خروج از زیر سایهی شرلوک هلمز؛ چرا انولا هلمز قهرمان خوبی است؟
نام شرلوک هلمز از اواخر ۱۸۸۰ میلادی بر ژانر معمایی سایه انداخته و در طول ۱۴۰ سال گذشته، تجسمهای زیادی به خود دیده، تغییر و تحولات گوناگونی را از سر گذرانده و مخاطبان متفاوتی را به سمت خود کشانده است. یکی از تغییرات قابل توجه اخیر در دنیای کارآگاه سر آرتور کانن دویل، معرفی بقیهی اعضای خانوادهی هلمز بوده است. نانسی اسپرینگر، نویسندهی امریکایی، در سال ۲۰۰۶ با خلق مجموعه کتاب «ماجراهای انولا هلمز» (The Enola Holmes Adventures) دنیای این کارآگاه را به سبک خودش بسط داد.
انولا، خواهر کوچکتر و لجوج شرلوک و مایکرافت هولمز، توسط مادرشان یودوریا هولمز در خانوادهای مترقی بزرگ شده که برای استقلال و هوش ارزش زیادی قائل بودند؛ سبک تربیتی که برای زنان در دوران ویکتوریا به ندرت دیده میشده است. هویت انولا، که به خودی خود شخصیتی جذاب است، مدتهاست که تحت تأثیر رابطهاش با شرلوک تعریف میشود.
با این حال، با انتشار فیلم «انولا هلمز ۳» (Enola Holmes 3) از نتفلیکس، به نظر میرسد کوچکترین عضو خانوادهی هلمز از سایهی برادر بزرگترش بیرون آمده و ثابت میکند که کارآگاهان نه فقط با هوش بینظیرشان، بلکه با حس سازگاری و همدلی خود نیز تعریف میشوند و میخواهند نیروهای مخرب و قدرتمندتر از خودشان را به چالش بکشند.

شرلوک هلمز بیشک مشهورترین کارآگاه در دنیای ادبیات و سینماست. این امر موجب شده هر شخصیتی که به نحوی به شرلوک ربط پیدا میکند، در خطر به حاشیه رانده شدن قرار گیرد؛ بالاخره هرکسی در برابر نبوغ بینظیر شرلوک هلمز به حاشیه رانده میشود. این خطر حتی وقتی نتفلیکس برای اولین بار نسخهی لایو اکشن انولا (میلی بابی براون) را در فیلم «انولا هلمز» در سال ۲۰۲۰ معرفی کرد، وجود داشت. ممکن بود «انولا هلمز» به فیلمی تبدیل شود که همه آن را فقط به «فیلمی دربارهی خواهر نوجوان شرلوک» میشناسند. هویت انولا به عنوان عضوی از خانوادهی هلمز، در پیروی از برادر بزرگترش پیچیده شده بود، به خصوص که برادرش (هنری کویل) حضوری پررنگ در فیلم داشت.
فیلم اول، انولا را در روزهای پس از ناپدید شدن مادرش دنبال میکند. انولا که میخواهد جایگاه خود را در دنیای واقعی بشناسد، شوخطبعی برادرش را دارد و شباهتهایش با شرلوک، به مهارت کارآگاهی او کمک میکند. با این حال، انولا طبیعت بهشدت منطقی و تحلیلی شرلوک را ندارد. انولا احساساتی است و همدلیاش با دیگران، او را به شدت از برادرش متمایز میکند. این موجب میشود کاراکترهای بسیاری در طول فیلم، انولا را با برادرش شرلوک هلمز مقایسه کنند. باید افزود که جایگاه انولا در جامعه به عنوان یک دختر جوان، مانع از این میشد که انولا بخواهد دقیقا ذهنیت غیراحساسی شرلوک را داشته باشد.
