آیا هالیوود به بازیگران پیشکسوت خود پشت کرده است؟ جایی برای پیرمردها نیست

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۰ دقیقه
بازیگران پیشکسوت هالیوود

رابرت دنیرو را می‌توان با فیلم‌های بد زیادی به یاد آورد؛ اتفاقا فهرست کردنشان کار سختی نیست. «ماجراهای راکی و بولوینکل»، «بابابزرگ کثیف»، «ملاقات با فاکرها»، «فاکرهای کوچک»، «شوالیه‌های آلتو» و حالا «مرد نجواگر»، هرکدام به شکلی متفاوت یادآوری می‌کنند که بازیگر «راننده تاکسی»، «گاو خشمگین» و «رفقای خوب» مدت‌هاست دیگر در همان سینمایی کار نمی‌کند که زمانی او را به یکی از مهم‌ترین چهره‌های تاریخ بازیگری آمریکا تبدیل کرد.

این بدان معنا نیست که رابرت دنیرو ناگهان بازیگر بدی شده یا دیگر توانایی بازی کردن ندارد. حتی در بدترین سال‌های کارنامه‌اش هم می‌توان لحظه‌هایی پیدا کرد که نشان بدهند این مرد هنوز نابغه‌ی بازیگری است. مشکل بیشتر این است که استعداد او در اختیار چه نوع فیلم‌هایی قرار می‌گیرد. «مرد نجواگر» به‌خوبی این مسئله را نشان می‌دهد؛ یک تریلر جنایی محصول نتفلیکس بر اساس رمان پرفروش الکس نورث که دنیرو در آن نقش پیتر ویلیس، کارآگاه بازنشسته‌ای را بازی می‌کند که سال‌ها پیش قاتلی زنجیره‌ای ملقب به «مرد نجواگر» را دستگیر کرده و حالا با پرونده‌ای تازه و ارتباطی خانوادگی دوباره به ماجرا کشیده می‌شود.

امتیاز فیلم در راتن‌تومیتوز در حال حاضر 46 درصد است و منتقدان، آن را فیلمی کم‌رمق و هدررفته توصیف کرده‌اند و از نبود عمق شخصیت‌ها و فضای بصری خنثی آن نوشته‌اند. البته همه چنین نظری ندارند؛ مثلا لس‌آنجلس تایمز از فیلم دفاع کرده است. واکنش‌ها متنوع‌اند، اما نمرات فیلم چندان قابل دفاع نیست و اینجا به یک سوال مهم می‌رسیم: «چرا رابرت دنیرو در سال 2026 باید چنین نقشی را بازی کند؟»

بازیگران پیشکسوت هالیوود؛ رابرت دنیرو

دنیرو نخستین بازیگر نسل خودش نیست که از اوج شهرت، به پروژه‌های عجیب‌وغریب درجه‌دو می‌رسد. ضمن اینکه او اوایل 2000 هم وضعیت بدی را تجربه کرد. کسی که برای «پدرخوانده: قسمت دوم» اسکار برده و در «گاو خشمگین» استانداردهای تازه‌ای را برای متد اکتینگ بنا نهاده بود، حالا در «ماجراهای راکی و بولوینکل» مقابل یک گوزن انیمیشنی قرار می‌گرفت و در «داستان کوسه» صدایش را به یک کوسه‌ی مافیایی می‌داد. «ملاقات با فاکرها» هم او را از دنیای مافیایی اسکورسیزی بیرون کشید و به کمدی خانوادگی رساند. این فیلم‌ها لزوما شکست هنری یا حتی تجاری نبودند. «داستان کوسه» بیش از 374 میلیون دلار در جهان فروخت و «ملاقات با فاکرها» هم 522 میلیون دلار. اما نقش دنیرو در این آثار، ادامه‌ی مسیری نبود که با «راننده تاکسی» یا «سلطان کمدی» آغاز شده بود.

