انیمیشن سالهاست که از سینمای ابرقهرمانی جلو زده است
در سالهای اخیر، سینمای ابرقهرمانی بیش از هر زمان دیگری با مشکل تکرار، یکنواختی و فرمولهای آشنا روبهرو شده است. در چنین شرایطی، شاید جالبترین اتفاق نه در سالنهای سینما، بلکه در تلویزیون و سرویسهای پخش آنلاین در حال رخ دادن باشد؛ جایی که مجموعههایی مانند «بتمن: مبارز شنلپوش» (Batman: Caped Crusader)، «ماجراهای من با سوپرمن» (My Adventures with Superman) و «مردان ایکس ۹۷» (X-Men ’97) توانستهاند روح کمیکبوکها را به شکلی تازه بازآفرینی کنند.
این مجموعهها نهتنها از نظر داستانی به منبع اصلی وفادار ماندهاند، بلکه هر کدام هویت بصری و مسیر هنری مشخصی برای خود ساختهاند؛ مسیری که به آنها اجازه میدهد شخصیتهای آشنا را از زاویهای متفاوت ببینند و ظرفیتهایی را آشکار کنند که در فیلمهای سینمایی کمتر فرصت ظهور پیدا کردهاند.
«سوپرگرل» در سینما، کارا در تلویزیون

«سوپرگرل» (Supergirl)، دومین فیلم از دنیای سینمایی جدید دیسی، یکی از بزرگترین شکستهای گیشه در سالی پربار برای سینماها بود. البته نمیتوان آن را لزوما بدترین فیلم سال دانست، اما شاید یکی از ناامیدکنندهترین نمونهها باشد. فیلم که بر اساس کمیک تحسینشده «سوپرگرل: زن فردا» (Supergirl: Woman of Tomorrow) ساخته شده، از حضور میلی آلکاک در نقش اصلی بهره میبرد، اما خارج از بازی او چیز چندانی برای عرضه ندارد.
این در حالی است که منبع اقتباس، اثری چشمگیر و سرشار از ایدههای بصری و دراماتیک بود. فیلم سینمایی اما جهانی تیره، محدود و تا حدی بیروح برای کارا میسازد؛ جهانی که در آن بسیاری از ایدهها و الگوهای آشنای آثار علمی-تخیلی بدون آنکه عمق چندانی پیدا کنند، کنار هم قرار گرفتهاند. داستان میتوانست فرصت خوبی برای پرداختن به خشم، اندوه و بحران هویتی کارا باشد، اما در نهایت چندان به این لایهها نزدیک نمیشود.
طنز ماجرا اینجاست که درست زمانی که نسخه سینمایی نتوانسته بود ظرفیتهای این شخصیت را به نمایش بگذارد، یک نسخه بسیار موفقتر از کارا در تلویزیون حضور داشت. «ماجراهای من با سوپرمن» (My Adventures with Superman) روایتی تازه از سالهای ابتدایی زندگی و فعالیت مشهورترین ابرقهرمان جهان ارائه میدهد. اگرچه کلارک کنت محور اصلی داستان است، کارا در فصل دوم وارد مجموعه شد و در فصل سوم، که قسمت پایانی آن یکشنبه پخش شد، به یکی از شخصیتهای اصلی تبدیل شده است.
کارا با صداپیشگی کیانا مادیرا در این مجموعه، شخصیتی کاملا متفاوت دارد: فاتحی بینکهکشانی که تحت شستوشوی مغزی قرار گرفته و حالا تلاش میکند گذشته خود را جبران کند. او همزمان مقتدر، بامزه و دوستداشتنی است و رابطه عاشقانهاش با جیمی اولسن، در کنار چالشهای روزمره و ماجراهای علمی-تخیلی، با لحن پرنشاط مجموعه هماهنگ شده است. اگر فیلم سینمایی تنها گوشهای از ظرفیتهای کارا را نشان میدهد، این مجموعه زمان کافی در اختیار دارد تا شخصیت او را از زوایای مختلف بررسی کند.
سه برداشت متفاوت از دنیای کمیک

