نقد فیلم «پیام اضطراری»؛ یک اکشن-کمدی درخشان با رایان رینولدز و کنت برانا
چه میشد اگر «تاپ گان» در دورهی جنگ سرد اتفاق میافتد و به جای تام کروزِ همیشهجذاب و کاربلد، رایان رینولدزِ همیشهبامزه و اغلب دستوپاچلفتی نقش او را بازی میکرد؟ «پیام اضطراری» (Mayday) چنین فیلمی است؛ یک اکشن-کمدی جنگ سرد با مرکزیت قهرمانی غیرمنتظره در قالب خلبان امریکاییِ رینولدز که خود را در جنگلهای صربستان و رفاقتی حتی غیرمنتظرهتر با دشمنی خونی، یک روس ریشو با بازی کنت برانا، مییابد. این فیلم محصول «اپلتیوی»، که از اکشن-کمدیهای رفاقتی که گیشهی دههی هشتاد میلادی را پر کرده بودند، خط میگیرد، تمام توقعات شما از یک فیلم رایان رینولدزی را بر هم میزند و به جای یک ساعت و نیم دست و پا زدن برای خنده گرفتن از مخاطب، یک روایت اکشن احساسی، و دوتایی جذابی در قالب رینولدز و برانا ارائه میدهد که در وهلهی اول غیرممکن به نظر میرسد، اما تا آخر پابندتان میکند. در نقد «پیام اضطراری» بیشتر به دوتایی رایان رینولدز و کنت برانا، و پیام تازهی فیلم میپردازم که با اینکه داستانش در طول جنگ سرد اتفاق میافتد، اما به نحوی با جهان امروز ما هم پیوند میخورد.
هشدار! در نقد فیلم «پیام اضطراری» خطر لو رفتن داستان وجود دارد
نقد فیلم «پیام اضطراری»؛ دوستی غیرمنتظره

وقتی برچسب «اکشن-کمدی با حضور رایان رینولدز» پای فیلمی میخورد، فکر میکنید دیگر میدانید با چه چیزی طرف هستید. رینولدز، مثل همیشه نقش خودش را بازی میکند و بسته به حس و حالش، جوکهایش به مقصد میرسند یا نمیرسند. این وسط چندتایی صحنهی اکشن هم گنجاندهاند تا فرمول یک فیلم ناب استریمینگ تکمیل شود. «پیام اضطراری» چندان از این توصیف دور نیست، اما بسیار بهتر از آن چیزی است که انتظارش را دارید.
داستان در شوروری ۱۹۸۷ شروع میشود. تروی کلی معروف به آدمکش (رایان رینولدز)، خلبان امریکایی به سبک تام کروزِ «تاپ گان» (Top Gun) است که در یک مأموریت فوق سری برای کار با دوربینی در پیشرفتهترین جت جاسوسی استخدام میشود. اما پرواز تا اعماق خاک روسیه درست پیش نمیرود؛ جت آسیب میبیند و او مجبور میشود از آن بیرون بپرد. تروی خود را پشت خطوط دشمن گرفتار میبیند، اما پیش از آنکه درست از موقعیتش سردربیاورد، از هوش رفته و در کلبهای دورافتاده در جنگل بیدار میشود؛ در حالی که به تختی بسته شده و مرد روس ریشویی از او پذیرایی میکند.

این مرد، نیکولای اوستینوف (کنت برانا)، که البته خودش اصرار دارد «نیک» صدا شود، ناجی تروی بوده و او را به خانهاش آورده. اما مجبور بوده هنگام انجام عمل جراحی روی پایش بدون بیهوشی، او را مهار کند؛ برای همین تروی را به تخت بسته است. نکتهی عجیب دربارهی او اما این است که نیکولای عاشق فرهنگ امریکایی است؛ از فیلم «تاپ گان»، که قاچاقی VHS آن را دارد و پوسترش را به اتاقش آویزان کرده، تا برگر مکدونالد که هیچوقت نخورده اما تصور میکند باید خیلی خوشمزه باشد!
