بهترین فیلم‌های رابرت رودریگز؛ از «شهر گناه» تا «دسپرادو»

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۲۹ دقیقه
بهترین فیلم‌های رابرت رودریگز

رابرت رودریگز یکی از عجیب‌ترین فیلمسازان تاریخ است. اگر یک پروژه را جدی بگیرد و همه‌ی انرژی خود را صرف آن کند، شاهکار می‌سازد، و اگر حوصله نداشته باشد، شجاعانه بدترین فیلم سال را روی پرده می‌فرستد. در این مقاله، فیلم‌های رابرت رودریگز را از بدترین تا بهترین مرور می‌کنیم.

رودریگز اولین اثر بلندش، «ال‌ ماریاچی» (1992) را در 24 سالگی ساخت؛ فیلمی مستقل که با کمترین هزینه تولید شد و او را در کنار جوانان خوش‌آتیه‌ای همچون کوئنتین تارانتینو به نمایندگان نسلی تبدیل کرد که باور داشتند برای ورود به سینما، به حمایت استودیوها و بودجه‌های نجومی نیازی ندارند.

فیلم‌های رابرت رودریگز از منظر کیفی، فاصله‌ی معناداری با هم دارند. او هم خالق آثاری است که می‌توان ساختارشکن و الهام‌بخش توصیفشان کرد، و هم سازنده آثاری که حتی طرفداران دوآتشه‌اش هم آن‌ها را به رسمیت نمی‌شناسند. با این حال، چیزی که تقریبا در تمام آثار رودریگز -حتی ضعیف‌ترینشان- مشترک است، «امضای شخصی» اوست. او فیلمسازی نیست که پشت قراردادهای ژانری پنهان شود. علاقه‌اش به اغراق، خشونت فانتزی، شوخ‌طبعی کودکانه و قهرمانان کمیک‌بوکی به‌راحتی قابل تشخیص است. مهمتر از همه، رودریگز به وضوح از «فیلم ساختن» لذت می‌برد؛ لذتی که اغلب به مخاطب هم منتقل می‌شود.

در این مقاله، تنها به فیلم‌های سینمایی رابرت رودریگز می‌پردازیم. در همین راستا، فیلم‌های تلویزیونی، آثار آنتولوژی و مستندهای او را کنار گذاشته‌ایم. و بله، طبیعتا آن فیلم افسانه‌ای و مرموز او که قرار است سال 2115 اکران شود را هم در این فهرست پیدا نمی‌کنید!


21. ماچته می‌کشد (Machete Kills)

فیلم‌های رابرت رودریگز؛ ماچته می‌کشد (Machete Kills)

  • سال اکران: 2013
  • بازیگران: دنی ترخو، میشل رودریگز، سوفیا ورگارا، امبر هرد، کوبا گودینگ جونیور، والتون گوگینس، چارلی شین، مل گیبسون
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.6 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 29 از 100

«ماچته می‌کشد» دنباله‌ی فیلمی است که خودش از یک شوخی سینمایی متولد شده بود. ریشه‌ی این پروژه به پروژه‌ی «گریندهاوس» برمی‌گردد؛ ادای احترام رابرت رودریگز و کوئنتین تارانتینو به سینمای «بهره‌کشی» (Exploitation) دهه‌ی 60 و 70 میلادی. در آن پروژه، «ماچته» یک تیزر تبلیغاتی ساختگی کوتاه بود اما رودریگز تصمیم گرفت آن را به یک فیلم واقعی تبدیل کند.

«ماچته» فیلم چندان بدی نبود (به آن خواهیم پرداخت) اما پتانسیل خاصی نداشت که ادامه پیدا کند. اگر فیلم اول را بتوان یک تمرین موفق در کش دادن یک ایده‌ی ساده دانست، «ماچته می‌کشد» لحظه‌ای است که مخزن خلاقیت خالی می‌شود. فیلم با این تصور جلو می‌رود که «بیشتر» همیشه به معنای «بهتر» است اما حداقل اینجا نتیجه نمی‌دهد.

اما عجیب‌ترین جنبه‌ی «ماچته می‌کشد»، فهرست بازیگران آن است؛ کسانی در این فیلم حضور دارند که با هیچ منطقی قابل درک نیست، از مل گیبسون و لیدی گاگا تا چارلی شین و ایلان ماسک! این چهره‌ها اما کمکی به داستان نمی‌کنند و فقط هستند که باشند. خوشبختانه با عملکرد ضعیف فیلم، رودریگز پرونده‌ی این مجموعه را بست، وگرنه نقشه‌اش این بود که در قسمت سوم، این شخصیت را به فضا بفرستد!


20. بچه‌های جاسوس: همه زمان در جهان (Spy Kids: All the Time in the World)

بچه‌های جاسوس: همه زمان در جهان (Spy Kids: All the Time in the World)

  • سال اکران: 2011
  • بازیگران: جسیکا آلبا، جوئل مک‌هال، الکسا وگا، داریل سابارا، روآن بلانشارد، میسون کوک، ریکی جرویس، جرمی پیون
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 3.6 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 23 از 100

«ماچته می‌کشد» را که کنار بگذاریم، به یکی از دشوارترین بخش‌های کارنامه‌ی رابرت رودریگز می‌رسیم؛ جایی که فیلم‌های خانوادگی نازل و درجه‌دو جولان می‌دهند و به سختی می‌توان تفاوت‌هایشان را تشخیص داد. این آثار ارزان‌قیمت، با شوخی‌های سطحی و جلوه‌های ویژه ضعیف، با هدف جذب مخاطب کودک ساخته شده‌اند اما همگی از مشکلات واضحی رنج می‌برند: فیلمنامه‌ی شلخته، طنز کم‌اثر و تکیه‌ی بیش از حد به شلوغی بصری به جای تخیل واقعی.

«بچه‌های جاسوس: همه زمان در جهان» در این میان، یکی از بدترین‌هاست؛ چهارمین قسمت از مجموعه‌ای که اوایل دهه 2000، یکی از خلاقانه‌ترین فرنچایزهای کودکانه محسوب می‌شد. البته باید رودریگز را تحسین کرد؛ در دورانی که اکثر دنباله‌ها میان کارگردانان مختلف دست‌به‌دست می‌شوند، او هدایت تمام قسمت‌های «بچه‌های جاسوس» را شخصا بر عهده داشته؛ چیزی شبیه به کاری که جرج میلر با مجموعه «مکس دیوانه» انجام داده است. اغلب، اینکه همه قسمت‌ها توسط یک فیلمساز ساخته شوند، به معنای انجسام است. اما این مسئله درباره «بچه‌های جاسوس: همه زمان در جهان» صدق نمی‌کند.

