۵ سیتکام فانتزی برتر تاریخ تلویزیون؛ از جادو و خونآشام تا زندگی پس از مرگ
از همان روزهای شکلگیری سیتکام، بسیاری از سریالهای این ژانر سراغ موقعیتهای آشنای زندگی روزمره رفتهاند؛ خانوادههایی از طبقه متوسط که در خانههای معمولی حومه شهر یا آپارتمانهای شیک شهری زندگی میکنند، با مشکلات شخصی و اختلافهای خانوادگی دستوپنجه نرم میکنند و در طول داستان یاد میگیرند چطور رابطه بهتری با یکدیگر داشته باشند. این روایتها معمولا با شوخی و موقعیتهای کمدی همراه میشوند و همین فرمول ساده، سالها یکی از پایههای اصلی سیتکام را تشکیل داده است.
گاهی خانوادهها پرجمعیت بودهاند، مثل «فقط ده نفر از ما» (Just the Ten of Us). گاهی پای خانوادههای ترکیبی در میان بوده، مثل «خانواده بردی» (The Brady Bunch)، یا داستان درباره کودکانی شکل گرفته که به فرزندی پذیرفته شدهاند، مثل «هرکس سبک خودش را دارد» (Diff’rent Strokes). در بعضی موارد هم اعضای خانواده اساسا از یکدیگر متنفر بودهاند، مثل «متاهل… بچهدار» (Married… with Children).
با این حال، حتی سازندگان سیتکام هم گاهی از تکرار همین الگوهای آشنا خسته شدهاند و تصمیم گرفتهاند چیزی متفاوت به فرمول همیشگی اضافه کنند. نتیجه میتواند عجیب و غریب باشد: یک موجود فضایی در میان شخصیتهای اصلی، مثل «آلف» (ALF)؛ یک پاگنده، مثل «هری و خانواده هندرسون» (Harry and the Hendersons)؛ یک خودروی زنده، مثل «مادرم، ماشین» «My Mother the Car»؛ یا حتی گروهی از دایناسورهای سخنگو، مثل «دایناسورها» (Dinosaurs).
فرمول معمول سیتکام همچنان کار میکند، اما این موضوع مانع نویسندگان نشده تا چند عنصر فانتزی هم به آن اضافه کنند و ببینند ترکیب نهایی چه نتیجهای خواهد داشت. البته این آزمایشها همیشه موفق نبودهاند و گاهی به آثاری مثل «خاطرات محرمانه دسوند فایفر» (The Secret Diary of Desmond Pfeiffer) منجر شدهاند، اما نمیتوان نویسندگان را به خاطر تلاش برای امتحانکردن ایدههای تازه سرزنش کرد.
سیتکامهای فانتزی در طول سالها آنقدر زیاد شدهاند که حالا سهم قابلتوجهی از تولیدات این ژانر را تشکیل میدهند. در این فهرست، سراغ پنج نمونه از بهترین سیتکامهای فانتزی تاریخ تلویزیون رفتهایم و آنها را از رتبه پنجم تا جایگاه اول مرتب کردهایم؛ سریالهایی که نشان میدهند حتی آشناترین فرمولهای کمدی موقعیت هم میتوانند با اضافهشدن کمی فانتزی، شکل کاملا متفاوتی پیدا کنند.
۵. خارج از این دنیا (Out of This World)
۴. افسونشده (Bewitched)
۳. آنچه در سایه انجام میدهیم (What We Do in the Shadows)
۲. گالاوانت (Galavant)
۱. مکان خوب (The Good Place)
۵. خارج از این دنیا (Out of This World)

- سال اکران: ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۱
- خالق: باب کلاور
- بازیگران: مورین فلانیگان، دونا پسکو، داگ مککلور، جو السکی
- امتیاز کاربران IMDb به سریال: ۷.۳ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به سریال: ثبت نشده
«خارج از این دنیا» (Out of This World) ساخته جان بونی و باب بوکر که در سال ۱۹۸۷ پخش شد، از نظر فنی یک سریال علمی-تخیلی است؛ چون شخصیت اصلی آن ایوی با بازی مورین فلانیگان، دختر نوجوانی است که نیمی انسان و نیمی موجود فضایی است. اما موجودات فضایی آنتاری در این سریال بیشتر به کریپتونیهای «سوپرمن» (Superman) شباهت دارند تا ولکانهای «پیشتازان فضا» (Star Trek). آنها مجموعهای از قدرتهای عجیب و توضیحناپذیر دارند که بیشتر از علم و فناوری، به جادو شبیه هستند.
ایوی، برای مثال، متوجه میشود که میتواند با بههمرساندن انگشتهای اشارهاش زمان را متوقف کند. او همراه مادرش دانا با بازی دونا پسکو زندگی میکند؛ زنی که اعتراف کرده زمانی با یک مسافر فضایی به نام تروی با بازی برت رینولدز رابطه داشته است. ایوی نیز میتواند با استفاده از یک مکعب کریستالی درخشان و جادویی با تروی ارتباط برقرار کند.
تروی نمیتواند در زندگی روزمره ایوی حضور داشته باشد و در بزرگکردن او نقش ایفا کند، چون به آنتاریوس فراخوانده شده تا در نوعی جنگ میانکهکشانی بجنگد. به همین دلیل، خارج از این دنیا فقط از همان جنبهای علمی-تخیلی است که میتوان سوپرمن را علمی-تخیلی دانست؛ در عمل، بخش زیادی از هویت سریال به فانتزی نزدیک میشود.
داستان قسمتهای مختلف معمولا حول کشف یک قدرت تازه و عجیب توسط ایوی میچرخد؛ قدرتهایی که ریشه در ژنتیک بیگانه و جادویی او دارند. در یک قسمت، او متوجه میشود که برای تولدش قدرت برآوردهکردن آرزوها را به دست آورده و در قسمت دیگری میفهمد که میتواند خودش را تکثیر کند. ایوی معمولا برای بیرونآمدن از دردسر به توصیههای مادرش یا عموی بداخلاقش با بازی جو السکی، بازیگر سرشناس کمدی، نیاز دارد.
ایوی و دانا همچنین با شهردار محلی با بازی داگ مککلور رابطه دوستانهای دارند؛ شهرداری که آنقدر نادان است که حتی متوجه نمیشود ایوی قدرتهای جادویی دارد.
از نظر کمدی، خارج از این دنیا بیشتر از همان شوخیهای آشنای سیتکام استفاده میکند؛ شوخیهایی که در بهترین حالت از سطح متوسطی از ظرافت و هوشمندی برخوردارند. نقطه قوت واقعی سریال در جای دیگری است: در اینکه چطور ایده فانتزی خود را با قالب سیتکام هماهنگ میکند. اینجا فقط یک سیتکام معمولی نداریم که یک موجود فضایی ابرقدرتدار را به داستان اضافه کرده باشد؛ خود این موجود فضایی به یکی از محورهای اصلی سریال تبدیل شده و تا جای ممکن در مرکز اتفاقات قرار میگیرد.
۴. افسونشده (Bewitched)

- سال اکران: ۱۹۶۴ تا ۱۹۷۲
- کارگردان: ویلیام اشر، ریچارد مایکلز، آر. رابرت روزنبام
- بازیگران: الیزابت مانتگامری، دیک یورک، دیک سارجنت، اگنس مورهد
- امتیاز کاربران IMDb به سریال: ۷.۶ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به سریال: ۵۲ از ۱۰۰
سیتکام «افسونشده» (Bewitched) ساخته سال ساکس که در سال ۱۹۶۴ روی آنتن رفت، خیلی زود به یک موفقیت بزرگ تبدیل شد. سریال هشت فصل و ۲۵۴ قسمت ادامه پیدا کرد و سرانجام در سال ۱۹۷۲ به پایان رسید. ایده اصلی آن برای یک سیتکام موفق بسیار عجیب بود: سامانتا با بازی الیزابت مانتگامری یک جادوگر ۴۰۰ ساله است که همراه همسر انسانی و کمی دستوپاچلفتیاش، دارین، به حومه شهر نقل مکان کرده است.
