فیلم «پروژه هیل مری» از نظر علمی چه قدر دقیق است؟
چند سالی میشود که اندی ویر به یکی از محبوبترین نویسندگان ژانر علمی-تخیلی تبدیل شده است. او با «مریخی» در کانون توجه قرار گرفت و با «پروژه هیل مری» تقریبا همه را غافلگیر کرد. نویسندههای محبوب اغلب امضاهای خاصی دارند و شاید یکی از امضاهای اصلی اندی ویر این باشد که سعی میکند قصههایش از جنبهی علمی صحیح باشند و به بیراهه نروند. فیلم «پروژه هیل مری» (Project Hail Mary) مدتی هست که در دسترس قرار گرفته و تماشاگرانی که برای اولین بار این داستان را تجربه میکنند، شاید از خود بپرسند که آیا با یک «میانستارهای» دیگر روبهرو هستیم؟ کریستوفر نولان آنجا، تصور ما از شکل سیاهچالهها را به دقت بازتعریف کرد (البته از جنبه استعاری؛ چون خورههای فضا میدانند که ما با چشمهای ناچیز انسانیمان نمیتوانیم واقعا سیاهچالهها را «ببینیم»). اما فیلم «پروژه هیل مری» تا چه اندازه از نظر علمی دقیق است؟
هشدار! در این مقاله خطر لو رفتن داستان فیلم «پروژه هیل مری» وجود دارد.
«پروژه هیل مری» که تا اینجا یکی از بهترین فیلمهای 2026 هم لقب گرفته، مفاهیم پیچیده و سنگینی را پیش روی مخاطب عام میگذارد؛ از بیگانگان فضایی تا ستارههای در حال مرگ و نظریه نسبیت انیشتین. نه اندی ویر و نه فیلمسازان (لرد و کریستوفر میلر)، ابایی از خم کردن قوانین فیزیک (گاهی به معنای واقعی کلمه) برای دستیابی به روایتی سرگرمکننده ندارند. اما با این حال، هنوز حقایق علمی بسیار زیادی در دل این فیلم یافت میشود.
آیا فضاپیمای «هیل مری» میتواند چنین مسافت دوری را طی کند؟

اول اجازه دهید با این نکته شروع کنیم که اندی ویر تا حد زیادی آگاه است که چه مینویسد! والدینش فیزیکدان و مهندس بودند (خودِ ویر نیز از سنین بسیار کم، برنامهنویس و مهندس نرمافزار بود). این پیشینهی علمی وقتی که او سال 2011 کتاب «مریخی» را مینوشت، بسیار به کارش آمد؛ او در آن رمان توجه ویژهای به حقایق پشتِ «مکانیک مداری»، «ارتباطات بینسیارهای» و البته «کشت سیب زمینی» داشت. در «پروژه هیل مری» خبری از تکنیک قلاب سنگ گرانشی و گردبادهای مریخی نیست اما در عوض، شاهد یک «سفر بینستارهای» پرجزئیات هستیم.
برای شروع، فضاپیمای «هیل مری» را در نظر بگیرید. وقتی برای اولین بار با فضانورد آماتور، رایلند گریس (رایان گاسلینگ) روبهرو میشویم، او بخش زیادی از مسیر خود به سمت سامانه ستارهای «تاو نهنگ» (Tau Ceti) را طی کرده است؛ منظومهای که تقریبا 12 سال نوری با زمین فاصله دارد. به دلیل فواصل غیرقابلتصور و بازههای زمانی طولانی در فضا، گریس و سایر فضانوردان این ماموریت در وضعیت کما قرار گرفته و از طریق ورید (رساندن مواد خوراکی به یک فرد از راه رگ) تغذیه میشوند؛ این رویکرد نسبت به روش رایج «خواب انجمادی/سرمازیستی» (Cryogenics) در اکثر داستانهای علمی-تخیلی، از نظر علمی بسیار دقیقتر است. اما احتمالا این سوال را ایجاد میکند که چرا با گذشت بیش از حد یک دهه از این سفر، رایلند گریس پیر نشده است؟ پاسخ در «نسبیت» است، هرچه سرعت حرکت شما به سرعت نور نزدیکتر شود، تاثیر زمان را کمتر حس میکنید.
