از تیک‌تاک تا کاخ سفید؛ پشت پرده سینمای توطئه و پدیده «اتاق‌های پشتی»

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۰ دقیقه
از تیک‌تاک تا کاخ سفید: پشت پرده سینمای توطئه و پدیده «اتاق‌های پشتی»

در عصر اضطراب‌های بی‌پایان دیجیتال زندگی می‌کنیم؛ پدیده‌ای که شاید هیچ‌کجا به‌اندازه جهان رازآلود و وهم‌آلود «اتاق‌های پشتی» (The Backrooms) تبلور عینی پیدا نکرده باشد. این فضاهای خالی و بی‌پایان، با تکیه بر سنت تریلرهای پارانوئید، استعاره‌ای تمام‌عیار از دنیای امروز ماست؛ بستری که می‌تواند خود فیلم‌های سینمایی، ویدیوهای تیک‌تاک یا گوشه‌های تاریک‌تر و نادیده اینترنت باشد. مخاطبان امروز، خسته از بیانیه‌های ملال‌آور و رسمی دولتی، تشنه جادو، نمایش و نوعی آگاهی افشاگرانه‌اند؛ اما در این میان، فضای غبارآلود رسانه‌ای به بازاری پررونق برای داستان‌های ساختگی و دکان‌های دغل‌بازی تبدیل شده است که از این خشم و انزجار، کاسبی می‌کنند. در مقاله‌ پیش رو، با گذر از آثار جدید سینما همچون پروژه مرموز آری استر و تحلیل مناسبات کاخ سفید، بررسی می‌کنیم که چگونه ابهت یک ژانر اصیل سینمایی مصادره شده و چرا در دنیای امروز، مرز میان واقعیت، سینما و تئوری‌های توطئه تا این حد مخدوش و نگران‌کننده به نظر می‌رسد.

پشت پرده سینمای توطئه و پدیده «اتاق‌های پشتی»

از فیلم «روز افشاگری» (Disclosure Day) گرفته تا «اتاق‌های پشتی» (The Backrooms)، موج جدیدی از فیلم‌ها داستان‌هایی از پارانویا، بیگانگی و بی‌اعتمادی را ترویج می‌کنند. به نظر می‌آید آن‌ها می‌خواهند چیزی به ما بگویند. اما چه چیزی؟

سینما را باید ستود؛ تک‌نوری در تاریکی سالن که پناهگاه شگفت‌انگیزترین افشاگری‌های دنیاست. سینما به ما هشدار می‌دهد که بیدار شویم و پیش از آنکه دیر شود، دست به کار شویم. به ما می‌گوید که در ماتریکس اسیر شده‌ایم؛ که سی‌آی‌ای خودش جان اف. کندی را ترور کرده است؛ که همسرمان یک ربات است و رئیسمان از منظومه آندرومدا آمده؛ و حتی زیر متروی توکیو، پلکانی سورئال به سبک اشر وجود دارد و پای قطع‌شده یک زامبی، در پارک‌های برزیل پرسه می‌زند.

اگر یک دوست صمیمی تمام این ادعاها را ردیف می‌کرد، چه حالی می‌شدیم؟ می‌خندیدیم یا قالب تهی می‌کردیم؟ آگاه می‌شدیم یا وحشت‌زده؟ اصلا بعد از آن، باز هم می‌توانستیم به چشم یک دوست مورد اعتماد به او نگاه کنیم؟