دارین در سالهای ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۹ با بازی دیک یورک و از آنجا تا پایان سریال با بازی دیک سارجنت ظاهر شد. سامانتا قدرتهای جادویی خودش را دارد و همچنان با اعضای جادوگر و جاودانه خانوادهاش در ارتباط است؛ بهخصوص مادرش، اندورا با بازی اگنس مورهد.
در سیتکامهای زیادی میتوان داستان شوهری درمانده را دید که مجبور است با رفتارهای عجیب همسر پرانرژی یا خانواده عجیبوغریب او کنار بیاید. اما افسونشده یک قدم جلوتر میرود و همسر و خانواده همسر را به موجوداتی از جهانی جادویی و فراتر از دنیای انسانها تبدیل میکند.
یکی از جذابترین ویژگیهای افسونشده این است که دارین، با وجود اینکه شوهر سامانتا و یکی از شخصیتهای اصلی سریال است، عملا قدرت چندانی ندارد. او بیشتر شخصیت فرعی در زندگی سامانتاست. بخش عمده توجه مخاطب به سامانتا و تواناییهای ماورایی او معطوف میشود، نه زندگی دارین در آژانس تبلیغاتی محل کارش.
سامانتا به درخواست همسرش تلاش میکند مانند یک زن خانهدار معمولی در قرن بیستم رفتار کند؛ ضمن اینکه واقعا هم او را دوست دارد. با این حال، همیشه این احساس وجود دارد که او چیزی فراتر از یک انسان معمولی است. سامانتا در بسیاری از موقعیتها با حالتی متعجب یا سردرگم به اتفاقات اطرافش نگاه میکند و گاهی مخفیانه از جادو برای تغییر واقعیت و آسانترکردن زندگی استفاده میکند؛ کاری که طبیعتا بارها به موقعیتهای کمدی منجر میشود.
سامانتا شخصیتی مهربان و صمیمی است، اما این ویژگیهای غیرانسانی اوست که افسونشده را از سیتکامهای معمولی جدا میکند. ایده مرکزی سریال در سادهترین شکل ممکن این پرسش را مطرح میکند: اگر یک جادوگر غیرانسانی در حومه شهر زندگی میکرد، چه اتفاقی میافتاد؟
افسونشده از این نظر حتی حالوهوایی شبیه یک هجو تلویزیونی دارد؛ انگار سریال در همان دورهای که سیتکام به یکی از محبوبترین قالبهای تلویزیون تبدیل شده بود، خود این قالب را هم دستمایه شوخی قرار میدهد.
۳. آنچه در سایه انجام میدهیم (What We Do in the Shadows)

- سال اکران: ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۴
- کارگردان: یانا گورسکایا، کایل نواچک، جماین کلمنت، تایکا وایتیتی
- بازیگران: کیوان نواک، مت بری، ناتاشا دیمیتریو، هاروی گیلن، مارک پراکس
- امتیاز کاربران IMDb به سریال: ۸.۵ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به سریال: ۹۲ از ۱۰۰
«آنچه در سایه انجام میدهیم» (What We Do in the Shadows) بر اساس فیلم کمدی سال ۲۰۱۴ به همین نام، ساخته جماین کلمنت و تایکا وایتیتی، ساخته شده است و یکی از خندهدارترین سریالهای تلویزیونی سالهای اخیر به شمار میرود. درست مثل فیلم اصلی، سریال هم در قالبی شبیه مستند، زندگی گروهی از خونآشامها را روایت میکند که میان انسانها زندگی میکنند؛ با این تفاوت که داستان این بار در نیویورک میگذرد، نه نیوزیلند.
این خونآشامها آنقدر قدیمی هستند که دیگر درک درستی از نحوه رفتار انسانهای معمولی ندارند و با فناوری مدرن آمریکا هم تقریبا بیگانهاند. آنها همچنان لباسهایی شبیه فاتحان، مستبدان و هیولاهای دوران گذشته میپوشند، اما حالا باید با مشکلات کوچک و روزمره زندگی مشترک در یک آپارتمان در استتن آیلند کنار بیایند؛ از مسائل مالی گرفته تا دردسرهای معمول همخانهبودن.