بعد دوره‌ای فرا رسید که این تصویر کمی شکست. دیوید او. راسل در «دفترچه امیدبخش» نقشی به دنیرو داد که از کلیشه‌ی پدر عصبانی و گانگستر فاصله داشت. نانسی مایرز در «کارآموز» او را در قالبی قرار داد که با تجربه و سنش بازی می‌کرد، نه علیه آن. و مهم‌تر از همه، مارتین اسکورسیزی دوباره او را به سرزمینی برگرداند که زمانی قلمرو طبیعی‌اش بود.«مرد ایرلندی» و «قاتلان ماه گل» هر دو در سال‌های پایانی فعالیت دنیرو نشان دادند که دنیرو دیگر لازم نیست وانمود کند جوان است؛ اتفاقا فرسودگی، خاطرات، پشیمانی‌ها و تجربیاتش بخشی از بازی او شده‌اند. اسکورسیزی درباره همکاری پنجاه‌ساله‌اش با دنیرو گفته که کار با او در پروژه‌های مختلف یکی از بزرگ‌ترین موهبت‌های زندگی حرفه‌ای‌اش بوده است.

یعنی دنیرو هنوز می‌تواند بازی کند. خیلی خوب هم می‌تواند، البته اگر حق انتخاب داشته باشد. اگر کارنامه‌ی فعلی دنیرو را ببینیم و بگوییم «خب، خودش باید نقش‌های بهتری انتخاب کند»، بخشی از مسئله را به گردن بازیگر انداخته‌ایم که شاید اساسا اختیار چندانی در تعیین شکل بازار نداشته باشد. مگر امروزه برای یک بازیگر 83 ساله، هفته‌ای چند فیلمنامه با شخصیت اصلی قدرتمند نوشته می‌شود؟ چند فیلم در حد «حکم» سیدنی لومت ساخته می‌شود تا پل نیومن در دهه‌ی شصت زندگی‌اش بتواند نقش مردی پیچیده را بازی کند. چند بار استودیوها حاضرند 30 یا 40 میلیون دلار خرج فیلمی کنند که قهرمانش یک مرد 80 ساله است، یا یک کارآگاه در فیلمی جنایی که قرار است شش ساعت بعد از انتشار از صفحه‌ی نتفلیکس محو شود؟

پیرترین بازیگران برنده‌ی اسکار؛ از هنری فوندا تا آنتونی هاپکینز

معضل مهم سینمای امروز این است که آن «وسط» تاریخی تقریبا ناپدید شده است. همان سینمایی که زمانی محل طبیعی حضور ستارگانی مثل دنیرو بود؛ یعنی درام‌های بزرگسالانه، تریلرهای شخصیت‌محور، کمدی‌های ستاره‌محور، فیلم‌های جنایی 30 الی 60 میلیون دلاری و آثاری که تنها به اعتبار نام یک بازیگر می‌توانستند در گیشه به فروش مناسب برسند. طبق آمارها، عرضه‌ی فیلم‌هایی که بودجه‌ای متوسط در بازه‌ی 50 تا 100 میلیون دلار دارند، بین سال‌های 2004 الی 2019 حدود 40 درصد کاهش یافته بود؛ فیلم‌هایی که زمانی یکی از ستون‌های اصلی سینمای تجاری محسوب می‌شدند. همزمان، گزارش‌ها نشان می‌دهند تعداد فیلم‌های اکران‌شده در آمریکای شمالی در سال 2024 حدود 25 درصد پایین‌تر از 2019 بوده. آنچه باقی مانده، بیش از گذشته پیرامون دو قطب می‌چرخد: فرنچایزهای مشهور در یک سمت، و پروژه‌های کم‌هزینه‌ در سمت دیگر.

