نقد فیلم «بلندی‌های بادگیر»؛ ابتذالی چشم‌نواز

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۸ دقیقه
نقد فیلم بلندی‌های بادگیر

برخی امرالد فنل را کارگردانی بادل و جرئت خطاب می‌کنند که پس از یک فیلم فمنیستی جنجالی، جرئت کرد انگشت در سوراخِ تابوهایی کند که کمتر کارگردانی سراغشان رفته است. او حالا سراغ  اقتباس از شاهکار ادبی آمده که به‌عنوان بهترین اثر عاشقانه‌ی تاریخ شناخته می‌شود: «بلندی‌های بادگیر» امیلی برونته. اما فنل انگار چیزی از «بلندی‌های بادگیر» شنیده باشد، یا آنطور که خودش توصیف کرده، بخواهد همان حسی را که در نوجوانی موقع خواندن «بلندی‌های بادگیر» داشته تداعی کند، فیلمی پرزرق و برق اما توخالی ساخته است که حتی جرئت تابوشکنی هم ندارد. در نقد اقتباس، یا بهتر بگویم، ابتذالِ امرالد فنل از «بلندی‌های بادگیر» (Wuthering Heights)، به ضعف داستان و شخصیت‌پردازی و بی‌ربطیِ فیلم به کتاب برونته می‌پردازم که جز تصاویر خیره‌کننده، چیز دیگری برای ارائه ندارد.

هشدار! در نقد فیلم «بلندی‌های بادگیر» خطر لو رفتن داستان وجود دارد

نقد فیلم «بلندی‌های بادگیر»؛ یک اقتباس بی‌مایه اما پرزرق و برق

امرالد فنل چندسالی است رسالت خود را بر آزار روح و روان بیننده قرار داده است. او که با اولین فیلمش، «زن جوان آتیه‌دار» (Promising Young Woman)، تمجیدها و تحسین‌های بسیاری برانگیخت، امروزه بعد از دو فیلم «سالت‌برن» (Saltburn) و حالا اقتباسش از «بلندی‌های بادگیر»، نشان داده که مسیری متفاوت انتخاب کرده است؛ مسیری جنجالی اما پول‌ساز که او را حسابی سر زبان‌ها می‌اندازد. او «سالت‌برن» را، که فیلمی عملاً غیرقابل فهم بود، ساخت تا عطش خود از فیلمبرداری در کاخ‌ها و عمارت‌های انگلیسی را سیر کند و با چسباندن چندین تصویر نامأنوس، بینندگان را به وجد آورد، یا طاقتشان را طاق کند. شاید هم فکر می‌کرد می‌تواند جا پای پازولینی بگذارد و «تئورما» (Theorem) خودش را بسازد. اما میراث فیلم او به جز چند صحنه‌ی جنجالی و فیلمبرداری جذابش نیست و بحث‌های پیرامون آن چندروزی بیشتر در مجامع سینمادوستان دوام نیاورد.

فنل که گویا تابوشکنی‌هایش به حد کافی در «سالت‌برن» جواب نداد، حالا با «بلندی‌های بادگیر»، عملا می‌خواهد بیننده را عصبانی کند. برای همین، در اولین مواجهه‌ی خود با فیلم، باید هرچه از این کتاب و امیلی برونته می‌دانید کنار بگذارید؛ وگرنه طاقت دیدن فیلم فنل را نخواهید داشت که شاید نشان می‌دهد این کارگردان در هدف خود، که سنجیدن طاقت مخاطب است، موفق شده است.

نقد فیلم بلندی‌های بادگیر

«بلندی‌های بادگیر» امرالد فنل نه داستان دارد و نه کاراکتر. چند شخصیت نام‌آشنا در فیلم حضور دارند، مثل کتی، هیث‌کلیف، نلی و غیره. اما این شخصیت‌ها به جز شباهت اسمی، هیچ قرابتی با آنچه پیش‌تر از آن‌ها در کتاب برونته خوانده‌اید، ندارند؛ نه از نظر ظاهری، نه از نظر عمق شخصیتی. البته داستان همچنان حول دو عمارت متضاد بلندی‌های بادگیر و ثراش‌کراس گرنج می‌گذرد.

