از دیگر الگوهای بارکر می‌توان به نیتن فیلدر (Nathan Fielder) و تیم رابینسون (Tim Robinson) اشاره کرد. آثار این کمدین‌ها رگه‌های تاریکی دارند و از نظر شوخی و موقعیت‌های معذب‌کننده، به او شباهت دارند.

از نظر بارکر، همانند بسیاری از فیلم‌سازان دیگر، کمدی و وحشت ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند. او گفت: «تخصص اصلی من نوشتن گفت‌وگوهای معذب‌کننده است؛ چیزی که واقعا دوست دارم بنویسم.» سپس توضیح داد: «وقتی به یک کافه می‌روم یا تجربه عجیبی با یک گارسون دارم، همیشه به این فکر می‌کنم که چطور می‌شود از آن یک ویدیوی طنز ساخت. توجه به شیوه تعامل آدم‌ها با دنیای اطرافشان هم خنده‌دار است و هم ترسناک و این یک ابزار است.» در نهایت، بسته به نحوه پرداخت داستان، نتیجه چنین ایده‌ای می‌تواند کمدی باشد یا وحشت. همان‌طور که جردن پیل زمانی گفته بود: «تفاوت میان کمدی و فیلم ترسناک، موسیقی است.»

همجنین بارکر به نظر از هیجان‌هایی که با صداهای ناگهانی یا تصاویر ترسناک ایجاد می‌شوند، لذت نمی‌برد. او می‌گوید: «از نظر من، همه‌چیز به این برمی‌گردد که چطور حس ناراحتی و اضطراب را در مخاطب ایجاد کنید؛ نه اینکه صرفا با یک صحنه ناگهانی او را بترسانید. برای رسیدن به این هدف باید از ناشناخته‌ها استفاده کنید یا کاری کنید که مخاطب نداند نیت یک شخصیت چیست.» بارکر دوست دارد صحنه‌ها را طولانی‌تر از حد معمول ادامه دهد، بدون اینکه آن رهایی و آرامشی را در اختیار تماشاگر بگذارد که از قبل انتظارش را دارد. دیر یا زود اتفاقی می‌افتد که مخاطب را به خود می‌پیچاند، اما اغلب چیزی که او را آزار می‌دهد، نه اتفاقی است که می‌افتد، بلکه اتفاقی است که نمی‌افتد.

بارکر درباره دوران کودکی‌اش در موبیل نیز صحبت کرده است که به گفته خودش، دانش‌آموزی با نمره‌های متوسط رو به پایین بود و بیشتر نمره‌هایش از نوع C و D بودند. اما فعالیت‌های فوق‌برنامه این ضعف را جبران می‌کردند. او در گروه موسیقی مدرسه ساز می‌زد، با گروه راک خود به نام «کالچر شاک» (Culture Shock) در نقاط مختلف شهر اجرا داشت و در «تمام نمایش‌های محلی» بازی می‌کرد؛ از جمله اینکه نقش اولیور را در نمایش «الیور توئیست» بر عهده گرفت و در آن درخشید. بارکر در دوران نوجوانی، همراه با برادر کوچک‌ترش و چند نفر از دوستانش، یک کانال یوتیوب راه انداخت. او گفت: «فکر کنم حدود هزار سابسکرایبر داشتیم و خیال می‌کردیم خیلی خفن هستیم!» او همچنین یک باشگاه فیلم تاسیس کرد و به انجمن تولید اخبار و برنامه‌های تصویری دبیرستانش پیوست. حتی آنجا هم ذهنش درگیر ساختن برنامه‌های کمدی بود. او برنامه‌‌ای طراحی کرده بود که در آن به سراغ دانش‌آموزان دیگر می‌رفت و وانمود می‌کرد قرار است با آن‌ها مصاحبه‌ای جدی انجام دهد، اما بعد سوال‌های بی‌معنی می‌پرسید، پاسخ‌هایشان را عمدا اشتباه تفسیر می‌کرد یا وسط ضبط تظاهر می‌کرد که کنترل خودش را از دست داده است.

فیلم سینمایی وسواس

بارکر با غرور آشکاری از خانواده‌اش حرف می‌زند و به نظر می‌رسد مصمم است هم‌زمان با اوج گرفتن شهرتش، اعضای خانواده‌اش را نیز با خود همراه کند. مادرش که طراح گرافیک است، در شکل‌گیری ظاهر One Wish Willow نقش داشت. پدرش نیز که از مسیر حرفه‌ای پسرش الهام گرفته، اخیرا شغل خود را به‌عنوان پرستار متخصص سلامت روان ترک کرده تا تمام‌وقت به فیلمنامه‌نویسی بپردازد. بارکر گفت: «با هم فیلمنامه‌ای به نام «برف عمیق» (Deep Snow) نوشتیم که واقعا قصد دارم یک روز آن را بسازم.» پدرش همچنین مونولوگی برای فیلم «وسواس» نوشته بود. برادر بزرگ‌ترش، جفری، به‌عنوان دستیار تولید در این فیلم فعالیت کرد و برادر کوچک‌ترش، رایلی، فیلم‌برداری تمام ویدیوهای او و تاملینسون را بر عهده دارد و می‌خواهد در آینده فیلم‌بردار حرفه‌ای شود.