 رابرت دنیرو

این همان جایی است که دنیرو گیر کرده. وقتی یک بازیگر 83 ساله دیگر نمی‌تواند قهرمان یک اثر اکشن 200 میلیون دلاری باشد، چه گزینه‌هایی برایش باقی می‌ماند؟ یک قاضی، یک رئیس پلیس، یک پدر، یک کارآگاه بازنشسته، یک گانگستر قدیمی، یک مربی، یک پیرمرد مرموز یا یک شخصیت مکمل که در نیمه‌ی دوم فیلم ظاهر می‌شود. یعنی سینما به جای آنکه برای افراد سن بالا شخصیت‌های تازه خلق کند، اغلب همان شخصیت‌های قدیمی را پیر می‌کند.

روی کاغذ، پیتر ویلیس در «مرد نجواگر» می‌تواند شخصیت جذابی باشد. او کارآگاهی است که سال‌ها پیش یک قاتل زنجیره‌ای معروف را به دام انداخته، بازنشسته شده، با پسرش رابطه‌ای عاطفی دارد و حالا گذشته دوباره به سراغش آمده است. این همان جنس نقشی است که می‌تواند برای بازیگری در سن دنیرو فوق‌العاده باشد اما فیلم تقریبا هیچ استفاده‌ای از او نمی‌کند و شخصیت دنیرو در فیلم به شدت سطحی از آب درآمده است. نیویورک تایمز در نقد فیلم به این نکته اشاره کرد که دنیرو در فیلم متعهد است و نقش را با جدیت اجرا می‌کند اما فیلمنامه او را به شدت محدود کرده. شکاف میان بازیگر و شخصیت، الزاما از بی‌میلی بازیگر نمی‌آید؛ اینجا فیلمنامه چیز خاصی برای ارائه ندارد.

دنیرو تنها نیست. آل پاچینو نمونه‌ی حتی آشکارتری است. او هم همچنان کار می‌کند، گاهی زیاد هم کار می‌کند، اما بخش قابل‌توجهی از آثار اخیرش در قلمرو پروژه‌های کوچک، ژانری و کم‌سروصدا قرار می‌گیرند. او در سال 2025 چند فیلم مستقل مثل «آیین» و «بیلی نایت» داشت که شاید حتی اسمشان را هم نشیده باشید. یا اد هریس را در نظر بگیرید. بازیگری که زمانی یکی از متخصصان نقش‌های سخت سینمای آمریکا بود، همچنان سر کار است و حتی در پروژه‌هایی مثل «عشق دروغ خونین» و اقتباس «سفر دراز روز در شب» نقش‌های قابل‌توجهی داشته است. اما فاصله‌ی میان این فیلم‌ها و جایگاه تاریخی او در سینما نشان می‌دهد که هریس تقریبا از جریان اصلی هالیوود کنار رفته؛ این روزها او را حتی به ندرت هم در یک فیلم بزرگ نمی‌بینیم.

تامی لی جونز، ستاره‌ی فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» نیز همچنان در پروژه‌های مختلف حضور دارد، اما در چنین سنی، اکثر نقش‌ها به حضور افتخاری یا نقش‌ مکمل در آثار درجه‌دو تقلیل می‌یابد. حتی کریستوفر لوید، ستاره‌ی «بازگشت به آینده» هنوز کار می‌کند اما آخرین باری که او بها داده شد یا در کانون توجه قرار گرفت را اصلا به یاد دارید؟ ظاهرا هرچه یک بازیگر سرشناس پیرتر می‌شود، فیلم‌ها بیشتر از «شخصیت» او استفاده می‌کنند و کمتر برایش شخصیت می‌نویسند.