نیکولای از او میخواهد برای حفظ جانش هم که شده، تا فروکش کردن جنگ، با او در کلبهاش بماند. اما تروی که نمیتواند به یک روس اعتماد کند، میگریزد و بلافاصله خود را در مخمصه مییابد؛ سه روس به سمتش حمله میکنند و دوباره نیکولای از راه میرسد تا نجاتش دهد. اینجاست که روس میانسال، مهارتهای مبارزهای فوقالعادهاش را به رخ میکشد که هرکسی از پساش برنمیآید. وقتی نیکولای، تروی را به کلبه برمیگرداند، فاش میکند که او یک مأمور سابق کا.گ.ب است. نیکولای با اینکه در شغل خود سرآمد بوده، اما زیر بار فشار کار دوام نیاورده و کا.گ.ب را ترک کرده. حالا هم رویای مکدونالد و خوردن سفر به امریکا را در سر میپروراند.
هر فیلم اکشن خوبی، یک شرور خوب هم میطلبد و الکساندر ولکوف با بازی مارچین دوروچینسکی، دقیقاً چنین کسی است. دوروچینسکی با آرامش خاص و عزم راسخ خود، مثل شخصیتهای شرور کلیشهای پرحرفی نمیکند و انگیزههای مشخصی دارد. این مأمور کرملین (و مأمور سابق کا.گ.ب) در مسکو، در ضدیت با گورباچف، سرسختانه دنبال خلبان امریکایی سرنگونشده است، به این امید که دستگیری او و اثبات مأموریتش، هرگونه امکان صلح بین اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده را از بین ببرد. تلاشهای او، نیکولای و تروی را وادار میکند تا در یک ماجراجویی عالی با حال و هوای فیلمهای دهه هشتادی، به دنبال راهی برای برقراری ارتباط با سفارت امریکا در مسکو باشند.
کنت برانا افسار اکشن را به دست میگیرد

خلاف انتظارات، به جای آنکه ستارهی «ددپول»، با کاراکتر کمیک همیشگیاش در «پیام اضطراری» مجلسگرمی کند، این کنت برانای ۶۵ ساله است که افسار اکشن را به دست میگیرد و به جذابترین کاراکتر فیلم تبدیل میشود. با مو و ریشهای نزده و لهجهی غلیظ روسی – که گویا برانا با پشتکار و با دو مربی تمرین کرده، یکی برای تقلید این لهجه و دیگری برخی دیالوگهایی که تماماً روسی است – بهشدت با ظاهر معمول اتوکشیدهاش در نقشهای بهیادماندنی چون پوآرو تفاوت دارد. اما آنچه حتی کمتر از کاراکتر برانا در «پیام اضطراری» توقع دارید، این است که جلوی رینولدز معلقبازی دربیاورد و در صحنههای اکشن از همبازی جوانتر خود هم پیشی بگیرد. هرچند صحنههای اکشن چالش بیشتری برای تیم بدلکاری فراهم کردهاند تا برانا، اما این تصمیم جالبی از سوی زوج کارگردان، جان فرانسیس دیلی و جاناتان گلدستین بوده است که بهجای ستارهی دیگر خود که به فیلمهای اکشناش شناخته میشود، برانا را در این صحنهها در مرکزیت قرار دادهاند.
حالا که صحبت از صحنههای اکشن شد، کمی در این بخش بمانیم که یکی دیگر از جنبههای جذاب «پیام اضطراری»، کارگردانی اکشن آن است. فراموش نکنید که دیلی و گلدستین دو کارگردانی هستند که فیلم «دانجنز و دراگونز: شرافت دزدها» (Dungeons & Dragons: Honour Among Thieves) را در کارنامهی خود دارند، یکی از بهترین فیلمهای اقتباسی از ویدیوگیم که آنقدر که شایستهاش بود، جدی گرفته نشد؛ اما هر نقدی به آن وارد باشد، «دانجنز و دراگونز» فیلمی است که به طور خاص در دو حوزهی اکشن و کمدی کم نمیآورد. «پیام اضطراری» نیز چنین است و حتی بهتر.
