فیلم‌های «ترمیناتور» از بدترین تا بهترین

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۵ دقیقه
ترمیناتور

ما طرفداران «نابودگر» روزگار آسانی را پشت سر نگذاشته‌ایم. اگر از کسانی هستید که «روز داوری» را در کودکی یا نوجوانی دیده‌اند، حتما به یاد دارید که این مجموعه تا چه اندازه حیرت‌انگیز بود و هر کسی را مجذوب خودش می‌کرد. با این حال، آنچه بعد از قسمت دوم آمد، مجموعه‌ای از آثار متوسط بود که تقریبا هیچکدام در ذهن باقی نمی‌مانند. در این مقاله، فیلم‌های «ترمیناتور» را مرور می‌کنیم.

برای عاشقان «نابودگر»، هر کدام از این فیلم‌ها غنیمت هستند، حتی آن‌ نسخه‌هایی که به شکل عجیبی در تلاشند میراث این مجموعه را نابود کنند. قطعا در همه‌ی این دنباله‌ها، نکات مثبتی وجود دارد اما متاسفانه، ضعف‌های آن‌ها را نمی‌توان نادیده گرفت، حتی اگر چشمانتان ضعیف باشد!

6. نابودگر: سرنوشت تاریک (Terminator: Dark Fate)

ترمیناتور

  • سال اکران: 2019
  • کارگردان: تیم میلر
  • بازیگران: لیندا همیلتون، آرنولد شوارتزنگر، مک‌کنزی دیویس، ناتالیا ریس، گابریل لونا، دیگو بونتا
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.2 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 70 از 100

«سرنوشت تاریک» فیلم چندان بدی نیست اما نوید بازگشتی باشکوه را می‌دهد و در نهایت نمی‌تواند به هیچکدام از وعده‌هایش عمل کند. بازگشت جیمز کامرون در مقام تهیه‌کننده، اتفاق بزرگی به حساب می‌آمد. برای طرفداران قدیمی، نام کامرون هنوز مترادف با دو فیلمی بود که هم هویت این مجموعه را شکل دادند و هم ژانر اکشن علمی-تخیلی را متحول کردند. علاوه بر این، حضور لیندا همیلتون در نقش سارا کانر این امید را زنده می‌کرد که قرار است بار دیگر همان شخصیت سرسخت، خشمگین و فراموش‌نشدنی را ببینیم؛ یا به عبارت دیگر، با یکی از مهم‌ترین قهرمانان زن تاریخ سینما دوباره ملاقات کنیم.

اما شاید بزرگترین برگ برنده فیلم، تصمیم جسورانه‌اش برای نادیده گرفتن تمام دنباله‌های بعد از «نابودگر 2: روز داوری» بود. تصمیمی که روی کاغذ همان چیزی به نظر می‌رسید که بسیاری از طرفداران سال‌ها آرزویش را داشتند. «سرنوشت تاریک» خودش را ادامه مستقیم شاهکار کامرون معرفی ‌کرد و وعده ‌داد اشتباهات گذشته را جبران کند؛ بنابراین انتظارات از فیلم بالا رفت.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که فیلم از همان دقایق اول تلاش می‌کند با شوک‌های داستانی و تصمیم‌های بحث‌برانگیز، مخاطب را غافلگیر کند. سکانس افتتاحیه فیلم برای بسیاری از طرفداران حکم اعلام جنگ داشت؛ آغازی سوال‌برانگیز که مهم‌ترین دستاوردهای داستانی «نابودگر 2» را بی‌اثر جلوه می‌دهد و این سوال را به وجود می‌آورد که آیا تمام آن مبارزه‌ها و فداکاری‌ها اصلا معنایی داشته‌ یا خیر.

از آنجا به بعد، فیلم بیشتر و بیشتر به یک بلاک‌باستر اکشن استاندارد و قابل پیش‌بینی نزدیک می‌شود. سکانس‌های اکشن فیلم پرهزینه و پرزرق‌وبرق‌اند، اما کمتر لحظه‌ای در آن‌ها پیدا می‌شود که بتواند حس شگفتی -یا هیجان- دو فیلم نخست را تکرار کند. در حالی که آثار کلاسیک «نابودگر» همیشه ایده‌های علمی‌-تخیلی را با تعلیق و شخصیت‌پردازی ترکیب می‌کردند، «سرنوشت تاریک» اغلب به تعقیب‌وگریزهای تکراری و فرمول‌های آشنای سینمای اکشن مدرن پناه می‌برد.

