بهترین اقتباسهای سینمایی و تلویزیونی از «بلندیهای بادگیر» امیلی برونته
کمتر رمانی پیدا میشود که مانند «بلندیهای بادگیر» (Wuthering Heights) امیلی برونته، از زمان و مکان خود فراتر رود. با وجود پسزمینهی کاملا انگلیسی آن، ملودرامی در بطن داستان «بلندیهای بادگیر» وجود دارد که به درد هر زمان و هر مکانی میخورد؛ فارغ از فرهنگ و تاریخ جوامع، «بلندیهای بادگیر» با احساسات عمیق انسانی سروکار دارد؛ احساساتی که جهانشمول هستند. امسال با انتشار اقتباس تازهی امرالد فنل از این شاهکار ادبی، موج تازهای از بحثها، نهتنها پیرامون کتاب، که دربارهی بهترین اقتباسهای سینمایی و حتی تلویزیونی از «بلندیهای بادگیر» شکل گرفته است.
این کتاب در سراسر دنیا منبع الهام فیلمسازان بسیاری بوده و سریالهای متفاوتی هم از آن الهام گرفتهاند؛ از یک تلهنوولای ونزوئلایی ۴۸ اپیزودی در سال ۱۹۷۶ بگیر، تا فیلمهای هندی موزیکال، سریالهای مختلف مکزیکی که اولینشان به سال ۱۹۶۴ بازمیگردد، چندین اقتباس بلند و کوتاه از بیبیسی و یک فیلم صامت از ۱۹۲۰ میلادی که دیگر وجود ندارد. گاهی حتی پسزمینهی داستان از انگلستان به ژاپن قرون وسطایی، دبیرستانی در کالیفرنیا و دههی سی فرانسه تغییر داده شده و بعید نیست که یکی از این روزها کارگردانی «بلندیهای بادگیر» در فضا را بسازد.
در قلب «بلندیهای بادگیر» با یک عاشقانهی پرشور سروکار داریم. البته برخی میگویند برونته هیچوقت نمیخواسته یک رمان عاشقانه بنویسد، بلکه هدفش بیشتر نقد چارچوبهای اجتماعی دورهی ویکتوریایی و کاوش در آنها بوده است. به هر حال، خواسته یا ناخواسته، امروز «بلندیهای بادگیر» به یکی از مهمترین کتابهای عاشقانهی جهان تبدیل شده که داستانی از عشقی خطرناک روایت میکند.
ماجرای کتاب ۱۸۴۷ برونته با کتی آغاز میشود؛ یک دختر جوان یورکشایری که به اندازهی سرزمین سرکشی که در آن ساکن است، یاغیگری میکند. او از عصیانهای درونی و بیرونی به آغوش هیثکلیف پناه میبرد، یک خارجی با گذشتهای مبهم که به مرور به مردی عاشق و سپس کسی تبدیل میشود که تنها اندیشهی انتقام در سر دارد. رابطهی کتی و هیثکلیف با روابط معمول رمانهای عاشقانهی قرن نوزدهمی تفاوت زیادی دارد و آخرسر حتی به دنیای ماورای طبیعه و ارواح خشمگین میرسد. با این حال، کتی و هیثکلیف نماد بارز نقصها و هوسهای انسانی هستند و انگار برای هم ساخته شدهاند.
در ادامه مشخصا قرار نیست به تمام فیلمها و سریالهایی بپردازیم که به نحوی از این داستان متأثر شدهاند، بلکه بهترین اقتباسهای «بلندیهای بادگیر» را برایتان دستچین کردهایم که هم از نظر بصری و هم داستانی، بیش از بقیه به روح اثر برونته وفادار بودهاند.
هشدار! در ادامه خطر لو رفتن داستان وجود دارد
۱۵. الغریب (El Gharib)
- سال اکران: ۱۹۵۶
- کارگردان: فطین عبدالوهاب و کمال الشیخ
- بازیگران: ماجده، یحیی شاهین، کمال الشیناوی
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به فیلم: ۵.۸ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به فیلم: – از ۱۰۰

کمال الشیخ، کارگردان برجستهی مصری، که به خاطر سبک نوآر و تمرکز به موضوع طبقه اجتماعی، اغلب او را آلفرد هیچکاکِ مصر میخوانند، سال ۱۹۵۶ اقتباس خود از «بلندیهای بادگیر» را ساخت. این اقتباس داستان را به مصرِ مدرن میآورد، اما تمام عناصر اصلی رمان را حفظ میکند؛ حتی مونولوگِ کاترین که ازدواج با هیثکلیف را موجب تحقیر خود میداند. البته با این تفاوت که حالا کاترین، یاسمین نام دارد (و نقش او را ماجده، ستارهی سینمای مصر بازی میکند) و هیثکلیف، غریب است (با اجرای یحیی شاهین که آشنایان با سینمای مصر با او غریبه نیستند).
با بازآفرینی مناسبات اجتماعی و طبقاتی برونته و آوردن آن به مصر قرن بیستمی، «بلندیهای بادگیر» ۱۹۵۶ حس و حالی تاریک و پرتنش دارد که به نفع فیلم عمل کرده است. در کارنامهی الشیخ آنقدر به این فیلم بها داده نمیشود، اما این اقتباس، یک اقتباس منسجم و جذاب با زیرلایههای روانشناختی است و اصولا یکی از قدیمیترین اقتباسهای بینالمللی از «بلندیهای بادگیر» به حساب میآید.
۱۴. بلندیهای بادگیرِ MTV
- سال اکران: ۲۰۰۳
- کارگردان: سوری کریشناما
- بازیگران: اریکا کریستنسن، مایک فوگل، کریستوفر مسترسون
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به فیلم: ۴.۱ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به فیلم: ۵۲٪