این دو کارگردان، قریحهی خاص خود در فیلمسازی اکشن را به فیلم تازهاشان آوردهاند. آنها مدام دوربین را میچرخانند، از زوایای عجیب فیلمبرداری میکنند و چندین سکانس اکشن بدون کات در فیلم گنجاندهاند که شما را به دل هیاهو میبرد. یکی از سکانسهای بهیادماندنی فیلم، سکانس سقوط هواپیما و بیرون پریدن تروی درست قبل از برخورد به هواپیمای دشمن است که مویی از کنارش رد میشود و او با وجود فرودی خطرناک و آتش گرفتن چتر نجاتش، بالاخره به زمین میرسد. مبارزات تن به تن هم در «پیام اضطراری» کم نیست که با حضور برانا چشمگیرتر هم میشود، به ویژه مبارزهی آخر روی هواپیمای در حال پرواز. مشخصاً این صحنههای اکشن وسط زمین و آسمان بهشدت یادآور «تاپ گان» است و سازندگان «پیام اضطراری» هم الهام گرفتن از این فیلم را رد نکردهاند. آنها به سنت واقعگرایی فیلم تونی اسکات، در «پیام اضطراری» هم از ناوهای هواپیمابر و جتهای واقعی (البته جتهای فرانسوی که با جلوههای ویژه شبیه جتهای امریکایی شده) استفاده کردهاند و مشاوران فنی و خلبانان واقعی را سر صحنه آوردهاند تا هر حرکت تا جای ممکن به واقعیت نزدیک باشد.

امروزه فیلمهای اکشن کم در پلتفرمهای استریمینگ پیدا نمیشوند؛ یکی هم از دیگری حوصلهسربرتر. اما دیلی و گلدستین با الهام از فیلمهایی چون «اسلحه مرگبار» (Lethal Weapon) و «۴۸ ساعت» و ارجاعات به «تاپ گان» و حتی اقتباس راب راینر از تریلر روانشناختی استیون کینگ، «میزری» (Misery)، یک ترکیب برنده از اکشن، کمدی و درام ساختهاند که در هر حوزه میدرخشد.
کارگردانان، با فیلمنامهای که خودشان آن را نوشتهاند، دوتایی غیرمنتظرهی شگفتانگیزی با رایان رینولدز و کنت برانا ساختهاند؛ تضادی بین سرباز وطنپرست امریکایی و یک مأمور کا.گ.ب که به کشورش پشت میکند. کاراکتر رینولدز که با موهای بلوند و چشمهای آبی، خود به ماوریکی دیگر و نمادی از یک امریکایی تمامعیار تبدیل میشود، عملاً برای خدمت به کشورش به ارتش پیوسته، چون معتقد است اتحاد جماهیر شوروری، تهدیدی برای سبک زندگی ایدهآل امریکایی به حساب میآید؛ اما به مرور به فانتزی که رویای امریکایی تحویلش داده پی میبرد. در مقابل، نیکولای، که شیفتهی تصور خودش از امریکا شده است، یک قاتل سرسخت و یک رفیق صاف و سادهی عاشق اسپرینگستین است که برانا نقش او را با با جدیت تمام بازی میکند. همزمان، اجرای کمدی او بینظیر است. همانطور که کارنامهی رنگارنگ برانا ثابت میکند، هر نقشی را که به این بازیگر بسپارید، بهترین نسخه از آن را تحویل میگیرید. زوج عجیب و غریب برانا و رینولدز، در ریتم تند فیلم از قطار و هواپیما و زمین و آسمان سردرمیآورند، اما رفت و برگشتهای کمیک و حتی احساسی آنها، بین لحظات اکشن گم نمیشود.
