گل گدوت؛ زن شگفت‌انگیز سینما چگونه به مایه آبروریزی هالیوود تبدیل شد؟

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۰ دقیقه
گل گدوت

گل گدوت به آخر خط رسیده است؛ البته نه به این معنا که دیگر کسی حاضر نیست به او پول بدهد تا جلوی دوربین ظاهر شود. هنوز به او پول می‌دهند، هنوز اسمش روی پوسترها بزرگ است، هنوز استودیوها می‌توانند از «بازیگر زن شگفت‌انگیز» به مثابه یک برند استفاده کنند و مجموعه‌ی «سریع و خشن» قرار است سال‌ آینده دوباره او را بازگرداند. گدوت حتی سال 2025 ستاره‌ی خودش را در پیاده‌رو مشاهیر هالیوود دریافت کرد. بنابراین او بایکوت نشده اما یک دهه بعد از تبدیل شدنش به یکی از بزرگترین ستاره‌های زن هالیوود، او هنوز نتوانسته خودش را به سینمادوستان اثبات کند یا به یک مهره‌ی تاثیرگذار تبدیل شود و مهارت‌های بازیگری‌اش هم کاملا زیر سوال رفته است.

دلیلی که اصلا در مورد گل گدوت حرف می‌زنیم، فیلم «دونده»، جدیدترین ساخته‌ی کوین مک‌دانلد است، فیلمسازی که از قضا کارنامه‌ی قابل دفاعی دارد و آثاری همچون «آخرین پادشاه اسکاتلند» (2006) را ساخته است. در این تریلر 84 دقیقه‌ای، گدوت نقش مایا مارتن را بازی می‌کند؛ وکیلی در لندن که صبح، بعد از رساندن پسر دیابتی‌اش به مدرسه، برای دویدن راهی محل کار می‌شود. چند دقیقه بعد تلفن زنگ می‌خورد: پسرش ربوده شده و دستگاه تزریق انسولین او هک شده است. اگر مایا نخواهد پسرش بمیرد، باید در یک ساعت پنج مایل بدود، به هتل مشخصی برسد و هر کاری که از او خواسته شده را انجام دهد. هیچ توقفی، هیچ پلیسی و ظاهرا هیچ فرصت کوتاهی برای فکر کردن هم در کار نیست.

روی کاغذ، این باید همان نقشی باشد که برای گدوت ساخته شده. او دویدن بلد است، اکشن را می‌شناسد، بدن ورزشکاری دارد و سال‌هاست عادت کرده‌ایم او را در حال پریدن و جنگیدن ببینیم. خود مک‌دانلد هم گفته بود یکی از دلایل اصلی انتخاب او این بوده که دوست داشته بازیگر «زن شگفت‌انگیز» را در یک دنیای واقعی قرار دهد. گدوت اینجا تقریبا در تمام مدت زمان فیلم در حال دویدن است. اما ظاهرا دویدن هم نمی‌تواند این مشکل را حل کند.

گاردین فیلم را تریلری سطحی توصیف کرد و نوشت گدوت از نظر فیزیکی متقاعدکننده است، اما در اجرای احساسی نقش، تا پایان «خشک و بی‌انعطاف» باقی می‌ماند. منتقدان دیگر هم گفتند که گدوت نمی‌تواند ما را وادار کند به سرنوشت شخصیت او اهمیت بدهیم. میانگین امتیاز فیلم در راتن‌تومیتوز، در حال حاضر 9% درصد (از بدترین امتیازات سال) است و در متاکریتیک هم امتیاز 28 از 100 را دارد (که آن‌هم از بدترین‌های سال به حساب می‌آید). واکنش مخاطبان هم به‌هیچ‌وجه خوب نبوده و امتیاز فیلم در آی‌ام‌دی‌بی 4.2 از 10 است.

  فیلم دونده

«دونده» مشخصا فیلم بدی است؛ اما باعث می‌شود بپرسیم چرا پس از دو دهه فعالیت سینمایی، پای گل گدوت به چنین پروژه‌ای باز شده؟ برای فهم وضعیت فعلی گدوت، باید به سال 2017 برگردیم؛ زمانی که هنوز توجه کسی به مهارت‌های بازیگری ضعیف او جلب نشده بود. «زن شگفت‌انگیز» از آن فیلم‌هایی بود که یک بازیگر و یک شخصیت را چنان محکم به هم پیوند می‌زند که بعدا تفکیکشان تقریبا غیرممکن است. فیلم پتی جنکینز هم از نظر منتقدان و هم از نظر تجاری موفق بود: راتن 83 درصد و فروش جهانی 824 میلیون دلاری. و تقریبا همه از حضور کاریزماتیک گل گدوت رضایت داشتند. اینجا اما یک نکته‌ی مهم وجود دارد. گدوت با «زن شگفت‌انگیز» مجبور نبود یک بازیگر همه‌فن‌حریف باشد. حتی به شکلی عجیب، محدودیت‌های او به نفع شخصیت تمام شد. ضمن اینکه پتی جنکینز از ابتدا متوجه شده بود که او توانایی‌های زیادی ندارد و بهتر است در فیلم چندان حرف نزند و دیالوگ نداشته باشد!

