نقد قسمت آخر گیم آف ترونز؛ یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی‌پایان

صوفیا نصرالهی ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ | ۱۶:۲۶ ۸ خرداد ۱۳۹۸ زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۶ دقیقه
قسمت آخر سریال بازی تاج و تخت

سریال عجیب و غریبی بود. سریالی که هشت سال (درواقع نه سال چون ساخت فصل آخر دو سال طول کشید) توانست میلیون‌ها نفر را در سرتاسر جهان به هم پیوند بدهد. دلیلش چه بود؟ همان چیزی که تیریون آخر قصه گفت. مردم قصه‌های خوب را دوست دارند و هیچ چیزی به اندازه قصه خوب نمی‌تواند آدم‌ها را به هم پیوند بدهد. پس این همه ناامیدی از فصل آخر و به خصوص قسمت آخر سریال بازی تاج و تخت از کجا می‌آید؟

«بازی تاج و تخت» با اقتباس از روی کتاب‌های «نغمه آتش و یخ» جورج آر.آر.مارتین شروع شد. کتاب‌هایی که احتمالا فرزند خلف «ارباب حلقه‌ها»ی تالکین بودند هرچند مارتین نسبت به تالکین و جزییات قصه‌اش انتقاداتی هم داشت! این شباهت در خلق یک سری جهان، نژادها و زبان‌ها و البته پیچیدگی مساله قدرت، شرافت و سیاست بود. نقاط قوت سریال در شش فصل اول از همین چیدن جزییات حتی در مورد فرعی‌ترین کاراکترها می‌آمد. قابل پیش‌بینی نبودن فقط یکی از جذابیت‌های سریال «بازی تاج و تخت» بود.

خب مارتین کتاب‌هایش را تمام نکرد و خالقان سریال مجبور شدند مسیر سریال را از کتاب جدا کنند. به عقیده خیلی‌ها از همین جا افت سریال شروع شد. البته فصل ششم با نبرد حرامزاده‌ها و آن صحنه‌های چشمگیر، فصل هفتم با روشن شدن هویت جان اسنو، ملاقات جان اسنو و دنریس و تهدید وایت واکرها جذابیتش حفظ شد اما این فصل آخر بسیاری از جزییات از دست رفتند.

قسمت سوم و پنجم و آخر سریال قرار بود مهم‌ترین اپیزودهای فصل هشتم باشند. قسمت سوم در نبرد با وایت واکرها با پادشاه شب تا حدی از بابت اجرا موفقیت‌آمیز هم شد اما شیوه از بین بردن قطب شر داستان که ماهیتی غیرانسانی داشت چنان سردستی بود که توی ذوق می‌زد. همین سردستی بودن در تغییر شخصیت دنریس تارگرین هم به چشم می‌خورد. اگر واقعا قرار بود دنریس مسیر تبدیل شدن به مد کویین (ملکه دیوانه) را طی کند غیرمنطقی است که تا اپیزود سوم فصل آخر تا این حد سمپاتیک و طرفدار عدالت باشد. به حرف مشاورانش گوش بدهد و درست‌ترین تصمیمات را بگیرد.

هرچند مارتین گفته که در پایان کتاب او هم سرنوشت جان و دنریس مشابه خواهد بود اما احتمالا او روی جزییاتی دست خواهد گذاشت که خالقان سریال به راحتی از کنارش عبور کردند. از طرف دیگر نکته دیگری که در استحاله دنریس به ملکه دیوانه آزاردهنده به نظر می‌رسید اجرا و کارگردانی‌اش بود. آن صحنه طولانی فرو ریختن آتش اژدها روی مردم شهر از یک جایی به بعد دیگر تکان‌دهنده هم نبود و فقط مخاطب را متعجب می‌کرد که این آتش کی قرار است فروکش کند؟!