طی سالها تلاشهای متعددی برای امروزی و جوانانه کردن داستان «بلندیهای بادگیر» انجام شده است. این فیلم شبکهی MTV، یک فیلم نوجوانانه، بامزه و گاه احمقانه است که در آن کیت (اریکا کریستنسن) و هیث (مایک فوگل) بهخاطر نقشههای بچهپولدارهایی چون ادوارد و ایزابل لینتون (کریستوفر مسترسون و کاترین هیگل) از هم جدا افتادهاند. هیث میخواهد در عرصهی موسیقی نامی به هم بزند و ایزابل به او اجازه میدهد هیث از اتاق موسیقی مدرسهاش استفاده کند و طولی نمیکشد که هیث به یک سوپراستار تبدیل میشود. با توجه به اینکه داستان در سال ۲۰۰۳ میگذرد، دیدن واکنش مردم به موسیقی هیث در اینترنتِ آن سالها، حسابی شما را به دوران جوانیهای خودتان میبرد.
فیلمِ MTV با مرگ کیت حین وضع حمل به پایان میرسد. اما پیش از آن، کیت به هیث میگوید که پدر این بچه اوست و نه ادوارد. با وجود پایان غمانگیزش، «بلندیهای بادگیر» لحظات بامزهی خودش را دارد؛ مثلا هیگل حسابی با نقش ایزابلی بازی میکند که از شکنجهی دیگران لذت میبرد و دیدن ستارهی پانک، جان دو در نقش آقای ارنشاو هم عالمی دارد.
۱۳. بلندیهای بادگیر
- سال اکران: ۱۹۷۰
- کارگردان: رابرت فویست
- بازیگران: تیموتی دالتون، آنا کالدر مارشال، هیلاری دوایر، هری اندروز
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به فیلم: ۶.۳ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به فیلم: ۶۴ از ۱۰۰

منتقدان سال ۱۹۷۰ نظر مثبتی نسبت به این اقتباس از «بلندیهای بادگیر» نداشتند و بیشتر از پسزمینهای که فیلم در آن میگذرد تعریف کردند تا اجرای تیموتی دالتون. اما گذر زمان به نفع این فیلم عمل کرده که حالا از آن به عنوان یکی از بهترین اقتباسهای «بلندیهای بادگیر» یاد میکنند. این فیلم روایتی وفادارانه از داستان هیثکلیف و کتی ارائه میدهد؛ هرچند مثل اکثر اقتباسها از این رمان برونته، تنها به بخش اول داستان میپردازد.
دالتون در این نسخهی ۱۹۷۰ انتخابی عالی برای هیثکلیف بوده است. رمز و رازی پشت نگاههای او پنهان شده که حسابی برای نقش هیثکلیف جواب دادهاند، اما همین ویژگی بعدها برای جیمز باند به ضررش عمل کردند. آنا کالدر مارشال هم در نقش کاترین اجرای خوبی مقابل دالتون ارائه میدهد و حتی بینندگان را عاشق خود میکند، چه رسد به هیثکلیف. عجیب نیست که او پس از آنکه کتی دست رد به سینهاش میزند چطور جوش میآورد. «بلندیهای بادگیر» ۱۹۷۰ خاصیتی زیبا و مرموز در دل خود دارد که موجب شده تمام این سالها و پس از اقتباسهای متعدد، همچنان جایی در دل طرفداران رمان برونته داشته باشد. این اقتباس پس از فروش ۲.۲ میلیون دلاری در گیشه، توانست نامزدی گلدن گلوب برای بهترین موسیقی متن (ساختهی میشل لگراند) را نیز به دست آورد.
۱۲. آرزو (Arzoo)
- سال اکران: ۱۹۵۰
- کارگردان: شاهید لطیف
- بازیگران: دیلیپ کومار، کامینی کوشال، کوکو موری، رام شاستری
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به فیلم: ۷.۱ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به فیلم: ۵۷ از ۱۰۰

