از میم تا پردهی سینما؛ کین پارسونز ۱۹ ساله چگونه «اتاقهای پشتی» را تبدیل به فیلم کرد؟
ویدیوهای وایرال کین پارسونز (Kane Parsons) در یوتیوب، زمانی که تنها ۱۹ سال داشت، فرصت کارگردانی یک فیلم سینمایی را برای او فراهم کردند. او در گفتوگو با ونیتی فر (Vanity Fair) از چگونگی تبدیل یکی از محبوبترین افسانههای اینترنتی به یک فیلم بلند سینمایی میگوید.
کین پارسونز، کارگردان جوان فیلم «اتاقهای پشتی» (Backrooms) محصول استودیوی ای۲۴ (A24)، برای رفتوآمد در لوکیشن فیلمبرداری خود در ونکوور تقریبا به نقشه نیاز داشت. این استودیو با مساحتی حدود ۲۸۰۰ مترمربع، از راهروهای تودرتویی تشکیل شده بود که نور چراغهای فلورسنت آنها را روشن میکرد؛ این راهروها طوری بوده که حتی اعضای گروه فیلمبرداری و خود پارسونز هم گاهی در آنها گم میشدند. پارسونز در گفتوگو با ونیتی فر میگوید: «آدمها راهشان را گم میکردند؛ حتی خودم هم چند بار گم شدم.» اینکه یک لوکیشن فیلمبرداری بتواند اعضای گروه سازنده را در خود گم کند، با ماهیت اثری که پارسونز در حال ساخت آن است، تناسب عجیبی دارد.
فیلم «بکرومز» که ۲۹ مه روی پرده سینماها رفت، با فیلمنامههای معمول هالیوودی تفاوت دارد. این اثر حاصل شکل کمسابقهای از داستانپردازی جمعی در اینترنت و روایتی است که طی حدود هفت سال، در پلتفرمهایی مانند فورچن (4chan)، ردیت (Reddit)، یوتیوب (YouTube) و دیسکورد (Discord) و همچنین بازیهای ویدیویی و مجموعه گستردهای از ویکیها شکل گرفته و گسترش یافته است. با این حال تمام این ماجرا از یک تصویر آغاز میشود. در اواخر دهه ۲۰۱۰، عکسی از فضایی خالی و شبیه به محیطهای اداری در انجمنهای اینترنتی، از جمله فورچن، دست به دست میشد. این تصویر در نگاه اول چیز خاصی ندارد: اتاقی بزرگ با دیوارهای زرد، کفپوش موکتشده و نورپردازی فلورسنت که ظاهرا در اوایل دهه ۲۰۰۰ و هنگام بازسازی یک فروشگاه مبلمان قدیمی در شهر اوشکوش ایالت ویسکانسین گرفته شده بود. اما چیزی در این فضا وجود داشت که به سختی میشد توضیحش داد؛ حسی ناخوشایند و نامتعارف که باعث میشد محیط، با وجود ظاهر عادیاش، به طرزی عجیب نادرست و ناآشنا به نظر برسد.

همین حس غریب باعث شد در مه ۲۰۱۹، کاربری ناشناس این عکس را در انجمن موضوعات فراطبیعی فورچن منتشر کند. او در این تاپیک از کاربران خواسته بود تصاویری را به اشتراک بگذارند که حس ناآرامی ایجاد میکنند و به اصطلاح، چیزی در آنها «باهم جور درنمیآید». یکی دیگر از کاربران در پاسخ، این مکان را بعدی موازی توصیف کرد که میتوان از طریق قابلیتی به نام «نو-کلیپینگ» (No-clipping) به آن راه یافت. این اصطلاح به نوعی تقلب در بازیهای ویدیویی اشاره دارد که به بازیکن اجازه میدهد از دیوارها و کف عبور کند. طبق توضیح این کاربر، اگر کسی در یکی از این اختلالهای واقعیت گرفتار شود، ممکن است ناگهان سر از هزارتویی بیپایان دربیاورد؛ مکانی که به بکرومز معروف شده و راه فراری از آن وجود ندارد.
پارسونز که آن زمان هنوز در مقطع راهنمایی تحصیل میکرد، یکی از علاقهمندان جدی داستانهای علمیتخیلی بود که هنگام گشتوگذار در اینترنت با این تصویر روبهرو شد. او میگوید: «گاهی با میمی مواجه میشوید که مشخص است با دقت و فکر بیشتری نسبت به بقیه ساخته شده است. این یکی هم از آن موارد بود؛ تصویری که انگار وزن و عمق بیشتری داشت.» این ایده به تدریج در انجمنهای فرعی ردیت گسترش پیدا کرد و خیلی زود به یک کریپیپاستا (کریپیپاستا به داستانهای ترسناکی گفته میشود که در اینترنت منتشر میشوند و بین کاربران دستبهدست میچرخند. این داستانها معمولا درباره موجودات فراطبیعی، قاتلان مرموز، مکانهای نفرینشده، آزمایشهای مخفی یا اتفاقات غیرقابلتوضیح هستند) تبدیل شد. اما این ماجرا چند سالی عمدتا در گوشههای کمتر شناختهشده اینترنت باقی ماند؛ تا اینکه کین پارسونز که با انتشار ویدیوهایی با الهام از انیمه «حمله به تایتان» (Attack on Titan) در یوتیوب برای خود مخاطبانی دستوپا کرده بود، ویدیویی ۹ دقیقهای با عنوان The Backrooms (Found Footage) را در کانال خود با نام کین پیکسلز (Kane Pixels) منتشر کرد.