قسمت آخر «بازی تاج و تخت» از همین توجه نکردن به جزییات است که لطمه می‌خورد. ما هفت فصل قبلی آریا استارک را در یک سفر اودیسه‌وار همراهی کردیم. شاهد تمرینات دشواری بودیم که برای تبدیل شدن به بی‌چهره‌ها و قاتل شدن انجام داد. همه آن افت و خیزها فقط برای اینکه والدر فری را با تغییر چهره بکشد؟ کشته شدن پادشاه شب هم به دست آریا آنقدر بی‌منطق و ناگهانی و سردستی بود که انگار اگر ملیساندرا به او یادآوری نمی‌کرد اصلا برنامه‌ای برای کشتن پادشاه شب نداشت! بعد آخر اپیزود پنجم اسب سفیدی وسط خاک و خون و آتش پیدایش می‌شود که آریا را با خود ببرد. طبعا انتظار داریم که در قسمت آخر برای آریا اتفاقی بیفتد. مسیری که طی کرده به هدفی برسد یا کار بزرگی انجام بدهد اما کاراکتر آریا کاملا خنثاست و دست آخر هم به غرب می‌رود. دنبال ماجراجویی‌های جدید.

قسمت آخر البته چند نکته خوب هم دارد. جدا از اجرای کلی آن که ضعیف است اما سکانسی دارد که دنریس بالای پله‌ها می‌آید تا سخنرانی کند و پشت سرش اژدها بال‌هایش را جوری باز می‌کند که انگار خود دنریس تارگرین، مادر اژدهایان تبدیل به اژدها شده است. یا سکانس مواجهه دنریس با جان اسنو که منطقی از کار درآمده. اینکه جان اسنو برای دفاع از مردم عشقش را قربانی کند، در کاراکتر او سابقه داشته. همان اتفاقی که حاضر شد برای ایگریت هم بیفتد. شکی نیست که دنریس بعد از این هشت فصل شایستگی این را داشت که در یک لحظه در خور و به دست یکی از قهرمانان سریال کشته شود نه مثل سرسی که با فرو ریختن آجرها در لحظه‌ای که برای زنده ماندن التماس می‌کند بمیرد و کل آن کاراکتر پرابهت و پلید در یک چشم به هم زدن جلوی چشم تماشاگر فرو بریزد. ذوب شدن تخت آهنینی که دنریس آرزوی نشستن روی آن را داشت توسط فرزند اژدهایش هم دراماتیک بود و از آن بهتر وقتی که اژدها دنریس را میان بال‌هایش گرفت و با خودش برد.

عاقبت جان اسنو هم هر چند دردناک و شاید ناعادلانه اما متناسب با منطق داستان و روند سریال است. جان اسنو به دنریس قول می‌دهد که او همیشه‌ ملکه‌اش باقی خواهد ماند. هر چه باشد او یک رگ استارک هم دارد و می‌دانیم که استارک‌ها چقدر به قول و قرارها و شرافت‌شان پایبند هستند. او نمی‌تواند به پادشاه و ملکه دیگری خدمت کند و اساسا در تمام طول سریال آنقدر آدم وارسته و رهایی است که فارغ از هر خاندانی بهترین جا برایش میان مردم آزاد است. آن سوی دیوار قطعا جان اسنو پادشاه خواهد شد. پادشاه مردمی که فارغ از سیاست‌ورزی‌های اهالی وستروس باشند. آدم‌هایی که برای اولین‌بار جان اسنو را همان‌طور که بود پذیرفتند. جایی که مهم نیست استارک باشد یا تارگرین یا حرامزاده. این اتفاقا پایان شایسته‌ای برای مردی است که در تمام سریال پای ارزش‌هایش ایستاد و بزرگترین ارزش هم برایش جان انسان‌ها بود. هرچند شاید پایان خوشایندی نباشد.