بازیگر برجستهی هندی، دیلیپ کومار، سه بار نقش هیثکلیف را بازی کرده. طبق گزارشات، او خیلی به این کاراکتر و در کل ادبیات انگلیسی علاقه داشته است. «آرزو» اقتباس یکبهیک از کتاب به حساب نمیآید و در آن هیثکلیف به جای یتیم بودن، آدمی بیکار است. کاراکتر کومار عاشق هممحلهایاش، کامینی (کامینی کوشال) میشود که از او میخواهد سروسامانی به وضع خودش بدهد. به جز او، چندین کاراکتر دیگر همه عاشق کامینی میشوند که زیباییاش مثالزدنی است. خانوادهی دختر اما از احتمال ازدواج کامینی با کومار وحشت کردهاند تا اینکه خبری از مرگ او در آتش سوزی به گوش میرسد و کامینی با ثروتمندی محلی که زمینهای زیادی دارد ازدواج میکند. وقتی کومار به داستان بازمیگردد، او کمر بسته که با یک اجرای هملتگونه، از کامینی به خاطر خیانتکاریاش انتقام بگیرد. این نقشه کامینی را به مرز جنون میرساند.
با اینکه «آرزو» اقتباس تمام و کمالی از پیچیدگیهای کاراکتر هیثکلیف نشان نمیدهد، اما با موسیقیهای تلخ و شیریناش و حتی لحظات کمدیاش، به یک اقتباس به یادماندنی تبدیل میشود. کارگردانی این فیلم هندی را شاهد لطیف و نویسندگی آن را همسرش و رماننویس انقلابی، عصمت چغتای، برعهده داشتهاند.
۱۱. بلندیهای بادگیر
- سال اکران: ۲۰۲۶
- کارگردان: امرالد فنل
- بازیگران: مارگو رابی، جیکوب الوردی، آلیسون الیور، اوون کوپر
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به فیلم: ۶.۱ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به فیلم: ۵۷ از ۱۰۰

قدرت اقتباس امرالد فنل از «بلندیهای بادگیر»، بیش از آنکه در شخصیتپردازی یا داستان آن نهفته باشد، در زیباییشناسی بصری آن بارز است. در واقع، این کارگردان توانسته احساسات کتاب برونته را، از عشق، سردرگمی، خیانت و عصیان، در زبان بصری فیلم خود بریزد. او با پذیرش و تمرکز جنبههای ابزورد کتاب، از هیثکلیف یک آریستوکرات جذاب ساخته که یک لحظه مهربان است و یک لحظه ظالم و این با انتخاب کسی چون جیکوب الوردی تشدید شده است. در مقابل او کاترینِ مارگو رابی را داریم. فیلم با او و در دوران کودکیاش شروع میشود که با دیدن اعدام کسی، از اشتیاق فریاد میزند و این نطفهی رفتار سادیستی او را میبندد که در ادامهی فیلم نمود بیشتری مییابد. اما فنل بیش از آنکه بخواهد دو بازیگر جذاب را کنار هم قرار دهد و با آنها در یک خانهی عروسکی خوشرنگ و لعاب خالهبازی کند، فراتر نرفته است. البته کیست که بخواهد او را قضاوت کند.
با این حال، همانطور که در نقد فیلم بلندیهای بادگیر گفتیم، بزرگترین اشتباه فنل در تغییراتی است که در داستان اصلی ایجاد کرده است. البته برتری در اقتباسهای وفادار به داستان اصلی وجود ندارد، اما حداقل حذف هیندلی از داستان به ضرر کلیت آن بوده؛ چراکه این کاراکتر نقشی اساسی در شکلگیری شخصیت هیثکلیف دارد. شاید هم فنل میخواسته در اقتباس خود ظالم بودنِ هیثکلیف را نه به یک منشأ بیرونی، که به یک عامل درونی و ذاتی در خود هیثکلیف نسبت دهد.
۱۰. بلندیهای بادگیر
- سال پخش: ۲۰۰۹
- کارگردان: کوکی گیدرویس
- بازیگران: تام هاردی، شارلوت رایلی، اندرو لینکلن، سارا لنکشایر
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به سریال: ۷.۵ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به سریال: – از ۱۰۰