بازیگران پیشکسوت هالیوود

در این میان، ستارگانی هم داریم که نمی‌توانیم بپذیریم یا باور کنیم که «پیرمرد» هستند. برد پیت 62 ساله، هنوز در اوج است، همین دو سال قبل، در «گرگ‌ها» کنار جرج کلونی درخشید و سال قبل هم با «اف1» نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم شد. تام کروز 64 ساله هم مدتی قبل، هشتمین قسمت از «ماموریت: غیرممکن» را روی پرده فرستاد و هنوز هم بدلکاری‌هایش را خودش انجام می‌دهد. البته تفاوت پیت و کروز با چهره‌های فوق‌الذکر واضح است؛ آن‌ها هنوز می‌توانند موتور فیزیکی فیلم باشند. سیستم ستاره‌سازی هالیوود هم دقیقا برای چنین چیزی ساخته شده است. تا وقتی تماشاگر حاضر است ببیند کروز از هواپیما می‌پرد یا پیت پشت فرمان ماشین می‌نشیند، سن او بیشتر به یک ویژگی بازاریابی تبدیل می‌شود تا مانع تولید. اما اینجا هم همان مشکل در حال شکل گرفتن است و دیر یا زود، یقه‌ی آن‌ها را خواهد گرفت. با بالا رفتن سن، گزینه‌ها محدودتر می‌شوند، استودیوها دیگر اعتماد نمی‌کنند و فرصت‌های خوب به بازیگران جوان‌تر خواهد رسید.

حدود یک دهه پیش می‌شد گفت تلویزیون مشکل را حل کرده است. بازیگرانی که در سینما به حاشیه رفته بودند، به تلویزیون می‌رفتند و اغلب موفق می‌شدند. استیو بوشمی در «امپراتوری بوردواک»، برایان کاکس در «وراثت» و مایکل کیتون در «دوپسیک»، همگی درخشیدند. کیتون حتی برای «دوپسیک» جایزه‌ی امی بهترین بازیگر مرد را به خانه برد. اما همان تلویزیونی که زمانی نقش نجات‌دهنده داشت، حالا خودش شرایط پیچیده‌ای را تجربه می‌کند.

دوره‌ی اوج تلویزیون تا حدودی به پایان رسیده است. تولید سریال‌ها بعد از رکوردهای اوایل دهه‌ی 2020 کاهش پیدا کرده و گزارش‌های صنعت نشان می‌دهند شبکه‌ها و سرویس‌های استریم به جای تولید بی‌وقفه، به سراغ کاهش هزینه و تمرکز بر پروژه‌های کم‌ریسک‌تر رفته‌اند. طبق تحلیل‌ها، خروجی تلویزیون در 2025 برای سومین سال پیاپی کاهش داشت. حتی یکی از گزارش‌های اخیر نشان داده که تنها 44 درصد از سریال‌های سرویس‌های استریم برای فصل بعد تمدید شده‌اند! دنیرو سال گذشته، برای نخستین بار در کارنامه‌ی هنری‌اش، نقش اصلی یک سریال را برعهده گرفت، یعنی «روز صفر». حضور او در یک مجموعه تلویزیونی اتفاق کوچکی نبود، اما این سریال پرهزینه در فضای پر ازدحام استریم، گم شد و به هیچ وجه در مرکز توجه قرار نگرفت.

اما اگر وضعیت پیرمردها دشوار است، وضعیت زنان‌ مسن به مراتب فاجعه‌بارتر است. این فقط یک برداشت فرهنگی نیست که از خودمان در آورده باشیم، نتایج پژوهش‌ها هم همین را نشان می‌دهد. یک مطالعه‌ی گسترده درباره‌ی نیم میلیون نقش در بیش از 50 هزار فیلم بین سال‌های 1920 تا 2011 نشان داد که مردان در تمام این دوره‌ها سهم بیشتری از نقش‌ها داشته‌اند و میانگین سنی بازیگران مرد معمولا شش تا ده سال بیشتر از زنان بوده است. این اختلاف با افزایش سن بیشتر می‌شود؛ مثلا در حدود 40 سالگی، مردان حدود 80 درصد نقش‌های اصلی را در اختیار داشته‌اند.