قسمت آخر بازی تاج و تخت

از آن طرف ولی بقیه کاراکترها هم در اجرا و کارگردانی و هم در فیلمنامه شانس‌شان به اندازه کیت هرینگتون نبود. به جز آریا می‌شود به شخصیت برن نگاه کرد. کلاغ سه چشمی که ما بعضی از اسرار سریال را از دریچه چشم او کشف کردیم از جمله هویت جان اسنو اما به جز آن هیچ کارکردی در سریال نداشت و حتی با چسب جملات لرد تیریون هم که او خاطره قصه‌های ماست پادشاه شش اقلیم شدن به او نمی‌چسبد. به خصوص که قبلا پادشاه شمال و لرد وینترفل شدن را رد کرده بود چون اعتقاد داشت دیگر برن استارک نیست و کلاغ سه چشم است و اهداف دیگری دارد. آن بخش شورای تصمیم‌گیری که تیریون از زندان می‌آید و راهنمایی‌شان می‌کند، آن بزرگ‌های وستروس جلوی کرم خاکستری که معلوم نیست چطور به چنین قدرتی رسید، شوخی بدی با طرفداران سریال بود.

حتی اگر قبول کنیم که بعد از کشته شدن پادشاه شب آن بخش از رسالت او به اتمام رسیده آن جمع شدن لردها و لیدی‌های وستروس و نمایش تیریون و کرم خاکستری آنقدر در اجرا بد و ضعیف و خام‌دستانه بود که به مخاطبان سریال برمی‌خورد که بعد از این همه راه و حق و ناحق کردن برن تبدیل به پادشاه شود. بدتر از آن کارگردانی سکانسی بود که می‌خواست چرخه باطل اتاق شورای پادشاه را نشان بدهد و همان بحث‌های همیشگی و حتی سوال برن که سراغ استاد نجواها را می‌گرفت. به جای پوچ و تلخ بودن مفرح و خنده‌دار و مضحک از کار درآمد و رشته‌ها را پنبه کرد.

آن سه روایت موازی از جان اسنو و سانسا و آریا هم نچسب و بد بود. انگار کارگردان به زور بخواهد عاقبت به خیری بازماندگان استارک را نشان‌مان بدهد. (هرچند جان نیمه استارک و نیمه تارگرین محسوب می‌شود.)

بحث سلیقه مطرح نیست. بحث این نیست که هر کدام از ما یکی از کاراکترها را دوست داشتیم و طبعا دلمان می‌خواست او به تخت آهنین برسد. بحث بر سر روندی است که سریال را به جایی رساند که با خودش در تناقض بود. جزییات فراموش شدند. دیالوگ‌نویسی‌های هوشمندانه جای خودشان را به سخنرانی‌های طولانی و سلام‌ها و خداحافظی‌های ملودرامیک سانتی‌مانتالی دادند که تنها جمله‌ای که یادتان می‌ماند حرف تیریون درباره قصه‌هاست که آن هم در بدترین موقعیت ممکن و به بدترین شکل اجرایی ممکن گفته شد.

بنیوف و وایس ساخت یک داستان حماسی، یک روایت شگفت‌انگیز را فراموش کردند و این فصل آخر بنایشان را گذاشتند به غافلگیرکردن مدام تماشاگر با جلوه‌های ویژه یا بیگ پروداکشن یا پیچش‌های داستانی سطحی و آبکی. «بازی تاج و تخت» در فصل آخرش تبدیل به یک فیلم ابرقهرمانی مدل هالیوودی شد. با همان پایان نیمه‌خوش و نیمه‌ تلخ و همان ساختار مهیج اما پوچ.

کاش اصلا اپیزودهای این فصل هم کوتاه‌تر می‌شدند. همان شصت دقیقه برای همه اپیزودها کفایت می‌کرد. هر چه باشد فرهادی ما یاد داده بود که: یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی‌پایان است.

بیشتر بخوانید: نظر منتقدان درباره قسمت ششم فصل هشتم سریال بازی تاج و تخت

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

۴۱ دیدگاه
  1. Avatar وحید

    نقد خوبی بود. دست خوش.