پس از «بلندیهای بادگیر» امرالد فنل، این مینیسریال تلویزیونی احتمالا شناختهشدهترین اقتباس از رمان برونته است که اتفاقا چندان به ماجرای آن وفادار نیست. در این سریال دوقسمتی تلویزیونی تام هاردی نقش هیثکلیف را بازی میکند؛ آن هم با یک کلاهگیس عجیب!
روی کاغذ یک بازیگرِ توانمند، جذاب و غیرقابل پیشبینی مثل تام هاردی، گزینهای عالی برای شخصیت هیثکلیف به نظر میرسد. او هم واقعا برای این کاراکتر کم نمیگذارد؛ اما به یک طریق دیگر. این سریال به جای تمرکز روی رابطهی عاشقانهی هیثکلیف و کتی، ترتیب وقوع اتفاقات را عوض کرده و چیزهایی هم به داستان اضافه میکند که تاحدودی ماهیت آن را تغییر میدهد. سازندگان این اقتباس با اتخاذ رویکردی کاملا تازه، داستان را با هیثکلیفِ سالها بعد شروع میکنند؛ یعنی هیثکلیفِ هیولا نه هیثکلیفِ عاشق. سپس فلشبکهایی از گذشته و رابطهی او با کتی به ما میدهند. در اینجا دیگر هیثکلیف مخفیانه به گفتگوی کتی و نلی گوش نمیدهد که در آن کتی می گوید ازدواج با هیثکلیف جایگاه او را پایین میآورد. بلکه کاترین مستقیماً به هیثکلیف میگوید که میخواهد به خاطر محافظت از او با ادگار لینتون ازدواج کند. بنابراین، خشم هیثکلیف نه از یک سوءتفاهم، که از تصمیمی آگاهانه و از روی غرور نشأت میگیرد. تام هاردی نیز، با اینکه دوتایی قانعکنندهای با شارلوت رایلی نساخته، اما در اجرای تصویری شرور از هیثکلیف کاملا موفق شده است.
۹. بلندیهای بادگیر
- سال پخش: ۱۹۷۸
- کارگردان: پیتر هموند
- بازیگران: کن هاچیسن، کی ادشد، مگی ویلکینسن، دیوید راب
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به سریال: ۶.۸ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به سریال: – از ۱۰۰

اگر از آن دسته طرفداران برونته هستید که معتقید اقتباسهای «بلندیهای بادگیر» باید کاملا به متن اصلی وفادار باشند، اقتباس ۱۹۷۸ پیتر هموند برای شماست. این مینیسریال پنج اپیزودی محصول بیبیسی، داستان رمان را به دقت به تصویر میآورد. به جرئت یکی از بهترین کاترینهای اقتباسهای «بلندیهای بادگیر» را در این مجموعه پیدا خواهید کرد که نقش او را کی ادشد بازی میکند. کاترینِ او هوشمندی و ظرافت را در کنار هم دارد؛ خلاف اغلب اقتباسها که این کاراکتر را به یک قربانی مظلوم تقلیل میدهند. مونولوگ «من هیثکلیف هستم» او جلوی شومینه، که هوشمندانه کاترین را در سایه فرومیبرد، احتمالا بهترین نسخه از این مونولوگ است که تاکنون به صفحهی سینما یا تلویزیون آمده است.
کارگردان، پیتر هموند نیز اجازه نداده برچسب مینیسریال تلویزیونی، کیفیت اقتباس را از آنچه باید پایینتر بیاورد. او از لانگشاتها، که ویژگی مرسومی برای چنین سریالهایی هستند، به نحوی خلاقانه استفاده میکند و میکوشد با پیدا کردن زوایای تازه، عمق تازهای هم به درام داستان بدهد. البته هیثکلیفِ کن هاچیسن در مقابل کاترینِ ادشد و کارگردانی هموند کم آورده و آنقدر به یاد ماندنی نشده است.
۸. بلندیهای بادگیر (Hurlevent)
- سال اکران: ۱۹۸۵
- کارگردان: ژاک ریوت
- بازیگران: ساندرا مونتایگو، لوکاس بلوو، فابین بیب
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به فیلم: ۶.۵ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به فیلم: – از ۱۰۰

همه در این اقتباس ۱۹۸۵ ژاک ریوت از «بلندیهای بادگیر» مثل یک سوپرمدل هستند؛ از ظاهر بینقص تا بیرحمیاشان. این کارگردان افسانهای فرانسوی، محیط داستان را از یورکشایر، به روستاهای فرانسه در دههی سی میلادی تغییر داده و با انکارِ رومانتیسیسم اقتباسهای کلاسیک از رمان برونته، میکوشد با منطقی بیرحم سراغ شخصیتها برود. ژیوت همچنین به جای بخش کودکی رمان، داستان را از مدت کوتاهی بعد از مرگ آقای ارنشاو شروع میکند. در مقابل کاترینِ فابین بیب، هیثکلیفِ ریوت در اینجا «رُوش» نام دارد و کارگردانِ آینده، لوکاس بلوو نقش او را بازی میکند. در این نسخه از تعاملات کاترین و هیثکلیف در پسزمینهی روستایی فرانسوی، به جز رفاقتی معصومانه میتوانید هوسرانیهای مخفیانهاشان را هم ببینید.
همه در «بلندیهای بادگیر» ۱۹۸۵ جوانتر از آن چیزی به نظر میرسند که باید؛ زیرا ریوت مخصوصا میخواست سنتِ استفاده از بازیگران ۳۰-۴۰ ساله برای نقشهای جوان را بشکند. تغییر بزرگ دیگر در شخصیت نلی است (در اینجا هلن نام دارد) که در این اقتباس به جای آنکه یک خدمتکار معمولی باشد، اتفاقات را به جریان میاندازد و به نظر تنها کسی است نه از روی احساس، که از روی منطق عمل میکند.
۷. بلندیهای بادگیر (Abismos de Pasión)
- سال اکران: ۱۹۵۴
- کارگردان: لوئیس بونوئل
- بازیگران: خورخه میسترال، ایراسما دیلیان، لیلیا پرادو، ارنستو آلونسو
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به فیلم: ۶.۷ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به فیلم: ۸۰ از ۱۰۰

