نقد فیلم «سیم مرد مرده»؛ زدن به سیم آخر

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۸ دقیقه
نقد فیلم «سیم مرد مرده»

گاس ون سنت پس از وقفه‌ای هشت ساله، این روزها با تریلری براساس داستانی از یک گروگانگیری واقعی به سینما بازگشته است؛ تریلری که در امریکای پساترورِ رؤسای شرکت بیمه حسابی موضوعیت دارد. فوریه‌ی ۱۹۷۷ میلادی در ایندیاناپولیس. یک آدم معمولی به اسم تونی کریتسیس به سیم آخر زد. او شاتگانی را با سیم به ریچارد هال، کارگزار وام مسکن خود وصل کرد؛ جوری که از یک طرف به ماشه‌ی تفنگ، و از طرف دیگر به سر هال وصل شده باشد. بنابراین، اگر هال قصد فرار می‌کرد، یا کریتسیس تیر می‌خورد، در هر صورت سر هال بر فنا می‌رفت. کریتسیس هال را بیش از ۶۰ ساعت در آپارتمانش به گروگان گرفت و گروگانگیری‌اش به طور گسترده در رسانه‌ها پوشش داده شد. ماجرا ختم به خیر شد و از کریتسیس قهرمانی مردمی ساختند. اما داستان او،‌ به جز در مستندی ساخته‌ی الن بری و مارک ایناکس، «خط مرد مرده» (Dead Man’s Line)، تقریبا فراموش شده بود…تا امروز که گاس ون سنت این داستان را مستحق یک بازسازی با بیل اسکاشگورد دید. در نقد فیلم «سیم مرد مرده» (Dead Man’s Wire) به موضوع داغ داستان و پیاده‌سازی نه‌چندان رضایتبخش آن می‌پردازم.

در نقد فیلم «سیم مرد مرده» خطر لو رفتن داستان وجود دارد

نقد فیلم «سیم مرد مرده»؛ رویا یا تله؟

نقد فیلم «سیم مرد مرده»

ایالات متحده‌ی دهه‌ی هفتاد میلادی کم به امروزش شبیه نیست. با دوره‌ای از رکود اقتصادی که به خشونت سیاسی انجامیده، و مجرمانی که به قهرمان‌های ملی تبدیل شده‌اند، ماجرای واقعی پشت «سیم مرد مرده» از هر زمان در خاطره‌ی جمعی اخیر ما، امروزی‌تر به نظر می‌رسد. صحنه‌ی آغازین فیلم با کریتسیس هال (بیل اسکاشگورد) آغاز می‌شود که از همان ثانیه‌های اولیه می‌دانیم قرار است دست به کار خطرناکی بزند. با چشمانی مصمم و جعبه‌ای زیر بغل، کریتسیس از دفتر شرکت وام سردرمی‌آورد و ریچارد هال (دیکر مونتگومری) را به گروگان می‌گیرد؛ درحالی که شاتگانی به سر هال نشانه گرفته و مردم و پلیس همه مبهوت به تماشا ایستاده‌اند.

کریتسیس خود پلیس را خبر می‌کند، اما برای اجرای مرحله‌ی دوم نقشه‌اش، مجبور می‌شود در یک پیاده‌روی طولانی، از دفتر هال تا آپارتمان کریتسیس را پیاده بروند. در تمام این آشفته‌بازار، که هر لحظه‌اش را رسانه‌های ایندیاناپولیس پوشش می‌دهند، موسیقی متن جذاب دنی الفمن، نفستان را در سینه حبس می‌کند. اما با رسیدن به آپارتمان و شروع مرحله‌ی دوم نقشه‌ی کریتسیس، «سیم مرد مرده» از نفس می‌افتد. چندتایی گفتگوی تأثیرگذار بین کریتسیس و هال، آن هم زمانی که خطر تا اطلاع ثانوی از سر کریتسیس رفع شده، نمی‌تواند هیجان فیلم را بالا نگه دارد. داستان با دادگاه کریتسیس به پایان می‌رسد که اگر از ماجرای واقعی خبر داشته باشید، از ابتدای فیلم می‌دانید به نفع کدام طرف به پایان می‌رسد.