  2. Avatar Mahtab

    خوبه فهميديم چرا جان زنده شد
    زنده شد كه اخر سريال بره با تورموند واسه وحشيا خونه بسازه!

  3. Avatar با کمال احترام با نظرت مخالفم

    سلام ملکه مادر اژدها گفته بود که اگر ناقوس به معنای تسلیم شهر به صدا درامد شهر

    را قتل وعام نمیکند اما شهر را قتل وعام کرد

    پس ادم عهد شکنی بود

    جان اسنو قبلا یک پسر بچه رو اعدام کرد درسته اون پسر بچه میخواست جان اسنو رو

    بکشد

    اما چرا اون بچه میخواست جان رو بکشد ؟چون وحشی ها خانواده اش رو کشته

    بودند جان باید احساس اون بچه رو درک میکرد

    اما درباره خائن بودن کوتوله باهات مخالفم

    وقتی ملکه مادر اژدها عهد شکنی کرد

    مخالفت با او خیانت محسوب نمیشود

    درضمن پادشاه برن استارک شد

    که نه زن باره هست ونه بی عرضه

  4. Avatar قسمت اخر مناسب بود

    قسمت اخر کاملا مناسب بود

    جان اسنو با تمام خوبیهایی که داشت اما اوهم جنایاتی مرتکب شده بود

    مثلا وقتی پسر بچه ای خواسته بود بکشدش

    اون پسر بچه رو هم اعدام کرد بدون اینکه به دلایل کار پسر بچه توجه کند

    وملکه مادر اژدها هم با وجود اینکه قول داده بود اگر ناقوس تسلیم پایتخت به صدا در امد

    قتل وعام رو متوقف کند این کار رو نکرد

    وملکه عهد شکنی بود ولیاقت رسیدن به تاج وتخت رو نداشت

  5. Avatar کامران

    بزرگترین درسی که میشه از قسمت پایانی این سریال گرفت اینه که وفاداری ؛ شجاعت ؛ پایبندی به اصول اخلاقی ؛ داشتن هدف حتی هدف بد و ثبات قدم در راه اون هدف ؛ برادری و خواهری ؛ ایمان ؛ صداقت ؛ ازخود گذشتگی واتحاد و معصومیت همه و همه عاقبتشون نابودی و مرگ و طرد شدنه اما اگر خائن و آدمکش مزدور و زنباره و بی عرضه و چلاق و بیخاصیت باشی به قدرت میرسی و در مورد اهمیت فاحشه خانه و فاضلاب بحث میکنی.

  6. Avatar حسین

    با سلام

    حالا این که فصل آخر رو واقعا افتضاح و سرسری به پایان رساندند مثلا در جنگ با پادشاه شب که از اول داستان تا به حال بوده لااقل در چند قسمت خلاصه میشد نه در یک قسمت و به دست چندین شخصیت قهرمان و به سختی شکست میخورد نه به راحتی و مثل آب خوردن بدست آریا کاری ندارم …ولی اینکه قسمت آخر با کمال ناباوری به پایان رسید به نظر من اوج افت این سریال بود .
    چونکه کسی که به عشقش وفادار نباشه و خیانت کنه و حتی بکشدش امکان نداره نسبت به مردم عادی که در مقابل عشقش فرسنگ ها فاصه داره وفادار باشه و براشون هر کاری بکنه این موضوع هم در واقعیت هم قصه هم افسانه هم در سینما چیزی نیست که بشه ازش چشم پوشی کرد .

