چرا فیلم «ستارههای سگی» ریدلی اسکات به یک شکست بزرگ تبدیل شد؟
با وجود حمایت دیزنی و حضور یک کارگردان افسانهای در پشت دوربین، فیلم «ستارههای سگی» (The Dog Stars) نتوانست در گیشه با استقبال چندانی روبهرو شود و فاجعه آفرید. این فیلم به کارگردانی ریدلی اسکات (فیلمسازی که آثار علمی-تخیلی شاهکاری چون «بیگانه» و «بلید رانر» را در کارنامه دارد)، در هفتهی افتتاحیه با شکستی تمامعیار مواجه شد. در این مقاله، دلایل عملکرد ضعیف فیلم «ستارههای سگی» را مرور میکنیم.
«ستارههای سگی» کار خود را با فروش ناامیدکنندهی 8 میلیون دلاری در آمریکای شمالی و 11.3 میلیون دلاری در بازارهای بینالمللی آغاز کرد تا در مجموع به افتتاحیهی فاجعهبار 19.3 میلیون دلاری در سطح جهانی برسد. برای درک بهتر ابعاد ماجرا، بودجهی ساخت فیلم حدود 110 میلیون دلار تخمین زده میشود؛ این بدان معناست که فیلم برای جبران بودجهاش باید حدود 220 میلیون دلار بفروشد که چنین اتفاقی تقریبا غیرممکن است.
فیلم در دومین هفتهی اکران، پایینتر از «توطئهآمیز: از دل دوردستها» (با فروش 10.1 میلیون دلار) در رتبهی پنجم جدول قرار گرفت و فروش آن بسیار کمتر از «کایوت در برابر اکمی» (با 15.9 میلیون دلار) بود که در رتبهی دوم گیشهی داخلی جای گرفت. در سوی دیگر، «مرد عنکبوتی: روز کاملا جدید» (با 22.2 میلیون دلار) برای پنجمین هفتهی متوالی صدرنشین گیشه ماند. اما مشکل کار کجا بود؟ چگونه دیزنی چنین اشتباه محاسباتی بزرگی مرتکب شد؟
«ستارههای سگی» با استقبال گرمی روبهرو نشد

با اینکه «ستارههای سگی» اقتباسی از رمانی به همین نام نوشتهی پیتر هلر است، اما برای اکثر مخاطبان شبیه به یک اثر سینمایی اورجینال به نظر میرسید. در روزگاری که پای فرنچایزهای بزرگ در میان نباشد، کشاندن مخاطبان به سالنهای سینما کار بسیار سختی است (مگر در موارد خاصی مثل «پروژه هیل مری»). در چنین شرایطی، معمولا به تبلیغات دهانبهدهان بسیار مثبت و ایجاد حس «تماشای این فیلم ضروری است» نیاز است. اما این اتفاقی نبود که برای ساختهی جدید ریدلی اسکات رخ داد؛ حتی نزدیک به آن هم نبود.
در عوض، این اقتباس جدید در حال حاضر میانگین امتیاز ضعیف 40% را از منتقدان در سایت راتنتومیتوز کسب کرده و مخاطبان نیز امتیاز نهچندان چشمگیر 71% را به آن دادهاند. علاوه بر این، فیلم نمرهی بسیار بد C مثبت را در سینماسکور دریافت کرده که خبر خوبی برای توانایی آن در حفظ فروش در هفتههای آینده نخواهد بود.
فیلم قصهی هیگ (جیکوب الوردی) را روایت میکند؛ خلبان جوانی که به همراه یک بازماندهی نظامی به نام بنگلی (جاش برولین)، پناهگاهی کارآمد اما منزوی در یک دنیای بیرحم پساآخرالزمانی برای خود ساختهاند. با این حال، یک روز پیامی رادیویی و مرموز هیگ را ترغیب میکند تا در جستجوی امید و انسانیتی که هنوز به وجودشان باور دارد، به سوی ناشناختهها قدم بگذارد. مارگارت کوالی، گای پیرس، بندیکت وانگ و الیسون جنی دیگر بازیگران این اثر هستند.
منتقدان، فیلم را یک «عجیبالخلقهی پساآخرالزمانی» توصیف کردهاند. و البته باید بدانید که این، از آن فیلمهای خوبی نیست که مورد بیمهری قرار گرفته باشد؛ «ستارههای سگی» اثر ضعیفی است که تقریبا هیچکدام از تیرهایش به هدف نخوردهاند. با وجود این، پس از انتشار نسخهی دیجیتالی، مخاطبان کنجکاو احتمالا از آن استقبال خواهند کرد.
فیلمهای دیگر، «ستارههای سگی» را به حاشیه راندند