نقد فیلم «سیم مرد مرده»

ماجرای کریتسیس اگر نگوییم آموزنده، حداقل هشداربرانگیز است. اما نه به‌اندازه‌ای که هم یک مستند و هم یک اقتباس سینمایی براساسش بسازند. مشکل اصلی که ون سنت باید آن را به نحوی دور می‌زد، بدنه‌ی اصلی داستان است؛ زمانی که کریتسیس ۵ روز هال را گروگان نگه می‌دارد. اما ۵ روز زمان زیادی است و از‌این‌رو، فیلم بعد از مقدمه‌ی نفس‌گیر آن، که با یک موسیقی متن جاز عجیب از دنی الفمن همراه شده، از نفس می‌افتد.

این مشکلی است که شاید بیشتر از فیلمنامه‌ی آستین کلدنی – که «سیم مرد مرده» اولین فیلم بلندش به حساب می‌آید و آن را با مشورت الن بری و مارک ایناکس، که روی مستند ۲۰۱۸ از این واقعه کار کرده‌اند نوشته – به ماهیت خود داستان برمی‌گردد. یک‌سوم میانی فیلم، به انتظار کریتسیس و هال در آپارتمان می‌گذرد. ۶۵ ساعتی که تقریبا در آن هیچ اتفاقی نمی‌افتد؛ که البته همان جریانی را طی می‌کند که در ۱۹۷۷ کریتسیس و هال واقعی از سر گذراندند. اما این به ضعف فیلمنامه‌ی «سیم مرد مرده» بازمی‌گردد که پس از یک شروع طوفانی، که حتی اگر داستان را بدانید، باز هم هیجان‌انگیز است، با چنین افت شدیدی به‌شدت توی چشم می‌زند.

البته ون سنت کوشیده با معرفی کاراکتر میهالا این مشکل را برطرف کند. میهالا در نقش لیندا پیج، ژورنالیستی است که می‌خواهد هرطور شده داستانِ این گروگانگیری را پوشش دهد و حرفه‌ی خود را به جریان بیندازد. او در این مدت بیرون آپارتمان کریتسیس مستقر می‌شود و تا پایانِ دادگاه او هم هر خبر تازه‌ای را پوشش می‌دهد. گزارش‌های او اغلب با تصاویر آرشیوی واقعی ترکیب شده است. اما فیلمنامه از میانه‌های داستان کاراکتر پیج را به حاشیه رانده و نقش او و انگیزه‌هایش فراموش می‌کند. از این موقعیت‌های از دست رفته باز هم در فیلم هست. مثلا اشاره می‌شود که کریتسیس معمولا به باری می‌رود که پاتوق پلیس‌هاست و برای همین او بین پلیس‌ها، مثل گرابل (کری الویس) شناخته شده است. این را در رفتار صمیمانه‌ی کریتسیس با پلیس‌ها هم می‌توانید ببینید. اما این ایده هم در طول فیلم گم می‌شود.

میهالا

ون سنت با تدوینی متنوع، ارجاع به تلویزیون دهه‌هفتاد امریکا و تکرار تصاویری از اتفاق واقعی در نسخه‌ی سینمایی، سعی کرده فیلم را سر پا نگه دارد. اما آخرسر دو چیز فیلمنامه‌ی کمتر از حد انتظارِ «سیم مرد مرده» را نجات می‌دهد: فضاسازی و بازیگران.