در طول فیلم اول، انولا با واقعیتهای زن بودن در جامعهای ویکتوریایی آشنا میشود. او که در چارچوب محدود خانوادهاش، انگار در بهشتی منزوی با آزادیهایی دور از دسترس برای عموم زنان بزرگ شده، نمیتواند باور کند که زنان در جامعه با چه محدودیتهایی دست به گریباناند. تازه وقتی که او حمایتهای مادرش را از دست میدهد و به این جامعه پا میگذارد، باید برای اولین بار برای حفظ این آزادیها بجنگد. برادر بزرگترش، مایکرافت هلمز (سم کلفلین)، تمام تلاش خود را میکند تا با فرستادن او به مدرسهی خانم هریسون برای دختران جوان، او را مثل یک خانم باقوار بار بیاورد. حتی به انولای آن زمان ۱۶ ساله میگوید که بیتمایلی به داشتن شوهر، چیزی است که باید از سرش بیرون کند.
این همان چیزی است که انولا را از برادرانش متمایز میکند. شرلوک استقلال مطلق دارد و میتواند به صورت خنثی یا هر طور که میخواهد با جامعه در تعامل باشد؛ او تنها دنبال یک معمای چالشبرانگیز دیگر میگردد تا سرگرمش کند. مایکرافت با هدف کسب امتیاز و اعتبار در جامعه شرکت میکند و میخواهد جایگاهی برجسته به دست آورد. انولا اما چنین گزینههایی ندارد. به عنوان یک کارآگاه زن و به نوبهی خود دختری دردسرساز، هویت او با سیستمهای طبقاتی و جنسیتی تلاقی میکند که رفتارهای ناعادلانه و خشنی را علیه انولا در پی دارد. نقش زنان ویکتوریایی خانهداری بوده و آموزش از آنها سلب میشده؛ چون جامعهی ویکتوریایی جایگاه و وظیفهی دیگری جز همسر و مادر بودن برای زنان متصور نبوده است.
این تبعیض و کوتهاندیشی موضوعی است که انولا هلمز را به چالش میکشد؛ اما انولا از آن هم به عنوان یک مزیت و هم پوشش استفاده میکند. زنبودنِ انولا موجب میشود اغلب او را دست کم بگیرند و نگاهی تحقیرآمیز به او داشته باشند. این به انولا اجازه میدهد از بسیاری از دشمنان مرد خود پیشی بگیرد. همچنین دستش را باز میگذارد تا کارهایی بکند که شرلوک هیچوقت نمیتواند. انولا با تکیه بر زنان و فضاهای زنانه، شبکهای از متحدان زن درست میکند که در طول سفرش، کمکحال او هستند. این یک نقطهی کانونی در فیلم «انولا هلمز ۲» است که میتوانید آن را در کمکهای مادرش (هلنا بونهام کارتر) و صاحب کافه و شبکهی مخفی زنان یعنی ادیت (سوزان وکوما) ببینید که حسابی هوای انولا و یکدیگر را دارند.

فیلم دوم نه تنها شجاعت و عزم انولا برای خارج شدن از زیر سایهی شرلوک، بلکه تمایل او برای کمک به مردم را صرفاً به این دلیل که به کمک نیاز دارند، به نمایش میگذارد. این قضیه در فیلم سوم حتی بیشتر برجسته میشود؛ چون انولا اظهار دارد که او میخواهد به کسانی که به کمک نیاز دارند، کمک کند. انولا درک افراد را در اولویت قرار میدهد – درک او از پویاییهای اجتماعی، الگوهای عاطفی و انگیزههای شخصی، روشی است که او برای حل پروندههایش به کار میگیرد.
