راز پایان‌بندی‌های کریستوفر نولان؛ فرمول سه مرحله‌ای که فیلم‌های او را ماندگار می‌کند

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۶ دقیقه
فیلم های کریستوفر نولان

در فیلم‌نامه‌نویسی و کارگردانی همیشه یک توصیه مهم وجود دارد؛ اینکه پیام داستان را به شکلی مستقیم و گل‌درشت بیان نکنید. به بیان دیگر، قرار نیست شخصیت‌ها احساساتشان را بی‌پرده توضیح دهند یا فیلم در پایان، مفهوم اصلی خود را مانند یک بیانیه برای مخاطب بازگو کند. با این حال، کانال یوتیوبی Like Stories of Old در ویدیویی به الگوی جالبی اشاره کرده که کریستوفر نولان تقریبا در پایان همه فیلم‌هایش از آن استفاده می‌کند؛ الگویی که پس از شناختنش، به سختی می‌توان آن را نادیده گرفت.

تقریبا همه ما پایان‌بندی‌های نولان را به خاطر داریم؛ مونتاژی از تصاویر، مونولوگ یا نریشن پایانی یک شخصیت و موسیقی تاثیرگذار هانس زیمر که به اوج می‌رسد. این ترکیب حالا به یکی از امضاهای فیلم‌سازی نولان تبدیل شده است. اما این تحلیل معتقد است ماندگاری پایان‌های او فقط به این عناصر ظاهری محدود نمی‌شود، بلکه ساختاری مشخص پشت آن‌ها قرار دارد؛ ساختاری که می‌تواند برای نویسندگان و فیلم‌سازان، به‌ویژه هنگام نگارش پرده سوم فیلم‌نامه، الهام‌بخش باشد.

سازنده این ویدیو، تام ون در لیندن، این الگو را با لحنی نیمه‌طنز به شکل یک فرمول معرفی می‌کند و البته خودش هم تاکید دارد که با یک معادله واقعی روبه‌رو نیستیم. با این حال، سه بخش تشکیل‌دهنده این الگو ارزش بررسی دارند.

بهترین صحنه‌های اکشن فیلم‌های کریستوفر نولان از بدترین تا بهترین

۱. تم و پیام اصلی داستان را مشخص کنید

نمایی از اپنهایمر

نخستین گام، ارائه یک بیانیه تماتیک است؛ همان کاری که معمولا گفته می‌شود نباید آن را مستقیم انجام داد.

منظور از بیانیه تماتیک، جمله یا لحظه‌ای در پایان فیلم است که به مخاطب یادآوری می‌کند داستان واقعا درباره چه بوده است. نولان این کار را به دو شکل انجام می‌دهد. گاهی از نریشن پایانی استفاده می‌کند؛ مانند «یادگاری» (Memento)، «پرستیژ» (The Prestige) و «تنت» (Tenet). گاهی هم پیام اصلی را در قالب گفت‌وگوی شخصیت‌ها بیان می‌کند؛ همان اتفاقی که در «شوالیه تاریکی» (The Dark Knight)، «دانکرک» (Dunkirk)، «میان‌ستاره‌ای» (Interstellar) و «اوپنهایمر» (Oppenheimer) می‌بینیم. در هر دو حالت، مخاطب با یک ایده یا پرسش مشخص سالن سینما را ترک می‌کند.

البته این تکنیک مختص نولان نیست و در بسیاری از آثار، به‌ویژه فیلم‌های ابرقهرمانی، دیده می‌شود. اما اگر این پیام بیش از حد مستقیم و بدون ظرافت بیان شود، داستان به یک شعار ساده تقلیل پیدا می‌کند و دیگر فضایی برای برداشت شخصی مخاطب باقی نمی‌ماند. بنابراین اگر قرار است پیام اصلی را بیان کنید، بهتر است این کار را با دقت و هوشمندی انجام دهید.

۲. پیام را پیچیده‌تر کنید

نمایی از یادگاری

به باور این تحلیل، نقطه تمایز نولان دقیقا از همین مرحله آغاز می‌شود. او پس از بیان تم اصلی، آن را به چالش می‌کشد و اجازه نمی‌دهد پایان فیلم به یک جمع‌بندی ساده و قطعی تبدیل شود. در عوض، با ایجاد یک چرخش یا شکاف در روایت، مخاطب را با پرسشی تازه تنها می‌گذارد.

در یادگاری، درست زمانی که متوجه دست‌کاری حقیقت از سوی لئونارد می‌شویم، او از نیاز انسان به واقعیت عینی صحبت می‌کند. در پرستیژ، بهای سنگین وسواس و جاه‌طلبی آشکار می‌شود. «بتمن آغاز می‌کند» (Batman Begins) نیز با هشداری درباره ظهور بحرانی تازه به پایان می‌رسد؛ بحرانی که در فیلم بعدی، بتمن را مجبور می‌کند برای پیروزی، اصول اخلاقی خود را زیر پا بگذارد.

حتی آثار ساده‌تر نولان نیز از همین الگو پیروی می‌کنند. میان‌ستاره‌ای و دانکرک هر دو با وجود پایان امیدوارکننده، مخاطب را با تردیدها و پرسش‌هایی مهم رها می‌کنند. همین پیچیدگی باعث می‌شود پایان فیلم زنده بماند و مدت‌ها در ذهن تماشاگر ادامه پیدا کند. لی اسمیت، تدوین‌گر بسیاری از آثار نولان، در گفت‌وگو با WTOP درباره این موضوع می‌گوید:

«کریس فیلم‌های بسیار پیچیده‌ای می‌سازد و فکر می‌کنم وظیفه من این است که تا جای ممکن همه چیز را برای مخاطب قابل فهم نگه دارم، چون هیچ چیز بدتر از این نیست که تماشاگر گیج شود و در پایان احساس ناامیدی کند.»