فیلم مدام تلاش می‌کند با تکیه بر نوستالژی، مخاطب را احساسی کند اما در این کار هم شکست می‌خورد و هیچکدام از چهره‌های محبوب قدیمی، اینجا آن ابهت و اهمیت سابق را ندارند. البته انصاف حکم می‌کند که بگوییم بعضی‌ها طرفدار جدی این فیلم هستند و حتی آن را بهترین «ترمیناتور» از زمان «روز داوری» می‌دانند. اما شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا این باشد که فیلم آخرین حضور مهم آرنولد شوارتزنگر در نقش ترمیناتور را هم رقم زد. شخصیتی که روزی نماد یک ماشین مرگبار و توقف‌ناپذیر بود، این‌بار در قالب کارل -یک نصاب پرده تگزاسی- با مخاطبان خداحافظی می‌کند؛ مسیری عجیب که به درستی نشان می‌دهد این فرنچایز چقدر از روزهای خوب خود فاصله گرفته است.

10 فیلم علمی-تخیلی برتر درباره‌ی هوش مصنوعی

5. نابودگر: جنسیس (Terminator Genisys)

ترمیناتور

  • سال اکران: 2015
  • کارگردان: آلن تیلور
  • بازیگران: آرنولد شوارتزنگر، امیلیا کلارک، جیسون کلارک، جای کورتنی، مت اسمیت، لی بیونگ-هان
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.3 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 26 از 100

«نابودگر: جنسیس» جایی است که بحران هویتی این فرنچایز به اوج رسید. فیلم با این هدف ساخته شد که مجموعه را برای نسل جدید بازتعریف کند، اما بیشتر از هر چیز باعث سردرگمی شد، هیچکس نمی‌دانست این نسخه دقیقا چیست؛ یک دنباله؟ یک پیش‌درآمد؟ یک ریبوت؟ یا چیزی میان همه این‌ها؟

«جنسیس» می‌خواهد مجموعه را از نو آغاز کند، اما در عین حال نمی‌تواند از میراث دو فیلم نخست دل بکند. فیلم از یک طرف اتفاقات «نابودگر» و «روز داوری» را به رسمیت می‌شناسد و از طرف دیگر با دستکاری خط زمانی و مفاهیمی شبیه مولتی‌ورس (چندجهانی)، عملا همه چیز را از اول می‌چیند. این رویکرد شاید روی کاغذ جاه‌طلبانه به نظر برسد، اما روی پرده بیشتر به یک معمای پیچیده -و متاسفانه کسل‌‌کننده- شباهت پیدا می‌کند.

داستان هرچه جلوتر می‌رود، آشفته‌تر می‌شود. یکی از عجیب‌ترین تصمیم‌های فیلم هم معرفی نسخه‌ای تازه از ترمیناتور آرنولد شوارتزنگر است؛ رباتی که این‌بار با لقب «پاپز» شناخته می‌شود و نقش پدرخوانده، محافظ و مربی سارا کانر را دارد. ایده یک ترمیناتور سالخورده که از سال‌ها قبل مراقب سارا بوده، در ذات خود می‌توانست جذاب باشد؛ حتی می‌توانست به یکی از متفاوت‌ترین ایده‌های این مجموعه تبدیل شود. اما فیلم آن‌قدر درگیر بازی با خط‌های زمانی، پارادوکس‌ها و بازنویسی گذشته می‌شود که فرصت کافی برای پرداخت درست همین ایده‌های جالب را هم پیدا نمی‌کند.