روی کاغذ، اکران در اواخر ماه اوت برای فیلمی مانند «ستارههای سگی» منطقی به نظر میرسید. با عبور از بزرگترین فیلمهای تابستان، پیشبینی میشد که این اثر در بهترین حالت بتواند فروش خود را تا اوایل پاییز حفظ کند. اما در عمل، جدیدترین ساختهی ریدلی اسکات به شکلی بیرحمانه زیر سایهی فیلمهای بزرگتر و بهتر قرار گرفت.
«مرد عنکبوتی: روز کاملا جدید» اخیرا به هشتمین فیلم تاریخ تبدیل شده که توانسته بیش از 2 میلیارد دلار در گیشه بفروشد. این اثر به زودی با عبور از «تایتانیک» جیمز کامرون، به سومین فیلم پرفروش تاریخ سینما تبدیل خواهد شد. این میزان از هیجان برای یک فیلم مارولی در دههی 2020 بیسابقه بوده است و طبیعتا کار را برای رقبایش سخت کرد. از سوی دیگر، ماجرای اکران شدن «کایوت در برابر اکمی» هم به آن کمک کرد تا جایگاه بالاتری در گیشه کسب کند (این فیلم ابتدا بایگانی شده بود و هرگز قرار نبود روی پرده برود). این فیلم نقدهای مثبتتری هم دریافت کرده است.
علاوه بر این، «ادیسه» کریستوفر نولان از زمان اکرانش در ماه ژوئیه، همچنان بر گیشه تسلط دارد. این فیلم با وجود اینکه شش هفته روی پرده بوده، 14.3 میلیون دلار دیگر فروخت و از مرز 1.5 میلیارد دلار در سطح جهانی گذشت. در مقیاسی کوچکتر، حتی کمدی ترسناک «بادی» (با فروش 5.3 میلیون دلار) فراتر از انتظار ظاهر شد و توجه آن دسته از مخاطبانی که به دنبال تماشای یک اثر با درجهی سنی بزرگسال (R) بودند را به خود جلب کرد.
و فیلمی مانند «تونی» نیز با گسترش اکران خود و تکیه بر نقدهای مثبت، علیرغم عدم بهرهمندی از تبلیغات، عملکرد موفقی داشت. مجموع این عوامل باعث شدند تا «ستارههای سگی» یا بهتر است بگوییم قمار پرهزینهی دیزنی زیر سایه قرار بگیرد و آنطور که آنها امید داشتند، نتیجه ندهد.
الوردی و کوالی ستارگان آیندهداری هستند اما نمیتوانند فروش فیلمها را تضمین کنند

نمیتوان انکار کرد که استودیوی قرن بیستم (زیرمجموعه دیزنی) و ریدلی اسکات گروه بازیگران فوقالعادهای را برای «ستارههای سگی» گرد هم آوردهاند که در میان آنها چندین برنده و نامزد جایزهی اسکار نیز به چشم میخورد. یک گروه بازیگری جذاب اغلب میتواند بیشتر از یک تکستاره به چشمانداز تجاری فیلم کمک کند. متاسفانه، موفقیت این فیلم به شدت روی قدرت ستاره بودن فرضی و بالقوهی جیکوب الوردی و مارگارت کوالی حساب باز کرده بود. و با تمام احترام، هیچکدام از آنها حداقل تا به امروز تضمینی برای فروش گیشه نبودهاند.
الوردی در فهرست نهایی گزینههای ایفای نقش جیمز باند بعدی قرار دارد. او با سریال «سرخوشی» به شهرت رسید و اوایل امسال با فیلم «بلندیهای بادگیر» و همچنین سال گذشته با فیلم نامزد اسکار «فرانکنشتاین» موفقیتهای بزرگی را تجربه کرد. با این حال، پروژههایی که او تاکنون در آنها حضور داشته، آثاری بودهاند که احتمالا بدون حضور او هم موفق میشدند. در نقطهی مقابل، بازیگری مانند تیموتی شالامی به خوبی ثابت کرده است که مخاطبان به خاطر حضور او به سینما میروند.
از طرف دیگر، کوالی با بازی در فیلم ترسناک و موفق «ماده» به اوج شهرت رسید. فارغ از آن، او موفقیت تجاری چشمگیری نداشته و بیشتر در فیلمهای کوچکتری مانند «هانی انجام نده!» و «دختران فراری» ظاهر شده یا نقشهای مکمل را در فیلمهای موفقی چون «بیچارگان» بر عهده داشته است.
به عبارت دیگر، ستارگان اصلی این فیلم به تنهایی آنقدر قدرت جذب مخاطب نداشتند که بتوانند بر نقدهای منفی غلبه کنند. آنها ممکن است برای گروه خاصی از تماشاگران جذابیت ایجاد کنند، اما نامشان به تنهایی برای تبدیل کردن یک اثر به فیلمی که «باید دید» کافی نیست.
بازاریابی ضعیف فیلم هم به آن کمکی نکرد

