نقد و بررسی بازی Mixtape؛ نامه‌ای عاشقانه به دوران نوجوانی

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۹ دقیقه
بررسی میکس‌تیپ

جدیدترین ساخته‌ی سازندگان The Artful Escape با عنوان Mixtape، یک ماجراجویی لذت‌بخش است که گویی طعم تعطیلات تابستانی دوران نوجوانی را می‌دهد.

۵ سال پس از بازی The Artful Escape، استودیوی «بتهوون اند دایناسور» (Beethoven & Dinosaur)، این بار از موسیقی استفاده می‌کند تا ما را به دوران نوجوانی ببرد. اگرچه داستان و دنیای Mixtape در دهه‌ی 90 میلادی ریشه دارد، اما به روایت لحظه‌ای می‌پردازد که همه‌ی ما آن را تجربه کرده‌ایم یعنی آخرین روز باهم بودن یک گروه از دوستان که پس از پایان دبیرستان، راهشان از هم جدا خواهد شد. حتی اگر ایده کلی بازی بسیار کلاسیک و آشنا به نظر برسد، اما این اثر جدید در نحوه‌ی ارائه‌ی داستان خود متمایز عمل می‌کند و موفق می‌شود عمیقا قلب ما را لمس کند.

بازگشت به دورانی پرشور

داستان بازی در دهه‌ی 90 میلادی و در یک شهر کوچک در ایالات متحده جریان دارد. «استیسی راکفورد» (Stacey Rockford)، «ون اسلیتر» (Van Slater) و «کاساندرا مورینو» (Cassandra Morino)، سه دوست دبیرستانی هستند که در آستانه‌ی جدایی و آغاز فصل جدیدی از زندگی‌شان قرار دارند. استیسی که قصد دارد به نیویورک نقل‌مکان کند، برنامه‌ریزی می‌کند تا آخرین روز در کنار دوستانش را به تجربه‌ای فراموش‌نشدنی تبدیل کند؛ اما طبق روال همیشه، اوضاع آن‌طور که برنامه‌ریزی شده پیش نمی‌رود. استیسی در واقع یک نوار کاست گلچین‌شده تدارک دیده که در آن، بهترین ماجراجویی‌های مشترکشان را با هم مرور می‌کنند. با بازدید از خانه‌های استیسی راکفورد، ون اسلیتر و کاساندرا مورینو، قطعات مختلفی از موسیقی دهه‌ی هشتاد را از نوار کاست شخصیت اصلی می‌شنوید تا با هر یک از اعضای گروه و تجربیات مشترک آن‌ها عمیق‌تر آشنا شوید.

بررسی میکس‌تیپ

شخصیت‌های بازی با وجود دارا بودن کلیشه‌های یک نوجوان (سرکشی، افراط در رفتار و اعتمادبه‌نفس کاذب)، به شکلی عمیق و دوست‌داشتنی ترسیم شده‌اند. برای مثال، استیسی یک فرد سرکش، فخرفروش، کمی کنترل‌گر و افراطی است که دوست دارد به بقیه ثابت کند چقدر درباره‌ی موسیقی می‌داند. با این حال، شما هرگز از او متنفر نمی‌شوید، زیرا در اعماق وجودش، آن اعتمادبه‌نفسی که با آن صحبت می‌کند و آن شخصیت دستوردهنده‌اش، دوست‌داشتنی است و به همان احساس کاذبی اشاره دارد که باعث می‌شود فکر کنید از همه‌چیز و همه‌کس برتر هستید.

این گروه سه‌نفره، نمادی از پویایی و رابطه‌ای هستند که هر کسی می‌تواند ذره‌ای از خود یا دوستان گذشته‌اش را در آن‌ها بیابد. برگ برنده استودیوی سازنده در این اثر، ریتم‌بخشی به روایت است. در میکس‌تیپ، موسیقی متن صرفا عنصری در پس‌زمینه نیست، بلکه رشته‌ی اصلی پیونددهنده‌ی خاطرات است. استیسی با هدست خود، زندگی را به صورت یک موسیقی متن شخصی تجربه می‌کند و بازیکن از طریق سکانس‌هایی که به قطعات موسیقی گره خورده‌اند و حالتی شبیه به موزیک‌ویدیو دارند، به درون دنیای ذهنی و احساسی شخصیت‌ها پرتاب می‌شود.