  7. Avatar جان تارگرین

    این قسمت مثل قسمت های قبلی این فصل مسخره و افتضاح بود سانسا شاه شد در حالی که هچکس با

    اون مخالفتی نداشت حتی دورنی ها که تنها کسانی بودند که تسلیم اگان فاتح نشدند و شکستش دادند

    اگه به داستان پادشاه شدن داستان جان از همه بهتر بود بعدش توی اون جلسه کسی مخالفتی هم نکرد و ادعای پادشاهی هم نکرد

    تیریون جان را گناه کار دونست در حالی که جان را خود تیریون بود که ترغیبش کرد برای کشتن دنریس

    هیچ کسی هم اسمی از جان نیاورد حتی سم تارلی که دوست صمیمی جان بود و میدونست که جان حقش

    پادشاهی ولایقش هم هست و امتحاناتش را هم پس داده

    اصلا چرا این موضوع که جان پسر ریگار تارگرین است مطرح شد و سم بود که قضیه را به خود جان گفت

    و دیدم که همگی سانسا ، مرحوم ورریس ، سم و خود برن میخواستند جان شاه بشه نه دنی یا کس دیگری

    چه طور شد که قضیه بر عکس شد حداقل یکی شون جان را پیشنهاد میداد و هویتش را مشخص میکرد

    در کل این فصل که واقعا مضخرف بود درحالی که انتقاداتی هم به بقیه فصل ها مثل ۵و۶و ۷ دارم یک مثال

    واضح بزنم زامبی دزدی ؟ اینم شد کار بعدشم که اژدها را مفتی تقدیم پادشاه شب کردند بعد چه طوری برای

    انتخاب پادشاه همه را دعوت گرفتند اما وقتی جهان داشت نابود میشد نه؟

    بعدشم دنی قبل از کمک کردنه به جان نمیتونست مقر پادشاهی را بگیره؟ هم ارتشش ۲و ۳ برابر سرسی بود

    هم سه تا اژدها داشت وهم اینکه سرسی نه نیروهای گلدن کمپانی را داشت و نه این وسیله هایی که برای

    کشتن اژدها بود به خدا خدا خدا خدا دنی میتونست همون موقع کار سرسی را تمام کنه

  8. Avatar جان اسنو

    اگه به داستان پادشاه شدن داستان جان از همه بهتر و جالب تر بود اول که بهش میگفتند حرامزاده ای بعد

    معلوم شد که نه پسر حلال زاده ریگار تارگرین است و خیلی از همه شجاع تر بود، اهل لهو و لعب دختر بازی

    هم که نبود بر عکس تیریون لنیستر و دوتا از فرماندهان پادشاه شب را هم که خود جان در قسمت های قبلی

    دیدیم که کشت و اینکه وظیفه را بر عشق و منفعت طلبی ترجیح میداد حتی اگه به نفعش نباشدمثل وقتی

    که جون مردم آزاد را از دست پادشاه شب و نیروهاش نجات داد در حالی که خیلی از افراد نایت واچ از اینکار

    جان خوششون نیومد و جان اینو میدونست وبعدش هم که به دست همینا کشته شد و بعد خداوند اونو

    دوباره زنده کرد که دلیلش هم را فهمیدیم که برای کشتن ملکه دیوانه یعنی دنریس بود که فقط جان اینکار را

    برای نجات جون بقیه مردم وستروس از دست دنی انجام داد و فقط جان میتونست اینکار را بکنه کس دیگهای

    یا جرأتش را نداشت یا اینقدر به ملکه دنی نزدیک نبود وجان اینکار را کرد در حالی که دیدیم که چقدر دنی را

    دوست داشت و عاشقش بود در حالی که فهمید عمه اش و وقتی فهمید رابطه شون را هم قطع کرد چون تو

    مرام بچه های ند استارک اینکارا جایی نداره در حالی که دنی براش مهم نبود که عمه جان است و به اون

    محرمه و اینکارشون نامشروعه حالا به من بگید داستان جان بهتره یا برن و این موضوع را هم وارریس

    فهمیده بود که جان پادشاه عدلی میشه چون جان امتحاناتش را قبلا پس داده بود و معلوم بود که پادشاه

    عالیی میشه در حالی که برن اصلا قدرت سیاسی و فرماندهی تا حالا نداشته بود تا ببینیم پادشاه خوبی خواهد