«جنسیس» همچنین نمونه‌ای بارز از گرایش افراطی هالیوود نسبت به نوستالژی است. فیلم بارها و بارها به لحظات خاطره‌انگیز دو قسمت نخست برمی‌گردد؛ از بازسازی سکانس معروف ورود ترمیناتور به سال 1984 تا بازآفرینی برخی از مشهورترین لحظات مجموعه. حتی دوباره نسخه جوان آرنولد شوارتزنگر را با کمک جلوه‌های ویژه کامپیوتری می‌بینیم؛ دستاوردی فنی که در لحظه ممکن است تحسین‌برانگیز باشد، اما نمی‌تواند جای خالی یک داستان منسجم را پر کند.

«جنسیس» مدام به ما یادآوری می‌کند که چرا عاشق فیلم‌های قدیمی «نابودگر» هستیم، اما هم‌زمان اصرار دارد آن‌ها را کنار بگذارد و مسیر تازه‌ای بسازد. انگار فیلم از یک سو می‌خواهد روی شانه‌های آثار کلاسیک بایستد و از سوی دیگر ثابت کند دیگر به آن‌ها نیازی ندارد. و بعد به پیچش داستانی مشهور فیلم می‌رسیم؛ تصمیمی درباره جان کانر که قرار بود شوکه‌کننده و غافلگیرکننده باشد، اما برای بسیاری از مخاطبان شبیه تلاشی ناامیدانه برای متفاوت جلوه دادن داستان بود. بدتر اینکه غافلگیری مذکور، پیش از اکران فیلم، در تریلرهای تبلیغاتی لو رفته بود.

«جنسیس» بیش از حد نگران آینده فرنچایز است و کمتر به ساختن یک فیلم خوب در زمان حال فکر می‌کند. تقریبا تمام اجزای داستان طوری طراحی شده‌اند که راه را برای دنباله‌های بعدی باز کنند؛ دنباله‌هایی که هرگز ساخته نشدند.

4. رستگاری نابودگر (Terminator Salvation)

ترمیناتور

  • سال اکران: 2009
  • کارگردان: جوزف مکگینتی نیکول
  • بازیگران: کریستین بیل، سم ورتینگتون، آنتون یلچین، برایس دالاس هاوارد، مون بلودگود، کامن، هلنا بونهام کارتر
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.5 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 33 از 100

«رستگاری» در دوره‌ی اکران با واکنش‌های ضدونقیضی روبه‌رو شد و بیشتر از خود فیلم، به خاطر جنجال‌های پشت صحنه و عصبانیت مشهور کریستین بیل در یادها مانده است. با این حال، اگر بخواهیم منصف باشیم، «رستگاری» یک ویژگی مهم دارد که دنباله‌های بعدی فاقد آن هستند: این فیلم واقعا تلاش کرد مسیر تازه‌ای برای فرنچایز پیدا کند.

طرفداران دهه‌ها درباره «جنگ آینده» حرف می‌زدند؛ همان نبردی که در دو فیلم اول فقط تکه‌هایی کوتاه از آن را دیده بودیم. «رستگاری» بالاخره تصمیم گرفت به جای سفر در زمان، پارادوکس‌های بی‌پایان و دستکاری خط‌های زمانی، مستقیما وارد آن آینده ویران‌شده شود. بنابراین، «رستگاری» تنها فیلم مجموعه است که به‌طور کامل در دنیای پساآخرالزمانی تحت سلطه اسکای‌نت جریان دارد.

روی کاغذ، این همان چیزی بود که طرفداران انتظارش را می‌کشیدند. جان کانر دیگر آن نوجوان یا قهرمان آینده نبود که فقط درباره‌اش شنیده‌ایم؛ او حالا به یک فرمانده واقعی در قلب مقاومت انسانی تبدیل شده بود. حضور کریستین بیل هم این امید را ایجاد می‌کرد که شاید بالاخره نسخه سینمایی کاملی از رهبر افسانه‌ای مقاومت را ببینیم.

اما «رستگاری» هیچ‌وقت نمی‌تواند از ظرفیت ایده‌هایش استفاده کند. فیلم مدام میان دو شخصیت اصلی سرگردان است؛ یک طرف جان کانر قرار دارد که ظاهرا باید محور داستان باشد و طرف دیگر، مارکوس رایت (سم ورثینگتون) که بخش بزرگی از روایت را به خود اختصاص داده. این دوگانگی باعث می‌شود فیلم هیچ‌وقت تمرکز کاملی روی هیچ‌کدام نداشته باشد و در نهایت، نه جان کانر آن جایگاه اسطوره‌ای مورد انتظار را پیدا کند و نه مارکوس به شخصیتی فراموش‌نشدنی‌ تبدیل شود.