برخلاف اثر قبلی سازنده، میکس‌تیپ به جای حرکت به سمت مفاهیم انتزاعی و متافیزیکی، روایتی ملموس‌تر را انتخاب کرده است. بازی با بازدید از خانه‌های شخصیت‌ها و مرور بهترین ماجراجویی‌های مشترکشان از طریق نوار کاست، به موضوعاتی همچون تقابل با اقتدار والدین، حس انزوا، ترس از رها شدن و اضطراب تغییر می‌پردازد. حس «هیچ‌کس من را درک نمی‌کند» یا ترس‌های فلج‌کننده‌ی ناشی از جایگزین شدن یا رها شدن نیز به خوبی در بطن داستان گنجانده شده و همه‌چیز با پایانی حساب‌شده و احساسی به سرانجام می‌رسد که تاثیر عمیقی روی مخاطب می‌گذارد.

بررسی میکس‌تیپ

استودیو به‌جای اتلاف وقت روی پیشینه یا شجره‌نامه‌های پیچیده یا حتی شعارها و بحث‌های مدرن امروزی نظیر هویت جنسی، تمرکز خود را بر لحظه‌ی حال و واکنش شخصیت‌ها به خداحافظی‌شان گذاشته است. این انتخاب باعث شده تا بازی فاصله خود را با آثاری نظیر Road 96 یا حتی Lost Records: Bloom & Rage حفظ کند و بر اصالت احساسات انسانی در مواجهه با پایان اجتناب‌ناپذیر نوجوانی تمرکز کند. این اثر تداعی‌کننده‌ی همان احساس قدرت، جسارت و آشفتگی هورمونی است که تنها در نوجوانی تجربه می‌شود؛ دوره‌ای که در آن فکر می‌کنیم دنیا متعلق به ماست و می‌توانیم آن را به دلخواه شکل دهیم. بازی با ته‌مایه‌ای از اندوه تلخ و شیرین، به ما یادآوری می‌کند که بزرگسالی و نبردها و کشمکش‌های آن، چقدر با سادگی دراماتیک نوجوانی متفاوت است.

فراتر از آن، بازی با ظرافت تمام، به جای فصل‌بندی سنتی اثر خود، سکانس‌هایی را به ما نشان می‌دهد که به یک موسیقی خاص گره خورده‌اند، زیرا استیسی زندگی خود را این‌گونه تجربه می‌کند. او با هدستی که روی گوش‌هایش قرار دارد، موسیقی متن ایده‌آل خود را برای این آخرین روز در کنار دوستانش به ما ارائه می‌دهد و ما عاشق این روند می‌شویم. با هر قطعه جدید، در حال و هوای خاصی غرق می‌شویم و وقتی تصویر با موسیقی ترکیب می‌شود، حتی حالتی شبیه به موزیک‌ ویدیو پیدا می‌کند. استودیو نمی‌توانست راهی بهتر از این برای انتقال حالات روحی این شخصیت‌ها پیدا کند؛ شخصیت‌هایی که در سنی قرار دارند که تمام احساسات در آن چند برابر می‌شود.

به طور کلی با وجود گیم‌پلی مفرحی که مانند گیلاسی روی کیک، این اثر را کامل می‌کند، آنچه مخاطب را سه چهار ساعت درگیر نگه می‌دارد و پس از اتمام بازی او را به تامل وامی‌دارد، قدرت روایت و پیوند عمیق تصویر با موسیقی است. به خصوص که «خداحافظی دوستان مدرسه‌ای در پایان یک دوره»، به‌عنوان یک کلیشه‌ی کلاسیک در داستان‌های نوجوانان، تاکنون هزاران بار به شکل‌های مختلف به تصویر کشیده شده است، بنابراین، متمایز ظاهر شدن در این زمینه اصلا کار آسانی نیست.

بررسی میکس‌تیپ

تمرکز بر روایت

میکس‌تیپ در میان آثاری شبیه به بازی‌های استودیوی دونت ناد (Don’t Nod) و کوانتیک دریم (Quantic Dream)، با افتخار خود را یک بازی تماما «روایت‌محور» معرفی می‌کند؛ بازی‌ای که هدف اصلی‌اش تعریف کردن یک داستان است و گیم‌پلی، در حاشیه و به عنوان چاشنی، وظیفه دارد ما را عمیق‌تر در جای استیسی و دوستانش بنشاند. در همان نگاه اول، بیشترین ابهام دقیقا در بخش گیم‌پلی شکل می‌گیرد. بازیکن در میکس‌تیپ، نقش مستقیم و گسترده‌ای در کنترل وقایع ندارد. بخش‌هایی که در آن‌ها می‌توان آزادانه در محیط‌ها حرکت کرد، بسیار محدودند و سطح تعامل در مقایسه با ماجراجویی‌های روایی مشابه (مانند آثاری از سری Life is Strange) به‌ مراتب کمتر است. نه امتیازی در کار است و نه زمان‌سنجی جز برای کسانی که دنبال تروفی‌ها و اچیومنت‌ها هستند. هیچ سیستم انتخاب چندشاخه‌ای هم وجود ندارد و طبیعتا این موضوع ارزش تکرار را کاهش می‌دهد.