ماجراهای من با سوپرمن تنها نمونه موفق این رویکرد نیست. این مجموعه یکی از سه انیمیشن مهم تابستانی بر اساس کمیکهاست؛ در کنار «مردان ایکس ۹۷» (X-Men ’97) از دیزنیپلاس که فصل دوم آن بهتازگی به پایان رسیده و «بتمن: مبارز شنلپوش» (Batman: Caped Crusader) از پرایم ویدیو که فصل دوم آن اواخر ژوئیه منتشر شد.
هر سه مجموعه مخاطبان نوجوان و بزرگسال را هدف گرفتهاند و هیچکدام کاملا بینقص نیستند، اما یک نکته مهم را روشن میکنند: شاید شخصیتهای کمیکبوکی اساسا برای داستانگویی سریالی مناسبتر از آن چیزی باشند که هالیوود در سالهای اخیر تصور میکرد.
یکی از انتقادهای همیشگی به موج فیلمهای ابرقهرمانی در دهه گذشته، شباهت بیش از حد آنها به یکدیگر بوده است. فیلمها بارها از همان الگوهای داستانی، همان ریتم و همان ساختارهای آشنا استفاده کردهاند. در مقابل، این سه مجموعه هر کدام هویت هنری مستقلی دارند. آنها ضمن حفظ ارتباط با ریشههای کمیکبوکی خود، به سراغ سبک، لحن و جهان بصری متفاوتی رفتهاند.
«ماجراهای من با سوپرمن»؛ انسانیتر کردن یک قهرمان شکستناپذیر

ماجراهای من با سوپرمن با الهام از انیمههای اوایل دهه ۲۰۰۰ ساخته شده و در مقایسه با بسیاری از آثار ابرقهرمانی، حالوهوایی سبکتر و صمیمیتر دارد. سریال نبردها و تهدیدهای بزرگ را جدی میگیرد، اما در مرکز داستان، زندگی شخصی کلارک، رابطه او با لوئیس لین و تلاشش برای شناخت جایگاه خود در جهان قرار دارد.
همین تمرکز بر شخصیتها یکی از نقاط قوت اصلی مجموعه است. رابطه کلارک و لوئیس به سوپرمن وجهی انسانی میدهد و باعث میشود مخاطب به جای تماشای صرف قدرتهای او، با خود شخصیت ارتباط برقرار کند. اگر فیلم «سوپرمن» (Superman) جیمز گان در بازآفرینی خوشبینی و معصومیت این شخصیت با چالشهایی روبهرو بود، این انیمیشن مسیر رسیدن به همان حس را بسیار طبیعیتر طی میکند.
«بتمن: مبارز شنلپوش»؛ بازگشت به روزهای تاریک شوالیه گاتهام

بتمن: مبارز شنلپوش نیز داستان خود را به سالهای ابتدایی فعالیت بروس وین بازمیگرداند، اما مسیر متفاوتی در پیش میگیرد. این مجموعه با الهام از کمیکهای نخستین بتمن در دهه ۱۹۴۰، حالوهوایی نوآر و جنایی دارد و توسط بروس تیم، یکی از خالقان مجموعه کلاسیک «بتمن: مجموعه انیمیشنی» (Batman: The Animated Series)، ساخته شده است.
در حالی که «ماجراهای من با سوپرمن» فضایی روشن و پرنشاط دارد، «مبارز شنلپوش» به سراغ پالت رنگی تیره، طراحی لباسهای دهه ۱۹۴۰ و پروندههای جنایی میرود. نتیجه، برداشتی است که بیشتر از یک داستان ابرقهرمانی معمولی، به یک نوآر کلاسیک شباهت دارد. همین هویت مستقل باعث شده مجموعه بتواند تصویری متفاوت از بتمن ارائه دهد؛ تصویری که در برخی جنبهها حتی از تلاشهای سینمایی اخیر برای بازتعریف این شخصیت موفقتر عمل میکند.
«مردان ایکس ۹۷»؛ نوستالژی با چهرهای بزرگسالانه

