نقد فیلم «اربابان جهان»؛ از «باربی» بعدی خبری نیست
مخاطب فیلم «اربابان جهان» (Masters of the Universe) من نبودهام. مطمئنم که شش نویسندهی فیلم هم نمیدانند مخاطبشان چه کسی بوده است؛ بزرگترهایی که از دههی هشتاد با اسباببازی، کمیکها و کارتون مرد ماچوی بلوند، «هیمن» (He-Man)، نوستالژی دارند، یا بچههای امروزی که از هیمن میم ساختهاند و آن را زیر هر پستی کامنت میکنند. بعد از موفقیت فیلم «باربی»، شرکت «متل» (Mattel) به تکاپو افتاد تا اسباببازی دیگری را به سینما بیاورد و بین تمام نامهایی که وسط انداخته شد، این تابستان «اربابان جهان» – با بازی نیکلاس گالیتزاینی که یکشبه هیکل جان سینایی ساخته است، و جرد لتویی که حضور شومش حتی بدون نشان دادن صورتش از صفحه بیرون میزند – ما را به دنیای «اترنیا» (Eternia) برمیگرداند؛ جایی که ببرها حرف میزنند، اسکلتها بر تخت شاهی نشستهاند و پسرکی به اسم آدام برای بازپسگیری حق حاکمیت خود مبارزه میکند. در نقد «اربابان جهان» به پتانسیل بالای دنیاسازی فیلم میپردازم که نویسندگان عملاً آن را هدر دادهاند.
هشدار! در نقد فیلم «اربابان جهان» خطر لو رفتن داستان وجود دارد
نقد فیلم «اربابان جهان»؛ بازگشت به اترنیا

فیلم تازهی «اربابان جهان» دومین اقتباس لایواکشن از دنیای هیمن است که اولین بار با بازی دولف لاندگرن سال ۱۹۸۷ میلادی با کیفیت پایین و خاصیت کمپ و مضحک خود جاودانه شد. «اربابان جهان» ۲۰۲۶ اما قرار نیست برای چیزی جاودانه شود.
اگر فراتر از میمهای اینترنتی خیلی از دنیای «اربابان جهان» سردرنمیآورید، میتوان آن را به ترکیبی از «کونانِ بربر» و «جنگ ستارگان» توصیف کرد که در آن آدمخوبها با شمشیرها و لیزرهای خود به نبرد آدمبدها میروند. قهرمان اصلی، هیمن یا پسری به نام آدام (که کودکیهای او را در فیلم آرتی ویلکینسون-هانت بازی میکند)، فرزند شاه رندور (جیمز پیورفوی) و ملکه مارلینا (شارلوت رایلی) است که در سرنوشتش مقدر شده روزی به حاکمیت اِترنوس بر سیارهی اترنیا خواهد رسید. این سرزمین با قدرت جادوگر (مورینا باکارین) در قلعهی «گریاسکال» (Castle Grayskull) از پلیدیها محافظت میشود. اما روزی اسکلتور (جرد لتو) با ارتش و دست راست شرورش، ایوِللین (الیسون بری)، پادشاه و ملکه را به اسارت گرفته و قلعهی گریاسکال را تسخیر میکند. اینجاست که آدام با شمشیر به دنیایی دیگر میگریزد و از زمین سردرمیآورد؛ جایی که پانزده سال آینده را در آن مثل یک آدم عادی سپری خواهد کرد؛ البته آدم عادی که ثانیهای از حرف زدن دربارهی شمشیر قدرتمندش دست نمیکشد.
آدامِ جوان (که حالا نقشش را نیکلاس گالیتزاین بازی میکند) زندگی رقتانگیزی روی زمین دارد و شیفتگیاش با شمشیر، امنیت شغلیاش را به خطر میاندازد. وقتی آدام بالاخره شمشیر را پیدا و آن را بلند میکند، گوش اهالی اترنیا تیز میشود که هم دوستان قدیمی چون تیلا (کامیلا مندز) و هم دشمنان هیولایی را به سمت او میکشاند. آدام بالاخره به زادگاه خود بازمیگردد؛ یا آنچه از زادگاهش تحت حکومت ظالمانهی اسکلتور باقی مانده است. تیلا شاهزادهی گمشده را پیش اعضای نیروی مقاومت علیه اسکلتور میبرد تا بلکه او بتواند با شمشیر قدرتمند خود، اترنیا را از دست اسکلتور نجات دهد.