لوئیس بونوئل، کارگردان اسپانیایی، یکی از مهمترین کارگردانان تاریخ سینماست و این اثرِ کمتر دیدهشدهی او، یکی از آثاری است که آن را در سالهای فیلمسازیاش در مکزیک ساخته. بونوئل همیشه میخواست نسخهی خودش از «بلندیهای بادگیر» را بسازد. اول سال ۱۹۳۱ میلادی، زمانی که او را به عنوان یک کارگردان سورئالیست میشناختند که فیلمهای بحثبرانگیز «سگ آندلسی» (Un Chien Andalou) و «عصر طلایی» (L’Age d’Or) را کارگردانی کرد. بالاخره زمانی که توانست سراغ این اقتباس برود، سبک فیلمسازیاش بیشتر روایی و تئاتری شده بود، هرچند هنوز مثل سایر آثار بونوئل آن خاصیت عجیب و غریب خود را حفظ کرده است.
این اقتباس از «بلندیهای بادگیر» با هیثکلیفی جوان (که در این نسخه آلخاندرو نام دارد) آغاز میشود که دارد به خانه بازمیگردد؛ یعنی بونوئل تمام بخشهای مهم کودکی هیثکلیف و کاترین را کنار میگذارد. فیلم علاقهی شدید هیثکلیف به کاترین (که حالا کاتالینا شده است) را «نیرویی شیطانی» مینامد؛ اما این نیرو بیشتر «حیوانی» است. در تمام طول فیلم صحنههای آزاردهندهای وجود دارد که انگار میخواهد نیاز شدید انسانها به سرکوب امیال طبیعی را نشان دهد. سکانس نهایی هذیانی فیلم، که در آن بدن کاتالینا خوابیده، تماماً بونوئلی است. آلخاندرو از پلهها پایین میرود و کنار جسد رو به تجزیهی کاتالینا میخوابد؛ او فکر میکند کاتالینا را بالای پلهها میبیند که به سویش دست دراز کرده است، اما در واقع او برادر کاتالینا، ریکاردو است که به شلیکی به آلخاندرو او را میکشد.
۶. بلندیهای بادگیر
- سال پخش: ۱۹۶۷
- کارگردان: پیتر سسدی
- بازیگران: ایان مکشین، آنجلا اسکولار، درو هنلی، ویلیام مارلو
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به سریال: ۶.۶ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به سریال: – از ۱۰۰

ایان مکشینِ بزرگ، که این اواخر با «ددوود» (Deadwood) و فیلمهای «جان ویک» (John Wick) دوباره بر سر زبانها افتاده، احتمالا بهترین هیثکلیف سینما و تلویزیون است. با چشمان حریص و تشنهاش، او درست آن وجه مرموز و دلدادهی هیثکلیف را به این نسخه از «بلندیهای بادگیر» میآورد. از خشم، تا عشق و بیرحمی، مکشین همه را در اجرای خود به نحو احسن پیاده کرده. رنگ پوست او هم در مقایسه با دیگر بازیگران این مینیسریال، کاملا سفید نیست که بیشتر خارجی بودن هیثکلیف و تفاوت طبقاتی او را کاترین را نشان میدهد.
بعد از چندین تلاشِ بیبیسی برای تبدیل «بلندیهای بادگیر» به سریالهای کوتاه، سال ۱۹۶۷ این شبکه با سریال بلندتری سراغ اقتباس از رمان برونته رفت و این تلاش به خوبی نتیجه داد. کارگردان با اتکا به روایت خطی، تبدیلِ هیثکلیف به یک جوان بیرحم را به بخش آخر داستان موکول کرده که غافلگیریِ آن را حفظ، و این تحول را تراژیکتر میکند. این مینیسریال همچنین به یک نکتهی دیگر در کتاب برونته وفادار مانده است: همهی کاراکترها، نه فقط هیثکلیف و کاترین بلکه ادگار و ایزابل و دیگران، نوعی از تراژدی شخصی را از سر میگذرانند. اما بزرگترین نقطه ضعف فیلم در توانایی بازیگران دیگری است که اجرایشان در مقابل مکشین رنگ میبازد؛ به ویژه کاترینِ آنجلا اسکولار. این اقتباس از «بلندیهای بادگیر» در دههی ۶۰ میلادی به صورت رنگی فیلمبرداری و از تلویزیون پخش شد، اما امروز تنها نسخههای سیاه و سفید از آن باقی مانده است.
۵. دل دیوانه (Dil Diya Dard Liya)
- سال اکران: ۱۹۶۶
- کارگردان: عبدالرشید کاردار
- بازیگران: دیلیپ کومار، وحیده رحمان، پران، جانی واکر
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به فیلم: ۶.۲ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به فیلم: – از ۱۰۰