زنان همچنان در فیلم‌های هالیوودی سهم کمی دارند

مطالعات جدیدتر هم تصویر چندان متفاوتی ارائه نمی‌دهند. پژوهشی که سال 2025 درباره‌ی شخصیت‌های سالخورده در فیلم‌ها منتشر شد نشان داد زنان همچنان کمتر حضور دارند و اغلب فرصت زیادی به آن‌ها داده نمی‌شود. یک مطالعه‌ی دیگر درباره‌ی سینمای بلژیک نیز در سال 2026 نشان داد که شخصیت‌های مسن مرد دامنه‌ی متنوع‌تری نسبت به زنان دارند، در حالی که زنان مسن بیشتر در نقش‌های کلیشه‌ای گرفتار می‌شوند. حتی یک تحلیل بریتانیایی اخیرا به آماری رسید که عملا شوخی به نظر می‌رسد: در میان صد فیلم پرفروش انگستان بین سال‌های 2023 الی 2025، تنها پنج فیلم، یک بازیگر زن نقش اصلی بالای 60 سال داشته‌اند.

بازیگران پیشکسوت هالیوود

بنابراین وقتی از وضعیت دنیرو حرف می‌زنیم، نباید وانمود کنیم مردان و زنان سالخورده با یک مشکل کاملا یکسان روبه‌رو هستند. مرد سالخورده هنوز بیشتر از زن سالخورده اجازه دارد قدرتمند، خطرناک، ثروتمند، سیاسی، جنایتکار یا قهرمان باقی بماند. مشکل مردان «تنگ شدن دایره» است؛ مشکل زنان «ناپدید شدن از دایره» است.

در این میان چند استثنا هم وجود دارد. «شیطان پرادا می‌پوشد 2» دوباره مریل استریپ را به مرکز یک فیلم سینمایی برگرداند؛ فیلمی که بیست سال بعد از نسخه‌ی اول ساخته شد و شخصیت میراندا پریستلی در آن حضور پررنگی دارد. فیلم در گیشه و میان منتقدان با استقبال قابل‌توجهی روبه‌رو شد و تا این لحظه، میانگین امتیاز آن در راتن‌تومیتوز 78 درصد است و 693 میلیون دلار در گیشه فروخته. اما دقت کنید که حتی در این مورد نیز هالیوود از گذشته کمک گرفته است. این یک فیلم کاملا تازه درباره‌ی زنی در دهه‌ی هفتاد زندگی‌اش نیست. این دنباله‌ی یک برند موفق است که همان بازیگر شناخته‌شده را با همان شخصیت محبوب بازمی‌گرداند. یعنی حتی وقتی نقش خوب برای یک بازیگر مسن پیدا می‌شود، اغلب بخشی از اعتبارش را از چیزی می‌گیرد که قبلا ساخته شده است. نوستالژی هنوز یکی از معدود راه‌های مطمئن هالیوود برای سرمایه‌گذاری روی سن است.

در پایان شاید بهتر باشد به همان سوال اولمان برگردیم؛ چرا رابرت دنیرو در سال 2026 باید در فیلمی مثل «مرد نجواگر» بازی کند؟ چون هنوز دوست دارد کار کند. چون هنوز برایش جذاب است که مقابل دوربین باشد. چون یک فیلم پاپ‌کورنی از نتفلیکس به او این شانس را می‌دهد تا نقش اصلی باشد، در حالی که یک استودیوی بزرگ ممکن است برای بازیگری در دهه‌ی هشتاد زندگی‌اش چنین فرصتی را به ندرت فراهم کند. چون حتی یک نقش متوسط هم بهتر از این است که صنعت سینما به این نتیجه برسد که دیگر نیازی به تو ندارد.

تبعیض سنی در هالیوود امروز چیزی نیست که به آسانی بتوان تغییرش دهد. با این حال، به شدت غم‌انگیز است که شاهد هدر رفتن آخرین سال‌های کاری نسلی از بازیگران بزرگ هستیم. چاره‌ای نیست، باید حقیقت را پذیرفت. احیانا اگر ستاره‌ی میانسال محبوب خود را در یک فیلم ضعیف ملاقات کردید، چندان به او سخت نگیرید، بشینید و تماشایش کنید و لذت ببرید.

منبع: independent, دیجی‌کالا‌ مگ 

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X