اما جاه‌طلبی‌های شخصی بارکر او را به چند مسیر متفاوت کشانده‌اند. او گفته است: «تا حالا هیچ‌وقت به اندازه الان سرم شلوغ نبوده است.» بارکر مشغول نوشتن یک مجموعه تلویزیونی در سبک کمدی نیز است که به گفته خودش، تفاوت زیادی با کارهای قبلی‌اش دارد. داستان این مجموعه در جهانی کمی اغراق‌شده می‌گذرد که حال‌وهوایی شبیه دنیای سریال «شرکت صندلی‌سازی» (The Chair Company) اثر تیم رابینسون دارد. هم‌زمان، او مراحل پساتولید فیلم «هرچیزی جز ارواح» (Anything but Ghosts) را آغاز کرده است که با بازی برایس دالاس هاوارد و آرون پال روی پرده برود. داستان درباره دو شکارچی قلابی ارواح است که اصلا به وجود ارواح اعتقاد ندارند. آن‌ها مشتریانشان را فریب می‌دهند و این کار را برای خودشان این‌طور توجیه می‌کنند که در حال آرامش بخشیدن به افرادی هستند که از عذاب روحی رنج می‌برند یا عزیزی را از دست داده‌اند. اما درست مانند «وسواس»، ناگهان شکافی در واقعیت ایجاد می‌شود و این دو نفر برای نخستین بار با روحی واقعی روبه‌رو می‌شوند که اصلا تحت‌ تثیر نمایش ساختگی آن‌ها قرار نمی‌گیرد.

بارکر در کنار تاملینسون در این فیلم بازی می‌کند و فیلمنامه را نیز با او نوشته است. این همکاری یادآور نخستین ویدیوهایی است که با هم می‌ساختند، هرچند بارکر به تغییری خوشایند اشاره کرد: مردم دیگر صرفا او را یک یوتیوبر نمی‌دانند و کم‌کم از او به‌عنوان یک فیلم‌ساز یاد می‌کنند. بارکر ترکیبی دوست‌داشتنی از فروتنی در برابر دستاوردهای فعلی‌اش و اعتمادبه‌نفس چشمگیر نسبت به آینده نیز نشان می‌دهد. او نخستین فیلم کوتاهش، «دنیای واقعی» (Real World)، را اثری «نسبتا بد» توصیف کرد و عنوانش را هم «احمقانه» دانست. او حالا ایرادهای فیلم «وسواس» را نیز می‌بیند یا دست‌کم جای خالی نماهایی را احساس می‌کند که به دلیل محدودیت بودجه نتوانسته بود بگیرد.

کاری بارکر

اما بارکر همچنان از فیلم «هرچیزی جز ارواح» و پروژه ریبوت «کشتار با اره‌برقی در تگزاس» که پس از آن در پیش دارد، هیجان‌زده است. او درباره این ریبوت گفت: «تقریبا هیچ راهی وجود ندارد که بتوان همه را با فیلم کشتار با اره‌برقی در تگزاس راضی کرد. اما اگر فکر نمی‌کردم بتوانم چیز تازه‌ای به آن اضافه کنم، پیشنهاد را قبول نمی‌کردم. اگر قرار بود با خودم بگویم هیچ‌چیزی از قسمت اصلی بهتر نیست، آن‌ وقت این سوال پیش می‌آمد که اصلا ساخت چنین فیلمی چه ضرورتی دارد؟ بنابراین، تلاشم این است که بهترین نسخه‌ای را بسازم که تا امروز دیده‌ایم. دنبال کردن چنین هدفی هیجان‌انگیز است و ارزش تمام موشکافی‌ها و انتقادهایی را دارد که به همراه خواهد داشت.»

در پایان بارکر از یکی دیگر از علاقه‌مندی‌های قدیمی‌اش حرف زده است. مجموعه Scare Tactics، برنامه‌ای با محوریت دوربین‌مخفی از شبکه سای‌فای است که در آن تریسی مورگان، در نقشمجری، با دوستان و اعضای خانواده قربانیان ناآگاه همکاری می‌کرد تا آن‌ها را در موقعیت‌هایی شبیه فیلم‌های ترسناک از ورود غیرقانونی به خانه گرفته تا مواجهه با پدیده‌های ماورایی قرار دهد. این مجموعه اغلب خنده‌دار بود، اما گاهی هم واقعا باعث وحشت افراد می‌شد. یک‌ بار، یکی از قربانیان آن‌قدر ترسید که کارش به بستری شدن در بیمارستان کشید و بلافاصله پس از آن از تهیه‌کنندگان، شبکه و دو نفر از بازیگران برنامه شکایت کرد. بارکر گفت: «حتی فکر نمی‌کنم امروزه اجازه بدهند چنین برنامه‌ای ساخته شود.»

بارکر در بزرگسالی دوباره این مجموعه را تحت نظر گرفتهو حالا آن را پادزهری برای نسخه هالیوودی و مزخرف ترس می‌داند که واکنش‌های انسان‌ها را در برابر چیزهایی که درک نمی‌کنند، به نمایش می‌گذارد. او گفت: «با تماشای واکنش مردم به اتفاقات عجیب و ترسناک، می‌توانید چیزهای زیادی یاد بگیرید. بیشتر مردم حتی جیغ هم نمی‌کشند؛ فقط فرار می‌کنند و پا به فرار می‌گذارند. این رفتار واقعا خنده‌دار است، اما در عین‌ حال، شاید صادقانه‌ترین واکنشی باشد که یک انسان می‌تواند نشان دهد.»

اتاق‌های پشتی و وسواس؛ آغاز تب یوتیوبرها در هالیوود

منبع: The New Yorker

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X