دو شخصیت کودک سه‌گانه‌ی اصلی، حالا بزرگ شده‌اند؛ بنابراین به حاشیه رانده می‌شوند. و جای آن‌ها را نسل جدیدی از بچه‌های جاسوس می‌گیرند که فاقد جذابیت و انرژی نسخه‌های اولیه‌اند. نتیجه این می‌شود که فیلم نه نوستالژیک است و نه تازه. نه دل طرفداران قدیمی را به دست می‌آورد و نه شخصیت‌های جدیدش آن‌قدر کاریزماتیک هستند که نسل جدید را جذب کنند.

علاوه بر این‌ها، فیلم بیش از حد شلوغ است. گجت‌های عجیب، سفرهای زمانی، ضدقهرمان‌های مسخره و شوخی‌های پیاپی، همه حضور دارند اما بدون فکر عرضه می‌شوند. خلاقیت سه‌گانه‌ی اصلی اینجا به چشم نمی‌خورد و احساس می‌کنید رابرت رودریگز بی‌حوصله است. کودکانی که با قسمت‌های قبلی آشنایی ندارند، شاید از این فیلم لذت ببرند اما برای طرفداران، «بچه‌های جاسوس: همه زمان در جهان» تراژدی است.

بهترین کارگردان‌های فیلم‌های علمی-تخیلی؛ از استنلی کوبریک تا جیمز کامرون

19. بچه‌های جاسوس: آرماگدون (Spy Kids: Armageddon)

فیلم‌های رابرت رودریگز؛ بچه‌های جاسوس: آرماگدون (Spy Kids: Armageddon)

  • سال اکران: 2023
  • بازیگران: جینا رودریگز، زکری لی‌وای، کانر استرسون، اورلی کارگانیا، دی. جی. کوترانا، بیلی مگنوسن
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 4.3 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 54 از 100

اگر بخواهیم یک نکته‌ی مثبت درباره «بچه‌های جاسوس: آرماگدون» بگوییم، این است که به اندازه‌ی «همه زمان در جهان» آزاردهنده نیست. «آرماگدون» قرار بود شروع تازه‌ای برای این مجموعه باشد اما بی‌رمق است و اثبات می‌کند که این فرنچایز دیگر حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد.

فیلم از جنبه روایی هم از مشکلات اساسی رنج می‌برد. زیاد حرف می‌زند اما چیز مهمی نمی‌گوید. فیلمنامه پر از توضیحات اضافه، طنز دم‌دستی، ایده‌های فرعی و شخصیت‌های تک‌بعدی است. این آشفتگی‌ها، هیچ کمکی به فیلم نکرده‌اند و مشخص نیست رودریگز چه هدفی داشته اما واضح است که نگران بود حوصله‌ی تماشاگر کودک یا نوجوانش سر برود، به همین دلیل بی‌وقفه تلاش می‌کند سرگرم‌کننده و شلوغ باشد.

«بچه‌های جاسوس: آرماگدون» آن‌قدر بد نیست که این مجموعه را به طور کامل دفن کند، اما به اندازه‌ای هم خوب نیست که کسی برای آینده‌ی این فرنچایز هیجان‌زده شود. فیلم همچنین به ما یادآوری می‌شود که نوستالژی هرگز به تنهایی کافی نیست و یک فیلم کودکانه برای اینکه موفق عمل کند، به خلاقیت و ایده‌های تازه نیاز دارد.


18. ما می‌توانیم قهرمان باشیم (We Can Be Heroes)

ما می‌توانیم قهرمان باشیم (We Can Be Heroes)

  • سال اکران: 2020
  • بازیگران: پریانکا چوپرا، پدرو پاسکال، یایا گوسلین، بوید هالبروک، سانگ کانگ، ویوین لایرا بلیر، کریستین اسلیتر
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 4.7 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 76 از 100

«ما می‌توانیم قهرمان باشیم» را می‌توان ادامه‌ی غیررسمی مسیری دانست که رودریگز از میانه‌ی دهه 2000 در سینمای خانوادگی آغاز کرد؛ فیلمی که به ‌نوعی به جهان «ماجراهای پسر کوسه‌ای و دختر گدازه‌ای» متصل می‌شود و حتی برخی عناصر آن را به شکل مستقیم بازمی‌گرداند. ایده اولیه ساده -و برای طرفداران رودریگز آشنا- است؛ بیگانگان فضایی به زمین حمله و ابرقهرمان‌های بزرگسال را اسیر می‌کنند. حالا فرزندان کوچک آن قهرمانان، باید برای نجات دنیا متحد شوند. فرمولی آشنا، امتحان‌پس‌داده و همسو با جهان‌بینی کودکانه‌ای که رودریگز سال‌هاست به آن تکیه کرده.

رودریگز شاید تنها فیلمسازی باشد که تقریبا به همان اندازه که آثار جدی و خشن ساخته، فیلم کودکانه در کارنامه دارد. این دوگانگی تضاد نیست، بخشی از هویت اوست.

«ما می‌توانیم قهرمان باشیم» در مقایسه با آثار فوق‌، قابل‌تحمل‌تر است و آنقدر آشفته نیست که مخاطب بزرگسال را پس بزند. با این حال، مشکل اصلی‌اش همان چیزی است که آثار اخیر رودریگز همگی از آن رنج می‌برند: تکرار. هرچه که اینجا وجود دارد را قبلا دیده‌اید؛ گروهی از کودکان با توانایی‌های متفاوت که در نهایت با هم دوست می‌شوند، جلوه‌های ویژه مصنوعی و پیام‌هایی ساده در باب دوستی، شجاعت و کار تیمی. این فیلم را در بهترین حالت باید «خنثی» توصیف کرد.


17. ماجراهای پسر کوسه‌ای و دختر گدازه‌ای (The Adventures of Sharkboy and Lavagirl)

فیلم‌های رابرت رودریگز؛ ماجراهای پسر کوسه‌ای و دختر گدازه‌ای (The Adventures of Sharkboy and Lavagirl)

  • سال اکران: 2005
  • بازیگران: تیلور لاتنر، کایدن بوید، جرج لوپز، دیوید آرکت، کریستین دیویس، ساشا پیترسه، دایان کیتن، هیلاری داف
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 3.8 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 20 از 100

«ماجراهای پسر کوسه‌ای و دختر گدازه‌ای» فیلم خوبی نیست. با این حال، از آن دسته آثار است که با وجود تمام ضعف‌های فنی و روایی، به شکلی ناخواسته بامزه از آب درآمده‌اند. فیلم آن‌قدر بچگانه و بی‌منطق است که لبخند را به لبان شما می‌آورد.

