بهترین فیلمهای جرج میلر؛ از «مکس دیوانه» تا «خوشقدم»
در تاریخ سینمای اکشن، کمتر فیلمسازی را میتوان پیدا کرد که همچون جرج میلر افسانهای، مرزهای یک ژانر را به تنهایی تعریف و تا دههها بعد آن را رهبری کند. پیرمرد استرالیایی سینما، نهتنها از پا ننشسته و بازنشسته نشده، بلکه همچنان با قدرتی مثالزدنی پشت دوربین میایستد و حتی جنونآمیزترین شاهکار کارنامهاش را در دههی هفتاد زندگیاش خلق کرده است. در این مقاله، بهترین فیلمهای جرج میلر را مرور میکنیم.
آنچه سینمای جرج میلر را از دیگر همتایانش متمایز میکند، رویکرد خشن و بیپردهی او به اکشن و تلفیق آن با عناصر انسانی و نقد اجتماعی است. پیشینه میلر بیتردید در شکلگیری این جهانبینی نقش داشته است. او که پیش از ورود به سینما به عنوان پزشک فعالیت میکرد، عواقب تصادفات وحشتناک جادهای را از نزدیک دیده بود و همین تجربیات به او کمک کرد تا خشونت و آسیبپذیری فیزیکی انسان را به شکلی عریان و تکاندهنده به تصویر بکشد. دوربین پرجنبوجوش، تدوینهای سریع، استفادهی حداقلی از جلوههای ویژهی رایانهای و تکیه بر بدلکاریهای خطرناک و ماشینهای واقعی، قابهایی را در آثار او رقم زده است که هیچ جای دیگر نمیتوانید پیدا کنید.
فیلمهای میلر علیرغم جذابیت ذاتی، تنها با هدف سرگرمی ساخته نمیشوند؛ او میخواهد پرترهای تاثیرگذار از سقوط انسانیت ارائه دهد و خشونت حیوانی نهفته در ذات بشر و تقلای ما برای بقا در جهانی بیرحم را با صداقتی ترسناک به نمایش بگذارد. پیش از آنکه به بهترین فیلمهای جرج میلر برسیم، ذکر این نکته ضروری است که تعدادی از آثار او را کنار گذاشتهایم: اول، مستندها، چون قصد داشتیم فقط به آثار داستانی او بپردازیم. و دوم، پروژههای آنتولوژی او، مثل فیلم «منطقه نیمهروشن» که میلر تنها کارگردانی یکی از اپیزودهایش را برعهده داشت.
بهترین فیلمهای جرج میلر که باید ببینید
11. خوشقدم 2 (Happy Feet 2)
10. بیب: خوک در شهر (Babe: Pig in the City)
9. خوشقدم (Happy Feet)
8. روغن لورنزو (Lorenzo’s Oil)
7. جادوگران ایستویک (The Witches of Eastwick)
6. مکس دیوانه (Mad Max)
5. مکس دیوانه 3: در آن سوی تاندردوم (Mad Max Beyond Thunderdome)
4. سه هزار سال حسرت (Three Thousand Years of Longing)
3. فیوریوسا: حماسه مکس دیوانه (Furiosa: A Mad Max Saga)
2. مکس دیوانه 2: جنگجوی جاده (Mad Max 2: The Road Warrior)
1. مکس دیوانه: جاده خشم (Mad Max: Fury Road)
11. خوشقدم 2 (Happy Feet 2)

- سال اکران: 2011
- صداپیشگان: الایجا وود، رابین ویلیامز، هانک آزاریا، برد پیت، مت دیمون، پینک، سوفیا ورگارا، کامن، هوگو ویوینگ
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.8 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 45 از 100
«خوشقدم 2» از زوایای مختلف، یک شکست مطلق است و در قعر جدول کارنامهی جرج میلر جا خوش میکند. فیلم در نگاه اول، با همان عناصر آشنای نسخهی اصلی به استقبال ما میآید و به نظر میرسد میخواهد جادوی قسمت اول را تکرار کند، اما خیلی زود متوجه میشویم که در اجرا و رویکرد، مسیر دیگری را در پیش گرفته است؛ مسیری که لزوما به مقصد جذابی ختم نمیشود.