دایانا یک موجود تقریبا بیگانه است. زنی از جزیره‌ای افسانه‌ای که وارد دنیای آدم‌های قرن بیستم می‌شود و بسیاری از رفتارها، شوخی‌ها و عرف‌های انسانی برایش تازه‌اند. برای بازیگری که در خلق شخصیت‌های عمیق ناتوان است، «زن شگفت‌انگیز» نه تنها ضعف‌های او را نشان نداد، بلکه این نقاط ضعف را به قوت تبدیل کرد. او لازم نبود دائما مثل یک بازیگر رئالیست، تمام پیچیدگی‌های درونی شخصیتش را به صورت میکروسکوپی به تماشاگر منتقل کند. کافی بود مانند دیانا حضور داشته باشد و با تعجب به اطرافش نگاه کند.

این اتفاق خوب برای بازیگران زیادی رخ داده است؛ گاهی یک بازیگر به نقش اشتباهی می‌رسد، اما یک بار کاملا تصادفی به نقشی می‌رسد که محدودیت‌هایش را به ویژگی تبدیل می‌کند. کیانو ریوز سال‌ها متهم بود که دامنه -یا در واقع رنج- بازیگری محدودی دارد، تا اینکه به تدریج کسانی پیدا شدند که فهمیدند سکوت، بی‌حالی ظاهری و به طور کلی، جنس بازیگری کم‌رمق او می‌تواند برای بعضی شخصیت‌ها فوق‌العاده جواب بدهد

۱۰ اشتباه دیزنی در انتخاب بازیگر که به فیلم‌هایشان آسیب زد

با موفقیت تجاری «زن شگفت‌انگیز»، هالیوود فکر کرد جواب را پیدا کرده و یک نتیجه‌ی بسیار ساده گرفت: «گل گدوت یک ستاره‌ی اکشن است.» البته به قبل از آن‌هم باید نگاه کرد. گدوت سال 2009 با «سریع و خشمگین 4» به سینما قدم گذاشت و چند سال بعد در «سریع و خشمگین 5» نقشش جدی‌تر شد. اما «زن شگفت‌انگیز» تفاوتی اساسی داشت؛ چون او را از یک شخصیت فرعی به ستاره‌ی اصلی تبدیل کرد. و بعد چه اتفاقی افتاد؟ همان چیزی که همیشه در هالیوود رخ می‌دهد. به جای اینکه استودیوها از خودشان بپرسند «این بازیگر دیگر چه نوع نقشی می‌تواند بازی کند؟»، پرسیدند «چه فیلم دیگری می‌توانیم بسازیم که شبیه همان چیزی باشد که قبلا جواب داده؟»

نتیجه‌اش شد «زن شگفت‌انگیز 1984»، «اعلان قرمز»، «قلب سنگی» و پروژه‌های کوچک و بزرگی که بیشتر از آنکه به دنبال ساختن شخصیت جدیدی برای گدوت باشند، فقط می‌خواهند او در اثرشان حضور داشته باشد و کار خاصی هم انجام ندهد. «اعلان قرمز» حداقل نشان داد که این فرمول می‌تواند از نظر تعداد تماشاگر جواب بدهد. نتفلیکس در همان زمان اعلام کرد فیلم با 277.9 میلیون ساعت تماشا در دومین رتبه‌ی فهرست محبوب‌ترین فیلم‌های انگلیسی تاریخ سرویس در آن مقطع قرار گرفته است. اما میانگین امتیاز فیلم در راتن‌تومیتوز 36 درصد بود؛ یعنی فرمول تجاری لزوما به اعتبار هنری تبدیل نمی‌شود.

زن شگفت‌انگیز 1984 پایین‌ترین امتیاز IMDb را در میان فیلم‌های دی‌سی دارد

این تناقض درباره‌ی «قلب سنگی» (2023) حتی روشن‌تر شد. این فیلم قرار بود گدوت را صاحب یک فرنچایز جاسوسی مستقل کند، اما واکنش‌ها به آن به شدت منفی بود. جالب اینجاست که منتقدان اگرچه به فیلم حمله کردند، اما برخلاف حمله‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی به این بازیگر شد، گفتند که گدوت در مقام یک ستاره‌ی اکشن، سرگرم‌کننده است و مشکل بیشتر به فیلمنامه، شخصیت‌های تک‌بعدی و صحنه‌های اکشن تکراری برمی‌گردد. پس تمام فیلم‌های ضعیف او را نمی‌توانیم به «بازی بد گل گدوت» تقلیل بدهیم. در هالیوود، بازیگر بد می‌تواند هر فیلم خوبی را خراب کند. اما فیلمنامه‌ی بد نیز می‌تواند بازیگر خوب را شبیه بازیگر بد نشان دهد. و گاهی، هر دو اتفاق همزمان رخ می‌دهند!