    شد یا نه آیا صرف اطلاع داشتن از وقایع میتونه کسی را پادشاه خوبی کنه یا اینکه میتونه باعث بشه قدرت

    بیشتر داشته باشه و از اون سوإ استفاده را کنه

    به نظرم طبق صحبت های تیریون و برن ،این دو نقشه چینده بودند که برن پادشاه بشه

    آخه تیریون خودش به جان پیش نهاد کشتنه دنریس را میده و توی دادگاه میگه جان مرتکب جرم شده

    واینکه چرا تیریون جان را با توجه به مطالب بالا معرفی نکرد و برن را معرفی کرد و در شب قبل از حمله

    وایت واکرها این دو با هم صحبت هایی داشتند که ما ازش بیخبریم گفتم که شاید این دو با هم نقشه چینده

    بودند که برن پادشاه بشه تا قبل از این قسمت دیدیم که برن میگفت من کلاغ سه چشمم و قدرت و سیاست

    را نمیخوام که سانسا به این موضوع به خوبی اشاره کرد چه طور شد که یک دفعه نظرش صد و هشتاد درجه

    عوض شد و گفت فکر کردی برای چی تا اینجا اومدم و دیوانه شدن یکدفعه ای دنی هم تنها در یک صورت

    قابل قبول است که برن مانند هدور (محافظ برن در قسمت های قبلی که دیوانه بود) در گوش و ذهن دنی

    نجوا کرده باشد و دنی را دیوانه کند تا خودش پادشاه شود

    چندتا سوال دارم هویت جان اسنو به چه درد خورد در سریال اصلا برای چی مشخص شد غیر از این بود که

    برن میخواست بین جان ودنی را خراب کند ؟

    چرا سم دوست جون جونی جان در آخرین لحظه ای که جان میخواست دوباره به نایت واچ بره حضور نداشت؟

    چرا برن اینقدر مغرور نشونش دادند ؟

    چرا قیافه پادشاه شب شبیه برن بود و در سریال بازیگرش را عوض کرده بودند؟

    چرا تیریون برن را پیشنهاد کرد و چرا برن اون را مشاور اعظم خودش کرد غیر از این بود که با هم تبانی کرده بودند؟

  9. Avatar بهروز

    بهترین و تروتمیز ترین نقد در مورد این سریال بود، خلاصه و مفید و حرفه ای، تبریک میگم

  10. Avatar جان تارگرین

    قسمت به نظرم فصل ۶ و ۷ ریتم داستان سریع پیش رفت و اگه پادشاه شب را با ابهت تر نشون میدادند

    خیلی بهتر بود و به جای اینکه یک نبرد بین لشکر مردگان و زنده ها درست کنند چند نبرد درست می کردند

    اخه جذابیت و قشنگی و هیجان سریال به همین نبرد بود از اول سریال وایت واکرها را نشون دادند تا حالا

    مثلا اژدهای دنیریس را در فصل ۷ مفت و مجانی به پادشاه شب نمی دادند و بعد پادشاه شب حمله می کرد

    به دیوار بزرگ چند بارهم این کار را می کرد و در آخر بعد از چند نبرد بین نیروهای زنده ها و پادشاه شب ،

    پادشاه شب بدون اژدها دیوار میگرفت و در اخر این جنگ یکی از اژدهایان دنی را می کشت بعدش به

    وینترفل حمله می کرد تا هم پادشاه شب ابهت و قدرتش زیر سوال نره و هم فیلم جذابتر بشه

    به نظر من برن همون پادشاه شب است اخه توجه کردید فقط پادشاه شب بود که برن را دید وبه اون دست

    زد به طوری که جای دستش روی دست برن موند و به نظرم وقتی جای دست پادشاه شب روی دست برن