در این قسمت، تمرکز قصه روی اریک، پسر مامبل، قرار دارد که برخلاف پدرش به رقصیدن علاقهمند نیست. این یک آرک داستانی کاملا آشناست؛ یک قصه رستگاری و بحران هویت کلاسیک که قرار است در نهایت به پذیرش خود منجر شود. با این حال، فیلمنامه به جای پرداخت عمیق این چالش درونی، مدام از این شاخه به آن شاخه میپرد. فیلم خرده پیرنگهای فراوانی دارد که در تئوری ایدههای جذابی به نظر میرسند اما در ساختار کلی فیلم، نیمهکاره رها میشود. سازندگان انگار خودشان هم نمیدانند این ایدههای پراکنده را چگونه باید به یک روایت منسجم تبدیل کنند.
آنچه فیلم را تا حدی سرپا نگه میدارد، دستاوردهای بصری و ریتم موسیقایی آن است. جرج میلر فیلمساز کاربلدی است و میداند چگونه سکانسهای عظیم رقص و آواز را در دل مناظر یخی قطب جنوب به تصویر بکشد تا نفسگیر به نظر برسند. کیفیت انیمیشن، طراحی محیطی و شبیهسازی دیجیتالی عناصر طبیعی چشمنواز است و قطعات موسیقی، اغلب با تدوین درست، هیجان را بالا نگه میدارند. سازندگان از جنبهی تکنیکی به هدف خود رسیدهاند، اما این دستاوردهای فنی نمیتوانند حفرههای فیلمنامهای را بپوشانند که در انتقال پیامهای زیستمحیطیاش به شدت شعاری و سطحی عمل میکند.
«خوشقدم 2» در بهترین حالت، اثری آماتور است که در قالب یک پروژهی پرخرج استودیویی عرضه شده و صرفا میخواهد موفقیتهای گذشته را به شکلی پرسرصداتر جشن بگیرد. با اینکه قصه هرگز نمیتواند به عمق احساسی نسخه اصلی نزدیک شود، اما فیلم حداقل مخاطب کودک را خسته نمیکند. با این حال، تماشای فیلم را به بزرگسالان توصیه نمیکنیم، مگر اینکه تصمیم گرفته باشید که همهی فیلمهای جرج میلر را فارغ از کیفیت تماشا کنید.
10. بیب: خوک در شهر (Babe: Pig in the City)

- سال اکران: 1998
- بازیگران: جیمز کرامول، میریام مارگولیس، هوگو ویوینگ، راسکو لی براون، مگدا زوبانسکی، گلن هدلی، استیون رایت
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.9 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 67 از 100
زمانی که جرج میلر فیلمنامهی «بیب» (1995) را نوشت، احتمالا تصور نمیکرد که به یکی از موفقترین آثار سال تبدیل شود؛ این فیلم که با بودجهی 30 میلیون دلاری تولید شده بود، بیش از 250 میلیون دلار فروخت. با این عملکرد تجاری، ساخت قسمت دوم قطعی شد و این بار، میلر تصمیم گرفت خودش پشت دوربین قرار بگیرد. او اما به جای تکرار فرمول موفق قسمت اول، تصمیم گرفت همهچیز را ویران کند! فیلم، خواسته یا ناخواسته، از فضای فانتزی خوشایند قسمت اول، به یک کابوس شهری تاریک و سورئال تغییر مسیر میدهد. میلر، جهان رنگارنگ پیشین را رها کرده و خوک کوچک قصه را به دل کلانشهری بیرحم و بینامونشان پرتاب میکند؛ جایی که معصومیت در برابر سیاهی دنیای مدرن قرار میگیرد.