افشاگر جوان در فیلم روز افشاگری ساخته استیون اسپیلبرگ اعلام می‌کند: «مردم حق دارند حقیقت را بدانند»؛ جمله‌ای که پژواک حرف هزاران افشاگر دیگر است. دنیل کلنر قهرمان، با بازی جاش اوکانر، کوله‌پشتی‌ای از اسرار دولتی دارد که به شکلی انکارناپذیر وجود موجودات فضایی را ثابت می‌کند و به پنهان‌کاری شوم دولت اشاره دارد. روز افشاگری یک اثر داستانی است، اما به اطلاعات محرمانه درون‌سازمانی اشاره می‌کند. این کارگردان ۷۹ ساله که معتبرترین برند هالیوود به شمار می‌رود، حتی در تیزر فیلم هم ظاهر می‌شود تا اصالت و واقعیت آن را تضمین کند. او تصاویر خود را میان مزارع و سفینه‌های فضایی می‌گنجاند و مانند یک گوینده خبر معتبر درباره ماجرا نظر می‌دهد. او می‌گوید: «شگفت‌انگیز نبود اگر مردم می‌فهمیدند تمام این‌ها عین واقعیت است؟»

نمایی از فیلم روز افشاگری

اسپیلبرگ می‌گوید ما تنها نیستیم، و راستش را بخواهید، فیلم خودش هم در میان موج جدید سینما تنها نیست. روز افشاگری صرفا بزرگ‌ترین و پر سروصداترین اثر در میان موجی از داستان‌های پارانوئید و توطئه‌محور است؛ موجی که دوران اوج سینمای دهه ۱۹۷۰ و فیلم‌هایی چون «نمای پارالاکس» (The Parallax View)، «بیسکویت سبز» (Soylent Green)، «کاپریکورن یک» (Capricorn One) و «مکالمه» (The Conversation) را به یاد می‌آورد. این نوادگان امروزی، داستان‌های متفاوتی روایت می‌کنند و به سوراخ‌خرگوش‌های متفاوتی سرک می‌کشند؛ اما همگی به زبان بیگانگی و بی‌اعتمادی سخن می‌گویند و به نظر می‌رسد همه دست‌و‌پا می‌زنند تا به یک حقیقت نهایی و افشاگرانه دست یابند.

یورگوس لانتیموس در فیلم «بوگونیا» (Bugonia) همین باور را به تصویر می‌کشد. نخبگان میلیونر و قدرتمندان جهان، در واقع موجودات فضایی‌ای هستند که تغییر شکل داده و در میان ما زندگی می‌کنند. در فیلم «دعوت» (The Invite) ساخته اولیویا وایلد، گمانه‌زنی‌های پر تب‌وتابی درباره انحرافات اخلاقی همسایه‌ها جریان دارد. در فیلم در دست انتشار «اسب وحشی شماره ۹» (Wild Horse Nine)، موضوع درباره گنجینه تاریک و دفن‌شده از گذشته جنگ سرد آمریکا است. این کمدی‌هیجانی ساخته مارتین مک‌دونا، سم راکول و جان مالکوویچ را در نقش دو مامور قدیمی CIA به تصویر می‌کشد که در جزیره ایستر گیر افتاده‌اند و وقت تلف می‌کنند تا برای ماموریت فوق‌محرمانه بعدی خود آماده می‌شوند. مالکوویچ در بخشی از فیلم می‌پرسد: «تا حالا این حس پارانویا بهت دست داده که به اندازه کافی پارانوئید نیستی؟» این یک پرسش کنایه‌آمیز است؛ چه به شکل استعاری و چه در دنیای واقعی، انگار این روزها همه یک کلاه فویلی روی سرشان گذاشته‌اند تا مبادا مغزشان تحت کنترل درآید.