با این حال، همین‌جا است که میکس‌تیپ دوباره راهی برای نفوذ به دل بازیکن پیدا می‌کند. بازی با استفاده گسترده از مینی‌گیم‌های بسیار ساده، موفق می‌شود تجربه‌ای کاملا شخصی و احساسی خلق کند. بسیاری از خاطرات و قطعات موسیقی با این مینی‌گیم‌ها همراه شده‌اند؛ بازی‌های کوچکی که هرچند به‌ ظاهر ساده‌اند، اما ارزش و تفاوت خاصی به روایت می‌بخشند و حس همراهی با شخصیت‌ها را تقویت می‌کنند. از طریق آن‌ها، ما شادی‌ها، شگفتی‌ها، شیطنت‌ها و حتی احساس غرق شدن در اتفاقات پیرامون استیسی، ون و کاساندرا را از اولین بوسه گرفته تا جابه‌جا کردن مبل‌ها، عکس گرفتن از لحظات زندگی و غیره را لمس می‌کنیم و دقیقا همین‌جا است که بازی در هدف خود پیروز می‌شود.

برخی از این مینی‌گیم‌ها آشنا به نظر می‌رسند: برای مثال، یک یا دو مرحله با اسکیت‌برد یا پرتاب سنگ‌ریزه در دریاچه اما در کنار این‌ها، ایده‌های بسیار خلاقانه‌تری نیز وجود دارد که با توجه به مدت زمان کم بازی دوست ندارم آن‌ها را لو بدهم اما هر موقعیت، با وجود محدودیت‌های گیم‌پلی که ممکن است برای برخی ناخوشایند باشد، تازه و متفاوت احساس می‌شود و آن‌قدر بی‌نقص با لحظه‌ی خود ادغام شده که به یک لذت واقعی تبدیل می‌گردد.

بررسی میکس‌تیپ

در واقع بسیار محتمل است که در میانه یکی از این ایده‌های بکر، ناگهان با خود بگویید: «چه جالب! اولین باره همچین چیزی می‌بینم». این خلاقیت با یک سیستم فیزیک هوشمندانه همراه شده که همه‌چیز را تعاملی‌تر و پویا‌تر می‌کند. همین موضوع به هر بخش کوچک قابل‌ بازی عمق می‌بخشد و در دل هر کدام، چالش‌های اعتیادآوری را در قالب تروفی‌ها پنهان می‌کند. در طول تجربه، بازی مملو از الهامات مختلف است؛ نه فقط در بخش هنری، بلکه در نحوه‌ی طراحی صحنه‌ها و موقعیت‌های قابل‌بازی. بعضی سکانس‌ها ما را به یاد آثار مشابه می‌اندازند.

از سوی دیگر، جنبه روایت محور بودن میکس‌تیپ ممکن است برای برخی از بازیکنان جذاب نباشد؛ مخصوصا کسانی که نیاز به آدرنالین، چالش مکانیکی یا سیستم‌های عمیق امتیازدهی دارند. میکس‌تیپ نمی‌خواهد یک اکشن پرهیجان باشد و خودش را هم مجبور نمی‌کند گیم‌پلی همه‌جانبه‌ای ارائه دهد. در عوض، سازندگان پیشنهاد می‌کنند که این تجربه را با ریتم دلخواه خودمان «زندگی» کنیم، نه صرفا بازی!

استودیوی سازنده با این اثر، نسبت به بازی قبلی‌اش، محصولی چارچوب‌دارتر و دسترس‌پذیرتر ارائه کرده است. بسیاری از مشکلات و سردرگمی‌های اثر اول برطرف شده، اما در عین حال استودیو از سبک شخصی خود دست نکشیده و همچنان بر فرمول خاصش پافشاری می‌کند؛ فرمولی که فراتر از انتظار عمل کرده است. این موفقیت، تا حد زیادی مدیون پایه‌ای دیگر است که میکس‌تیپ را سرپا نگه می‌دارد که چیزی نیست جز موسیقی.

ترکیب بی‌نظیر موسیقی با لحظه‌ها

بررسی میکس‌تیپ

جانی گالواترون (Johnny Galvatron)، بنیان‌گذار استودیوی بتهوون اند دایناسور و کارگردان میکس‌تیپ، خود یک موسیقی‌دان است که در اوایل دهه‌ی ۲۰۰۰ در یک گروه پست‌‌پانک استرالیایی که خود رهبر آن بود، فعالیت می‌کرد. بنابراین با موسیقی به هیچ‌وجه غریبه نیست و حتی اعتراف کرده آهنگ‌های مورد علاقه دوران جوانی‌اش را در بازی گنجانده است. در بازی قطعاتی پخش می‌شوند که دانش عمیق موسیقایی استودیوی سازنده را نشان می‌دهند.