ماجراها پس از اتفاقات قسمت اول رخ میدهد؛ آقای هاگت (صاحب مزرعه) در یک حادثهی ناگوار آسیب دیده و مزرعه در آستانهی توقیف توسط بانک قرار میگیرد. بنابراین خانم هاگت تصمیم میگیرد به همراه بیب (ای.جی. دیلی) راهی یک سفر شهری شود تا با شرکت در یک نمایش خریداران، پول لازم برای نجات مزرعه را تأمین کند. اما با وقوع اتفاقاتی غیرمنتظره در فرودگاه و گم شدن مدارک، آنها در یک شهر بزرگ و سرگردان، و ناچار میشوند در تنها هتلی که حیوانات را میپذیرد اقامت کنند؛ هتلی پر از حیوانات خانگی طردشده و بیخانمان.
«بیب: خوک در شهر» شاید کودکانه به نظر برسد اما در واقع یک نقد اجتماعی تندوتیز و حتی فلسفی است. اینجا با یک جهان ناعادلانه و ترسناک روبهرو هستیم و شخصیتهای جدید، هر کدام نمایندهی قربانیان و آسیبدیدگان این سیستم بیرحم هستند. فیلم از جنبهی فنی، قابل اعتناست و ما به خوبی حس گمگشتگی و اضطراب بیب را درک میکنیم اما این کافی نیست که مجذوب قصه و رویدادها شویم.
9. خوشقدم (Happy Feet)

- سال اکران: 2006
- صداپیشگان: الایجا وود، رابین ویلیامز، بریتانی مورفی، هیو جکمن، نیکول کیدمن، هوگو ویوینگ، کتی کاوادینی
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.4 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 76 از 100
«خوشقدم» در نگاه اول اثری مبتنی بر کلیشههای آشنای استودیوهای انیمیشنسازی به نظر میرسد، اما جرج میلر بار دیگر ثابت میکند که حتی در دل یک پروژهی جریان اصلی و خانوادگی، به دنبال تزریق دغدغههای فلسفی و زیست محیطی همیشگیاش است. فیلم ساختار دوپارهای دارد؛ نیمهی اول آن یک قصه کلاسیک دربارهی تفاوت و انزواست و در نیمهی دوم، ناگهان به اثری دلهرهآور تبدیل شده و رفتارهای نادرست انسان با طبیعت را به شکلی رادیکال نقد میکند؛ چیزی که انتظار نداریم با این جدیت در یک انیمیشن کودکانه ببینیم.
آرک داستانی مامبل، پنگوئنی که نمیتواند آواز بخواند اما با پاهایش ریتم میسازد، استعارهای روشن از تقابل فردیت با سنتهای دیکتهشدهی جامعه و مسئلهی انطباقپذیری است. اما مشکل فیلمنامه در پردهی سوم و جایی رقم میخورد که فیلم سعی میکند پیامهای گلدرشت زیستمحیطیاش را با شتابزدگی به خورد مخاطب بدهد. تغییر لحن ناگهانی از یک اثر موزیکال شاد به مواجههی شبهتراژیک با انسانها (که همچون بیگانگان ترسناک به تصویر کشیده میشوند)، با اینکه ایدهی روایی جذابی است، اما در اجرا تا حدودی از همگسیخته و شعاری از آب درآمده است.
با وجود این، نمیتوان از دستاوردهای تکنیکی و کارگردانی مسحورکنندهی جرج میلر چشمپوشی کرد. استفادهی نوآورانه از فناوری موشن کپچر برای خلق حرکات پیچیدهی رقص، به سکانسهای موزیکال روحی تازه و واقعگرایانه دمیده است. دوربین سیال و پرجنبوجوش میلر در میان جمعیت عظیم پنگوئنها و مناظر یخی قطب جنوب، قابهایی حماسی و نفسگیر میسازد و به خوبی عظمت طبیعت را به رخ میکشد.
«خوشقدم» در مجموع اثری بلندپروازانه اما نامتوازن است. فیلمی که میخواهد هم عامهپسند و سرگرمکننده باشد و هم پیامهای مهمی را مخابره کند اما در این مسیر، گاهی تعادل خود را از دست میدهد. با این حال، جسارت سازندگان در دور شدن از الگوهای جوابپسدادهی ژانر انیمیشن و خلق یک پایانبندی هشداردهنده، آن را از سطح یک انیمیشن یکبارمصرف فراتر میبرد.