به همین دلیل، هدف نولان ایجاد پیچیدگی است، نه سردرگمی.

۳. از تمام ظرفیت زبان سینما استفاده کنید

نمایی از بتمن

سومین بخش این فرمول، رساندن پایان فیلم به اوج با استفاده از ابزارهای کاملا سینمایی است. در این مرحله، تصویر، تدوین و موسیقی در کنار هم قرار می‌گیرند تا تاثیر احساسی داستان چند برابر شود.

در خود ویدیو و همچنین در بخش نظرات آن، از تنت به عنوان نمونه‌ای نه‌چندان موفق یاد می‌شود. دلیل این موضوع آن است که پایان فیلم بر جلوگیری از رخ دادن یک فاجعه استوار است؛ اتفاقی که اساسا رخ نمی‌دهد. در نتیجه، تصویر قدرتمندی وجود ندارد که مخاطب بتواند احساسات خود را به آن گره بزند و حس رهایی نهایی شکل نمی‌گیرد.

در مقابل، پایان شوالیه تاریکی را در نظر بگیرید؛ جایی که بتمن، پس از پذیرفتن نقشی تلخ، سوار بر موتور در دل شب ناپدید می‌شود. مونتاژ تصاویر در کنار موسیقی هانس زیمر، این پایان تلخ را به لحظه‌ای حماسی تبدیل می‌کند. همین رویکرد را در اوپنهایمر نیز می‌توان دید؛ جایی که کابوس‌های درونی شخصیت اصلی، با تصاویری ملموس و تاثیرگذار جان می‌گیرند.

به همین دلیل، نولان تنها به روایت متکی نیست؛ او از قدرت تصویر و موسیقی استفاده می‌کند تا مخاطب پایان فیلم را نه فقط درک، بلکه احساس کند.

«تلقین»؛ کامل‌ترین نمونه این فرمول

نمایی از تلقین

شاید روشن‌ترین نمونه این الگو را بتوان در پایان «تلقین» (Inception) دید. از لحظه‌ای که کاب به دنیای واقعی بازمی‌گردد، دیگر خبری از مونولوگ یا نریشن نیست. تنها موسیقی هانس زیمر شنیده می‌شود. کاب از هم‌تیمی‌هایش خداحافظی می‌کند، به خانه بازمی‌گردد، فرفره را روی میز می‌چرخاند و پیش از آنکه سرنوشت آن مشخص شود، تصویر قطع می‌شود.

به گفته سازنده ویدیو، این پایان بیش از آنکه درباره پاسخ دادن به این پرسش باشد که «آیا کاب هنوز خواب است یا نه»، درباره تم اصلی فیلم است. پس از تمام اتفاقاتی که پشت سر گذاشته، کاب تصمیم می‌گیرد به جای انتظار برای دانستن حقیقت، فرزندانش را در آغوش بگیرد. او ایمان را به قطعیت ترجیح می‌دهد.

در این پایان، هر سه عنصر فرمول دیده می‌شود؛ تم اصلی، پیچیده شدن آن از طریق یک ابهام و در نهایت، تاثیرگذاری تصویر و موسیقی.

ساختار را یاد بگیرید، نه اینکه آن را تقلید کنید

نمایی از ادیسه

فیلم «ادیسه» (The Odyssey) به عنوان اثر جدید کریستوفر نولان در حال اکران است و باید دید آیا او بار دیگر از همین الگو استفاده کرده‌ است یا خیر. آیا دوباره شاهد یک چرخش پایانی خواهیم بود؟ آیا شخصیتی در پایان، تم اصلی داستان را بیان خواهد کرد؟ پاسخ این سوال‌ها را باید پس از تماشای فیلم پیدا کرد.

نقدهای فیلم «ادیسه» منتشر شد؛ حماسه‌ی نولان تاریخ‌سازی می‌کند

با این حال، خود این ویدیو نیز هشدار می‌دهد که نباید این فرمول را به عنوان یک قانون همیشگی در نظر گرفت. بسیاری از پایان‌بندی‌های ماندگار تاریخ سینما دقیقا برخلاف این الگو ساخته شده‌اند. گاهی یک پایان آرام، یک دیالوگ کوتاه، یک سکوت طولانی یا حتی رها کردن تمام گره‌های داستان می‌تواند تاثیرگذارتر از هر مونتاژ یا نریشن باشد.

آنچه واقعا ارزش الگوبرداری دارد، ترتیب این سه مرحله است؛ ابتدا تم داستان را برای خود روشن کنید، سپس آن را با یک پرسش یا پیچیدگی همراه کنید و در نهایت، ببینید کدام ابزار سینمایی می‌تواند این احساس را به بهترین شکل به مخاطب منتقل کند.

نولان بارها گفته است که پیش از نوشتن فیلم‌نامه، پایان داستان را می‌داند. شاید مهم‌ترین درس همین باشد؛ اینکه پیش از هر چیز، مقصد روایت خود را مشخص کنید. پس از آن می‌توانید تصمیم بگیرید کدام بخش از روش نولان به داستان شما می‌خورد و چگونه آن را با سبک شخصی خود ترکیب کنید. در نهایت، آنچه یک پایان‌بندی را ماندگار می‌کند، نه تقلید از یک فرمول، بلکه استفاده درست از آن در خدمت داستان است.

منبع: No Film School

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X