اما در مورد مشکلات آزاردهندهای مثل تابشهای رادیواکتیو و ذخایر سوخت چطور؟ خوشبختانه، موجودات خیالی «آستروفیج» (Astrophage) – همان موجودات ذرهبینی کوچکی که خورشید را میبلعند – برگ برندهی اندی ویر برای خلاص شدن از این بنبستهای علمی هستند. آنها هم پوشش محافظتی مناسبی در برابر تابش برای کشتی فضایی قصه فراهم میکنند و هم منبع سوخت فضاپیما هستند. ما در حال حاضر با پیشرانههای موشکی ابتداییمان، ابزاری برای سفر با چنین سرعتی نداریم. اما در تئوری، سوختهایی با قابلیت «تبدیل جرم به انرژی» (یا بهتر است بگوییم ذخیرهی مقادیر عظیمی از انرژی در جرمِ بسیار ناچیز) مانند آستروفیج، کلید گشایش قفل سفرهای بینستارهای خواهند بود.
آیا ممکن است بیگانگان واقعا این شکلی باشند؟

بشر همواره منتظر شواهدی بوده که تایید کند «حیات» در بخشهای دیگر جهان پهناور ما وجود دارد. دانشمندان در این زمینه پیشرفتهای چشمگیری داشتهاند و اجرام سیارهای متعددی را شناسایی کردهاند (برخی از آنها در منظومهی شمسی خودمان هستند) که پتانسیل میزبانی از حیات -مثلا چیزی نزدیک به زمین- را دارند. با این حال، هنوز به مرحلهی قطعی نرسیدهایم.
بخش بزرگی از این مسئله به درک ما از «حیات» برمیگردد. روی زمین، هیچ موجودی بدون H₂O یا همان «آب» عزیزمان نمیتواند زنده بماند. در «پروژه هیل مری»، رایلند گریس فرضیهی حیاتی را مطرح میکند که بر پایهی آب مایع نیست؛ و زمانی که برای اولین بار کشف میشود آستروفیجها روی سطح خورشید یا نزدیکی آن زندگی میکنند، به نظر میرسد حق با اوست. البته تحقیقات بعدی ثابت میکند که این موجودات تقریبا بهطور کامل از آب ساخته شدهاند. این موضوع تنها بر یک نظریهی پذیرفتهشده در محافل علمی تاکید میکند: اینکه لزوما تمام اَشکال حیات نباید شبیه ما باشند یا مانند ما عمل کنند. بنابراین وقتی از «حیات» صحبت میکنیم، بهتر است این نکته را هم در نظر بگیریم.
وجود و ظاهر «راکی» -همان موجود سنگی فیلم- بارزترین نمونهی این مسئله است، زیرا او به محیطی نیاز دارد که اتفاقا با شرایط زمین ناسازگار است. اندی ویر در گفتگو با نیویورک تایمز دربارهی روند فکریاش برای خلق راکی گفته بود: «هدفم این نبود که راکی را تا جای ممکن بیگانه طراحی کنم. کاری که انجام دادم این بود که هیچ محدودیتی دربارهی ویژگیهای این موجود قائل نشدم.» این آزادی، به او اجازه داد تا موجودی را ترسیم کند که لایهی بیرونیاش سنگی است و هیچ شباهت بیولوژیکی به انسان ندارد.
با این حال، اگر حیاتی در جهان وجود داشته باشد، به احتمال زیاد شبیه به آستروفیج خواهد بود: یعنی ارگانیسمهای تکسلولی، نه لزوما موجوداتی هوشمند و دارای درک.