    میمونه پاشاه شب نمی تونست با شمشیرش اون را همون موقع بکشه؟

  11. Avatar امیر

    درست نویسنده ها خواستن داستان طوری بنویسن که به دنیای واقعی نزدیک تر باشه ولی یک چیز رو یادشون رفت اینکه حتی داستان اگه واقعی ام باشه قهرمانانه نوشته میشه چرا که این قهرمان های داستان هستن که به مخاطب این رو القا می کنن که دوباره بشینه واین داستان رو از اول بخونه چه تلخ چه شیرین ولی got قهرمان نداشت

  12. Avatar رضا

    الان من ۴ روزه تو شوک هستم ۲ روز اول که داشتم دیوانه میشدم. به نظر من سکانس از بین رفتن پادشاه شب به این صورت اتفاق افتاد که آریا با صورت و چهره یکی از وایت واکر ها از میون اون همه ارتش خودش رو به پادشاه شب میرسونه در واقه وایت واکر ها متوجه حضور آریا نمیشن ودر نهایت پادشاه دیوانه رو نابود میکنه. راستی چرا پادشاه شب با آتش اژدهای دنریس از بین نرفت؟ مگه یکی از راه های از بین بردنشون آتیش زدن نبود؟ در کل فصل آخر و مخصوصا قسمت آخر مزخرف بود . امید وارم اعلام بکنن این فصل کلا سرکاری بوده و فصل آخر واقعی رو بدن بیرون. چون سال قبل حرفش بود که چند مدل فیلم رو به پایان برسونن

    1. Avatar جان تارگرین

      باهات موافقم. این دوتا نویسنده اصلا بر اساس کتاب جلو نرفتن و مثه فیلم های هالیودی تمومش کردند