بخشی از شهرت عجیب فیلم به خاطر عنوان آن است، عنوانی که می‌تواند هر مخاطبی را فراری دهد (آخر چه کسی نام فیلمش را «ماجراهای پسر کوسه‌ای و دختر گدازه‌ای» می‌گذارد؟). دلیل دیگر شهرت آن، به حضور تیلور لاتنر مربوط می‌شود، بازیگری که سال‌ها بعد با مجموعه «گرگ‌ومیش» به شهرت رسید و همزمان، زیر موجی از تمسخر و انتقاد اینترنتی دفن شد و حالا این روزها کمتر کسی او را به یاد می‌آورد. از جنبه بصری، فیلم همان حال‌وهوای همیشگی آثار خانوادگی رودریگز را دارد، جلوه‌های ویژه ارزان‌قیمت که حتی در سال 2005 هم قابل دفاع نبودند. اما در هر صورت، استفاده افراطی از رنگ‌ها و طراحی‌های بچه‌گانه، می‌تواند برای کودکان جذاب باشد.

قصه درباره مکس است که جهانی خیالی ساخته، جایی که رویاها به حقیقت می‌پیوندند. یک روز، ابرقهرمان‌هایی که او خلق کرده، یعنی پسر کوسه‌ای و دختر گدازه‌ای زنده می‌شوند و از او درخواست کمک می‌کنند. داستان ساده است و نیازی به تحلیل ندارد. اما در هر صورت، فیلم همان چیزی است که اسمش وعده می‌دهد، نه بیشتر و نه کمتر.

10 فیلم و انیمیشن ابرقهرمانی کودکانه برتر که باید تماشا کنید

16. فسقلی‌ها (Shorts)

فیلم‌های رابرت رودریگز؛ فسقلی‌ها (Shorts)

  • سال اکران: 2009
  • بازیگران: جیمی بنت، کت دنینگز، ترور گگنان، جون کرایر، لزلی من، ویلیام اچ میسی، جیمز اسپیدر، دون گیرهارت، لئو هاوارد
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 4.7 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 47 از 100

«فسقلی‌ها» نقطه‌ای است که کیفیت فیلم‌های رابرت رودریگز اندکی بهتر شده و از فاجعه به «قابل تحمل» نزدیک می‌شود. البته این بدان معنا نیست که با فیلم قابل قبول یا حتی متوسطی روبه‌رو هستیم اما دست‌کم نشانه‌هایی از تخیل و بازیگوشی را در آن پیدا می‌کنید؛ عناصری که در بسیاری از آثار خانوادگی اخیر رودریگز غایب‌اند. این فیلم کمدی-فانتزی نسبت به «بچه‌های جاسوس» یا «ماجراهای پسر کوسه‌ای و دختر گدازه‌ای» حال‌وهوای متفاوت‌تری دارد. کمتر متکی به ماموریت‌های جاسوسی یا ابرقهرمان‌بازی، و بیشتر متمرکز بر یک ایده‌ی کلاسیک: «اگر شیئی وجود داشت که آرزوها را برآورده کند، چه می‌شد؟». سنگ جادویی فیلم همین کارکرد را دارد و رودریگز با تشکر از آن، فرصت پیدا می‌کند تا طیفی از شخصیت‌ها را به جان هم بیندازد.

علی‌رغم ایده‌ی جذاب اولیه، فیلم قصه‌ی پراکنده و آشفته‌ای دارد. رودریگز مدام از شاخه‌ای به شاخه دیگر می‌پرد و شخصیت‌ها فرصت شکل‌گیری پیدا نمی‌کنند. و ما در نهایت نمی‌فهمیم «فسقلی‌ها» می‌خواهد چه چیزی باشد. با این حال، شلوغ‌کاری فیلم گاهی نتیجه می‌دهد و «فسقلی‌ها» یاد و خاطره‌ی بازی‌های کودکانه را زنده می‌کند، روزهایی که به بزرگسالان و دستورهایشان بی‌اعتنا بودیم و کار خودمان را می‌کردیم.

رودریگز اینجا کمتر سعی می‌کند همه‌چیز را بامزه یا هیجان‌انگیز جلوه دهد و اجازه می‌دهد ایده‌ها نفس بکشند. البته همه‌ی ایده‌ها خوب نیستند و خوب هم پیاده‌سازی نمی‌شوند. «فسقلی‌ها» یک نکته مثبت دیگر هم دارد: مدت زمان کوتاه! خوشبختانه فیلم چندان کش پیدا نمی‌کند و زود تمام می‌شود تا حوصله کودکان سر نرود. در مقایسه با فیلم‌های فوق‌الذکر، «فسقلی‌ها» حداقل نشان می‌دهد که در آثار ضعیف رودریگز هم می‌توان رگه‌هایی از نوآوری پیدا کرد.


15. هیپنوتیک (Hypnotic)

هیپنوتیک (Hypnotic)

  • سال اکران: 2023
  • بازیگران: بن افلک، آلیس براگا، هاله فینلی، دایو اوکینی، ویلیام فیکنر، جی دی پاردو، جفری‌دیوید فاهی، تونی آمندولا
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.5 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 32 از 100

هرگاه رابرت رودریگز فیلم بزرگسالانه می‌سازد، اتفاق هیجان‌انگیزی است اما اینجا، تقریبا همه‌ی تیرهای او خطا می‌رود. «هیپنوتیک» یک تریلر روانشناختی است که برخلاف دیگر آثار بزرگسالانه‌ی وی، به خشونت افسارگسیخته متکی نیست. او اینجا بسیار علاقه دارد که فیلمی «کریستوفر نولانی» بسازد و ما را در شک و تردید فرو ببرد. جاه‌طلبی او را باید تحسین کرد و ایده‌های فیلم روی کاغذ چندان بد نیستند اما رودریگز در پرداخت و عرضه‌ی آن‌ها، ضعیف عمل می‌کند.

قصه ساده آغاز می‌شود. یک کارآگاه (بن افلک) که درگیر مجموعه‌ای از معماهاست. معماهایی که شاید به هم ربط داشته باشند و شاید هم نه. اما هرچه داستان جلوتر می‌رود، فیلم عمدا مرز میان واقعیت و توهم را مخدوش می‌کند. شخصیت اصلی، مثل مخاطب، مدام احساس می‌کند یک جای کار می‌لنگد. «هیپنوتیک» فیلم سرگیجه‌آوری است اما «گیج کردن آگاهانه‌ی مخاطب» با «سردرگم بودن خود فیلم» کاملا متفاوت است! و این فیلم، رفته رفته سردرگم‌تر می‌شود. پیچش‌های داستانی یکی پس از دیگری می‌آیند، بدون اینکه کسی را شوکه کنند. گویی فیلم مدام می‌خواهد با گفتن «همه‌چیز آن‌طور که فکر می‌کنی نیست» ما را تحت تاثیر قرار دهد، اما موفق نمی‌شود.

فیلم لحن سوال‌برانگیزی هم دارد. نه آن‌قدر جدی و تاریک است که به یک اثر روانشناختی عمیق تبدیل شود و نه آن‌قدر اغراق‌آمیز که بتوان آن را در چارچوب سینمای عامه‌پسند پذیرفت. با تمام این‌ها، «هیپنوتیک» را نمی‌توان یک شکست کامل دانست، چون رودریگز بعد از مدت‌ها، سعی می‌کند که به جای تکرار، مسیر متفاوتی را امتحان کند. «هیپنوتیک» حالا تقریبا از یاد همه رفته است و در گیشه هم شکست بزرگی خورد؛ آنقدر بزرگ که شاید تا مدت‌ها، دیگر کسی حاضر نشود بودجه‌ی مناسبی در اختیار رودریگز قرار دهد.


14. شهر گناه: بانویی که به‌خاطرش می‌کشم (Sin City: A Dame to Kill For)

شهر گناه: بانویی که به‌خاطرش می‌کشم (Sin City: A Dame to Kill For)

  • سال اکران: 2014
  • بازیگران: جسیکا آلبا، بروس ویلیس، میکی رورک، جیمی کینگ، جوزف گوردون-لویت، اوا گرین، جاش برولین
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.5 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 42 از 100

«شهر گناه: بانویی که به‌خاطرش می‌کشم» همان چیزی به نظر می‌رسید که طرفداران می‌خواستند اما پس از اکران فیلم مشخص شد که هیچ خبری از جادوی نسخه‌ی اصلی نیست. «شهر گناه»، در دوران خودش یک شوک بصری و فرمی محسوب می‌شد؛ تجربه‌ای تازه که سینمای جریان اصلی هنوز برایش آماده نبود. «بانویی که به خاطرش می‌کشم» اما نه ساختارشکن است و نه تجربه‌ای تازه، تکرار بی‌جان فرمول‌های قبلی است، آن هم بدون اینکه درک کند چرا آن فرمول‌ها زمانی جواب داده بود.

فیلم تلاش می‌کند مسیر قبلی را دوباره طی کند؛ روایت‌های تکه‌تکه، شخصیت‌های خاص، مونولوگ‌های هیجان‌انگیز و خشونتی که قرار است شاعرانه باشد. اما این‌بار، همه‌چیز مکانیکی و خسته‌کننده به نظر می‌رسد. گویی رودریگز تصور کرده‌ صرفا با تکرار سبک بصری، می‌تواند همان تاثیر قبلی را بازتولید کرد. «بانویی که به خاطرش می‌کشم» اما بیشتر از آنکه یک دنباله واقعی باشد، شبیه یک دور باطل است. حتی طرفداران سرسخت دنیای فرانک میلر هم به‌ سختی می‌توانند توضیح دهند که این بازگشت چه ضرورتی داشت.

فیلم ضعف اساسی رابرت رودریگز را هم پررنگ می‌کند؛ ناتوانی در ساخت دنباله‌هایی که مبتنی بر «تکرار» نباشند. ظاهر «بانویی که به خاطرش می‌کشم» فریاد می‌زند «نگاهم کن»، اما وقتی دقیق‌تر می‌شویم، می‌بینیم پشت این ظاهر، چیز زیادی برای کشف وجود ندارد؛ نه ضرورتی، نه هیجانی و نه حتی خشم و طغیانی که زمانی هویت «شهر گناه» را شکل داده بود.


13. قرمز 11 (Red 11)

فیلم‌های رابرت رودریگز؛ قرمز 11 (Red 11)

  • سال اکران: 2019
  • بازیگران: رابی اتل، شیکی گریوز، ایمان اسفندی، برنتلی هیلبرون، کاترین ویلیس، پیرس فوستر، لورن هت‌فیلد
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 67 از 100

«قرمز 11» حتی از آثار مهجوری که رابرت رودریگز چند دهه‌ی قبل ساخته هم گمنام‌تر است، چرا؟ چون تفاوتی با پروژه‌های ارزان‌قیمت دانشجویی ندارد. فیلم یک آزمایش شخصی برای رودریگز بود، او تصمیم گرفت خود را دوباره در همان تنگناهایی قرار دهد که هنگام ساخت نخستین فیلم بلندش («ال ماریاچی») تجربه کرده بود؛ یعنی محدودیت شدید بودجه، امکانات حداقلی و تکیه بر خلاقیت فردی. فیلم با حداقل منابع ساخته شده و قصه‌اش هم از تجربه‌ی واقعی خود رودریگز الهام می‌گیرد؛ زمانی که برای تأمین هزینه‌ی ساخت اولین فیلمش، در آزمایش‌های پزشکی شرکت کرد.

اینکه یک فیلمساز در اوج شهرت، دست به چنین ریسکی بزند، به ندرت اتفاق می‌افتد اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که «قرمز 11» بیشتر از آنکه یک روایت شخصی باشد، اصرار دارد خود را در قالب یک اثر علمی-تخیلی جا بزند. این پافشاری برای فیلمی که بودجه‌ی ناچیزی دارد، باعث می‌شود تا نه این عناصر علمی-تخیلی درست پیاده‌سازی شوند و نه مخاطب با قصه ارتباط برقرار کند.

اگر «قرمز 11» به‌ جای این مسیر، مستقیما به تجربه‌های رودریگز در اوایل دهه‌ی 90 میلادی می‌پرداخت (ناامیدی از شرایط، بی‌پولی و جوانی با رویای فیلمسازی) احتمالا تاثیرگذارتر از آب درمی‌آمد. در هر صورت، «قرمز 11» فیلمی است که رودریگز نه برای مخاطبان، بلکه برای دل خودش ساخته.


12. بچه‌های جاسوس 3: بازی باخته (Spy Kids 3-D: Game Over)

بچه‌های جاسوس 3: بازی باخته (Spy Kids 3-D: Game Over)

  • سال اکران: 2003
  • بازیگران: آنتونیو باندراس، کارلا گوجینو، الکسا وگا، داریل سابارا، الایجا وود، ریکاردو مونتالبان، هولاند تیلور، سیلوستر استالونه
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 4.4 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 45 از 100

«بچه‌های جاسوس 3» کابوسی رنگارنگ است که انگار از دل یک بازی ویدیویی ارزان‌قیمت پلی‌استیشن 1 بیرون کشیده شده است. رودریگز اینجا تمام مولفه‌های جاسوسی متعارف را کنار می‌گذارد و داستان را به دنیای یک بازی واقعیت مجازی پرتاب می‌کند. نقشه این بود: «هرچه که در دو قسمت قبلی وجود داشت، این بار باید بزرگتر و دیوانه‌وارتر عرضه شود.»

تصمیم بحث‌برانگیز فیلم، عقب راندن شخصیت کارمن کورتز (الکسا وگا) و تمرکز بیشتر روی جونی کورتز (داریل سابارا) است، تا حدی که شاید از خود بپرسیم چرا عنوان فیلم «بچه‌های جاسوس» است و نه «بچه‌‌ی جاسوس». اینکه فیلم به جویی بهای بیشتری بدهد، بد نیست اما رودریگز احتمالا از یاد برده بود که جذاب‌ترین ویژگی نسخه‌های پیشین، توازن پویای این خواهر و برادر است.

اما تصمیم بحث‌برانگیزتر؟ حضور سیلوستر استالونه در نقش مضحکی که از قضا به‌یادماندنی‌ترین عنصر فیلم هم هست. سکانس‌های مربوط به استالونه آن‌قدر غیرعادی هستند که چاره‌ای ندارید جز اینکه به آن‌ها بخندید و با ناباوری تماشای فیلم را ادامه دهید. در ضمن، فراموش نکنید که این فیلم به شکل سه‌بعدی اکران شد و  افکت‌های سه‌بعدی آن، حتی با در نظر گرفتن معیارهای زمان خودش هم فاجعه هستند. قطعا کودکان 5 الی 9 ساله‌ای که فیلم را در سالن‌های سینما دیدند، شگفت‌زده شده‌اند اما برای دیگران، لحظات سه‌بعدی فیلم تفاوتی با شکنجه ندارد.

10 فیلم و انیمیشن علمی-تخیلی کودکانه که باید تماشا کنید

11. روزی روزگاری در مکزیک (Once Upon a Time in Mexico)

روزی روزگاری در مکزیک (Once Upon a Time in Mexico)

  • سال اکران: 2003
  • بازیگران: آنتونیو باندراس، سلما هایک، روبن بلیدز، جانی دپ، میکی رورک، دنی ترخو، اوا مندس، انریکه ایگلسیاس، مارکو لئوناردی
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.3 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 66 از 100

«روزی روزگاری در مکزیک» را اگر الان تماشا کنید، احتمالا از زیاده‌روی‌هایش متعجب خواهید شد، اما برای کسانی که آن را در گذشته تماشا کرده‌اند، این فیلم «سرگرمی خالص» است. فیلم در همان سالی اکران شد که «بچه‌های جاسوس 3» را هم داشتیم و با اینکه این دو اثر هیچ سنخیتی با هم ندارند اما اگر نگاه دقیق‌تری به آن‌ها داشته باشید، تقریبا مشکلات مشابهی دارند.

فیلم سرشار از ایده‌های پراکنده است؛ شخصیت‌های متعدد، خطوط داستانی تو در تو، و شوخی‌هایی که گاهی به مرز خودآگاهی نزدیک می‌شوند. فیلم حس کارگردانی را منتقل می‌کند که مدام از خود می‌پرسد «آیا می‌توانم این را هم به فیلم اضافه کنم؟» و پاسخش همیشه «بله» است! فیلم‌هایی که در عنوان‌ خود «روزی روزگاری…» دارند، معمولا آثاری حماسی با نوعی تأمل نوستالژیک هستند؛ می‌خواهند یک دوره تاریخی خاص را با جزئیات دقیق بررسی کنند. اما در «روزی روزگاری در مکزیک» خبری از این چیزها نیست.

اگر سخت‌گیر نباشید، «روزی روزگاری در مکزیک» کسی را ناامید نمی‌کند. طنز عجیب و گاه سیاه فیلم، در کنار سکانس‌های اکشن پرهیاهوی «رودریگزی»، شاید فیلم را از آثار جنایی واقع‌گرایانه دور کند اما به شدت کمیک‌بوکی است. برخی صحنه‌ها تا مرز جوک‌بودن پیش می‌روند اما اگر درک کنید که رودریگز چه هدفی را دنبال می‌کرده، از تک‌تک اِلمان‌های نامتعارف فیلم استقبال خواهید کرد.


10. بچه‌های جاسوس 2: جزیره رویاهای ازدست‌رفته (Spy Kids 2: The Island of Lost Dreams)

فیلم‌های رابرت رودریگز؛ بچه‌های جاسوس 2: جزیره رویاهای ازدست‌رفته (Spy Kids 2: The Island of Lost Dreams)

  • سال اکران: 2002
  • بازیگران: آنتونیو باندراس، کارلا گوجینو، الکسا وگا، داریل سابارا، مایک جاج، دنی ترخو، ریکاردو مونتالبان، هولاند تیلور
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.3 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 75 از 100

و سرانجام به یکی از معدود دنباله‌های موفق رابرت رودریگز می‌رسیم. «بچه‌های جاسوس 2: جزیره رویاهای ازدست‌رفته» که تنها یک سال پس از قسمت اول اکران شد، طراوت نسخه‌ی اصلی را ندارد اما اثر خانوادگی پرانرژی و سرگرم‌کننده‌ای است و نشان می‌دهد رودریگز در آن مقطع هنوز می‌دانست چگونه جهان «بچه‌های جاسوس» را گسترش دهد.

پس از ماجراهای قسمت قبلی، کارمن و جونی کورتز حالا به ماموران باتجربه‌تری تبدیل شده‌اند و آمادگی انجام ماموریت‌های خطرناک‌تری را دارند. رودریگز در این نسخه چند شخصیت جذاب جدید را هم معرفی می‌کند، از جمله استیو بوشمی در نقش دانشمندی گوشه‌گیر با دغدغه‌های فلسفی، که یکی از بخش‌های به‌یادماندنی فیلم است.

«بچه‌های جاسوس 2: جزیره رویاهای ازدست‌رفته» انسجام خوبی دارد. خطوط داستانی را گم نمی‌کنید و رودریگز می‌داند قصه چه زمانی باید اوج بگیرد و چه زمانی عقب‌نشینی کند. با اینکه آن حس جادویی قسمت اول اینجا چندان به چشم نمی‌خورد اما «بچه‌های جاسوس 2» فیلم کودکانه‌ی قابل اعتنایی است، جذاب آغاز می‌شود و خوب هم به پایان می‌رسد.


9. ماچته (Machete)

ماچته (Machete)

  • سال اکران: 2010
  • بازیگران: دنی ترخو، استیون سیگال، میشل رودریگز، جف فاهی، چیچ مارین، لیندزی لوهان، دان جانسون، جسیکا آلبا، رابرت دنیرو
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.6 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 70 از 100

«ماچته» همه‌ی فاکتورها برای شکست خوردن را داشت اما ایده‌هایش جواب داد، چون رودریگز می‌دانست چه می‌خواهد و تا کجا باید پیش برود. دنی ترخو، پس از سالیان متمادی حضور در نقش‌های مکمل یا حتی سیاهی‌لشکر، سرانجام این فرصت را پیدا کرد تا ستاره‌ی یک فیلم باشد. «ماچته» را حتی باید یک ادای دین به ترخو و مسیر حرفه‌ای وی بدانیم. او هم این فرصت را از دست نمی‌دهد و در قامت یک ستاره ظاهر می‌شود، ستاره‌ای که کوچک‌ترین شباهتی به دیگر قهرمانان هالیوودی ندارد.

جالب است بدانید که دنی ترخو پیش از این، نقش ماچته را در فیلم‌های «بچه‌های جاسوس» هم بازی کرده بود، البته نسخه‌ای کودک‌پسند از آن را. رودریگز در این فیلم مستقل، آن شخصیت را به شکلی بی‌پرده و خشن بازآفرینی می‌کند؛ مردی که به او خیانت شده و حالا دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.

ارتشی از ستارگان را هم در فیلم داریم، از رابرت دنیرو، میشل رودریگز و جسیکا آلبا تا استیون سیگال و دان جانسون. حضور این چهره‌های سرشناس، بخشی از شوخی بزرگ فیلم است و تناقص جالبی ایجاد می‌کند. آن کسی که همیشه در حاشیه بود، حالا قهرمان اصلی شده و همه‌ی ستارگان نقش اول، مجبورند نقش‌های فرعی بازی کنند!


8. کادر آموزشی (The Faculty)

فیلم‌های رابرت رودریگز؛ کادر آموزشی (The Faculty)

  • سال اکران: 1998
  • بازیگران: جوردانا بوروستر، کلیا دووال، لورا هریس، جاش هارتنت، شان هاتوسی، الایجا وود، رابرت پاتریک، پایپر لوری
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.6 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 58 از 100

قبل از اینکه رابرت رودریگز به شکل جدی وارد سینمای خانوادگی شود و آثاری مثل «بچه‌های جاسوس» را بسازد، او بیشتر با فیلم‌های اکشن شناخته می‌شد. بنابراین، وقتی «کادر آموزشی» (که اثری علمی-تخیلی ترسناک بود) روی پرده رفت، آن چیزی نبود که منتقدان و سینمادوستان انتظار داشتند. در «کادر آموزشی»، رودریگز رویکردی کنترل‌شده دارد و اجازه می‌دهد داستان و فضا نقش اصلی را بازی کنند. بله، فیلم هیجان آثار موفق‌تر او را ندارد اما خوش‌ساخت و خوش‌ریتم است.

داستان در ظاهر درباره‌ی یک دبیرستان معمولی است اما کم‌کم لایه‌های بیگانه‌وار و پارانوئید آن فاش می‌رود. فیلم با الهام از آثاری همچون «هجوم ربایندگان جسم» ساخته شده، با این تفاوت که حال‌وهوای آثار نوجوانانه‌ی دهه‌ی 90 میلادی را هم دارد. رودریگز اینجا برای ایجاد ترس، عجله ندارد و آن را زیرپوستی عرضه می‌کند.

«کادر آموزشی» یکی از نادیده‌گرفته‌شده‌ترین فیلم‌های ترسناک دهه 90 میلادی است و تقریبا همه‌ی خواسته‌های ما از یک اثر سرراست علمی-تخیلی ترسناک-معمایی را برآورده می‌کند. با این حال، بی‌دلیل نیست که فیلم همواره در حاشیه مانده و چندان به آن توجه نمی‌شود: چون حرف تازه‌ای نمی‌زد و فیلم‌های بهتری هم با این مضمون ساخته شده.

۱۰ فیلم علمی-تخیلی جذاب از دهه‌ ۹۰ میلادی که کمتر نامشان را شنیده‌اید

7. آلیتا: فرشته جنگ (Alita: Battle Angel)

آلیتا: فرشته جنگ (Alita: Battle Angel)

  • سال اکران: 2019
  • بازیگران: رزا سلزار، کریستف والتس، جنیفر کانلی، ماهرشالا علی، اد اسکرین، میشل رودریگز، جکی ارل هیلی
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.3 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 61 از 100

در میان فیلم‌هایی که کمترین شباهت را به سبک فیلمسازی رابرت رودریگز دارند، بی‌تردید «آلیتا: فرشته جنگ» برجسته‌ترین نمونه است. حق امتیاز این پروژه (که اقتباسی از مانگای محبوبی به همین نام است)، در اصل سال‌ها در اختیار جیمز کامرون بود، اما با توجه به تمرکز او بر جهان «آواتار»، در نهایت هدایت فیلم به رودریگز سپرده شد. فیلم با توجه به بودجه‌ی سنگینش، شانس بالایی برای موفقیت نداشت اما در نهایت توانست بودجه‌اش را جبران کند و البته از آن دست آثاری است که می‌توانید ببینید بودجه‌ی کلانش کجا صرف شده.

ماجراها در دنیایی اتفاق می‌افتد که دو طبقه از انسان‌ها در آن زندگی می‌کنند. طبقه‌ی مرفه در میان ابرها و طبقه‌ی فقیر روی زمین. در این میان، دکتر ایدو (کریستوف والتز) دختری سایبورگ را از بین زباله‌ها پیدا و آن را تعمیر می‌کند. حالا آلیتا، به دنبال هویت واقعی خود در جهانی می‌گردد که با او سر ناسازگاری داشته است. فیلم بر کهن‌الگوهای کلاسیک تکیه دارد؛ قهرمانی که گذشته‌اش را به یاد نمی‌آورد، سفری برای کشف هویت، تقابل با ساختارهای قدرت و یافتن جایگاه در جهانی خشن. این عناصر تازه نیستند، اما فیلم آن‌ها را با صداقت به کار می‌گیرد.

«آلیتا: فرشته جنگ» ضعف‌های کوچک و بزرگی دارد اما از منسجم‌ترین فیلم‌های رابرت رودریگز است. هرگاه که او همزمان فیلمنامه‌ای خوب و بودجه‌ای مناسب در اختیار داشته، توانسته آثار موفقی بسازد و همکاری او با جیمز کامرون، بهتر از این نمی‌توانست باشد. حالا تنها سوال این است که آیا در نهایت، قسمت دوم این فیلم هم ساخته خواهد شد یا خیر.


6. بچه‌های جاسوس (Spy Kids)

فیلم‌های رابرت رودریگز؛ بچه‌های جاسوس (Spy Kids)

  • سال اکران: 2001
  • بازیگران: آنتونیو باندراس، کارلا گوجینو، الن کومینگ ،الکسا وگا، داریل سابارا، تری هچر، دنی ترخو، رابرت پاتریک تونی
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.6 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 92 از 100

زمانی که «بچه‌های جاسوس» در سال 2001 روی پرده رفت، در واقع یکی از غیرمنتظره‌ترین پیچش‌ها در کارنامه‌ی رابرت رودریگز رخ داد. برخلاف تصوری که از او شکل گرفته بود (خالق آثار اکشن خونین و مبتنی بر بی‌مووی‌های کلاسیک)، رودریگز نشان داد که توانایی ورود به قلمروهای کاملا متفاوت را هم دارد. او تا قبل از این، بیشتر در کنار فیلمسازانی همچون کوئنتین تارانتینو قرار می‌گرفت اما با «بچه‌های جاسوس»، وارد مسیر دیگری شد.

«بچه‌های جاسوس» در ظاهر، ساده و حتی سبک‌سرانه به نظر می‌رسد اما اگر عمیق‌تر به آن نگاه کنیم، مهارت‌های همیشگی رودریگز در طراحی اکشن و سکانس‌های اغراق‌آمیز را می‌بینیم، البته در ساختاری کودک‌پسند. فیلم در حقیقت به اندازه‌ی کارهای بزرگسالانه‌ی او دیوانه‌وار است، با این تفاوت که خشونت را با انرژی کارتونی جایگزین کرده است.

افزون بر این، «بچه‌های جاسوس» یک فیلم کودکانه‌ی بی‌دغدغه نیست. در بطن این ماجراجویی، مفاهیمی مثل خانواده، هویت، اعتماد و شکاف میان والدین و فرزندان جریان دارد. قهرمانان فیلم، کودکانی هستند که باید بفهمند پدر و مادرشان چه کسانی بوده‌اند و خودشان چه می‌خواهند باشند. دنباله‌های بعدی (به جز دومی) تقریبا همگی افتضاح از آب درآمدند اما هر کسی که قسمت اول را در گذشته تماشا کرده، از آن خاطرات خوشی دارد.

این فیلم نه تنها در گیشه موفق شد، بلکه مسیر را برای تولید آثار مشابه هموار کرد و در ادامه، موجی از فیلم‌های کودکانه‌ی علمی-تخیلی راهی سینماها -یا رسانه خانگی- شدند. امروز شاید تماشاگران سخت‌گیر، فیلم را پس بزنند اما «بچه‌های جاسوس» هنوز هم جذابیت‌های فراوانی دارد.


5. ال ماریاچی (El Mariachi)

ال ماریاچی (El Mariachi)

  • سال اکران: 1992
  • بازیگران: آکارلوس گالاردو، کنسلو کومز، پیتر مارکوارت، رینل مارتینز، رامیرو گونزالز، خسوس لوپز، اسکار فابیلا
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.8 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 91 از 100

بالاتر اشاره کردیم که رابرت رودریگز مسیر حرفه‌ای‌ خود را نه با پشتوانه‌ی مالی استودیوها، بلکه با بدن خودش آغاز کرد. او برای تامین بودجه‌ی اولین فیلم بلندش، داوطلبانه در یک آزمایش پزشکی شرکت کرد. تلاش‌های او، در نهایت به تولید فیلم «ال ماریاچی» ختم شد که اثری الهام‌بخش در تاریخ سینمای مستقل به حساب می‌آید. با بودجه‌ای ناچیز (7000 دلار)، رودریگز فیلمی ساخت که هنوز هم در بعضی از کلاس‌های فیلمسازی به نمایش گذاشته می‌شود.

ویژگی شگفت‌انگیز «ال ماریاچی» این است که هرگز حس یک اثر دانشجویی آماتور یا تجربه‌ای نصفه‌ونیمه را منتقل نمی‌کند. رودریگز فیلم را چنان پرتحرک و مملو از اکشن طراحی کرده که تماشاگر در لحظه، اصلا فرصت نمی‌کند به ابعاد مالی آن فکر کند.

البته اگر با نگاه موشکافانه‌تری به «ال ماریاچی» بازگردیم، ضعف‌هایش واضح هستند؛ بازی‌های نه چندان خوب، صداگذاری ضعیف و بعضی از انتخاب‌های بصری. اما کافی است درباره داستان‌های پشت‌صحنه بخوانید تا دیدگاهتان دگرگون شود. وقتی می‌فهمیم بسیاری از این «نقص‌ها» در واقع راه‌حل‌های خلاقانه برای دور زدن محدودیت‌ها بوده‌اند، فیلم حتی ارزش بیشتری هم پیدا می‌کند.

«ال ماریاچی» حکم یک بیانیه را دارد و به همه می‌گوید که یک فیلم خوب، بیشتر از پول، به جسارت و تخیل نیازمند است. این فیلم نه‌تنها درها را به روی رودریگز گشود، بلکه به نسلی از فیلمسازان مستقل نشان داد که اگر حرفی برای گفتن دارند، هیچ بهانه‌ای پذیرفته نیست.


4. دسپرادو (Desperado)

فیلم‌های رابرت رودریگز؛ دسپرادو (Desperado)

  • سال اکران: 1995
  • بازیگران: آنتونیو باندراس، ژواکیم دی آلمیدا، سلما هایک، استیو بوشمی، چیچ مارین، کارلوس گومز، کوئنتین تارانتینو
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.1 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 71 از 100

«ال ماریاچی» ساخته شد تا مسیر را برای «دسپرادو» باز کند؛ دنباله‌ای بزرگتر که به رودریگز اجازه داد شکوفا شود. افزایش بودجه تنها به معنای انفجارها و تیراندازی‌های بیشتر نبود، پای بازیگران حرفه‌ای هم به ماجرا باز شد. حضور آنتونیو باندراس در نقش اصلی، به قهرمان بی‌نام رودریگز عمق تازه‌ای بخشید، چیزی که در فیلم قبلی وجود ندارد. همچنین سلما هایک، استیو بوشمی، چیچ مارین و دنی ترخو هم در فیلم حاضر شدند، کسانی که رودریگز بعدها در فیلم‌های متعددی با آن‌ها همکاری کرد.

«دسپرادو» همان چیزی است که از آثار غیرخانوادگی رودریگز انتظار داریم؛ یک اثر اکشن-جنایی اغراق‌آمیز که منطق روایی خاصی ندارد و از خشونت کارتونی بهره می‌برد. داستان درباره‌ی یک ارتش تک‌نفره است؛ قهرمانی که با گیتار/اسلحه‌اش به جنگ کارتل‌های مواد مخدر مکزیکی می‌رود. میزان خشونت فیلم حتی با استانداردهای دهه 90 میلادی هم افراطی است و همچنان می‌تواند تماشاگر را شوکه کند.