«مردان ایکس ۹۷» (X-Men ’97) شرایط متفاوتی دارد. این مجموعه ادامه مستقیم سریال محبوب «مردان ایکس» (X-Men) محصول ۱۹۹۲ است و داستان را از همان نقطهای ادامه میدهد که مجموعه اصلی متوقف شد. با این حال، سازندگان صرفا به بازسازی نوستالژی اکتفا نکردهاند و فضای داستان را برای مخاطبان قدیمی، جدیتر و بزرگسالانهتر کردهاند.
سبک انیمیشن نیز بهشدت به ظاهر و زیباییشناسی مجموعه اصلی وفادار است؛ به شکلی که تماشای آن میتواند همان حس ورق زدن شمارههای قدیمی کمیک را زنده کند. در عین حال، سریال از آزادی بیشتری برای پرداختن به شخصیتها و روابط میان اعضای گروه برخوردار است.
البته کیفیت این سه مجموعه کاملا یکسان نیست. ماجراهای من با سوپرمن از منسجمترین مسیرهای داستانی برخوردار بوده و توانسته ترکیبی سرگرمکننده از اکشن، کمدی و روابط شخصیتها ارائه دهد. فصل نخست بتمن: مبارز شنلپوش شروعی امیدوارکننده داشت و فصل دوم با داستانگویی سریالی گستردهتر، جاهطلبانهتر شد. مردان ایکس ۹۷ نیز فصل اول بسیار قدرتمندی داشت، هرچند فصل دوم به دلیل آشفتگی در روایت با افت محسوسی مواجه شد؛ مسئلهای که احتمالا تحت تاثیر تغییرات پشت صحنه و اخراج بو دمایو، نویسنده اصلی مجموعه، قرار گرفت.
وقتی سریال فرصت بیشتری برای کمیکها فراهم میکند

با وجود این تفاوتها، هر سه اثر یک مزیت مهم دارند: زمان. انیمیشن سریالی مجبور نیست در دو ساعت، دهها شخصیت و چندین خط داستانی را معرفی و جمعبندی کند. این فرمت به سازندگان اجازه میدهد شخصیتهای فرعی را جدی بگیرند، روابط را بهتدریج بسازند و داستانهایی را روایت کنند که شاید برای یک فیلم سینمایی بیش از حد گسترده باشند.
مردان ایکس ۹۷ نمونه خوبی برای این موضوع است. با وجود ضعفهای فصل دوم، سریال هنوز فرصت دارد برای اعضای مختلف تیم زمان بگذارد؛ اتفاقی که در فیلمهای سینمایی مردان ایکس کمتر رخ داد. در آن فیلمها معمولا ولورین در مرکز توجه قرار میگرفت و بسیاری از شخصیتهای دیگر به حاشیه رانده میشدند. حتی شخصیتی مانند سایکلاپس که در کمیکها اهمیت زیادی دارد، در نسخه سینمایی اغلب چنان پرداخت میشد که جذابیت چندانی پیدا نمیکرد.
در زمان نگارش این مطلب، مارول خود را برای معرفی ترکیب جدید مردان ایکس در رویداد D23 آماده میکند. باید منتظر ماند و دید نسخه سینمایی بعدی این گروه چه مسیری را انتخاب خواهد کرد. اما اگر این بار هم نتیجه رضایتبخش نباشد، دستکم یک راه فرار مطمئن وجود دارد: دنیای انیمیشن که نشان داده هنوز میتواند از دل شخصیتهای قدیمی کمیک، چیزی تازه، جسورانه و تماشایی بیرون بکشد.
منبع: IndieWire