در اولی کتی با پدر دائم‌الخمر و قمارباز، و دوست حسودش، نلی، زندگی تیره و تاری دارد؛ تا اینکه روزی پدرش پسربچه‌ای همسن و سال کتی، با گذشته و هویتی نامعلومی را از خیابان جمع کرده و به خانه می‌آورد. کتی نام برادر مرده‌اش، هیث‌کلیف را روی پسرک می‌گذارد و دوستی آن‌ها جوانه می‌زند و تا دوران جوانی‌اشان ادامه می‌یابد؛ تاجایی که این دوستی به عشق تبدیل می‌شود. نلی اما از روی حسادت و رنجش از کتی، برنامه‌ای می‌چیند و میانه‌ی این دو جوان عاشق را به هم می‌ریزد. کتی می‌خواهد با ازدواج با همسایه‌ی ثروتمندشان، ادگار لینگتون، صاحب عمارت ثراش‌کراس، هم از زیر سایه‌ی سیاه اتوریته‌ی پدرش بیرون برود و هم به هیث‌کلیف کمک کند تا جایگاه اجتماعی بهتری بیابد. اما با حیله‌ی نلی، هیث‌کلیف انگیزه‌ی کتی از این ازدواج را خیانتی به عشقشان برداشت کرده و از عمارت می‌گریزد.

مدتی بعد از ازدواج کتی با ادگار، هیث‌کلیف، که حالا برای خودش مردی شده و ثروتی به هم زده، به بلندی‌های بادگیر برمی‌گردد و کتی دوباره خود را در دام عشق او می‌یابد. اما دیگر دیر شده است. هیث‌کلیف تنها برای انتقام از کتی و عذاب دادن او، با دختر دیگری (ایزابلا) ازدواج می‌کند و این امر حسابی کتی را می‌رنجاند. کتی که از ادگار حامله شده، پس از یک دوره امتناع از غذا خوردن و مرگ جنین در بدنش، می‌میرد و هیث‌کلیف را با روحی که هرروز در عذاب خواهد بود، تنها می‌گذارد. این بار، خلاف کتاب برونته، خبری از رسیدن روح عشاق به هم در دنیای دیگر نیست و داستان با مرگ کتی به پایان می‌رسد.

نقد فیلم بلندی‌های بادگیر

این تقریبا تمام چیزی است که در فیلم «بلندی‌های بادگیر» اتفاق می‌افتد، خبری از روابط درهم‌پیچیده‌ی کاراکترها و زیرلایه‌های اجتماعی نیست و پرداختن بیشتر به داستان و دیالوگ‌هایش و هرگونه تلاش برای مقایسه‌ی آن با متن اصلی، تنها شما را عاصی می‌کند. ولی متأسفانه یا خوشبختانه، هرچه داستان و فیلمنامه‌ی «بلندی‌های بادگیر» ۲۰۲۶ توی ذوق می‌زند، نمی‌توان از دستاورد بصری آن چشم‌پوشی کرد. امرالد فنل این بار هم مثل «سالت‌برن» سراغ فیلمبردار، لاینس سندگرن، رفته و نتیجه‌ی این همکاری، به ساخت یکی از زیباترین فیلم‌های امسال انجامیده است. این فیلمبرداری در کنار طراحی لباس و دکور گوتیک شگفت‌انگیز، رنگ و لعابی چشم‌نواز به فیلم داده است که در نگاه اول، ترک‌های درونی فیلم را می‌پوشاند. در واقع، اگر خبری از دیالوگ‌های افتضاح کاراکترها و پی‌رنگ کلی نبود، «بلندی‌های بادگیر» می‌توانست بین بهترین فیلم‌های ۲۰۲۶ جای گیرد. حیف که هنر بصری «بلندی‌های بادگیر» در میان آشوب فیلمنامه‌ی فنل گم می‌شود.

فراتر از زرق و برق‌های لباس‌ها و دکورها، که به قول خارجی‌ها Eye Candy به حساب می‌آیند و نمادگرایی خاصی پشتشان نیست،  سندگرن در بازسازی فضای بلندی‌های بادگیر، یا بهتر بگویم، حسی که طبیعت و پس‌زمینه‌ای که داستانِ برونته در آن اتفاق می‌افتد، بسیار موفق عمل کرده است. صحنه‌هایی که کتی و هیث‌کلیف به‌تنهایی در این بلندی‌ها و در هوای طوفانی آن – که خبر از طوفان احساسی که در درونشان می‌گذرد می‌دهد –  می‌گذرانند و رازهایی که با یکدیگر و با بیننده به اشتراک می‌گذارند، به مراتب تأثیرگذارتر از دکورهای خیره‌کننده‌ای است که جز جنبه‌های زیبایی‌شناسانه، از بار معنایی تهی هستند.