«دل دیوانه» سومین فیلمی است که دیلیپ کومار در آن نقش هیثکلیف را بازی میکند؛ تازه آن هم در چهلسالگیاش که در آن زمان دیگر آن سرزندگی و جذابیت جوانی را نداشته است. این فیلم هندی موزیکال در زمان خود، واکنش مثبتی دریافت نکرد؛ اما وقتی امروز به آن نگاه میکنید، از قابهای آغازین فیلم، تا دکورهای رنگارنگ و موسیقی متنوع آن، «دل دیوانه» یک تجربهی ناب سینمایی است که احساس رمان برونته را به خوبی بر تصویر پیاده میکند. اسم قطعهی اصلی، که اسم فیلم هم هست به «من قلبم را دادم و در عوض دردت را گرفتم» ترجمه میشود.
داستان «دل دیوانه»، مثل اکثر اقتباسهای هندی از «بلندیهای بادگیر»، بیشتر از داستان برونته الهام میگیرد تا اینکه بخواهد اقتباسی جزء به جزء باشد و همچنین بر موضوعاتی چون خیانت و انتقام تمرکز میکند. با این حال، عمق شخصیتپردازی آن گاه از رمان برونته هم فراتر میرود. در اینجا هیثکلیف، شانکار نام دارد که عاشق روپا (وحیده رحمان) شده، چون هیچکس دیگر را در این دنیا ندارد. این نکتهی مهمی است که به نظر بدیهی میآید، اما به سختی اشارهای به آن در رمان برونته پیدا خواهید کرد.
در این اقتباس، شانکار وارث تاج و تختی از آب درمیآید و وقتی میگریزد و به این حقیقت پی میبرد، از آنجا به بعد به فرشتهی انتقام تبدیل میشود. او میخواهد زندگی تکور رامش (هیندلیِ این اقتباس با اجرای پران) را نابود میکند و روپا را از ازدواجی نجات دهد که تنها به این علت به آن تن داده که میخواهد آبروی از دست رفتهی خانوادهاش به خاطر برادر دائمالخمرش را بازگرداند. «دل دیوانه» بهترین اقتباس از اقتباسهای متعدد هندی از «بلندیهای بادگیر» است که علاوه بر زیباییهای بصری، قطعههای موزیکال آن فراموش نشدنی هستند.
۴. بلندیهای بادگیر
- سال اکران: ۲۰۱۱
- کارگردان: آندری آرنولد
- بازیگران: کایا اسکادلاریو، جیمز هاوسون، سالومون گلیو
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به فیلم: ۶ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به فیلم: ۶۹ از ۱۰۰

آندری آرنولد کاری با اقتباس خود از «بلندیهای بادگیر» انجام داد که پیش از او هیچکس جرئت انجامش را نداشت و تازه دربارهی انتخاب یک بازیگر سیاهپوست برای نقش هیثکلیف حرف نمیزنیم. هرچند این انتخاب هم وجه تمایز تازهای است که ریشه در رمان خود برونته دارد. تا جایی که از متن برونته و شرایط اجتماعی زندگی او میدانیم، هیثکلیف با استانداردهای زمان خود، به هیچ وجه «سفیدپوست» محسوب نمیشده است.
نکتهی برجستهی دیگر این اقتباس، سبک فیلمبرداری وِریته و چسبیدن آرنولد به زاویه دید هیثکلیف است. از این طریق، ما دنیای عجیب و تازهای را که هیثکلیف به آن پا میگذارد، از زاویه دید خودش میبینیم و او را بیشتر درک میکنیم. «بلندیهای بادگیر» همچنین خاصیتی خاکی و خودمانی دارد که در آن کاراکترها خود را در دنیایی از گِل و باد و باران و پرندگان و مانند آنها مییابند که به رابطهی دو قهرمان داستان هم وجهی طبیعی و حیوانی میدهد.
سالومون گلیو، که هیثکلیفِ جوان را بازی میکند، و جیمز هاوسون، که هیثکلیف را در دورهی بزرگسالی نشان میدهد، اغلب ساکت هستند و کاترین (با اجرای شانون بیر و کایا اسکادلاریو) هم آنچنان تفاوتی با کاترینهای دیگر اقتباسها ندارد. مونولوگ او از اینکه «ازدواج با هیثکلیف تحقیرش میکند»، در این اقتباس دیگر شبیه سوءتفاهمی بزرگ که جریان اتفاقات را به راه میاندازد، به تصویر کشیده نشده است.
درست است که چنین خام و بیآلایش نشان دادن شخصیتها، شاعرانگیِ زبان برونته را ندارد، اما آرنولد این خلاء را با شاعرانگی از نوع خود پر میکند. فیلم او، نمونهی موفقی است از اینکه چطور باید یک اثر ادبی کلاسیک را با وفاداری به متن اصلی، اما به نحوی تازه اقتباس کرد.
۳. بلندیهای بادگیر (Arashi ga Oka)
- سال اکران: ۱۹۸۸
- کارگردان: یوشیشیگه یوشیدا
- بازیگران: یوکو تاناکا، یوساکو ماتسودا، تاتسوئو ناکادا
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به فیلم: ۷ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به فیلم: – از ۱۰۰