برای هر فیلم پرهزینهای که بخشی از یک فرنچایز نیست، بازاریابی حیاتی است. «ستارههای سگی» فیلمی نیست که بتواند خودش را بفروشد و مخاطبان برای تماشای آن به یک محرک جذاب نیاز دارند. برای مثال، فیلم «وسواس» توانست با شکستن رکوردها فروش فوقالعادهای را تجربه کند، چون تبلیغات دهانبهدهان برای آن مثبت بود و داستانش نیز به بهترین شکل به مخاطب معرفی شد. به همین ترتیب، «پروژه هیل مری» نیز به خوبی ثابت کرد که ارزش تماشا روی پردههای بزرگ سینما را دارد.
اما بازاریابی «ستارههای سگی» کمی گیجکننده بود. به نظر میرسید که با یک فیلم پساآخرالزمانی طرف هستیم و در عین حال یک داستان عاشقانه نیز در آن جریان دارد، اما تریلرها در متمایز کردن فیلم موفق نبودند. آیا این یک فیلم زامبیمحور است؟ داستان واقعی آن دربارهی چیست؟ اساسا دیزنی و استودیوی قرن بیستم نتوانستند به درستی به مخاطب عام بقبولانند که این فیلم چیست و چرا ارزش دیدن دارد.
اینجا مسئلهی حجم تبلیغات هم مطرح میشود. فیلمی در این ابعاد به یک کمپین بازاریابی سنگین نیاز دارد، در حالی که کمپین تبلیغاتی دیزنی برای آن بسیار سبک به نظر میرسید. آیا این نتیجهی تلاش دیزنی برای هدفمندتر کردن تبلیغاتش بود؟ یا استودیو حدس زده بود که فیلم در گیشه شکست میخورد و تصمیم گرفت با کاهش هزینههای بازاریابی از قبل جلوی ضرر را بگیرد، به این امید که در آینده و از طریق پخش دیجیتال (VOD) ضرر خود را جبران کند؟ پاسخ به این سوال دشوار است، اما با نگاهی به گذشته، ضعف در بازاریابی بهشدت توی ذوق میزند.
«ستارههای سگی» بیش از حد پرخرج بود

هیچ عاملی در سقوط و شکست «ستارههای سگی» پررنگتر از بودجهی تولید آن نیست. حتی با در نظر گرفتن پایینترین برآوردها، ما دربارهی یک فیلم حدودا 80-90 میلیون دلاری صحبت میکنیم که نه پیشینهای دارد و نه مخاطبان نوجوان را هدف قرار داده است. فیلمهای بسیار کمی این روزها میتوانند برچسب قیمت 100 میلیون دلاری خود را توجیه کنند، به خصوص در خارج از قلمرو فرنچایزهای اصلی. فارغ از نقدهای افتضاح، ماهیت پرهزینهی پروژه، آن را از همان ابتدا در مسیری دشوار قرار داد.
چیزی که این فیلم واقعا به آن نیاز داشت، الگوبرداری از بهترین اثر سودآور ژانر نوجوانان بود؛ یعنی «دونده مارپیچ»، فیلمی که تنها با 34 میلیون دلار ساخته شد اما نزدیک به 350 میلیون دلار در سینماهای سراسر جهان فروش کرد. البته میدانیم که ریدلی اسکات در مقام کارگردان، ارزان کار نمیکند و ساخت یک فیلم بزرگ با بودجهی متوسط این روزها بسیار دشوارتر از آن چیزی است که به نظر میرسد. با این وجود، بازار فعلی به سختی چنین فیلمهایی را میپذیرد.
این بدان معنا نیست که دیزنی و دیگر استودیوها نباید برای ساخت چنین آثاری تلاش کنند، بلکه مسئله کاهش و مدیریت خطرات احتمالی است. البته، شاید دیزنی با این تصور به این پروژه چراغ سبز نشان داده باشد که خرج کردن رقمی نزدیک به 100 میلیون دلار برای یک اکران سینمایی از ریدلی اسکات، بهتر از صرف همین مبلغ برای یک انتشار مستقیم در سرویسهای استریم است. در واقع میتوان اینطور نگاه کرد که این فیلم قرار بوده برای سرویس «هولو» ساخته شود و حالا سر از سینماها درآورده است. اما همچنان پولی که اینجا هزینه شده، چندان منطقی به نظر نمیرسد.
منبع: slash/film