پارسونز در گفتوگویش با ونیتی فر میگوید: «آن زمان چیزهای مختلفی میساختم و قصد نداشتم در مسیر مشخصی حرکت کنم. بیشتر برای خود فرآیند خلق کردن، محتوا تولید میکردم، نه رسیدن به هدفی خاص. وقتی ویدیو را منتشر کردم، واقعا انتظار زیادی از آن نداشتم.» ویدیوی گفته شده داستان فیلمسازی را روایت میکند که هنگام ساخت یک فیلم کمهزینه، بهطور اتفاقی وارد اتاقهای پشتی میشود. پارسونز با استفاده از نرمافزار سهبعدی بلندر (Blender)، این فضای مرموز را به شکل هزارتویی بیپایان به تصویر کشید که تصاویر آن از دریچه لرزان یک دوربین دستی ثبت شدهاند. از دیوارهای زرد و راهروهای بیانتها گرفته تا صدای یکنواخت و دلهرهآور چراغهای فلورسنت، جلوههای بصری و فضای ویدیو به تصویر و توصیف اولیه منتشرشده در فورچن وفادار میمانند. در عین حال، ویدیو با ایجاد ترکیبی از ترس و حس نوستالژی، همان فضای سنگین و اضطرابآور تصویر اصلی را بازآفرینی میکند.

مخاطبان به سرعت از این ویدیو استقبال کردند. به گفته پارسونز، تنها طی دو هفته، تعداد بازدیدهای آن به دهها میلیون رسید. این ویدیو اکنون بیش از ۷۸ میلیون بار دیده شده است. پارسونز این مجموعه را ادامه داد و در مجموع ۲۲ ویدیو منتشر کرد که به تدریج خط داستانی مشخصی را شکل میدادند. در این روایت، چندین مورد ناپدیدشدن به شکلی مرموز رخ میدهد و پای سازمانی خیالی به نام «موسسه پژوهشی ایسینک» (Async Research Institute) به میان میآید. این سازمان به بکرومز دسترسی پیدا کرده و در تلاش است اتاقهای تودرتوی آن را بررسی و نقشهبرداری کند. پارسونز هنگام انتشار نخستین ویدیوی بکرومز تنها ۱۶ سال داشت، اما خیلی زود توجه استودیوهای فیلمسازی به این ایده جلب شد و پیشنهادهای متعددی به دستش رسید. او درباره این تجربه میگوید: «اینکه ناگهان خودم را در چنین فضایی دیدم، شوک بزرگی بود. چون هیچ ارتباطی با صنعت سینما نداشتم، به شدت محتاط شده بودم. از طرفی، مجبور شدم برای رسیدگی به این موضوع، تعداد زیادی از جلسات مدرسه را هم از دست بدهم.»
آن زمان، پارسونز همچنان در پتالوما، کالیفرنیا، زندگی میکرد؛ یعنی در همان خانهای که بیشتر دوران زندگیاش را در کنار مادر و برادرش گذرانده بود. او هم مانند بسیاری از نوجوانان همسنوسالش انتظار داشت به دانشگاه برود و بهطور مشخص، در رشته سینما تحصیل کند. حتی با جدیتر شدن توجه هالیوود به پروژه بکرومز، هنوز تصور میکرد ممکن است تمام این فرصتها هر لحظه از بین بروند. جالب اینکه او پیشنهاد ساخت فیلم را به استودیوی A۲۴ را دقیقا در همان هفتهای ارائه کرده بود که مهلت ارسال درخواست به دانشگاهها به پایان میرسید. اما پروژهای که در ابتدا آیندهای نامطمئن داشت، سرانجام مسیر زندگی او را تغییر داد. سه سال بعد، پارسونز با A۲۴ قرارداد بست و در ۱۹ سالگی به جوانترین کارگردان تاریخ این استودیو تبدیل شد. فیلم سینمایی «بکرومز» با مشارکت جیمز وان (James Wan)، از چهرههای سرشناس ژانر وحشت و شان لوی (Shawn Levy)، تهیهکننده سریال «چیزهای عجیب» (Stranger Things)، ساخته شده و بخشی از هزینههای آن را شرکت چرنین اینترتینمنت (Chernin Entertainment) تامین کرده است. داستان فیلم درباره کلارک، با بازی چیویتل اجیوفور، صاحب یک فروشگاه مبلمان است که از طریق پدیده «نو-کلیپینگ» به بعدی ظاهرا بیانتها در زیر مغازهاش راه پیدا میکند. ناپدیدشدن او باعث میشود رواندرمانگرش، با بازی رناته رینسوه (Renate Reinsve)، درباره این ماجرا تحقیق کند.