8. روغن لورنزو (Lorenzo’s Oil)

- سال اکران: 1992
- بازیگران: نیک نولتی، سوزان ساراندون، پیتر یوستینف، کاتلین ویلهویت، گری بامن، مارگو مارتیندیل، جیمز ربهورن
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.3 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 93 از 100
فیلمهایی که بر اساس داستانهای واقعی دربارهی بیماریهای لاعلاج ساخته میشوند، معمولا در دام احساساتگرایی افراطی (سانتیمانتالیسم) و ملودرام تلویزیونی میافتند. اما جرج میلر در «روغن لورنزو» این فرمول را در هم میشکند. او درامی خلق میکند که بیش از آنکه یک مرثیهی خانوادگی باشد، شبیه به یک تریلر نفسگیر پزشکی است؛ فیلمی که سوژهی تلخ خود را نه برای ترحم خریدن، بلکه برای به نمایش گذاشتن ارادهی پولادین انسان به کار میگیرد.
ماجراها پیرامون آگوستو (نیک نولتی) و میکائلا (سوزان ساراندون) اتفاق میافتد که درگیر بیماری نادر و مرگبار فرزندشان شدهاند. فیلمنامه به جای تمرکز بر رنج بیمار، نقدی بر ساختارهای ناکارآمد نهادهای پزشکی است. نبرد اصلی قصه نه فقط با یک بیماری ناشناخته، بلکه با دیوانسالاری بیرحم سیستم درمانی و محققانی است که حاضر نیستند فراتر از چارچوبهای تثبیتشده، حتی یک قدم اضافی بردارند.
«روغن لورنزو» با وجود برخی لحظات نمایشی و اغراقهای احساسی، هرگز به ورطهی ابتذال نمیافتد. میلر اینجا نشان میدهد که چگونه میتوان یک داستان انسانی و دردناک را با فرمی متفاوت روایت کرد. «روغن لورنزو» شاید برای مخاطب عام بیش از حد سنگین و آزاردهنده باشد اما حرفهای مهمی میزند و مخاطب را تا لحظهی آخر درگیر نگه میدارد.
7. جادوگران ایستویک (The Witches of Eastwick)

- سال اکران: 1987
- بازیگران: جک نیکلسون، شر، سوزان ساراندون، میشل فایفر، ورونیکا کارترایت، ریچارد جنکینز، کارل استریکن، هریت وایت
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.6 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 67 از 100
ورود یک کارگردان مؤلف که همواره در پروژههایش آزادی و اختیار تام داشته، به سیستم استودیویی هالیوود، آنهم برای ساخت یک اثر کمدی، تصمیم نامتعارفی به نظر میرسید اما میلر اینجا هم کار خودش را میکند. «جادوگران ایستویک» روی کاغذ، یک کمدی سیاه معمولی دربارهی جنگ جنسیتها به نظر میرسید اما میلر به لطف امضاهای همیشگیاش، فیلم را به یک اثر فانتزی پرهیاهو و تا حدودی غیرقابلکنترل تبدیل کرد که هم سرگرمکننده است و هم به طرز عجیبی شلخته.
قصه دربارهی سه زن ناراضی و سرکوبشده (شر، سوزان ساراندون و میشل فایفر) است که در یک شهر کوچک و مذهبی زندگی میکنند و با ورود مردی مرموز و شیطانی (جک نیکلسون)، قدرتهای درونی خود را کشف میکنند. فیلم نقدی طعنهآمیز به ساختارهای مردسالارانه و ریاکاری جوامع سنتی است؛ جایی که استقلال و قدرت زنانه، بلافاصله یک تهدید شیطانی و ویرانگر تلقی میشود.
اما آنچه فیلم را از یک کمدی فمینیستی ساده فراتر میبرد، حضور طوفانی جک نیکلسون است. او چنان لجام گسیخته و کاریزماتیک ظاهر میشود که عملا در بسیاری از سکانسها، فیلم را به تسخیر خود درمیآورد. با این حال، لحن فیلم ایرادات جدی دارد؛ میلر مدام بین طنز اجتماعی و کمدی اسلپاستیک -با جلوههای ویژهی مشمئزکننده- در رفتوآمد است و این تغییر فازهای ناگهانی، به یکدستی اثر ضربه میزند.