اگر از اقتباسهایی که هیثکلیف را آخر داستان به سلامت رها میکنند خسته شدهاید، این فیلم برای شماست. این بار کارگردان، یوشیشیگه یوشیدا، «بلندیهای بادگیر» را به قرون وسطای ژاپن میبرد و داستان را چنان تیره و تار میکند که بیشتر به یک فیلم ترسناک ماورای طبیعی تبدیل میشود. دو خانوادهی در مرکزیت داستان برای رسیدن به یک کوه آتشفشانی مقدس در نبردند و این نبرد، بیش از آنکه برای حفظ ارزشهای اجتماعی مبتنی بر طبقات باشد، در به کرسی نشاندن قدرت است.
یوشیدا پیش از آنکه روی این پروژه کار کند، مطالعاتی روی افکار فیلسوف فرانسوی، ژرژ باتای انجام داده بود. باتای در کتاب برونته بیش از هرچیز به بیاخلاقی خطشکنانهی او توجه داشت؛ اینکه برونته چطور مرزهای بین عشق، نابودی و پوچیِ وجود را تعیین میکند. با تکیه به این به تِمها، بازتصویرِ یوشیدا از «بلندیهای بادگیر» به یک اقتباس تقریبا دیوانه و سمبلیک تبدیل شده است. پسزمینههای غریب آن، حاصل طراحی یوشیرو موراکیِ افسانهای، پروداکشن دیزانر فیلمهایی چون «آشوب» (Ran)، «کاگموشا» (Kagemusha) و «سریر خون» (Throne of Blood)، به هیچ شکل و شمایل انسانی یا زمینی شبیه نیستند. هیثکلیفِ فیلم هم، که حالا اونیمارو (به معنی شیطانی و دیوانه) نام گرفته، یک هیولای واقعی است.
این فیلم تقریبا به کلیت داستان برونته وفادار میماند، اما آن را به مرز جنون سوق میدهد. اونیمارو فقط جسدِ معشوقهاش، کینو (یوکو تاناکا)، را بیرون نمیکشد؛ بلکه بقایای جسد را به خانهاش برده و استخوانهای او را در اتاق ممنوعه قرار میدهد. او حتی به دختر کینو (که میتواند دختر خودش هم باشد) رحم نمیکند و از کتاب هم در وحشت انداختن به جان او فراتر میرود. وقتی اونیمارو در پایان میمیرد، آخرین چیزی که از او میبینیم، روحی نیست که بالاخره در آن دنیا به معشوقهاش میرسد، بلکه کسی است که تپههای خاکسترگرفته، تابوتی را با خود میکشد.
۲. بلندیهای بادگیر
- سال اکران: ۱۹۳۹
- کارگردان: ویلیام وایلر
- بازیگران: لارنس اولیویه، مرل اوبرون، جرالدین فیتزجرالد
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به فیلم: ۷.۵ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به فیلم: ۹۶ از ۱۰۰