در وهله‌ی اول آنچه فیلم را سر پا نگه می‌دارد، داستان‌سرایی بصری آن است که به‌سرعت شما را یاد فیلم‌های کلاسیک دهه‌هفتادی هالیوود، مثل «بعد از ظهر سگی» (Dog Day Afternoon)، «شبکه» (Network) و «گرفتن پلهام یک دو سه» (The Taking of Pelham One Two Three) می‌اندازد. مخصوصا که با دست‌مریزادی به تیم تهیه، از دکور گرفته تا لباس و گریم، «سیم مرد مرده» کاملا در بازسازی یک امریکای دهه‌هفتادی موفق عمل می‌کند. این در ترکیب با تدوینی سریع، اما بی‌حاشیه و بی‌زرق و برق، حسی از واقع‌گرایی و اضطرار به فیلم می‌دهد.

نقد فیلم «مصادره»؛ بودجه‌های سنگین و فیلم‌های سبک

با تثبیت پس‌زمینه‌ای که داستان در آن روایت می‌شود، اجرای بازیگران فرصت درخشش بیشتری پیدا می‌کند؛ مشخصا اجرای اسکاشگورد، مونتگمری و به ویژه کولمن دامینگو که در فیلم، جایگزین فرد هکمن شده است؛ مدیر بخش خبر ایستگاه رادیویی WIBC ایندیاناپولیس در سال ۱۹۷۷. حالا کولمن در نقش فرد تمپل، نه مدیر بخش خبری، که دی‌جی رادیویی است که اعتماد کریتسیس را جلب و او را به قهرمانی مردمی تبدیل می‌کند.

کولمن دامینگو در فیلم «سیم مرد مرده»

ون سنت برای دو قهرمان اصلی داستان هم سراغ بازیگرانی نرفته که شباهت ظاهری با کریتسیس یا هال دارند. در واقع، می‌توان گفت بیل اسکاشگورد و دیکر مونتگومری شاید آخرین انتخاب‌هایی هستند که برای این دو کاراکتر به ذهن می‌رسند. اما اسکاشگورد، که این بار خلاف گریم‌های سنگین همیشگی – برای نقش‌هایی چون دلقکِ «آن» (It)، پنی‌وایز و کنت اورلاکِ بازسازی رابرت اگرز از «نوسفراتو» (Nosferatu) – فقط با یک سبیل کلفت از خودِ همیشگی‌اش متمایز می‌شود، باز هم کاملا در نقش فرورفته است.

باوجود گریمی ساده، ون سنت به اندازه‌ی نقش‌های مذکور از اسکاشگورد کار می‌کشد. این بازیگر سوئدی اخیرا با حضور در فیلم ناامیدکننده‌ی «محصور شده» (Locked)، این نگرانی را برانگیخت که نکند او تنها در نقش کاراکترهای عجیب و غریب و زیر یک گریم سنگین می‌تواند اجرایی درست و درمان ارائه دهد. اما حالا در «سیم مرد آخر» خلاف این را ثابت کرده و توانسته دیوانگی (و شاید هوشیاری، بستگی دارد طرف کدام را بگیرید) و بیچارگیِ کریتسیس، مردی که دیگر به آخر خط رسیده، را با اجرایی دراماتیک به نحوی باورپذیر به تصویر بکشد.

بیل اسکاشگورد

در مقابل او، دیکر مونتگومری نقش گروگانِ بخت‌برگشته‌ی کریتسیس را بازی می‌کند. این بازیگر بیش از هر چیز به خاطر نقش خود به‌عنوان برادر شرور مکس، بیلی، در سریال «چیزهای عجیب» (Stranger Things) شناخته می‌شود و جالب است که ون سنت او را که در ذهن عموم بینندگان با نقش «بیلی» تثبیت شده، برای نقش هال آورده؛ چون نه کریتسیس که اسلحه را به سمت هال نشانه گرفته، نه هال که طنابی از جنس دیگر به گردن کریتسیس انداخته، شرورهای فیلم نیستند. تنها شخصیت کاملا شرور داستان، پدر هال با اجرای آل پاچینو است که از همان دقایق اولیه‌ی فیلم با دعوا سر یک بوریتو، ذات کثیفش را نشان می‌دهد. او حتی دغدغه‌ی مرگ و زندگی پسرش را ندارد و نمادی است از تمام آنچه کریتسیس علیه‌اش برخاسته است: کاپیتالیسم.