نمایی از فیلم بوگونیا

آیا این یک جریان تازه است؟ آیا تمام این فیلم‌ها نخ تسبیحی پنهان دارند؟ عقل سلیم که همان دوست قابل اعتماد همیشگی ماست می‌گوید زندگی پدیده‌ای تصادفی و بی‌قاعده است و ما بیشتر اوقات، همین‌طور که جلو می‌رویم، برای خودمان داستان می‌بافیم. اما تئوری توطئه مانند یک غریبه فریبکار است که به ما نزدیک می‌شود تا اطمینان دهد که راستش را بخواهید، اصلا این‌طور نیست. همه چیز به هم متصل و بخشی از یک طرح بزرگ است. و یا پدری با چشمان از حدقه درآمده و پارانوئید، در تازه‌ترین تریلر روان‌شناختی نتفلیکس یعنی «حقیقت‌جویان» (The Truthers) توضیح می‌دهد: «عزیزم، هیچ تصادفی در کار نیست.» بنابراین، این آثار عجیب همگی به یک دلیل اینجا هستند. آن‌ها پیامی برای ما دارند؛ پیامی که برای شنیدنش فقط باید زبان فروبست و سراپا گوش شد.

چیویتل اجیوفور که نقش یک مبل‌فروش را در فیلم مسحورکننده اتاق‌های پشتی بازی می‌کند، نجوا می‌کند: «من یک جا پیدا کردم.» او نمی‌تواند دقیق‌تر بگوید، چون آن مکان یک راز است و روی هیچ نقشه‌ای دیده نمی‌شود. آنجا سیستمی از راهروها و فضاهای اداری است، که در عین حال عقیم و تهوع‌آور است و جلوی چشم همه پنهان بوده است. اگر تیتراژ فیلم را باور کنید، اتاق‌های پشتی توسط کین پارسونز کارگردانی شده که در آن زمان ۲۰ ساله بود و این ایده را ابتدا در یک مجموعه اینترنتی محبوب آزمایش کرد. اگر بخش‌های عجیب‌تر طرفداران را باور کنید، این فیلم به صورت پنهانی توسط ازگود پرکینز، تهیه‌کننده ۵۲ ساله آن کارگردانی شده است. این فیلم یک معمای قفل‌شده و یک چیستان فریبنده برای حل کردن است. بنابراین، باید حداقل یک راز را برای خود نگه داشته باشد.

فیلم ترسناک «اتاق‌های پشتی»؛ پدیده جدید سینما دقیقا چیست؟

اتاق‌های پشتی بهترین و کامل‌ترین الگو از موج جدید داستان‌های پارانویایی و تئوری‌های توطئه است، زیرا هرگز نیازی به پر کردن تمام جاهای خالی حس نمی‌کند. این فیلم ترسناک، عجیب و به شکلی بی‌پروا گیج‌کننده است. جریانی که در عین حال کاملا سینمایی و یک استعاره تمام‌عیار و آماده است. این اتاق‌های پشتی پشت یک پنجره روشن یا یک نمایشگر قرار دارند. این فضاها می‌توانند خود فیلم‌ها باشند، یا چالش‌های تیک‌تاک، یا اصلا گوشه‌های تاریک‌تر و زیرزمینی اینترنت. اجیوفور پس از اینکه به لولا فشار می‌آورد و برای اولین بار وارد می‌شود، شگفت‌زده می‌گوید: «مثل یک ماز می‌مونه، همین‌طور ادامه داره.»

نمایی از فیلم اتاق‌های پشتی

اچ. ال. منکن همیشه می‌گفت هیچ‌کس با دست‌کم گرفتن هوش مردم ورشکست نشده است. اما آن‌ها همچنین به ندرت با دست‌کم گرفتن ظرفیت مردم برای شگفت‌زدگی، پول از دست داده‌اند. مخاطبان سینما هم‌زمان تشنه جادو و نمایش، و در پی کسب اطلاعات و رسیدن به آرامش هستند. یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۴ نشان داد که ۶۱ درصد آمریکایی‌ها به ارواح، ۵۷ درصد به موجودات فضایی و ۷۰ درصد به شیطان باور دارند. اقلیت قابل توجهی نیز بر این باورند که طبقه نخبگان پنهانکار و مصون از پاسخ‌گویی، تمام این مدت به آن‌ها دروغ گفته است. بر اساس نظرسنجی یوگاو، ۱۸ درصد فکر می‌کنند فرود روی ماه در سال ۱۹۶۹ ساختگی بوده، ۲۰ درصد معتقدند واکسن‌های کووید حاوی ریزتراشه هستند و ۲۹ درصد باور دارند ماشین‌های رای‌گیری به گونه‌ای برنامه‌ریزی شده بودند که آرای انتخابات ۲۰۲۰ آمریکا را تغییر دهند. البته اگر به اندازه کافی از این علایق خاص را کنار هم بگذارید، در نهایت کفه ترازو سنگین می‌شود. بر اساس مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۴ توسط پروژه چیپ۵۰، ۷۸.۶ درصد از شهروندان آمریکا دست‌کم با یک تئوری توطئه موافق هستند. این یک بازار بزرگ و پررونق برای داستان‌های ساختگی است.