کوری ادلسون (Kori Adelson)، تهیهکننده شرکت نورث رود فیلمز (North Road Films) که مالک شرکت چِرنین است و در معرفی پارسونز و پروژه بکرومز به A۲۴ نقش داشت، استعداد او را تحسین میکند. ادلسون میگوید: «آثار او کاملا منحصربهفردند و قدرت زیادی در برانگیختن احساسات دارند. از نظر مهارتهای فنی هم از بسیاری از فیلمسازان باتجربه جلوتر بود.» او همچنین تعریف میکند که پس از آشنایی رناته رینسوه و چیویتل اجیوفور با پارسونز، هر دو بلافاصله با او تماس گرفتند و گفتند که پارسونز یک نابغه تمامعیار است. ادلسون در ادامه میگوید: «او استعداد واقعا ویژهای دارد و میدانم داستانهای زیادی برای روایت کردن در دنیای بکرومز و خارج از آن در ذهنش هست. تا زمانی که خودش اجازه بدهد، به همکاری با کین ادامه خواهیم داد.»

برای ساخت دنیای «اتاقهای پشتی»، پارسونز زندگیاش در کالیفرنیا را جمع کرد و به ونکوور رفت. او نزدیک به یک سال، همان کاری را انجام داد که همیشه به آن مشغول بود که چیزی نبود جز طراحی و مدلسازی محیطهای مختلف با نرمافزار بلندر. با این تفاوت که این بار، فایلهای طراحیشده را در اختیار گروه طراحی صحنه قرار میداد تا آنها را به هزارتویی عظیم در یک لوکیشن فیلمبرداری با مساحت حدود ۲۸۰۰ مترمربع تبدیل کنند. پارسونز توضیح میدهد: «حتی پیش از اینکه چراغ سبز ساخت فیلم را بگیریم، تمام محیط را برای ارائه پروژه طراحی کرده بودم. همین موضوع از ابتدا یکی از مهمترین نقاط قوت پروژه بکرومز به شمار میرفت.» او در ادامه میگوید اگر هنگام طراحی صحنه نیازی به تغییر وجود داشت، لازم نبود حتی قلمی روی کاغذ بگذارد. کافی بود ۱۵ دقیقه در بلندر وقت بگذراند تا طرحی ملموس آماده کند و بر اساس آن، دستورالعملهای دقیق و قابلاجرا در اختیار گروه طراحی صحنه قرار دهد.
هرچند که چالش اصلی پارسونز نه ساخت محیطهای پیچیده، بلکه نوشتن فیلمنامه بود؛ به ویژه پیدا کردن خط داستانی مناسبی که برای مخاطبانی که با دنیای ساختهشده او آشنایی چندانی ندارند نیز جذاب باشد و در عین حال، با انتظارات مخاطبان قدیمی مجموعه هماهنگ بماند. او و ویل سودیک (Will Soodik)، فیلمنامهنویس پروژه، در نهایت داستانی با محوریت روانشناسی را انتخاب کردند؛ موضوعی که به گفته پارسونز، یکی از طبیعیترین و بدیهیترین بحثهایی است که در ارتباط با دنیای بکرومز مطرح میشود. ایجاد تعادل میان وفاداری به دنیای اصلی و ساخت روایتی قابلدرک برای مخاطبان تازه، به یکی از اصول اساسی رویکرد پارسونز تبدیل شد. او میگوید: «این فیلم درواقع یکی از قسمتهای مجموعه یوتیوبی من است. کاملا با آن هماهنگی دارد. به نوعی با مخاطبانم قراردادی بستهام و دوست دارم تا جای ممکن به آن پایبند بمانم؛ حتی اگر قالب روایت تغییر کند.»
تبدیل ایدهای متولدشده در اینترنت به فیلمی بلند، اتفاق تازهای نیست. پیش از این، داستانهای ترسناک اینترنتی متعددی به سینما و تلویزیون راه پیدا کردهاند که از میان نمونههای شناختهشده آنها میتوان به «اسلندرمن» (Slender Man) و مجموعه تلویزیونی «چنل زیرو» (Channel Zero) اشاره کرد. ولی برخلاف بسیاری از اقتباسهای ترسناک اینترنتی، «بکرومز» بیش از آنکه بر یک شخصیت شرور متمرکز باشد، به دنبال خلق حسی عمیق و ماندگار از وحشت است. پارسونز میگوید فیلم در هسته اصلی خود این پرسش را مطرح میکند: «رابطه ما با فضاهایی که در آنها زندگی میکنیم، چیست؟» پاسخ این پرسش در طول ۱۰۵ دقیقه و با افزایش تدریجی حس انتظار و اضطراب شکل میگیرد. فیلم همزمان فضایی شخصی و نزدیک به تجربههای انسانی دارد و مخاطب را در محیطی سردرگمکننده و ناآشنا رها میکند. همچنین به جای تکیه بر ترساندن ناگهانی مخاطب، وحشتی عمیقتر را میسازد که چیزی نیست جز ترس از فضایی که گویی هیچگاه به پایان نمیرسد.
منبع: Vanity Fair