نقد فیلم بلندی‌های بادگیر

امرالد فنل در جنجال‌سازی موفق‌تر از فیلمسازی است

ساخت «بلندی‌های بادگیر» از همان آغاز موجی از انتقادات و نگرانی‌ها را به همراه داشت. اول از همه خبر ساخت این اقتباس به دست فنل کافی بود تا امیدهای برونته‌دوستان همه بر باد بروند. اما شنیدن خبر انتخاب مارگو رابی، آن هم بعد از موفقیت فیلم «باربی» (Barbie)، و جیکوب الوردی، به ترتیب در نقش‌های کتی و هیث‌کلیف کافی بود تا آخرین تیر به پیکر بی‌جانِ این اقتباس زده شود. رابی، که با عمل جراحی‌های تازه‌ای که انجام داده، از همیشه به ورژن واقعی باربی نزدیک‌تر شده است، هیچ شباهتی به یک دختر هفده‌ساله‌ی قرن هجدهمی انگلیسی ندارد و انتخاب او جز موج‌سواری روی جریان داغ شهرت این بازیگر پسا-باربی نیست.

انتخاب جیکوب الوردی اما حتی بدتر است. این بازیگر استرالیایی که با ایفای نقش در سریال جنجالی «سرخوشی» (Euphoria) بر سر زبان‌ها افتاد و با کاراکتر هیولا در «فرانکنشتاین» (Frankenstein) گیرمو دل‌تورو، توجهات را در فصل جوایز به خود جلب کرد، دورترین تصویری است که وقتی به هیث‌کلیف فکر می‌کنید، در ذهنتان نقش می‌بندد. الوردی با قد تقریبا دومتری و چهره‌ی خوش‌تراش و سفیدپوستش، مشخصا قرابتی با هیث‌کلیفی که برونته در ذهن داشت، ندارد. هرچند هنوز میان علما اختلاف است که برونته دقیقا چه تصویری از هیث‌کلیف در ذهن داشت، اما حداقل می‌دانیم که او بیشتر به جوانی برده‌گونه و سیه‌چرده شبیه بوده، تا یک آریستوکرات انگلیسی خوش‌قدوبالا و حتی ریش و موی بلند و آشفته و ردهای زخم روی کمرش هم نمی‌تواند الوردی را به چیزی جز این تغییر دهد.

عدم تناسب رابی و الوردی با کاراکترها به کنار، این دو بازیگر حتی دوتایی جذابی هم نساخته‌اند تا ماجرای سوزناک عشق آن‌ها واقعی‌تر بنماید. دو بازیگر جوان فیلم، شارلوت ملینگتون و اوون کوپر (بازیگر سریال تحسین‌شده‌ی «نوجوانی» یا همان Adolescnece)، که در ابتدای داستان نقش کتی و هیث‌کلیف جوان را بازی می‌کنند، به مراتب بهتر از آن دو ظاهر شده‌اند.

نقد فیلم بلندی‌های بادگیر

انتخاب‌های جنجال‌برانگیز برای فیلم، به کمپین تبلیغاتی آن هم رسیدند که انگار از قصد نمک به زخم دوستداران برونته می‌پاشیدند. از پوستری که از فیلم «بر باد رفته» (Gone With the Wind) تقلید می‌کند، گذاشتن علامت نقل قول در کنار عنوان «بلندی‌ها بادگیر» که انگار ماهیت اقتباسی فیلم را به سخره می‌گیرد، تریلرهایی که بیش از داستان و کاراکترها، روی جنبه‌های بصری و جنجال‌برانگیز فیلم تکیه داشتند و خبر موسیقی متن چارلی اکس‌سی‌اکس برای یک اقتباس امیلی برونته همه در کنار هم، خون طرفداران پروپاقرص کتاب را به جوش آوردند و حالا با انتشار فیلم، می‌بینیم که این انتقادات بی‌دلیل نبوده است.

در «بلندی‌های بادگیر»، خلاف «زن جوان آتیه‌دار»، نه ردی از دغدغه‌های فمنیستی دیده می‌شود، نه مانند منبع الهام فیلم، اشارات درست و درمانی به مردسالاری، طبقات اجتماعی، نژاد و قدرت وجود دارد. خلاصه، به هر گوشه‌ی اقتباس تازه‌ی «بلندی‌های بادگیر» که نگاهی می‌اندازید، کافی است تا بدن برونته را در گور بلرزاند؛‌ انگار که فنل خود مثل اولیورِ فیلم «سالت‌برن» بالاسر مزارش رفته باشد!

رمان اصلی زمان خود رمانی خط‌شکن بود که با پرداختن بی‌ریا به عناصری خشن و بی‌رحمانه، آن هم درست پس از انتشار «جین ایر»، رمان موفق برونته‌ی دیگر، تعاریف یک رمان عاشقانه را جابجا کرد، اما خلاف رمان برونته، «بلندی‌های بادگیر» امرالد فنل حتی نتوانسته تابوشکنی‌ها و خط‌شکنی‌های فیلم سابق خود را در عنوان تازه‌اش تکرار کند؛ چه رسد به جابجا کردن استانداردهای یک اقتباس ادبی.