  13. Avatar سری هشتم خوب بود

    سلام به نظرم سری هشتم خوب بود ونقش آریا هم به حق نقش برجسته ای بود

    وهیچ کس جز او شایسته کشتن پادشاه شب نبود اما اینکه کشتن پادشاه شب خیلی

    ساده اتفاق افتاد به این خاطر بود که بگوید کشتن پادشاه شب احتیاج به نقشه

    وبرنامه ریزی داشت که بقیه ازش غافل بودند

    هرچند در قسمت پنجم وقتی آریا سوار اسب سپید شد من فکر کردم اون پادشاه

    هفت اقلیم میشود واین که در قسمت پنجم خیلی احساسات وحرکات آریا رو نشون

    دادند اما در قسمت ۶ نقش حاشیه ای داشت میتواند ضعف کارگردان باشد

    البته شاید هم کارگردان عمدا این کار را کرده تا ما نتوانیم قسمت اخر را حدس بزنم

  14. Avatar امین

    از لحاظ منطق قصه گویی و روایت داستان این بهترین شکل پایان این سریال بسیار زیبا و شگفت انگیز بود….فارغ از چند اشکال تکنیکی و گافهای رایج صنعت سینما و تلویزیون این سریال بهترین پایان را داشت…..اساسا قرار نبود و نیست که همه چیز به میل تماشاچی پیش برود آن هم به شکل بروس لی وار و مثلا جان اسنوو شاه شود یا در یک نبرد آنچنانی کشته شود …سرسی به فجیع ترین شکل توسط اژدها بسوزد یا دو نیم شود و از این داستانها…نه!!!! بهترین پایان همین بود…یک پایان معمولی و پایان انسانی…اصلا قرار بود بعد از همه این داستانها انسانها در کنار هم معمولی زندگی کنند…ملکه دنریس از اول هم یک انسان خودکامه و بیمار صفت بود…زمانی که برادرش در فلز مذاب سوخت او بیمار بود…وقتی شهر اربابان برده را قلع و قمع کرد بیمار گونه و دیکتاتور صفت بود….و البته در اخر بعد از خیانت نزدیکترین افرادش یعنی جان و تریون (بدلیل عدم رازداری و افشای واقعیت جان علیرغم تاکید دنریس و درخواست وفاداری و رازداری انها)مسلم بود که خصلت عدم اعتماد و انتقامش فوران کند و شهری را بسوزاند…جان اسنوو هم از اول انسانی فارغ از قدرت طلبی بود و بینش سیاسی جان صرفا در جهت خدمت به یک قدرت عالی تر و در نهایت آزادگی و گزیدن زندگی آنسوی دیوار بود…..شاه مردم آزاد یا در عمل آزادگی در کنار مردمی که آزاده اند….مرگ سرسی یک شاهکار ترزادیک بود از جنس مرگهای شکسپیری….انسانی که گمان میبرد آخر قدرت و دسیسه و کید و نیرنگ است در انتها به شکل یک انسان درمانده و در اوج درماندگی مرد…..مرگ دنریس همچنین و انسانی که گمان میبرد آتش زاده و روئین تن است به ضربت خنجری از نزدیکترین کسش کشته شد(و این مرا یاد مرگ نادرشاه بزرگ میندازد که در اوج قدرت و فتوحات شرق و غربش به توطئه و ضربت خنجر نزدیکانش کشته شد)……انتخاب برن یک انتخاب سیاسی و درست بود در غیاب همه مردان بزرگ وستروس مانند ند استارک و ریچارد براتیون و برادرانش و یا لنیستر پدر و دیگران حال دوران مردان و زنان نو ظهور بود و تلاش برن از ابتدا به همین جهت بود هر چند قبلا انکارش کرده باشد…….یک صحنه شاهکار دیگر نابودی پادشاه تاریکی بدست آریا استارک بود بدون هر صحنه اضافی و اکشن داری و فقط بایک ضربت خنجر فولاد والریایی …به همین سادگی …..واقعا سیر تمامی روایت بسمت روزمرگی انسانی و معمولی شدن اوضاع بهترین پایان بندی برای این سریال بود…جایی که همه به این نتیجه رسیدند که رشته مرگ و کشتار باید در جایی قطع شود….و انسانها بپذیرند که میشود بغیر از کشتن و دسیسه کردن کاری دیگری هم انجام دهند…

  15. Avatar برنا

    بالاخره باید یه جور تمومش می کردن ، آب بستن بهش که فقط تموم بشه…
    انگار خود کارگردان ها هم از این همه در اوج بودن خسته شده بودن ، گفتن یکم فرود بیایم رو فرش ببینیم چه خبره!؟
    خداییش یه جور گند زدن که من گفتم ای کاش این همه وقت که منتظر دیدن پایان این سریال بودم رو صرف سریال هاچ زنبور عسل می کردم بلکه بفهمم مادرش کی بود…
    .
    ای کاش آخرش آریا ملکه می شد! اون استادی که به آریا تعلیم داد چهره اش رو عوض کنه به جریان قصه بر می گشت! یا ای کاش سرسی رو آریا می کشت دلمون خنک بشه!
    ای کاش اون یکی پسر استارک که از برن کوچیک تر بود از قصه حذف نمی شد!
    ای کاش گرگ های خانواده استارک تو داستان نقش چشم گیر تری داشتن!
    ای کاش جای اینکه برن مثله جلاق ها بشینه رو صندلی تا آریا پادشاه شب رو بکشه ، برن از قدرتش برای کنترل حیوانات استفاده می کرد و پادشاه شب رو نابود می کرد ، اینجوری لااقل بیشتر شبیه کسی بود که می تونه پادشاه بشه!
    همه افتخارات رو جان اسنو و دنریس و آریا کسب کردن ، آخرش یه نصفه آدم اومد گفت برن پادشاه بشه! همه تندی گفتن اوکی! کم مونده بود خود تریون رو پادشاه کنند!
    .
    اصلا چرا اژدها بعد مردن دنریس از جان اسنو پیروی نکرد!؟ مگه جان اسنو تنها باقیمانده تارگرین ها نبود!؟ پس اگر اینطور می بود ، جان اسنو هم باید تو آتش نمی سوخت هم باید میتونست با اژدها ها صحبت کنه!
    .
    خیلی آب بستن تو سریال ، هر چی بگم باز هم کمه…

  • 1
  • 2