با این حال، عجیب است که «رستگاری» تا این اندازه از یادها رفت. فیلمی که بالاخره جنگ آینده را به تصویر کشید، ارتش ماشین‌ها را در مرکز داستان گذاشت و فضای مجموعه را به شکل اساسی تغییر داد، اما طرفداران به آن پشت کردند، شاید چون انتظارات دیگری داشتند و به خواسته‌های خود نرسیدند. شاید هم چون آرنولد در فیلم حضور نداشت (البته سازندگان یک نسخه‌ی دیجیتالی از او را در فیلم قرار داده‌اند که افتضاح است).

اما دلیلی که «رستگاری» را بهتر از دو نسخه‌ی فوق‌الذکر می‌دانیم، این است که از وسوسه بازنویسی مداوم گذشته دوری می‌کند. برخلاف آثار بعدی که مدام با سفر در زمان تلاش کردند تاریخ مجموعه را از اول تعریف کنند، این فیلم ترجیح می‌دهد رو به جلو حرکت کند. همین موضوع باعث می‌شود حتی شکست‌هایش هم قابل احترام‌تر از باقی باشد.

«رستگاری» یادآور این حقیقت است که داشتن ایده‌های درست، به معنای ساختن فیلمی خوب نیست. همه عناصر لازم برای یک بازآفرینی موفق در اختیار فیلم بود، اما حاصل کار بیشتر به یک اکشن علمی-‌تخیلی معمولی شباهت دارد تا نقطه عطفی که می‌توانست فرنچایز را به روزهای اوجش بازگرداند.

بهترین فرنچایزهای علمی-تخیلی تاریخ سینما؛ از «ماتریکس» تا «تلماسه»

3. نابودگر 3: خیزش ماشین‌ها (Terminator 3: Rise of the Machines)

ترمیناتور

  • سال اکران: 2003
  • کارگردان: جاناتان موستو
  • بازیگران: آرنولد شوارتزنگر، نیک استال، کلیر دینز، کریستانا لوکن، مکس ثیر، دیوید اندروز، ارل بوئن
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.3 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 70 از 100

«نابودگر 3: خیزش ماشین‌ها» یک موفقیت تجاری بود و ثابت کرد برند «ترمیناتور» هنوز هم برای مخاطبان جذابیت دارد. با این حال، فیلم نقطه‌ای بود که از آن به بعد، مجموعه آرام‌آرام مسیر نزولی خود را آغاز کرد. بازگشت آرنولد شوارتزنگر اتفاق هیجان‌انگیزی محسوب می‌شد. دیدن ترمیناتور با همان کت چرمی، عینک آفتابی و چهره بی‌احساس همیشگی هنوز جذابیت خودش را داشت. اما مشکل این بود که «خیزش ماشین‌ها» بیشتر از آنکه ادامه‌ای بر آثار جیمز کامرون باشد، شبیه تقلیدی محترمانه از آن‌ها به نظر می‌رسد؛ فیلم مبتنی بر فرمول‌های قبلی بود اما روح و هیجان نسخه‌های کلاسیک را از دست داده بود.

با وجود این، وقتی امروز به دنباله‌های بعدی نگاه می‌کنیم، جایگاه «نابودگر 3» کمی بهتر به نظر می‌رسد. برخلاف آثاری مثل «جنسیس» یا «سرنوشت تاریک» که درگیر بازی با خطوط زمانی هستند، این فیلم حداقل می‌داند قرار است چه باشد. شاید جاه‌طلبی خاصی در آن به چشم نخورد، اما دست‌کم سعی نمی‌کند قسمت‌های پیشین را زیر سوال ببرد.