البته خود فنل تمایلی برای به کار بردن «اقتباس» برای فیلمش ندارد و درست هم می‌گوید. او تنها فانتزی‌های نوجوانانه‌ی خود از داستان کتی و هیث‌کلیفِ امیلی برونته در «بلندی‌های بادگیر» را به فیلم آورده است و از آنجا که نمی‌تواند متنی حتی نزدیک به برونته بنویسد، تصمیم گرفته از آن ورِ بوم بیفتد و آن را به ابتذال بکشد و اسمش را هم بگذارد، رویکرد هنری. درحالی که فنل می‌توانست به راحتی اسم فیلم و کاراکترها را عوض کند و یکی از منابع الهام خود را «بلندی‌های بادگیر» بنامد و آن وقت کسی به او خرده نمی‌گرفت.

اما انگار فنل از این خرده‌گرفتن‌ها، از این گرد و خاک به راه انداختن‌ها لذت می‌برد. بالاخره امروز جنجال بیش از هر چیز می‌فروشد و به نظر می‌رسد امرالد فنل این برچسب‌ها را به یک فیلم خوب ترجیح می‌دهد.

2
از ۵
نکات مثبت
  • جذابیت‌های بصری از دکور گرفته تا طراحی لباس
  • فیلمبرداری چشم‌نواز به ویژه در به تصویرکشیدن طبیعت طوفانی بلندی‌های بادگیر
  • اجرای اوون کوپر
نکات منفی
  • فاصله‌ی شدید با رمان اصلی امیلی برونته
  • ضعف فیلمنامه و دیالوگ‌ها و نگاه سطحی به داستان
  • تضاد ناجالب موسیقی متن چارلی اکس‌سی‌اکس با تصویر و داستان
  • اجرای کمتر از حد انتظار دو ستاره‌ی اصلی، مارگو رابی و جیکوب الوردی

شناسنامه فیلم «بلندی‌های بادگیر» (Wuthering Heights)

کارگردان: امرالد فنل
نویسنده: امرالد فنل براساس کتاب «بلندی‌های بادگیر» نوشته امیلی برونته
بازیگران: مارگو رابی، جیکوب الوردی، هونگ چاو، الیسون الیور
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده و بریتانیا
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۶.۲ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز:  ۵۸٪
خلاصه داستان: کاترین و هیث‌کلیف، دوستان دوران کودکی، به مرور خود را در دام عشق یکدیگر می‌یابند. اما دست سرنوشت، یا کله‌شقی‌های جوانی، آن‌ها را جدا از هم می‌اندازد. با بازگشت هیث‌کلیف به زندگی کتی که تازه با مرد دیگری ازدواج کرده، او خود را در دوراهی می‌بیند که در پایان هیچکدامشان رستگاری نیست…

نقد فیلم «بلندی‌های بادگیر» دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوما موضع دیجی‌کالا مگ نیست.

منبع: دیجی‌کالا مگ

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

۴ دیدگاه
  1. پرستو

    و واقعا هم اثر مبتذلی بود که خون طرفداران رمان و ب جوش آورد! فقط میشه گفت از لحاظ بصری صحنه ها زیبا بودند و دیگه هیچ امتیازی نداشت. کاش لاقل اسم فیلم هم مثل داستان تغییر میداد تا انقدر نمک ب زخم طرفدارا نپاشه

  2. امیرمحمد

    حقیقتا من فیلم رو ندیدم و نقد شمارو هم متاسفانه فقط تا پایان مقدمه خوندم چون شاید یه روزی فیلم رو ببینم
    ولی چیزی‌که از همون اول دلسردم کرد انتخاب مارگو رابی واسه نقش اول همچین اثری بود
    مارگو رابی به فیلم های سطحی و تجاری معروفه و وقتی کارگردان توی اقتباس از همچین اثر فاخری دست روی مارگو رابی میزاره واقعا احتمالش کمه یه چیز درست حسابی از توش دربیاد

  3. کیمیا

    با نظراتتون راجع‌به فیلم کاملاً موافقم. جای Charli xcx واقعاً تو این فیلم نبود و این فیلم رو به یه اثر مضحک تبدیل کرد.

  4. .

    سپاس از قلم زیبای شما
    لطفا به فیلم های کلاسیک یا کمتر شناخته شده اماجذاب در عرصه هنر و سرگرمی هم بپردازید
    مقاله تون در مورد فیلم The Toxic Avenger (1984) جزو یکی از فیلم های جذابی بود که قبل تر معرفی کردید و از دیدنش لذت بردم.

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X