آیا خورشید در حال مرگ است؟

با اینکه قصد نداریم کسی را نگران کنیم اما بله! خورشید ناگزیر خواهد مُرد… اما میلیاردها میلیاردها سال بعد. مانند هر چیز دیگری در جهان، خورشید هم تاریخ انقضای مشخصی دارد. خوشبختانه ما پیش از آنکه حتی به آن زمان نزدیک شویم، از دنیا رفتهایم. سول (Sol) -نام علمی خورشید- در مقیاس کلی جهان، ستارهای نسبتا جوان است. خورشید ما با سن 4.5 میلیارد سال، هنوز به نیمهی چرخهی حیات تخمینی خود نیز نرسیده است. پیشبینی میشود 5 میلیارد سال دیگر طول بکشد تا خورشید منبع سوخت داخلی خود را مصرف کند و انرژیاش تمام شود؛ برای انسانهایی که در آن مقطع هنوز در منظومه شمسی پرسه میزنند، این اصلا خبر خوبی نیست.
برای داستان «پروژه هیل مری»، اندی ویر تصمیم گرفت کمی به اوضاع سرعت ببخشد و آستروفیج را معرفی کند. این ارگانیسمها از انرژی خورشید تغذیه میکنند و به نابودی آن شتاب میدهند؛ امری که باعث قطع شدن مقادیر عظیمی از نور و گرما به سیاره ما شده و فاجعهای بزرگ برای حیات روی زمین رقم میزند. آستروفیج با الهام از موجودات زندهی واقعی مانند هاگها یا جلبکها طراحی شده، اما آنچه در فیلم به تصویر کشیده شده خیالی است و هیچ مبنایی در مشاهدات و واقعیتهای علمی ندارد. با این حال، نمیتوان به ویر برای هیجانانگیز کردن داستان خرده گرفت.
احتمال ملاقات بیگانهها و انسانها چه قدر است؟

حالا به تخصصیترین سوال این مقاله میرسیم. برای آن دسته از ما که زمان زیادی را صرف فکر کردن به چنین مسائلی میکنیم، باید پذیرفت که احتمال مواجههی واقعی انسانها با یک تمدن فضایی از نقطهای دیگر در جهان، به شدت «ناچیز» است. فارغ از آنچه استیون اسپیلبرگ در آثارش درباره بیگانگان ادعا میکند، با توجه به وسعت و قدمت تصورناپذیر این جهان، احتمالش بسیار پایین است که دو گونهی هوشمند دقیقا در یک بازهی زمانی، تکامل یافته و به تکنولوژی پرواز فضایی دست پیدا کنند. مسائل لجستیکی ملاقات در زمان و مکانی دقیق را هم نباید نادیده گرفت؛ به نظر شما احتمالش چه قدر است که انسانی مثل رایلند گریس از منظومه شمسی و بیگانهای مانند راکی از منظومه اریدانی، به این سرعت به پست هم بخورند؟
از قضا، فیلم «پروژه هیل مری» پاسخ قانعکنندهای به ما میدهد. آنطور که مشخص میشود، خورشید ما تنها ستارهای نیست که با مشکل آستروفیجها دستوپنجه نرم میکند. تمام ستارههای دیگر هم آلوده شدهاند؛ یعنی همهشان، به جز یکی. «تاو نهنگ» تنها مکانی است که در برابر آستروفیج مصون مانده؛ بنابراین منطقی است که هر تمدن بیگانهای در همسایگی ما، برترین کاوشگران خود را برای بررسی علت این موضوع به آنجا بفرستد. این یک راه حل خوب برای دغدغهای است که در مجموعه علمی نتفلیکس، یعنی «مسئله سه جسم» نیز مطرح شده بود؛ سریالی که آنهم با این سوال کلنجار میرود که چرا ما هنوز هیچ مدرکی دال بر وجود فرازمینیها کشف نکردهایم (که به آن «پارادوکس فرمی» هم میگویند).
منبع: slash/film