«اربابان جهان» داستان سرراستی دارد؛ قهرمان جوانی که در آغاز شایستگیهای خود را نشان نمیدهد و به مرور با کمک دوستانش آنها را کشف میکند و به نبرد با شر میرود. مشکل اما از همینجا شروع میشود؛ از اینکه نویسندگان «اربابان جهان» با رویکردی استاندارد سراغ داستانگویی برای «اربابان جهان» آمدهاند. از اسباببازیهای این فرنچایز گرفته، تا کارتون و فیلم ۱۹۸۷، کاراکترها و دنیای «اربابان جهان» بهشدت مضحک و بیمعنی و منطق است. نویسندگان فیلم هم باید هویت کمپ آیپی را میپذیرفتند و با سر در آن شیرجه میزدند.
مثلاً اسم کاراکترها را در نظر بگیرید: هیمن، فیستو (Fisto)، رممن (Ram Man)، رباتو (Roboto) و غیره. «اربابان جهان» بهجای اینکه تنها روی وجه مضحک این نامگذاری مانور دهد، منطقی برایش جور میکند که چطور آدام از بچگی این اسمها را رویشان گذاشته تا اترنیا یادش نرود. یا به جای ماجراجوییهای عجیب و غریب هیمن در اترنیا، «اربابان جهان» داستان را به سمت کلیشهای از سفر قهرمانانهی آدام برای کشف شایستگیهای نهفتهاش میکشاند. آخرسر هم میخواهد پیامی از دوستی، شجاعت و همبستگی بدهد. اما نویسندگان «اربابان جهان» یادشان رفته که فیلمشان قرار نیست مثل «باربیِ» گرتا گرویگ مانیفست دهد.
آنها بهتر بود از امثال فیلم «ماینکرفت» (A Minecraft Movie) الهام میگرفتند و دز دیوانهبازیها را بیشتر میکردند. فیلم «ماینکرفت» برای جلب توجه مخاطب، نیازی ندارد به کاراکتر استیو پسزمینه بدهد یا از او قهرمان بسازد؛ همینکه جک بلک فریاد بزند «چیکن جاکی» کافی است تا بچهها را منفجر کند. «اربابان جهان» اما خلاف کمپین تبلیغاتی مفصلی که داشت، زیادی خودش را جدی میگیرد. هرچه کمپین تبلیغاتی فیلم روی جوکها و میمهای هیمن مانور داد، باید به همان اندازه در خود فیلم از این جوکها میگذاشتند.

خلاف فیلم ۱۹۸۷، با بودجهی بیشتری که شرکت آمازون به فیلم تازه داده، داستان زمان بیشتری را در دنیای جادویی و رنگارنگ اترنیا میگذراند و نتیجهی آن، ترکیبی فوقالعاده از دکورهای خوشساخت و جلوههای ویژهی باکیفیت است؛ فرصتی عالی برای نشان دادن زوایای گوناگون و دیوانهوار این دنیای بینظم و منطق که فیلم ۱۹۸۷ امکان نشان دادنش را نداشت. این فرصت اما با تصمیمات نویسندگی هدر رفته است. «اربابان جهان» با مقدمهای در اترنیا و با کودکیهای آدام آغاز میشود و نوید ماجراجوییهایی به سبک «نگهبانان کهکشان» (Guardians of the Galaxy) یا «ثور: رگناروک» (Thor: Ragnarok) میدهد. اما داستان بهسرعت از زمین سردرمیآورد و فیلم تا برگشتن آدام به اترنیا از نفس میافتد. در اترنیا نیز جریان فیلمنامه مدام بین سکانسهای طولانی تعقیب و گریز و سکانسهای طولانیتر دیالوگهای بیفایده در نوسان است. گالیتزاین و مندز تا جایی که از دستشان برآمده برای این دیالوگها زحمت کشیدهاند، اما هیچکس «اربابان جهان» را بهخاطر روابط بین کاراکترها یا رفت و برگشتهای احساسیاشان نمیبیند.