گل گدوت

اما گل گدوت دقیقا چه نوع بازیگری است؟ این سوال از اینکه بپرسیم «خوب است یا بد» اهمیت بیشتری دارد. گدوت از آن بازیگرانی نیست که در یک نقش فرو برود و «خود واقعی‌اش» کاملا ناپدید شود. وقتی روی پرده می‌آید، تقریبا همیشه «گل گدوت» را می‌بینید. نوعی جدیت چهره، صدای نسبتا یکنواخت، حضور فیزیکی بسیار مشخص و ظاهری شبیه به مدل‌ها که حتی با تغییر لباس و مو هم به راحتی محو نمی‌شود. این ویژگی‌ها می‌تواند برای بعضی نقش‌ها فوق‌العاده باشد، اما وقتی قرار است که او نقشی انسانی و آسیب‌پذیر را بازی کند، محدودیت‌ها خودشان را نشان می‌دهد. در «دونده»، مایا باید در طول یک ساعت از یک مادر وحشت‌زده به زنی تبدیل شود که ناچار است درباره‌ی مرگ یک انسان تصمیم بگیرد، دروغ بگوید، بجنگد، فرار کند و در نهایت کنترل اوضاع را دوباره به دست بگیرد. یعنی یک ساعت بازیگری خالص!

هیچ ستاره‌ دیگری در فیلم نیست که چند دقیقه بار صحنه را از دوش او بردارد. این یک جهان فانتزی یا تخیلی نیست که خشکی چهره را به یک ویژگی شخصیت تبدیل کند. هیچ صحنه‌ طنز یا خاصی وجود ندارد که کمی فضا را تغییر دهد. در چنین شرایطی، چیزی که در «زن شگفت‌انگیز» کمی شکوهمندانه به نظر می‌رسد، می‌تواند در «دونده» به سردی و بی‌حسی تبدیل می‌شود. به عبارت دیگر، گدوت به لحاظ عاطفی نمی‌تواند ما را به اندازه‌ی کافی کنار شخصیت مایا نگه دارد و فیلم هم هیچ کمکی به او نمی‌کند.

«مرگ بر روی نیل» (2022) مثال خوبی برای جدا کردن «فیلم بد» از «نقش‌آفرینی بد» است. این اقتباس کنت برانا از آگاتا کریستی فیلمی پرستاره و پرخرج بود که منتقدان حتی نسبت به طراحی صحنه و ظاهر آن هم دیدگاه‌های متفاوتی داشتند. امتیازات فیلم چندان بد نیست اما منتقدان با اجراها و شیمی بازیگران اصلا مهربان نبودند. گاردین فیلم را اثری توصیف کرد که برخلاف ظاهر جذابش، در باطن توخالی و پوچ است. منتقد سایت راجر ایبرت، گفت که زیبایی گدوت و آرمی همر کافی نیست تا یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی خوب شکل بگیرد. لس‌آنجلس تایمز نیز بازی گدوت را کم‌رمق توصیف کرد. در عین حال، نشریه‌ی «د ویک» مقاله‌ای برای دفاع از بازی گدوت نوشت و گفت که او آن بازیگر فاجعه‌باری نیست که فضای آنلاین از او ساخته است.

گل گدوت

این اختلاف نظرها مهم است. چون وقتی کسی به سوژه‌ی شوخی اینترنتی تبدیل می‌شود، هر ضعف کوچک در بازی‌اش، یک مدرک جرم تازه‌ است که در فضای مجازی دست به دست می‌چرخد و اصلا دیگر کسی اهمیت نمی‌دهد که خود فیلم تا چه اندازه خوب یا بد بوده است. یک مکث نامناسب، یک تاکید عجیب روی کلمه، یک جمله‌ی مصنوعی یا حتی یک نگاه اشتباه، کافی است تا همه بگویند «او اصلا بازیگر نیست». شبکه‌های اجتماعی هم عاشق چنین چرخه‌ای هستند.یک سکانس چندثانیه‌ای، بریده می‌شود. دوباره پخش می‌شود. سرعتش تغییر می‌کند. زیرش موسیقی خنده‌دار می‌گذارند. هزاران نفر آن را می‌بینند. بعد دیگر کسی فیلم اصلی را به یاد نمی‌آورد؛ فقط همان سه ثانیه باقی می‌ماند. این همان اتفاقی است که برای «دونده» هم رخ داد.