«جادوگران ایستویک» در بخشهای پایانی، به حدی آشفته است که گویی کنترل قصه از دست سازندگان خارج شده است. با وجود پایانبندی شلوغ و اتکای بیش از حد به جلوههای بصری ضعیف آن دوره، فیلم به لطف شیمی بازیگران و جسارت کارگردان در شکستن مرزهای ژانر، اثری کالت و تماشایی باقی میماند.
6. مکس دیوانه (Mad Max)

- سال اکران: 1979
- بازیگران: مل گیبسون، جوآن ساموئل، هیو کیز-برن، جف پری، استیو بیزلی، تیم برنز، راجر وورد، شیلا فلورانس
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.8 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 90 از 100
در اولین قسمت از مجموعه فیلمهای «مکس دیوانه»، دنیایی که میشناسیم تا حد زیادی از بین رفته. برای اینکه این جهان را یک ویرانهی آخرالزمانی بنامیم، کمی زود است؛ با این حال، از آن چندان دور نیست. تمدن هنوز تا حدودی شباهت به گذشتهی خود را حفظ کرده و بشریت به کلی از بین نرفته است. پس از یک بحران انرژی که دلیل آن توضیح داده نمیشود، نشانههای فروپاشی عمدهی جامعه ابتدا در مناطق دورافتادهی استرالیا به چشم میخورد و واضح است که گریبانگیر مناطق پرجمعیتتر مثل شهرها هم خواهد شد.
جرم و جنایت و آشفتگی بیداد میکند و دولت استرالیا، با امافپی (MFP)، گروهی از پلیسهای مسلح با خودروهای ویژه به این وضعیت واکنش نشان میدهد. مأموران امافپی که وظیفه اصلیشان سرکوب شورشهای گروههای غارتگر است، با نرخ مرگ و میر بالایی روبهرو هستند. مکس (مل گیبسون) یکی از این ماموران است، مردی تنها که به خاطر انتقام در مقابل گروهی از اوباش روانپریش قرار میگیرد. به نظر میرسد مکس آخرین دومینوی انسانی است که باید سقوط کند تا آخرالزمان به طور کامل همه جا را فرا بگیرد.
«مکس دیوانه» در سال 1979، پس از تقریبا دو دهه اکران بیوقفهی فیلمهای درجهدو پساآخرالزمانی که به لطف راجر کورمن فقید -و فیلمسازان شبیه او- بازار را اشباع کرده بودند، روی پرده رفت. سناریوی فیلم که شبیه ترکیبی از «امگا من» (1971) و «مسابقه مرگ 2000» (1975) است، در آن زمان اصیل نبود و امروز هم ساده جلوه میکند. اما داستان تاثیرگذاری که توسط میلر و جیمز مککاسلند نوشته شده، فراتر از خون، خشونت و اتومبیلها است.
مثل دیگر فیلمهای جرج میلر، در مرکز «مکس دیوانه» هم یک درام انسانی و یک نقد اجتماعی وجود دارد که آن را بالاتر از همتایان درجهدو آن دوران قرار میدهد. میلر با تأمل بر پیامدهای اجتماعی بحران نفتی استرالیا که در آن زمان رخ داده بود، اینجا از سیاستهای کشورش به شکلی غیرمستقیم انتقاد میکند. «مکس دیوانه» بودجهی ناچیزی داشت و دستان میلر برای بلندپروازی باز نبود اما او با وجود محدودیتها، فیلم قابل دفاع و ساختارشکنی ساخته است که جایگاه آن در ژانر اکشن محفوظ است.