و این چیزی است که بسیاری از اکشن-کمدیهای استریمینگ از آن غفلت میکنند؛ یک درام احساسی، پیامی عمیقتر زیر تمام انفجارها و جوکها تا دلیلی دستمان بدهند که بیشتر به شخصیتها و سرنوشت آنها اهمیت دهیم. عشق تروی به پدر بیمارش (دیوید مورس)، رابطهی آشفتهی نیک با دخترش آنا (ماریا باکالووا) در کنار دوتایی رینولدز و برانا که ستارهی فیلم هستند، سنگینی دیگری به «پیام اضطراری» میدهند. اضافه کردن عنصر جنگ سرد هم فرصت خوبی فراهم کرده تا فیلم به نحوی به اتفاقاتی که امروز در دنیا میگذرد ربط پیدا کند.
- پیام تازه و امروزی فیلم با دوری از شعاری شدن
- طراحی اکشن فوقالعاده، چه در تعقیب و گریزها و چه مبارزات
- اجرای فیزیکی و متفاوت کنت برانا در نقش مأمور سابق کا.گ.ب
- دوتایی رایان رینولدز و کنت برانا که به طرز غیرمنتظرهای جواب داده است
- فیلمبرداری و کارگردانی پویای جان فرانسیس دیلی و جاناتان گلدستین که جریان فیلم را بالا نگه میدارد
- بسط ندادن به خطوط داستانی فرعی مثل رابطهی نیکولا و دخترش
«پیام اضطراری» آن سبک از میهنپرستی امریکایی را، که خود را بهترین کشور دنیا معرفی میکند، زیر سؤال میبرد. تا آخر فیلم، میتوانید تکامل کاراکتر تروی را ببینید که دیگر تعصب، کورش نکرده و بیچون و چرا هر روایتی را که دولت ایالات متحده در قبال کشورهای دیگر ارائه میدهد، نمیپذیرد. همهچیز همیشه گل و بلبل (یا تاپ گان و مکدونالد!) نیست و آخرسر انسانیت آدم مهم است، نه محل تولدش. البته «پیام اضطراری» هرگز به مرحلهی شعاری شدن یا ارائهی نقد سیاسی-اجتماعی نمیرسد و هدفش همان سرگرمی محض است که به نحو احسن از پس آن برآمده است. بنابراین، اگر در بازار اشباعشدهی اکشن-کمدیهای اینروزهای استریمینگ دنبال یک فیلم خوب هستید، «پیام اضطراری» را از دست ندهید.
شناسنامه فیلم «پیام اضطراری» (Mayday)
کارگردان: جان فرانسیس دیلی، جاناتان گلدستین
نویسنده: جان فرانسیس دیلی، جاناتان گلدستین
بازیگران: رایان رینولدز، کنت برانا، ماریا باکالوا، مارچین دوروچینسکی، لاول آدامز گری، کلارک جانسن
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۶.۹ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: ۸۰٪
خلاصه داستان: داستان در اتحاد جماهیر شوروی سال ۱۹۸۷ اتفاق میافتد، جایی که تروی کلی (ملقب به آدمکش) پس از سقوط هواپیمایش در خاک دشمن، با نیکولای اوستینوف (ملقب به نیک)، روسی با سر و وضع آشفته و گذشتهای مرموز آشنا میشود که جانش را نجات داده است. نیکولای، که عاشق فیلم «تاپ گان» و اساساً هر چیز امریکایی است، تروی را به خانه میبرد، زخمهایش را درمان میکند و روی او عمل جراحی انجام میدهد. حالا، تروی برای فرار از دست مأموران شوروی که سرسختانه او را تعقیب میکنند، به کمک نیکولای نیاز دارد…
منبع: دیجیکالا مگ