اینجاست که نمی‌توان گفت ون سنت در ساخت نسخه‌ی خود از «بعد از ظهر سگی» کاملا موفق شده است. دلیلی وجود دارد که مردم در دهه‌ی هفتاد، و امروز، طرف ضدقهرمان‌ها را می‌گیرند. اما ون سنت به‌جای پرداختن به این دلیل، به اشاراتی هرازگاهی به ماهیت کاپیتالیسم، اختلاف طبقاتی و رویای امریکایی بسنده می‌کند. اما جا داشت این‌ها به مراتب بیشتر بسط داده شوند. مخصوصا حالا و پس از اتفاقات مربوط به لوئیجی منجیونی. هرچند که فرایند تولید فیلم پیش از منجیونی و ترور برایان تامپسون آغاز شده بود، اما ون سنت این فرصت طلایی را داشت تا پیامی درباره‌ی تله‌ی واقعی که کاپیتالیسم بر گردن آدم‌هایی بخت‌برگشته چون کریتسیس انداخته بدهد؛ و به نظر می‌رسد می‌خواهد این کار را هم بکند. ون سنت در «سیم مرد مرده» القاء می‌کند که حرف‌های کریتسیس چندان هم غیرمنطقی نیست. شرکت وام او را فریب داده و سرمایه‌اش را از بین برده و با اعلام بی‌گناهی کریتسیس و نیشخندی که او در لحظه‌ی پایانی بر لب دارد، به وضوح معلوم است ون سنت طرف چه کسی را گرفته. اما او از حدود همین اشارات فراتر نمی‌رود.

3
از ۵
نکات مثبت
  • تدوین و بازسازی فضای دهه‌هفتادی
  • انتخاب موسیقی و موسیقی متن دنی الفمن
  • اجرای بازیگران، به ویژه بیل اسکاشگورد و کلمن دامینگو
نکات منفی
  • عدم قطعیت در جهت‌گیری و پیام داستان
  • افت شدید فیلم پس از یک شروع طوفانی

گاس ون سنت با «سیم مرد مرده» حرف‌هایی برای گفتن دارد، اما تنها بر بازیگران و تجربه‌ی کارگردانی خود تکیه داشته است؛ درحالی که در وهله‌ی اول، با فیلمنامه‌ای بهتر می‌توانست پیام کوبنده‌تری را به مخاطب برساند. «سیم مرد مرده» نشان می‌دهد داستان تونی کریتسیس در همان قالب مستند بهتر جواب داده؛ چراکه با ماشه‌ای که چکانده نمی‌شود و داستانی که آخرش از اول معلوم است، فیلم ون سنت میراثی بی‌سروصدا بر جا می‌گذارد.

شناسنامه فیلم «سیم مرد مرده» (Dead Man’s Wire)

کارگردان: گاس ون سنت
نویسنده: آستین کلدنی
بازیگران: بیل اسکاشگورد دیکر مونتگومری، کولمن دومینگو، میهالا، کری الویس، آل پاچینو
محصول: ۲۰۲۵، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۶.۷ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز:  ۹۱٪
خلاصه داستان: تونی کریتسیس روزی در فوریه‌ی ۱۹۷۷ میلادی با شاتگانی سروقت کارگزار وام مسکن‌اش، ریچارد هال، می‌رود؛ سیمی دور اسلحه، خودش و هال می‌بندد که در صورت یک حرکت ناگهانی به شلیک به سر هال و مرگ بی‌چون و چرای او منجر می‌شود. با پوشش گسترده‌ی رادیو و تلویزیون از این گروگانگیری، کریتسیس به شهرت می‌رسد؛ اما نه در قالب یک مجرم دیوانه؛ که قهرمانی مردمی…

نقد فیلم «سیم مرد مرده» دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوما موضع دیجی‌کالا مگ نیست.

منبع: دیجی‌کالا مگ

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما