پشت پرده شکست «گلادیاتور ۲»؛ آیا پل مسکال بهاندازه کافی «مردانه» نبود؟
آیا «گلادیاتور ۲» (Gladiator II) به این دلیل در گیشه آنطور که انتظار میرفت موفق نشد که پل مسکال بهاندازه کافی «مردانه» نبود؟ این ادعای عجیب و بحثبرانگیز، حالا به یکی از تازهترین بحثها درباره عملکرد فیلم ریدلی اسکات تبدیل شده است. گاردین در مطلبی با نگاهی طعنهآمیز به این نظریه، ماجرای انتخاب پل مسکال، تفاوت سبک بازی او با راسل کرو و تصویری که ریدلی اسکات از «مردانگی» در ذهن دارد را بررسی کرده است؛ بحثی که در نهایت به یک پیشنهاد بامزه ختم میشود: شاید وقت آن رسیده باشد جیسون استاتهام را برای «گلادیاتور ۳» به میدان بفرستیم!
آیا «مردانگی» پل مسکال دلیل شکست «گلادیاتور ۲» بود؟

بعضیها معتقدند بازی ظریف و چندلایه پل مسکال در دنباله دیرهنگام ریدلی اسکات، یکی از دلایل عملکرد ضعیف «گلادیاتور ۲» (Gladiator II) در گیشه بوده است. شاید بهتر باشد برای «گلادیاتور ۳» (Gladiator III) سراغ جیسون استاتهام برویم!
همانطور که احتمالا میدانید، «ستارههای سگی» (The Dog Stars) چندان مورد استقبال قرار نگرفته است. نقدهای فیلم از متوسط تا ضعیف بوده و تریلر آخرالزمانی ریدلی اسکات در نخستین آخر هفته اکرانش به رتبه پنجم جدول فروش رسید؛ پایینتر از «مرد عنکبوتی» (Spider-Man) و «ادیسه» (The Odyssey) که هر دو مدت زیادی است اکران شدهاند، ششمین فیلم «توطئهآمیز» (Insidious) و حتی یک فیلم «لونی تونز» (Looney Tunes) که در ابتدا قرار نبود اصلا اکران شود.
شاید کمی عجیب باشد، اما حالا عدهای دنبال مقصر میگردند. پیش از اکران فیلم، جاش برولین گفته بود که بهخاطر فرصت کمی که اسکات برای تمرین با بازیگران در نظر گرفته بود، تا مرز کنار کشیدن از پروژه پیش رفته است. البته شاید توضیح سادهتری هم وجود داشته باشد: عنوان ستارههای سگی آنقدر مبهم است که مخاطب نمیداند قرار است یک تریلر بقا ببیند، یا یک فیلم نظامی. ذهن حتی به سمت یک انیمیشن درباره چند تولهسگ آوازخوان نیز میرود.
اما جذابترین نظریه به انتخاب بازیگران مربوط میشود. جیکوب الوردی نقش اصلی را بازی میکند، اما او از ابتدا قرار نبود بازیگر این نقش باشد. وقتی پروژه برای نخستینبار معرفی شد، قرار بود پل مسکال نقش اصلی را بازی کند؛ مسکال در آن زمان بهتازگی در گلادیاتور ۲ ریدلی اسکات بازی کرده بود.
بااینحال، خیلی زود همهچیز تغییر کرد. اسکات در سال ۲۰۲۴ بهصورت علنی درباره حضور مسکال در این پروژه ابراز تردید کرد و به حضور او در فیلم آینده سم مندس درباره بیتلز اشاره کرد. همین اتفاق حالا به شکلگیری دو نظریه متفاوت منجر شده که متیو بلونی از «پاک» (Puck) بهتازگی مطرح کرده است.
طبق نظریه اول، مندس از اینکه اسکات علنا گفته بود مسکال در فیلمهای بیتلز بازی خواهد کرد، عصبانی شده و به این بازیگر فشار آورده تا از ستارههای سگی کنار بکشد. اما نظریه دوم بسیار جالبتر است. بلونی مینویسد: «برخی افراد نزدیک به فیلم میگویند اسکات، مسکال را مسئول عملکرد ضعیف گلادیاتور ۲ در گیشه میدانست و معتقد بود او بهاندازه کافی مردانه نیست.»
نمایندگان اسکات خیلی زود این ادعا را رد کردند و در بیانیهای گفتند که او «پل را دوست دارد و برای همکاری با او در ستارههای سگی هیجانزده بود». اما بیایید فعلا این تکذیب را کنار بگذاریم و سراغ بخش جالبتر ماجرا برویم؛ چون دیگر درباره فروش فیلمها و اعداد گیشه صحبت نمیکنیم، بلکه وارد بحثی بسیار بزرگتر شدهایم: اصلا «مردانگی» یعنی چه؟

مسلما مسکال مرد است و بدن عضلانی هم دارد. دویدنهای بدون لباس بالاتنه او در دوران قرنطینه، مدرک خوبی برای این موضوع هستند. اما آیا او «مردانه» است؟
پاسخ به این پرسش چندان ساده نیست. از یک طرف، چرا که نه؟ مسکال در گلادیاتور ۲ در نقش یک مبارز رومی، شبیه جنگجویان مبارزات قفس، کاملا باورپذیر بود؛ در «کارمن» (Carmen) نقش یک تفنگدار دریایی مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه را بازی کرد و در «آفریدگان خدا» (God’s Creatures) در نقش یک صدفگیر درشتاندام ظاهر شد. مسکال در ایفای چنین نقشهایی بسیار خوب است؛ شخصیتهایی خشن، عبوس و کمحرف که بیشتر با حضور فیزیکی و رفتارشان شناخته میشوند.
اما از طرف دیگر، او چندان با تعریف سنتی از مردانگی جور درنمیآید. مسکال بهزودی قرار است در چند فیلم نقش پل مککارتنی را بازی کند؛ یک خواننده جوان و معصوم که ایفای آن به حساسیت عاطفی زیادی نیاز دارد، چیزی که از یک بازیگر تکبعدی انتظار نمیرود.
مثلا جیسون استاتهام انتخاب افتضاحی برای نقش پل مککارتنی بود؛ و این را من بهعنوان کسی میگویم که حاضر است بسیاری از اعضای بدنش را بفروشد تا استاتهام را در فیلمی ببیند که در آن اعضای بیتلز دور شهر میدوند و مردم را کتک میزنند.
به نظر میرسد نقطه قوت اصلی مسکال این است که میتواند لایههای مختلف مردانگی را به تصویر بکشد. شخصیتهایش ممکن است ظاهری کاملا مردانه و خشن داشته باشند، اما در عین حال اغلب عمیقا غمگین هستند. پدر افسرده او در «افترسان» (Aftersun) و شکسپیر سوگوارش در «همنت» (Hamnet) نمونههای خوبی از این ویژگی هستند. وقتی مسکال روی پرده است، میتوان زخمهای درون چشمهایش را دید و همین است که او را تا این اندازه جذاب میکند.

اما ریدلی اسکات تنها چند سال با ۹۰سالگی فاصله دارد و شاید تعریف او از مردانگی دیگر چندان با نگاه امروز همخوان نباشد. به همین دلیل بود که برای اولین «گلادیاتور» (Gladiator) سراغ راسل کرو رفت؛ مردی که حتی امروز هم وقتی نگاهش میکنید، انگار میتواند درها را با پیشانیاش باز کند. شخصیت کرو در فیلم اول ممکن است عزادار باشد، اما طوری عزاداری میکند که انگار حضورش در مراسم ختم، در نهایت به یک دعوای حسابی در پارکینگ یک میخانه ختم خواهد شد.
بااینحال، مشکل اینجاست که کرو در این نقش واقعا بهتر از مسکال بود. یک نقش اصلی در فیلم گلادیاتور به مقدار زیادی کوبیدن و غریدن نیاز دارد و جای چندانی برای نگاههای غمگین و فکر کردن به احساسات باقی نمیگذارد. شخصیت میتواند احساسات مختلفی داشته باشد، اما واکنش او باید این باشد که با شمشیر کسی را تکهتکه کند، نه اینکه مثل یک آدم بالغ بنشیند و درباره احساساتش فکر کند.
در نهایت، اگر این اختلاف نظر شایعهشده واقعا صحت داشته باشد، مقصر اصلی خود اسکات است. این او بود که میخواست بازیگری ظریف و چندلایه مثل مسکال، نقش یک شخصیت خشن و سرراست را بازی کند. در نهایت، به نظر میرسد ابزار اشتباهی برای این کار انتخاب شده است.
اگر قرار باشد از این ماجرا درسی بگیریم، آن درس این است که مردانگی مدرن چیزی تکبعدی نیست که بتوان آن را به یک تعریف ساده محدود کرد؛ این مفهوم گسترده، عمیق و سرشار از ظرافتهای مختلف است. اما اگر قرار باشد یک درس دیگر هم بگیریم، این است که ریدلی اسکات باید هرچه زودتر جیسون استاتهام را برای گلادیاتور ۳ استخدام کند. من هم نفر اول صف خواهم بود.
منبع: The Guardian