نقطه قوت فیلم، شخصیت شرورش یعنی تی‌-اکس (کریستانا لوکن) است؛ ربات قاتلی که ترکیبی از ویژگی‌های مدل کلاسیک تی-800 و قابلیت‌های پیشرفته تی-1000 را در اختیار دارد. این شخصیت به محبوبیت تی-1000 (رابرت پاتریک) نرسید، اما حداقل به اندازه‌ای متفاوت بود که یک کپی تکراری به نظر نرسد. تی-اکس هنوز هم از معدود عناصر فیلم است که در ذهن طرفداران باقی مانده است.

فیلم اما ضعف‌های خاص خودش را دارد. نیک استال نتوانست جایگاه جان کانر را آن‌طور که انتظار می‌رفت تثبیت کند و شخصیت او در مقایسه با نسخه‌ای که سال‌ها در ذهن طرفداران شکل گرفته بود، کم‌فروغ به نظر می‌رسید. از سوی دیگر، حضور کلر دینز هم با وجود اهمیت داستانی شخصیتش، تاثیر خاصی بر فیلم نگذاشت. این روزها اکثر طرفداران فراموش کرده‌اند که او در فیلم حضور دارد.

اما جایی که «خیزش ماشین‌ها» می‌درخشد، پایان جسورانه‌اش است. برخلاف اکثر بلاک‌باسترهای هالیوودی که در آخرین لحظه همه‌چیز را نجات می‌دهند، این فیلم جرات می‌کند به مخاطب بگوید بعضی اتفاقات اجتناب‌ناپذیرند. روز داوری قرار نیست متوقف شود؛ فقط به تعویق افتاده است. همین پایان تلخ و غیرمنتظره، به فیلم حس‌وحالی می‌دهد که دنباله‌های بعدی هرگز نتوانستند به آن نزدیک شوند. «نابودگر 3» فیلم بزرگی نیست و در کنار دو شاهکار نخست مجموعه قرار نمی‌گیرد اما در مقایسه با مسیر آشفته‌ای که این فرنچایز در سال‌های بعد طی کرد، آخرین تلاش قابل‌قبول برای گسترش میراث جیمز کامرون است.

2. نابودگر (The Terminator)

ترمیناتور

  • سال اکران: 1984
  • کارگردان: جیمز کامرون
  • بازیگران: آرنولد شوارتزنگر، مایکل بین، لیندا همیلتون، پل وینفیلد، لانس هنریکسن، ارل بوئن، ریک روسوویچ، برایان تامپسون
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 8.1 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 90 از 100

اگر «نابودگر 2: روز داوری» وجود نداشت، نسخه اصلی به‌ راحتی صدرنشین این فهرست می‌شد. اثری که جیمز کامرون در سال 1984 ساخت، نه‌تنها از مهم‌ترین فیلم‌های علمی-‌تخیلی دهه 80 میلادی، بلکه یکی از آن فیلم‌های نادری است که با هر بار تماشا، بیشتر متوجه تاثیر عمیقش بر سینمای مدرن می‌شوید.

بخش بزرگی از این موفقیت به تی-800 بازمی‌گردد؛ شخصیتی که بعدها در فرهنگ عامه به یک قهرمان اکشن محبوب تبدیل شد، اما در نخستین حضورش چیزی جز یک کابوس مکانیکی نبود. بسیاری از مخاطبان امروزی که آرنولد شوارتزنگر را با تصویر قهرمانانه‌اش در «روز داوری» به یاد می‌آورند، فراموش کرده‌اند که ترمیناتور در فیلم اول اساسا یک هیولای سینمایی است؛ قاتلی بی‌احساس، توقف‌ناپذیر و مرگبار که هیچ انگیزه‌ای جز نابودی هدف خود ندارد.

در واقع، «نابودگر» بیشتر از آنکه یک فیلم اکشن علمی-‌تخیلی باشد، به یک اسلشر نسبتا ترسناک شباهت دارد. همان الگوی کلاسیک شکارچی و شکار. سارا کانر و کایل ریس در تمام طول فیلم در حال فرار هستند؛ فرار از موجودی که خسته نمی‌شود، درد را احساس نمی‌کند و تا زمانی که ماموریتش کامل نشود، دست از تعقیب برنمی‌دارد. به همین خاطر است که تی-800 در فیلم تا این اندازه ترسناک جلوه می‌کند.