۳۰ فیلم فضایی برتر تاریخ سینما

فیلم «ادینگتون» (Eddington) ساخته آری استر که در دوران کرونا روایت می‌شود، واکین فینیکس را در نقش کلانتر یک شهر کوچک نشان می‌دهد که وارد رقابت انتخابی برای شهردار شدن شده است. او یک آزادی‌خواه مخالف ماسک است که کشورش را دوست دارد، کاراکتری که خصومت و مخالفت شدیدی با جنبش «جان سیاه‌پوستان مهم است» دارد و بنری روی ماشینش دارد که روی آن نوشته شده: «داره ازت سوءاستفاده می‌شه». به این ترتیب، او نماد یک فرهنگ توطئه است که از حاشیه بیرون آمده؛ فرهنگی که توسط رسانه‌های اجتماعی به جریان اصلی تبدیل شده و توسط راست افراطی به عنوان سلاح به کار رفته است. ادینگتون آن جهان را هجو می‌کند، اما خود نیز نشانه‌ای از آن است.

نمایی از فیلم ادینگتون

فیلم‌های دهه ۷۰ به طور موثری جبهه مقاومت را تشکیل دادند. آن‌ها در واقع واکنشی تند و رد کامل بیانیه‌های ملال‌آور دولتی بودند؛ آثاری که در مخالفت شدید با نهادهای شکست‌خورده و فاسد شکل گرفتند. ولی به سختی می‌توان همین حرف را درباره فیلم‌های امروز باور کرد. فرهنگ بیش از حد غبارآلود و اخبار بیش از حد پر از پارازیت است. شاید هیچ فیلم‌ساز امروزی، به زبان تریلرهای توطئه‌محور، رساتر و بلندتر از خود کاخ سفید سخن نگوید؛ جایی که دونالد ترامپ از پشت میز رزولوت، علیه دولت پنهان شعار می‌دهد و وانمود می‌کند با توده مردم هم‌پیمان است. این مردم حق دارند خواهان انتقام از نظام حاکم و مفسدانی باشند که به آن‌ها ستم روا داشته‌اند؛ اما در این میان، آن‌ها به هیچ‌کس جز او اعتماد ندارند؛ همان حامی خودخوانده و رئیس کل تئوری‌پردازان توطئه.

استیو بنن، استراتژیست و مشاور پیشین رئیس‌جمهور می‌گوید: «منطقه را با اراجیف پر کنید.» دسیسه‌های سازمان‌یافته می‌تواند به عنوان یک ابزار انحراف افکار عمومی یا پوششی برای بی‌کفایتی عمل کند. اطلاعات نادرست، رای‌دهندگان را گیج و خسته نگه می‌دارد.

بهترین داستان‌های توطئه‌محور، مسیر رسیدن به در خروج را نشان می‌دهند؛ خروجی که به معنای آزادی است و همین نکته، ارزش واقعی آن‌هاست. اما حالا اصالت و اعتبار این ژانر به سرقت رفته و مسیر پیش رو دیگر روشن نیست. بوگونیا و اتاق‌های پشتی فیلم‌های خوبی هستند. با این حال، هر دو شبیه به شاخه‌های جانبی از جهان سینمایی ترامپ به نظر می‌رسند و در اصل تفاوت چندانی با تئوری‌های پرآب‌وتاب طرفدارانی ندارند که ادعا می‌کنند جیم کری همزاد شبیه‌سازی‌شده خود را به جوایز سزار فرستاده و فیلم «چشمان کاملا بسته» (Eyes Wide Shut) هشداری درباره جفری اپستین بوده است.