5. مکس دیوانه 3: در آن سوی تاندردوم (Mad Max Beyond Thunderdome)

- سال اکران: 1985
- بازیگران: مل گیبسون، تینا ترنر، بروس اسپنس، آنجلو روسیتو، هلن بودی، پل لارسون، توشکا برگن
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.2 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 79 از 100
جرج میلر با تلفیق عناصر وسترنهای اسپاگتی، قصههای جیمز بری (خالق «پیتر پن») و علاقهی شخصیاش به فیلمهای جادهای آخرالزمانی، سومین -و بحثبرانگیزترین- قسمت سهگانهی اصلی «مکس دیوانه» را در سال 1985 روانهی سینماها کرد. این اثر که اولین فیلم «هالیوودی» میلر محسوب میشود، رنگارنگترین و «امنترین» برداشت او از آیندهی تیره و تار بشریت است. او اینجا با تزریق طنز و انسانیت به قصهاش، تلاش میکند تا از فضای خشن قسمتهای قبل فاصله بگیرد و با اینکه موفق میشود اما تا حدودی به هویت مجموعه ضربه میزند.
ساختار روایی فیلم به وضوح از هم گسیخته است و به سه پردهی مجزا و ناهماهنگ تقسیم میشود که گویی تصادفی به هم متصل شدهاند. فیلم همچنین ایدههای متعددی را مطرح میکند که لزوما با یکدیگر همخوانی ندارند. در همین راستا، اثر با وجود سرگرمکننده بودن، خودش هم مطمئن نیست که میخواهد چه چیزی را به مخاطب ارائه دهد.
از طرف دیگر، این یک «مکس دیوانه» مهربانتر و محافظهکارانهتر است که به طور مشخص با درجه سنی پیجی-13 (مناسب برای نوجوانان) ساخته شده. قهرمان و شرور داستان هر دو بیش از حد مهربان به نظر میرسند. با وجود این، «مکس دیوانه 3: در آن سوی تاندردوم» از جنبهی فنی، بصری و طراحی سکانسهای اکشن کماکان راضیکننده است. اما وقتی آن را در کنار اتمسفر ویرانگر و خشن دو قسمت اول قرار میدهیم، این رویکرد خانوادگی و هالیوودی مثل وصلهای ناجور به نظر میرسد.
4- سه هزار سال حسرت (Three Thousand Years of Longing)

- سال اکران: 2022
- کارگردان: جرج میلر
- بازیگران: ادریس البا، تیلدا سوینتن، اجه یوکسل، مگان گیل، زرین تکیندر، دنی لیم، ملیسا جفر، وینسنت گیل
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.7 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 71 از 100
«سه هزار سال حسرت» بیش از هر چیز اثری در ستایش جادوی «قصهگویی» است و به ما میگوید که داستانها در طول تاریخ چگونه به انسان برای درک ناشناختهها و جهان پیرامونش کمک کردهاند. فیلم، تقابل علم/منطق و خواستههای غیرمنطقی بشر را از زاویه دید آلیتیا (تیلدا سوینتن)، یک محقق روایتشناس، بررسی میکند. علم شاید پاسخی برای پدیدههای طبیعی داشته باشد، اما برای رازهای عشق، میل و اشتیاق انسان همچنان بیجواب است؛ و اینجاست که قصهگویی به مثابه ابزاری کارآمد برای بیان این احساسات سرکوبشده وارد میدان میشود.
جرج میلر که به ندرت تن به قواعد رایج هالیوود میدهد، اینجا نیز با خلق ساختار «داستان درون داستان»، اثری جاهطلبانه و غیرتجاری ساخته است. روایت جن (ادریس البا) از شکستهای عاشقانهاش در طول هزاران سال و در دل کاخهای مجلل امپراتوری عثمانی، سرشار از عرفان و جادو است. این ساختار هزارتو شاید در نگاه اول پیچیده یا حتی آشفته به نظر برسد، اما در خدمت ایدهی بزرگتر فیلم قرار دارد و «تنهایی عمیق انسان مدرن» را در مرکز توجه قرار میدهد.
از منظر بصری، با وجود پوشش دادن یک بازهی زمانی چندهزارساله، بخش عمدهی قصه در یک اتاق هتل در استانبول روایت میشود. جان سیل، فیلمبردار کهنهکار، از این فضای محدود به بهترین شکل بهره برده است. با اینکه گاهی جلوههای ویژهی فیلم به دلیل محدودیتهای بودجه ضعفهای خود را نشان میدهد (مانند پرسه زدن نامرئی جن در کاخ)، اما این نقصهای فنی هرگز آزاردهنده نمیشوند و در سایهی جسارت و تخیل بی حد و مرز فیلمساز رنگ میبازند.