نگاه خالی از احساس، حرکت‌های خشک و مکانیکی و اطمینان مطلقی که در رفتار او وجود دارد، شخصیتی خلق می‌کند که نمی‌توانید از تماشایش دست بردارید. اوج این وحشت در سکانس پایانی فیلم به نمایش درمی‌آید؛ جایی که پوست و گوشت مصنوعی ترمیناتور از بین می‌رود و اسکلت فلزی او از میان شعله‌ها بیرون می‌آید. تصویری که هنوز هم یکی از ماندگارترین لحظات تاریخ سینمای علمی‌-تخیلی در نظر گرفته می‌شود.

اما قدرت «نابودگر» فقط در خلق یک شرور به‌یادماندنی خلاصه نمی‌شود. فیلم نمونه درخشانی از داستان‌گویی دقیق است. ماجراها از جایی شروع می‌شود که یک سایبورگ آدمکش از سال 2029 به 1984 فرستاده می‌شود تا سارا کانر را قتل برساند. همزمان با او، یک سرباز انسان به نام کایل ریس هم از آینده به گذشته فرستاده شده است تا از سارا محافظت کند. کایل ریس به دخترک توضیح می‌دهد که در آینده‌ی نزدیک، یک هوش مصنوعی به نام اسکای‌نت به هوشیاری کامل می‌رسد و یک آخرالزمان هسته‌ای را رقم می‌زند. سارا باید زنده بماند زیرا در آینده، کودکی را به دنیا می‌آورد که به رهبر انسان‌ها علیه اسکای‌نت تبدیل خواهد شد.

«نابودگر» خودش را درگیر توضیح‌های پیچیده درباره سفر در زمان نمی‌کند. کامرون به‌خوبی می‌داند که جذابیت داستان در پارادوکس‌ها و نمودارهای زمانی نیست؛ جذابیت در تعقیب‌و‌گریز اضطراب‌آور میان شکارچی و قربانی است. سفر در زمان فقط موتور محرک داستان است، نه خود داستان. و وقتی به شرایط تولید فیلم نگاه می‌کنیم، موفقیت آن حتی چشمگیرتر به نظر می‌رسد. کامرون با بودجه‌ای حدودا 6.4 میلیون دلاری اثری ساخت که بیش از 78 میلیون دلار فروخت و به یکی از موفق‌ترین آثار مستقل دهه تبدیل شد. فیلم مسیر حرفه‌ای جیمز کامرون و آرنولد شوارتزنگر را دگرگون کرد و البته پایه‌های یکی از مهم‌ترین فرنچایزهای تاریخ سینمای علمی-‌تخیلی را بنا گذاشت.

9 فیلم علمی‌-تخیلی آرنولد شوارتزنگر از بدترین تا بهترین

1. نابودگر 2: روز داوری (Terminator 2: Judgment Day)

ترمیناتور

  • سال اکران: 1991
  • کارگردان: جیمز کامرون
  • بازیگران: آرنولد شوارتزنگر، لیندا همیلتون، رابرت پاتریک،، ادوارد فرلانگ، جو مورتن، ارل بوئن، مایکل بین، دین نوریس
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 8.6 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 90 از 100

ساخت دنباله‌ی ‌«نابودگر» فی‌نفسه کار دشواری بود، اما جیمز کامرون دغدغه‌ی دیگری داشت؛ او باید راهی پیدا می‌کرد تا آرنولد شوارتزنگر را دوباره به داستان بازگرداند. مشکل اینجا بود که تی-800 در فیلم اول یکی از ترسناک‌ترین ضدقهرمانان تاریخ سینما را به ما معرفی کرد و حالا قرار بود در فیلمی حضور داشته باشد که در آن یک شرور جدید و حتی پیشرفته‌تر به نام تی-1000 پرسه می‌زند. راه‌حل کامرون ساده اما نبوغ‌آمیز بود: تبدیل هیولای فیلم اول به قهرمان فیلم دوم!