بازی با حدود 30 قطعه موسیقی که از متال تا الکترونیک را از دهه‌ی 70 تا 90 میلادی در بر می‌گیرد، احاطه کرده و با برجسته کردن لحظات داستانی با آثاری از گروه‌ها و هنرمندانی چون Roxy Music ،The Smashing Pumpkins ،Iggy Pop یا Siouxsie and The Banshees و Devo باعث شده تا حال‌وهوایی متفاوت و عالی به مخاطب منتقل شود زیرا در نهایت، بازی به دنبال انتقال همین موضوع است یعنی تجربیاتی نظیر گریه کردن برای تغییراتی که دنیای کوچکتان را به هم می‌ریزد، عصبانی شدن از دست دوستان به دلایلی که حتی خودتان هم نمی‌فهمید و در نهایت، خود را پادشاه جهان پنداشتن، حتی اگر فقط برای یک لحظه کوتاه باشد.

ما با موسیقی گروه DEVO آشنا می‌شویم که نوعی نمایشی واقعی از شور زندگی در این گروه سه‌نفره نوجوان است. سپس، زمانی که اختلافات شکل می‌گیرند، با صدای خشن The Smashing Pumpkins روبرو می‌شویم و همچنین با احساسات نت‌های گروه Portishead غرق می‌شویم. این استودیو به خوبی نشان می‌دهد که انتخاب یک قطعه موسیقی بی‌نقص برای هماهنگی با تصویر چه معنایی دارد. خوشبختانه موسیقی‌های قرار داده شده در بازی دارای مجوزی همیشگی هستند بنابراین هیچ مشکلی از نظر حذف بازی از فروشگاه‌ها یا تغییر آهنگ‌ها به دلیل مشکلات مربوط به مجوز وجود نخواهد داشت.

بررسی میکس‌تیپ

از منظر بصری، بار دیگر، ردپای آثاری با استایل کمیک بوکی مانند انیمیشن‌های اخیر اسپایدرمن نظیر Into the Spider-Verse غیرقابل‌انکار است. میکس‌تیپ تصمیم گرفته تا شخصیت‌های خود را با نرخ ۱۵ فریم بر ثانیه انیمیت کند. این افکت بریده‌ بریده همچنان یک انتخاب جسورانه محسوب می‌شود. وقتی این افکت با سبک گرافیکی کارتونی بازی ترکیب می‌شود، گویی در حال تماشای یک کتاب مصور کمیک هستیم که در مقابل چشمانمان زنده می‌شود. استودیو به لطف تسلط کامل بر زیبایی‌شناسی خاص آثار خود، یکی از بهترین دستاوردهای بصری سال را رقم زده است. با تکیه بر تمامی این موارد، تصویری اصیل از دهه‌ی 90 ارائه می‌شود. در نهایت، استودیو ثابت می‌کند که تصمیم درستی برای به تعویق انداختن چند ماهه‌ی عرضه بازی گرفته بود چرا که در طول تجربه شاهد باگ خاصی نخواهید بود.

جمع‌بندی

میکس‌تیپ اثری است پر از ملودی‌های دهه‌ی هشتاد و نود میلادی که درست مانند نوجوانی، بسیار زود می‌گذرد، اما در ذهن مخاطب به یادگار می‌ماند. بازی داستانی دلنشین را با استفاده از موسیقی‌هایی فوق‌العاده روایت کرده که بسیاری از ما با آن همذات‌پنداری می‌کنیم و با اینکه گیم‌پلی چندان عمیقی ندارد اما در خدمت داستان خوب عمل می‌کند. این بازی بدون شک بهترین تصویر از دوران نوجوانی است و تنها حسرتی که پس از پایان آن خواهید داشت این است که ای کاش زمان بیشتری می‌توانستید غرق در داستان آن شوید.

4.5
از ۵
نکات مثبت
  • ارائه‌ی روایتی فوق‌العاده و احساسی از دوران نوجوانی
  • موسیقی فوق‌العاده و نحوه‌ی ترکیب آن با داستان
  • جلوه‌های بصری و فضاسازی عالی دهه‌ی ۹۰ میلادی
نکات منفی
  • می‌توانست کمی طولانی‌تر باشد
  • گیم‌پلی محدود آن ممکن است حتی برای برخی طرفداران این سبک ناخوشایند باشد

صفحه‌ی اصلی بازی دیجی‌کالا مگ | اخبار بازی، تریلرهای بازی، گیم‌پلی، بررسی بازی، راهنمای خرید کنسول بازی

دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X