3. فیوریوسا: حماسه مکس دیوانه (Furiosa: A Mad Max Saga)

- سال اکران: 2024
- بازیگران: آنیا تیلور-جوی، کریس همسورث، تام برک، آلیلا براون، ناتان جونز، جاش هلمن، جان هوارد، آنگوس سمپسون
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.8 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 90 از 100
ساخت پیشدرآمد برای شاهکاری تکرارنشدنی مثل «جاده خشم»، قماری بود که تنها از ذهن جنونآمیز جرج میلر برمیآمد. در حالی که آن فیلم لحظهای به ما فرصت نفس کشیدن نمیداد، «فیوریوسا» رویکردی صبورانهتر و دراماتیکتر دارد و روایت خود را در چند فصل مجزا عرضه میکند. میلر میتوانست دقیقا همان الگوهای موفق قسمت قبلی را تکرار کند اما اینجا دغدغهی دیگری دارد، او میخواهد سرگذشت قهرمان زنش را با دقتی مثالزدنی تجزیه و تحلیل کند.
با وجود کیفیت قابل قبول و بازخوردهای مثبت منتقدان، فیلم در گیشه شکست تجاری تلخ و ناامیدکنندهای را تجربه کرد. یکی از دلایل اصلی این شکست را باید فاصلهی طولانی حدودا 10 ساله میان این اثر و قسمت قبلی بدانیم؛ وقفهای که باعث شد شور و هیجان مخاطبان عام برای بازگشت به این جهان آخرالزمانی فروکش کند. علاوه بر این، غیبت ستارگانی چون شارلیز ترون و تام هاردی و جایگزینی آنها با چهرههای جدید، و همچنین حضور بسیار کوتاه و تقریبا بیمعنای شخصیت مکس، باعث شد تا بسیاری از طرفداران قدیمی قید تماشای آن را در سالنهای سینما بزنند.
بودجهی نجومی 168 میلیون دلاری فیلم هم سطح انتظارات مالی را به شکل غیرمنطقی بالا برد. با همهی این تفاصیل، «فیوریوسا» در مقام یک اثر سینمایی، اسپینآفی جسورانه، بیمارگونه و شخصی است که شاید ارزشهای آن در سالهای بعدی بیشتر مشخص شود. با وجود عملکرد ضعیف در گیشه، این فیلم از جنبهی هنری یکی از بهترین پیشدرآمدهای سالهای اخیر است و جهان اسطورهای میلر را به خوبی گسترش میدهد.
2. مکس دیوانه 2: جنگجوی جاده (Mad Max 2: The Road Warrior)

- سال اکران: 1981
- بازیگران: مل گیبسون، بروس اسپنس، مایکل پرستون، مکس فیپس، ورنون ولز، امیل مینتی، کیل نیلسون، ویرجینیا هی
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.6 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 94 از 100
ساخت دنبالهای که هم از فیلم اصلی فراتر برود و هم به یک استاندارد طلایی و کهنالگو برای ژانر تبدیل شود، دستاوردی است که از هر فیلمسازی برنمیآید. جرج میلر در «مکس دیوانه 2» دقیقا همین کار را کرد. او از محدودیتهای بودجهای قسمت اول رها شد و جهانی پساآخرالزمانی خلق کرد که زیباییشناسی آن به منبع الهام صدها فیلم دیگر تبدیل شد. فیلم، جهان را پس از فروپاشی کامل تمدن نشان میدهد؛ جایی که دیگر قانون و مدنیتی در کار نیست و تنها خدای روی زمین، «بنزین» است.
در این قسمت، میلر قهرمان زخمخوردهاش را از یک پلیس انتقامجو به یک موجود خاموش و بیتفاوت تبدیل میکند؛ یک «مرد بدون نام» در وسترنهای اسپاگتی که حالا به جای اسب، سوار بر یک اتومبیل فورد فالکون سیاهرنگ در بیابانهای استرالیا پرسه میزند. قصه به شکلی هوشمندانه از مکس فاصله میگیرد و او را به مثابه یک ناظر -و کاتالیزور- میان نبرد آخرین بازماندگان تمدن و یک گروه غارتگر دیوانه قرار میدهد. فیلم همچنین به شکلی بیرحمانه به ما یادآوری میکند که انسانها چگونه برای بقا، به راحتی انسانیت خود را قربانی میکنند و مرز میان قهرمان و ضدقهرمان تا چه حد باریک است.