بعد نوبت «سفیدبرفی» رسید؛ فیلمی که گدوت در آن نقش ملکه‌ی شرور را بازی کرد و آواز هم خواند. در نگاه اول، به نظر می‌رسید انتخاب او منطقی باشد. ملکه‌ی شرور باید زیبا، مصنوعی، سلطه‌گر و اندکی کارتونی باشد؛ یعنی شاید یکی از معدود نقش‌هایی که می‌شد محدودیت‌های طبیعی گدوت را نه‌تنها تحمل کرد، بلکه به آن‌ها متکی شد. اما نتیجه‌ی نهایی خوب از آب در نیامد. برخی منتقدان بازی او را بیش از حد اغراق‌آمیز ‌دانستند؛ بعضی‌ها آن را درجه‌دو و کارتونی توصیف کردند؛ برخی نیز معتقد بودند او در نقش شرور فیلم حضور کاریزماتیکی دارد. اما فضای پیرامون فیلم آن‌قدر مسموم بود که تحلیل بازی گدوت تقریبا غیرممکن شد. اختلافات سیاسی، جنجال‌های مربوط به فیلم و بازیگرانش، واکنش‌های آنلاین و بحث‌های گسترده درباره‌ی خود پروژه، همه با هم ترکیب شدند.

اینجا باید یک بُعد دیگر قضیه را هم در نظر بگیریم: بازیگران زنی که بر پایه‌ی زیبایی و جذابیت فیزیکی به ستاره تبدیل می‌شوند، همیشه با فشار مضاعف روبه‌رو هستند. بو درک، مدونا، جسیکا آلبا، مگان فاکس و حتی در دوره‌ای کریستن استوارت، همگی تجربه کرده‌اند که چگونه تصویری که مردم از ظاهرشان دارند می‌تواند به شکلی عجیب علیه توانایی بازیگری‌شان استفاده شود. احتمالا از حواشی اخیر پیرامون سیدنی سوئینی هم اطلاع دارید. با این حال، وضعیت مردان هم چندان متفاوت نیست. کیانو ریوز سال‌ها با شوخی‌های «بازیگری بلد نیست» مواجه بود، تا اینکه دیدگاه‌ها را تغییر داد و حالا از محبوب‌ترین‌هاست. زک افرون در سال‌های ابتدایی پس از «موزیکال دبیرستان» در کلیشه‌ی «پسر خوش‌چهره‌ی نوجوان» گرفتار و کلا استعدادهایش نادیده گرفته می‌شد. رابرت پتینسون هم در دوران «گرگ‌ومیش» وضعیت خوبی نداشت اما از آن عبور کرد، آن‌هم با بازی کردن در فیلم‌هایی که دقیقا برخلاف تصویری بودند که از او ساخته شده بود.

10 بازی ناامیدکننده‌ از بازیگران برجسته‌ی هالیوود

تفاوت گدوت در این است که او هنوز فرصت بزرگی برای چنین فرار جسورانه‌ای پیدا نکرده است. این بدان معنا نیست که گدوت بازیگر خوبی است که از پتانسیل‌هایش استفاده نشده! او اما می‌تواند با انتخاب‌های هوشمندانه، ضعف‌هایش را تا حد زیادی بپوشاند. او در 41 سالگی هنوز به اندازه‌ی کافی جوان هست که چندین مسیر تازه را امتحان کند. مشکل این است که پس از «زن شگفت‌انگیز»، او به ‌جای گسترش دامنه‌ی انتخاب‌هایش، بیشتر سعی کرد یک مسیر تکراری را امتحان کند.

بنابراین شاید تنها راه نجات، این باشد که گل گدوت نقاط ضعف خودش به عنوان یک بازیگر را بهتر بشناسد. مصنوعی بودن خود را قبول، و آن را به یک سبک تبدیل کند. او به نقشی نیاز دارد که در آن قرار نیست جذاب، قوی، دوست‌داشتنی یا قهرمان باشد. نقشی که اجازه بدهد ظاهر او بخشی از شوخی شود. نقشی که در آن خشکی لحنش به جای مانع، تبدیل به خصیصه‌ی شخصیت شود. شاید گدوت به «بتمن و رابین» خودش نیاز دارد یا به «مرد حصیری» خودش؛ فیلمی که نیکلاس کیج را به پدیده‌ای اینترنتی تبدیل کرد. گل گدوت در حال حاضر، مایه آبروریزی هالیوود است، بیشتر به این دلیل که جای بازیگران زن بااستعداد را گرفته است اما هنوز هم دیر نیست، شاید او هم روزی به رستگاری برسد.

منبع: independent, دیجی‌کاالا مگ

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X