اقتباس کلاسیک MGM از «بلندیهای بادگیر» به کارگردانی ویلیام وایلر، اولین اقتباس سینمایی از این رمان نیست. در واقع، یک فیلم صامت انگلیسی از ۱۹۲۰، که حالا گم شده، اولین اقتباس از رمان برونته به حساب میآید که از «بلندیهای بادگیر» به عنوان «داستانی مهیب از نفرت» یاد میکرد. این را بگذارید کنار تریلرهای نسخهی ۱۹۳۹ که فیلم را اینگونه تبلیغ میکردند: «بهترین داستان عاشقانهی دوران ما، یا هر زمان». واقعا معلوم نیست چه میشد اگر نسخهی صامت از دست نمیرفت و سایر اقتباسها از آن متأثر میشدند؛ چرا که حقیقتا بسیاری از اقتباسهای سالهای بعد از «بلندیهای بادگیر»، به نحوی بازسازی نسخهی وایلر به حساب میآیند یا چیزهای زیادی را از آن وام میگیرند؛ چراکه این فیلم در زمان خود در جهان به موفقیت زیادی دست یافت. علت محبوبیت آن نیز واضح است: فیلم به شدت رمانتیک است و از بیرحمی هیثکلیف چشمپوشی کرده و او را به عنوان عاشقی به تصویر میکشد که کارهایش همه نتیجهی سوءتفاهم بود.
اما آنچه را که فیلمنامه از آن صرف نظر کرده، اجرای لارنس اولیویه به صحنه بازمیگرداند. با اینکه او برای نقش هیثکلیف جوان، زیادی گوشهگیر است، اما وقتی پیش کاترین بازمیگردد، همان هیثکلیف خونسرد و بیرحمی است که انتظار داریم. در اینجا چشمان اولیویه، به جای کلمات با ما حرف میزنند.
با اینکه «بلندیهای بادگیر» ۱۹۳۹ بیشترین نقش را در بازتعریفِ رمان برونته به عنوان داستانی عاشقانه دارد، اما یک فیلم واقعا عالی است. وایلر در کنار فیلمبردارش، گرگ تولند که برای این فیلم جایزهی اسکار را برد، استادانه عمق و سایه را به کار میگیرد تا سایهروشنِ احساسی داستان را با زبان بصری بیان کند. تضاد شدید بیرنگیِ بلندیهای بادگیر و گرمی و شادی که در تراشکراس گرنج جریان دارد، به خوبی نشان میدهد که چرا کاترین (با اجرای فوقالعادهی مرل اوبرون) دلش میخواست آنجا زندگی کند. همزمان، تپههای طوفانی جذاب و خطرناک، انگار درست از وسط یک فیلم کلاسیک تریلر بیرون آمدهاند. «بلندیهای بادگیر» ۱۹۳۹ مرواریدی درخشان از عصر طلایی هالیوود است که به روح و شکوه رمان برونته احترام گذاشته و آن را بازآفرینی میکند.
۱. بلندیهای بادگیر امیلی برونته (Emily Brontë’s Wuthering Heights)
- سال اکران: ۱۹۹۲
- کارگردان: پیتر کازمینسکی
- بازیگران: ژولیت بینوش، ریف فاینز، جنت مکتیر، سایمون وارد
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به فیلم: ۶.۶ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به فیلم: ۳۱ از ۱۰۰

شگفتآور است که ریف فاینز در اولین فیلم سینماییاش، نقش هیثکلیف را بازی کرده است. البته آن سالها فاینز یک بازیگر تئاتری برجسته بود، اما هیثکلیف نقش دشواری است که هرکسی از پساش برنمیآید. با این حال، فاینز با حفظ تاریکی و پیچیدگیهایی که برونته برای هیثکلیف در نظر داشته، سربلند از این نقش بیرون آمده است.
این اقتباس دههنودی یکی از معدود اقتباسهای سینمایی از «بلندیهای بادگیر» است که بخش دوم کتاب را هم پوشش میدهد. در واقع، اولین باری که با هیثکلیف مواجه میشویم، در سالهای پیری و زمانی است که وحشت و دلشکستگی بر او چیره شده. نگاه خیره و قضاوتگر او، که فاینز طی سالهای متمادی در نقشهای متعددی آن را به کار بسته، در این فیلم ۱۹۹۲ به نحو احسن کاراکتر هیثکلیف را برایمان ترسیم میکند. این نگاه خیره حتی در سالهای جوانی و دوران دلدادگی او هم از بین نمیرود؛ اما میتوانید ظرافت و آسیبپذیری را زیر پوستهی خشنی که هیثکلیف برای خود ساخته است، ببینید.
لحظهای که هیثکلیف کاترین بیمار را میبیند و انگار خود از درون فرومیپاشد، در این صحنه ظرافت و آسیبپذیری هیثکلیف به خوبی هویدا میشود. هیثکلیف کاترین را مقصر میداند و به او میگوید که قلب خودش [کاترین] را شکسته است و در نتیجه، قلب او [هیثکلیف] را هم. با اینکه هیثکلیف در اینجا انگشت اتهام را به سمت کاترین میگیرد، اما میتوانید در چهرهاش بخوانید که او از درون شکسته است. با اینکه هیثکلیف هیچوقت قربانیِ داستان «بلندیهای بادگیر» نیست، اما در این اقتباس و با این اجرای محشر از فاینز، میتوانید با او همذات پنداری کنید یا حداقل دلتان برایش میسوزد.
این مسئله تا حدود زیادی به اجرای بازیگر مقابل او، یعنی ژولیت بینوش هم برمیگردد که «بلندیهای بادگیر» اولین زوج روی صحنهی آنها به حساب میآید. بعدها این دو در فیلمهای «بیمار انگلیسی» (The English Patient) و «بازگشت» (The Return) دوباره با یکدیگر همبازی شدند و هر بار تحسین بیشتری برانگیختند.
فیلم پیتر کازمینسکی در زمان خود نتوانست نظر منتقدان و بینندگان را جلب کند. اما با فیلمبرداری اتمسفریک، لوکیشنهای جذاب و موسیقی متنِ از آن جذابتر ساختهی ریویچی ساکاموتو، که قهرمان واقعیِ فیلم است، «بلندیهای بادگیر امیلی برونته» به بهترین اقتباس سینمایی از این شاهکار ادبی تبدیل میشود.