«جنگجوی جاده» فقط یک فیلم اکشن پساآخرالزمانی سرگرمکننده نیست، بلکه یک کابوس اضطرابآور است که با صراحت، آیندهی تاریک مصرفگرایی و فروپاشی اکولوژیک را پیشبینی میکند. «مکس دیوانه 2» بیپرده و خشونتبار است و علاقهای هم به اضافهگویی ندارد. این فیلم، جایگاه جرج میلر را تثبیت کرد و به سکوی پرتاب او برای ورود به جریان اصلی سینما تبدیل شد.
1. مکس دیوانه: جاده خشم (Mad Max: Fury Road)

- سال اکران: 2015
- بازیگران: تام هاردی، شارلیز ترون، نیکولاس هولت، هیو کیز-برن، رزی هانتینگتون وایتلی، رایلی کیئو، زو کراویتز
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 8.1 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 97 از 100
بازگشت یک کارگردان هفتادساله به فرنچایزی که سی سال پیش آن را رها کرده بود، روی کاغذ شبیه به یک خودکشی هنری یا تلاشی ناامیدکننده برای تجدید خاطرات به نظر میرسید. اما جرج میلر با «جاده خشم» تمام معادلات هالیوود مدرن را بر هم زد. در روزهایی که بلاکباسترها در سیجیآی بیروح و قصههای تکراری ابرقهرمانی غرق شده بودند، میلر یک سمفونی دیوانهوار و فیزیکی خلق کرد. اثری که میتوانیم ادعا کنیم بهترین فیلم اکشن قرن 21 تا به امروز است، و به شکلی طعنهآمیز به جوانترها یادآوری میکند که سینمای ناب یعنی چه!
فیلمنامه در مینیمالیستیترین حالت ممکن طراحی شده است: یک مسیر رفت و یک مسیر برگشت در دل بیابان. اما در دل همین سادگی و در میان غرش موتورها، میلر یکی از رادیکالترین قصههای سینمایی در باب فمینیسم و نقد سرمایهداری را ارائه میدهد. این بار مکس (تام هاردی) عملا به حاشیه میرود تا قهرمان واقعی، یعنی امپراتور فیوریوسا (شارلیز ترون)، رهبری قصه را به دست بگیرد. فیلم به شکلی گزنده، جامعهای مردسالار را نقد میکند که انسانها را کالا (کیسه خون یا ابزار زاد و ولد) میبیند و رستگاری را در گروی طغیان علیه این ساختار بیمار میداند.
«جاده خشم» از جنبهی بصری یک معجزهی سینمایی است. میلر و مارگارت سیکسل (تدوینگر فیلم) با استفاده از هزاران کات دقیق و حسابشده، ریتمی توقفناپذیر ساختهاند که هرگز به آشفتگی تصویری منجر نمیشود؛ شما در هر لحظه از این هرجومرج، دقیقا میدانید که چه کسی کجاست و چه میکند. ترکیب بدلکاریهای واقعی با جلوههای ویژهی نامحسوس هم به برخوردها و انفجارها وزنی داده که در سینمای دیجیتال امروز کمیاب است.
شاید حرفمان اغراقآمیز و شعاری به نظر برسد اما «مکس دیوانه: جاده خشم» مرزهای ژانر اکشن را کیلومترها جابهجا میکند. فیلمی که به جای دیالوگهای طولانی، جهانبینیاش را از طریق حرکت، تصویر و موسیقی کوبندهاش بیان میکند. این فیلمی است که هرگز از ذهن شما پاک نمیشود و به شکلی ساخته شده که هنوز هم مثل روز اول جذابیت دارد. هیچ فهرستی از برترین فیلمهای اکشن تاریخ بدون «جاده خشم» کامل نیست.
منبع: collider