این تصمیم، همه‌چیز را تغییر داد. تقابل میان تی-800 آرنولد و تی-1000 رابرت پاتریک، نه‌تنها به یکی از بهترین دوئل‌های سینمای اکشن تبدیل شد، بلکه به کامرون اجازه داد داستانی تعریف کند که انگار تمام قطعات پازل آن در جای درست خود قرار گرفته‌اند. البته کامرون پیش از این هم نشان داده بود که در ساخت دنباله‌ها مهارتی کم‌نظیر دارد. او با «بیگانه‌ها» اثری خلق کرد که به شکلی معجزه‌آسا، زیر سایه نسخه اصلی -که از قضا شاهکار بود- قرار نگرفت. اما «نابودگر 2» یک قدم فراتر رفت. فیلم از هر نظر، بزرگتر و جاه‌طلبانه‌تر از نسخه‌ی اصلی بود و حتی آن را به آسانی کنار زد.

بودجه‌ای نجومی، مقیاس بزرگ داستان و جلوه‌های ویژه انقلابی فیلم، نقش مهمی در موفقیت آن داشتند. تی-1000 با بدن جیوه‌ای و قابلیت تغییر شکل خود، یکی از نقاط عطف تاریخ سی‌جی‌آی محسوب می‌شود؛ شخصیتی که با گذشت چند دهه، همچنان تاثیرگذار و باورپذیر به نظر می‌رسد. اما آنچه «روز داوری» را به اثری ماندگار تبدیل کرد، فقط دستاوردهای فنی نبود. راز واقعی موفقیت فیلم در این است که پشت تمام انفجارها، تعقیب‌وگریزها و نبردهای رباتیک، داستانی انسانی جریان دارد. رابطه میان جان کانر و تی-800 به مرور به قلب احساسی فیلم تبدیل می‌شود؛ رابطه‌ای که از دل آن مفاهیمی مثل سرنوشت، اختیار، مسئولیت و حتی معنای انسان بودن بیرون می‌آید. با این تفاصیل، «نابودگر 2» فقط یک فیلم اکشن تماشایی نیست؛ فیلمی است که مخاطب را درگیر احساسات هم می‌کند.

از سوی دیگر، کمتر فیلمی در سینمای بلاک‌باستری توانسته حس اضطراب و آخرالزمان را به اندازه‌ی «روز داوری» درست منتقل کند. از همان دقایق ابتدایی، فیلم اتمسفری سنگین و ناآرام می‌سازد؛ حسی که مدام یادآوری می‌کند آینده‌ای تاریک در راه است و شاید هیچ‌کس نتواند جلوی آن را بگیرد. این حس شوم، چیزی فراتر از تهدید یک ربات قاتل است؛ ترسی درباره نابودی تمدن، فناوری افسارگسیخته و آینده‌ی بشریت است. در نتیجه، فیلم هنوز هم مدرن به نظر می‌رسد. در دورانی که بحث هوش مصنوعی، اتوماسیون و وابستگی انسان به فناوری بیش از هر زمان دیگری مطرح است، بسیاری از هشدارهای «روز داوری» همچنان معنادارند. شاید شکل تهدیدها تغییر کرده باشد، اما پرسش‌های اصلی فیلم هنوز زنده‌اند.

«نابودگر 2» از آن آثار نادری است که در همه زمینه‌ها موفق عمل می‌کند. فیلمی که هم در فهرست بهترین آثار علمی-‌تخیلی تاریخ جای ثابتی دارد، هم در میان برترین فیلم‌های اکشن و هم در میان موفق‌ترین دنباله‌های سینمایی! ما شاید به خاطر جلوه‌های ویژه و سکانس‌های اکشن نفس‌گیر به سراغ آن برویم، اما چیزی که باعث می‌شود سال‌ها بعد همچنان از آن حرف بزنیم، شخصیت‌های فراموش‌نشدنی، بار احساسی و مضامین آن است. «نابودگر 2» فیلمی نیست که بتوان تکرارش کرد، پس جای تعجب ندارد که دنباله‌های بعدی با وجود تلاش‌های فراوان، هرگز نتوانستند به جایگاه آن نزدیک شوند.

منبع: slash/film، دیجی‌کالا مگ

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X