البته با بودجهی سنگینی که شرکت آمازون امجیام برای «اربابان جهان» خرج کرده، فیلم از صحنههای اکشن کم ندارد؛ صحنههای اکشنی که بخش اعظم آنها به صورت واقعی و با کلی بدلکار فیلمبرداری شده. حتی آنهایی هم که کامپیوتری هستند، جلوههای ویژهی و کارگردانی اکشن واقعا خوبی دارند.
از نظر بصری هم «اربابان جهان» هویت منحصربهفردی دارد که با اینکه از کهکشانهای دنیاهای مارولی (مثل فیلمهای جیمز گان و تایکا وایتیتی) الهام میگیرد، اما از بسیاری از فیلمهای بودجهبزرگ اینروزها خوشرنگ و لعابتر است. جلوههای بصری بهشدت خلاقانه و خیالپردازانهی اترنیا، باعث میشود آرزو کنید کاش «شرور» (Wicked) چنین رنگ و لعابی میداشت. در این صحنههاست که تراویس نایت، کارگردان فیلم، خوش میدرخشد. او که توانست با «بامبلبی» (Bumblebee)، اسپینآف خوشساختی از دنیای «تبدیلشوندگان» (Transformers) بیرون بکشد، در «اربابان جهان» هم تواناییهای کارگردانی خود را ثابت میکند. اما وقتی آشپز شش تا میشود، کار زیادی از دست کارگردان برنمیآید.

کار زیادی از دست بازیگران هم برنیامده جز اینکه فیلمنامهای را که تحویلشان دادهاند، به نحو احسن اجراء کنند. نیکلاس گالیتزاین، که در سال ۲۰۲۳ با فیلم «قرمز، سفید و آبی سلطنتی» (Red, White & Royal Blue)، سپس به عنوان معشوقهی آن هاتاوی در فیلم «ایده تو» (The Idea of You) و در مینیسریال تاریخی «مری و جرج» (Mary & George) شناخته شد، امروز در «اربابان جهان» یک آدم دیگر است: باهوشتر، بامزهتر و مشخصاً هیکلیتر! هیمن هم تواناییهای اکشن و هم کمدی گالیتزاین را به چالش میکشد و او را به عنوان یکی از بازیگران چندوجهی نسل خود تثبیت میکند که از پسِ اجرایی معقول در تقریباً هر ژانری برمیآید. حالا بازگشت او با این هیکل به دنیای «قرمز، سفید و آبی سلطنتی» با دنبالهی فیلم (Red, White & Royal Wedding) دیدن دارد. کامیلا مندز هم، که احتمالا او را با سریال «ریوردیل» (Riverdale) میشناسید، در بزرگترین نقش سینمایی خود، یک قهرمان زن اکشن درست و حسابی است که ای کاش فیلمنامه به جای تمرکز بر رابطهی کاراکتر با پدرش (ادریس البا) فرصت درخشش بیشتری به شخص مندز میداد.
خوشبختانه یا متأسفانه، بهترین بخش کل فیلم جرد لتو است. او که تمام ۲ ساعت و ۲۰ دقیقهی فیلم را (هیچ چیز نمیتواند این زمان بهشدت طولانی فیلم را توجیه کند!) زیر گریم و پروتز سنگین میگذراند و صدایش هم تاحدود زیادی تغییر میدهد، عملاً هر صحنه را مال خودش میکند. خلاف ادریس البا که انگار زورکی دیالوگ میگوید، جرد لتو با ادا و اطوار خود، هر جمله را به پیچش و چرخشی غیرمنتظره مزین میکند. فارغ از اینکه از لتو خوشتان بیاید یا نه، او در «اربابان جهان» بهترین اجرای ده سال اخیر خود، و بهترین اجرای کل فیلم را به نمایش میگذارد.