نمایی از چشمان کاملا بسته

در آمریکا، روز افشاگری با انتشار بی‌خاصیت فایل‌های غیرمحرمانه یوفو توسط کاخ سفید هم‌زمان شد (ترامپ گفت: «فوق‌العاده جالب و مهم»). این اتفاق منجر به گمانه‌زنی‌های آنلاینی شد مبنی بر اینکه هماهنگی تاریخ‌های اکران، بخشی از یک کمپین تبلیغاتی مشترک و سودآور برای هر دو طرف بوده است. اسپیلبرگ این ادعا را رد کرد و گفت این حرف فقط یک تئوری‌پردازی عجیب دیگر است. فیلم او به هیچ وجه با دولت ترامپ همدست نبود.

نقدها و نمرات فیلم «روز افشاگری»؛ بازگشت قدرتمندانه‌ی اسپیلبرگ به ژانر خود

حالا سوال اینجاست: آیا همه این کارهایی که حس کشف حقیقت و افشاگری به شما می‌دهند، به هم ربط دارند؟ به صورت غیرمستقیم، بله، معلوم است که دارند. آیا یک طرح بزرگ در کار است؟ تقریبا به طور قطع خیر. فیلم‌ها واکنش‌های ناخودآگاه به جهان بیرون هستند. آن‌ها سوار بر موج تنش‌ها می‌شوند و کنجکاوی مردم را تحریک می‌کنند؛ مثل همان کلک‌های قدیمی روغن‌مارفروش‌ها و معرکه‌گیرهای دوره‌گرد که برای کاسبی و پیدا کردن مشتری تازه، به روستاهای دورافتاده سرک می‌کشیدند. تئوری‌های توطئه توهم نظم و کنترل را ایجاد می‌کنند. آن‌ها آرامش خاطر یک داستان را هدیه می‌دهند؛ این حس که زندگی معنا دارد. این روش دیگری برای گفتن این است که آن‌ها یک جعل و یک دروغ هستند. کدام ناراحت‌کننده‌تر است؟ اینکه دولت موجودات فضایی را پنهان می‌کند یا بپذیریم که چنین چیزی وجود ندارد؟ چه چیزی ترسناک‌تر است: باور به اینکه موجودات فضایی می‌خواهند با ما صحبت کنند یا اینکه تصور کنیم هرگز چنین کاری نخواهند کرد؟

آیا ما به اندازه کافی پارانوئید هستیم؟ توماس پینچن، مهره‌ای که عملا به نویسنده خودخوانده و غیررسمی داستان‌های توطئه‌محور تبدیل شده است، وضعیتی را شناسایی می‌کند که حتی از پارانویا هم بدتر است: یک وضعیت ضدپارانوئید که در آن هیچ چیز به چیز دیگری متصل نیست؛ فضایی که در آن نه قفلی برای باز کردن وجود دارد و نه حقیقت درخشانی برای کشف کردن. او می‌گوید این وضعیتی است که «بسیاری از ما نمی‌توانیم برای مدت طولانی تحمل کنیم.» مردم به چرخش‌های داستانی، تعلیق‌ها، کنایه‌ها و افشاگری‌ها نیاز دارند. اسپیلبرگ یک استاد قدیمی است و مطمئنا این را از قبل می‌داند. لانتیموس، استر و کارگردان ۲۰ ساله اتاق‌های پشتی نیز این را می‌دانند. ترامپ هم همین‌طور.

منبع: The Guardian

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X