وقتی هیچکس انولا را کارآگاه حساب نمیکرد او به دختران کبریتی کمک کرد که داستانشان به اعتصاب واقعی دختران در سال ۱۸۸۸ میلادی در لندن گره میخورد. این دختران توسط مواد شیمیایی مورد استفاده برای ساخت کبریت مسموم میشدند و در نتیجه صدها دختر جوان که در این کارخانهها کار میکردند، جان خود را از دست دادند. انولا به این دختران، که زندگیاشان بیارزش تلقی میشد، کمک کرد. او درد تنهایی را میفهمد؛ اینکه کسی را نداشته باشید که از شما، از آزادی شما، دفاع کند، اینکه هیچکس به مسیرتان ایمان نداشته باشد. انولا این مسئولیت را هم درک میکند که خواستههایش چیزی بیش از خواستههای خودش است؛ او عملاً به نمایندهای برای زنان زمان خود تبدیل میشود.
شرلوک شخصیتی بسیار متفاوت است. او ضداجتماعی و عمیقاً درونگراست و نظر دیگران برایش اهمیتی ندارد. این شخصیتی است که بیش از صدسال است که مخاطبان را مجذوب خود کرده است. با این حال، طبیعتِ مخالف و در عین حال تحسینبرانگیز انولا هلمز، طراوت و تازگی به دنیایی میآورد که پیشتر فکر میکردیم آن را بهخوبی میشناسیم. حالا قهرمانی چون انولا اجازه میدهد از زاویهدیدی کاملاً متفاوت به این دنیا نگاه کنیم.

همزمان که شرلوک دنبال هیجان حل معماهای پیچیده است، انولا با تبعیض سیستماتیک مبارزه میکند؛ تبعیض جنسیتی، طبقاتی، نخبهگرایی و نژادپرستی، اینها همگی به بزرگترین دشمنان او تبدیل شدهاند. در «انولا هلمز ۳» انولا عملاً با خودش مبارزه میکند؛ با تمایلش برای ازدواج با توکسبری (لوئیس پارتریج)، کسی که دوستش دارد. تردید انولا از پا گذاشتن به دنیای خانمها، آن هم حالا که یک کارآگاه درست و درمان حسابش میکنند، موضوع دیگری است که در «انولا هلمز ۳» بررسی میشود. همزمان، شرلوک هم ربوده شده و انولا میخواهد نجاتش دهد. تازه معمایی هم حول مردم مالت و رنجها و اشتباهات باورنکردنی که از سوی تاج و تخت بریتانیا بر آنها اعمال شده وجود دارد و گم شدن شرلوک حواسش را حسابی پرت میکنند. انولا اما این چالش را نه فقط برای نجات برادرش، یا ازدواجش، بلکه برای کشف حقیقتی که مردم تحت ستم سلطنت بریتانیا در مالت سزاوار آن هستند، میپذیرد.
روشهای انولا همیشه بینقص نیستند. اما او برای رسیدن به نتیجهی مطلوب، از هر کس دیگری بیشتر مایه میگذارد. انولا ذاتاً پرانرژی است، او ریسک میکند، تصمیمات احساسی میگیرد، اول میجنگد بعد سوال میپرسد؛ گاهی ربوده میشود، گاهی متحدانی در مسیر ایجاد میکند، اما مثل برادرش یک ابرانسان منطقی نیست.
لذت نهایی، تماشای تکامل و رشد انولا در طول فیلمهاست؛ اینکه انولا از چالشهایش درس میگیرد و به ندرت یک اشتباه را دوبار تکرار میکند. انولا پشتکار زیادی دارد، شرایط خود را در آغوش میکشد و در عین حال، تمام تلاشش را برای بهبود آن، برای خودش و برای دیگران، انجام میدهد.
طبیعت و مسیر زندگی انولا به شدت با برادرش فرق دارد، اما دقیقا همین است که از انولا هلمز یک قهرمان عالی میسازد. او نمایانگر داستانسرایی شگفتانگیزی است که تنها با تغییر زاویه دید قهرمان حاصل میشود. گاه تمرکز بر بخشهای ناآشناتر از داستانهای آشنا، یا خلق شخصیتهای کاملاً تازه برای معرفی یک زاویهدید جدید، میتواند فیلمهای شگفتانگیز و شخصیتهایی الهامبخش چون انولا هلمز به وجود بیاورد.
منبع: Den of Geek