رودریگز اینجا نه ‌تنها از کلیشه‌های ژانر فرار نمی‌کند، بلکه آن‌ها را آغوش می‌گیرد و به مرز هجو می‌رساند. او با «ال ماریاچی» نشان داد که با بودجه‌ای محدود چه کارهایی از دستش برمی‌آید، و بعد با «دسپرادو» ثابت کرد که با پول بیشتر تا چه حد می‌تواند فراتر برود.


3. سیاره وحشت (Planet Terror)

سیاره وحشت (Planet Terror)

  • سال اکران: 2007
  • بازیگران: رز مک‌گوآن، فردی رودریگز، مایکل بین، جفری‌دیوید فاهی، جاش برولین، مارلی شلتن، بروس ویلیس
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 77 از 100

«سیاره وحشت» احتمالا خشن‌ترین ساخته‌ی رابرت رودریگز است. همان‌طور که گفتیم، این فیلم بخشی از پروژه‌ی «گریندهاوس» بود و در کنار «ضد مرگ» اثر کوئنتین تارانتینو اکران شد.

در «سیاره وحشت»، رودریگز افسار را رها می‌کند و یک فیلم زامبی‌محور می‌سازد که حتی لحظه‌ای هم آرام نمی‌گیرد. فیلم مجموعه‌ای از انفجارها، قطع عضو، خون‌ریزی افراطی و شوخی‌های سیاه است که با سرعتی سرسام‌آور روی سر تماشاگر خراب می‌شوند. اینجا خبری از تعلیق تدریجی نیست؛ همه‌چیز در حالت حداکثری قرار دارد.

طبیعی است که بسیاری از مخاطبان، فیلم را به خاطر افراط -و احتمالا چندش‌آور بودن- نادیده گرفتند. با این حال، فیلم ادای دینی تمام‌عیار به این جنس سینمای دهه 70 میلادی است. فیلم‌هایی که در گذشته طرفداران متعددی داشتند اما حالا با آن‌ها به شکلی برخورد می‌شود که گویی ارزشی ندارند. «سیاره وحشت» نمی‌تواند همه را راضی کند اما اگر از زاویه درست به آن نگاه کنیم، عالی است.


2. از گرگ‌ومیش تا سحر (From Dusk Till Dawn)

فیلم‌های رابرت رودریگز؛ از گرگ‌ومیش تا سحر (From Dusk Till Dawn)

  • سال اکران: 1996
  • بازیگران: هاروی کایتل، جرج کلونی، کوئنتین تارانتینو، جولیت لوئیس، سلما هایک، چیچ مارین، فرد ویلیامسون
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.2 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 64 از 100

«گرگ‌ومیش تا سحر» به جز رابرت رودریگز، چند نقطه عطف دیگر هم دارد: کوئنتین تارانتینو در مقام فیلم‌نامه‌نویس، و جرج کلونی در نقش یک خلافکار، بازیگری که آن روزها بیشتر با نقش‌های دراماتیک تلویزیونی‌اش شناخته می‌شد.

قصه درباره دو برادر تبهکار، ست (جرج کلونی) و ریچارد (کوئنتین تارانتینو) است که پس از یک سرقت خونین بانک، در حال فرار به سمت مکزیک هستند. آن‌ها یک کشیش که با بحران وجودی دست‌وپنجه نرم می‌کند، جیکوب (هاروی کایتل) و خانواده‌اش، کیت (ژولیت لوئیس) و اسکات (ارنست لیو)، را گروگان می‌گیرند تا از مرز عبور کنند.

این گروه در نهایت به یک کافه مرموز پناه می‌برند، جایی که محل جولان دادن خون‌آشام‌های وحشی است. حالا آن‌ها باید برای زنده ماندن تا طلوع آفتاب با این موجودات خطرناک بجنگند. «از گرگ‌ومیش تا سحر» فیلمی رودریگزی است که از قضا چاشنی آثار تارانتینو را هم دارد، و چه چیزی بهتر از این؟

10 ترفند تکراری کوئنتین تارانتینو که هیچ‌گاه خسته‌کننده نمی‌شوند

1. شهر گناه (Sin City)

شهر گناه (Sin City)

  • سال اکران: 2005
  • بازیگران: جسیکا آلبا، جیمی کینگ، میکی رورک، کلایو اوون، الایجا وود، بروس ویلیس، مایکل مدسن
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 8 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 77 از 100

اگر ادعا کنیم که «شهر گناه» بهترین فیلم رابرت رودریگز است، پُر بیراه نگفته‌ایم. اقتباس او از رمان گرافیکی فرانک میلر، نه‌تنها یکی از متفاوت‌ترین فیلم‌های کمیک‌بوکی چند دهه اخیر به حساب می‌آید، بلکه یک تجربه بصری منحصربه‌فرد برای هر سینمادوستی است.

رودریگز در کنار میلر، از سبک سیاه‌ و سفید -با کنتراست شدید- استفاده کرد که عملا صفحات کتاب مصور اصلی را عینا به پرده سینما منتقل می‌کرد. این رویکرد جسورانه، فیلم را از جریان غالب اقتباس‌های کمیک‌بوکی آن دوران متمایز ساخت و تجربه‌ای نوآورانه خلق کرد که در حافظه‌ی بصری مخاطبان باقی ماند.

برخلاف روایت‌های خطی و کلاسیک، «شهر گناه» ساختاری اپیزودیک دارد و مجموعه‌ای از داستان‌های به‌ظاهر مجزا را بازگو می‌کند که در نهایت با هم درهم تنیده می‌شوند. با این پیچیدگی‌های روایی و شخصیت‌های متعدد، نتیجه‌ی نهایی می‌توانست به یک آشفته‌بازار تبدیل شود اما تقریبا همه‌ی ایده‌های رودریگز اینجا جواب داده است. کمتری کسی را پیدا می‌کنید که این فیلم را تماشا کرده و از آن لذت نبرده باشد. «شهر گناه» هر آنچه که از یک اثر نئو-نوآر نامتعارف می‌خواهیم را در خود دارد و با گذشت بیش از 20 سال، همچنان یک دستاورد سینمایی خیره‌کننده به شمار می‌رود.

منبع: collider, دیجی‌کالا مگ

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

یک دیدگاه
  1. علی سنتوری

    اپیزود اتاق ۳۰۹ در فیلم چهار اتاق رودریگز یه همکاری دیگه با تارانتینو که همزمان بازیگوشی تو دنیای کودکان که آلوده به دنیای خشونت بزرگسالانه شده رو با طنز سیاه مخصوص خودش نشون میده.

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X