راستی، تا صحبت از پیچش و چرخش است، به موسیقی متن فیلم اشاره کنم که از پیچشها و چرخشها کم ندارد؛ آن هم به بدترین شکل ممکن! تقریبا در تمامی صحنهها، موسیقی متن به جای آنکه در پسزمینه گم شود یا احساس صحنه را تشدید کند، به طرز آشفتهای توی ذوق میزند. انگار موسیقی به جای آنکه همگام با تصویر پیش رود، در جدال با آن است. موسیقیِ مثلاً متأثر از دهههشتاد فیلم، با قطعههایی از Queen و The Killers و تم اصلی تازهای با گیتار برایان مِی تکمیل شده که گاه و بیگاه، از اینجا و آنجا سردرمیآورند، اما هیچ ربطی به خود فیلم پیدا نمیکنند. واقعا سازندگان فیلم بهترین فرصت برای استفاده از موسیقی پاور متال دهههشتادی به سبک امثال Manowar را از دست دادهاند و هیچچیز بیش از این من یکی را از «اربابان جهان» ناامید نمیکند.
- جلوههای ویژهی کامپیوتری باکیفیت
- اجرای جذاب جرد لتو در نقش اسکلتور
- اتکا به بدلکاری و جلوههای ویژهی عملی برای بخش اعظم فیلم
- پختگی و تکامل اجرای نیکلاس گالیتزاین در نقش قهرمان اکشن-کمدی
- بالا و پایینرفتنهای مداوم جریان فیلمنامه
- جدی گرفتن بیش از حد داستان و دنیای هیمن
- موسیقی متن آشفته که در هر صحنه توی ذوق میزند
- تکیه به سبک کمدی مارولی چون فیلمهای تایکا وایتیتی
- تلاش ناموفق برای جذب مخاطبان قدیمی و جدید در آن واحد
«اربابان جهان» هیچوقت قرار نبود «باربیِ» بعدی باشد. خود «متل» هم میداند که پدیدهای که سال ۲۰۲۳ در رقابت با «اوپنهایمر» (Oppenheimer) کریستوفر نولان، با فروش قریب به یک و نیم میلیارد دلاری، گیشه را به آتش کشید دیگر تکرار نخواهد شد. اما «متل» کوشید غیرممکن را ممکن کند. فیلمی از هیمن دربیاورد که فراتر از نوستالژی باشد؛ هم مخاطبان قدیمیتر را راضی کند و هم دنیای فانتزی تازهای برای نسل جوان بسازد. با این حال، «اربابان جهان» ثابت میکند این کار سختتر از این حرفهاست. حداقل اقتباس سال ۱۹۸۷ بهخاطر لحظههای مضحک آن بین طرفداران فیلمهای کالت جاودانه شده است، «اربابان جهان» ۲۰۲۶ قرار نیست در خاطر کسی بماند.
شناسنامه فیلم «اربابان جهان» (Masters of the Universe)
کارگردان: تراویس نایت
نویسنده: کریس باتلر، آرون نی، آدام نی، دیوید کالاهام، الکس لیتوک، مایکل فینچ براساس «اربابان جهان» شرکت «متل»
بازیگران: نیکلاس گالیتزاین، کامیلا مندز، آلیسون بری، جرد لتو، ادریس البا
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۶.۷ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: ۶۷٪
خلاصه داستان: آدام، شاهزادهی اترنیا است که سرزمینش به چنگ اسکلتورِ خبیث افتاده است. با سقوط پادشاه اترنیا و افتادن قلعهی «گریاسکال» و جادوگر به دست اسکلتور، آدام از زمین سردرمیآورد. اما شمشیر قدرت خود را گم میکند و پانزده سالی طول میکشد تا دوباره شمشیر محبوبش را بیابد؛ شمشیری که برای بازگشت به اترنیا ضروری است. وقتی پس از پانزده سال زندگی رقتبار روی زمین، آدام شمشیر خود را پیدا و آن را بلند میکند، اهالی اترنیا از مکان او باخبر میشوند. این دوستان قدیمی و هیولاها را به سمت آدام میکشاند که حالا وظیفهی نجات سرزمین اترنیا از حاکمیت ظالمانهی اسکلتور را بر دوش خود میبیند…
منبع: دیجیکالا مگ