یکی از نقاط قوت بزرگ سریال، گروه بازیگران آن است. مت بری در نقش لازلو ظاهر میشود؛ یک خونآشام بریتانیایی بسیار هوسران که با نادیا با بازی ناتاشا دیمیتریو ازدواج کرده است. نادیا هم تندخوترین عضو این جمع است.
کیوان نواک نقش ناندور بیرحم را بازی میکند؛ فاتحی ۷۶۰ ساله که زمانی بر یک پادشاهی باستانی در شرق حکومت میکرد. در سوی دیگر، کالین با بازی مارک پراکس قرار دارد؛ یک خونآشام انرژی که دندان نیش ندارد، اما وقتی انسانها حوصلهشان سر میرود یا دچار ملال میشوند، میتواند انرژی آنها را با ولع مصرف کند. طبیعتا همین ویژگی باعث شده او استعداد خاصی در حرفزدن طولانی درباره موضوعات خستهکننده داشته باشد.
ناندور همچنین خدمتکاری به نام گیلرمو با بازی هاروی گیلن دارد؛ انسانی که بهعنوان همراه و خدمتکار مخصوص او فعالیت میکند و عضویت در این جمع خونآشامی بیشتر از آنکه برایش هیجانانگیز باشد، خستهکننده و اعصابخردکن است.
سریال دقیقا همانقدر که ایدهاش عجیب به نظر میرسد، خندهدار است. خونآشامها دنیا را فقط از زاویه دید هیولاهایی با قدمت چند صد سال میبینند و هر زمان که تلاش میکنند چیزی متعلق به دنیای انسانها را درک کنند، معمولا همهچیز به شکلی خندهدار از کنترل خارج میشود. قسمت «جغد فوقالعاده» (Superb Owl) یکی از نمونههای برجسته همین رویکرد است.
دنیا دیگر نمیداند با خونآشامها چه کار کند؛ موجوداتی جاودانه که با وجود فاصله زیادشان از زندگی انسانهای امروزی، همچنان مجبورند با همین دنیا تعامل داشته باشند.
۲. گالاوانت (Galavant)

- سال اکران: ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶
- کارگردان: کریس کخ، جیمز گریفیتس
- بازیگران: جاشوا ساس، تیموتی اوماندسون، وینی جونز، مالوری یانسن، کارن دیوید
- امتیاز کاربران IMDb به سریال: ۸.۱ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به سریال: ۹۳ از ۱۰۰
«گالاوانت» «Galavant» ساخته دن فوگلمن یکی از آن سریالهایی است که به دلیل لغوشدن زودهنگام، خیلی زود به اثری فراموشنشدنی تبدیل شد. این سریال در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ تنها دو فصل و ۱۸ قسمت داشت و بعد از آن از آنتن کنار رفت. در نتیجه، مخاطبان یکی از سرزندهترین و هجوآمیزترین کمدیهای تلویزیونی این دوره را از دست دادند؛ سریالی که میتوان آن را حتی در کنار آثار مل بروکس قرار داد.
گالاوانت حتی از سیتکام کمدی مل بروکس درباره رابین هود، یعنی «وقتی اوضاع خراب بود» (When Things Were Rotten) محصول ۱۹۷۵، هم بهتر عمل میکند. سریال انرژی دیوانهوار «مانتی پایتان» (Monty Python) را با خودآگاهی شوخوشنگ «عروس شاهزاده» (The Princess Bride) ترکیب میکند و نتیجه، یک کمدی فانتزی بسیار سرگرمکننده است.
گالاوانت دو ویژگی مهم دارد که خیلی زود توجه مخاطب را جلب میکنند. نخست اینکه سریال موزیکال است و هر قسمت چندین ترانه اورجینال دارد که بسیاری از آنها بهشدت گوشنواز و بهیادماندنی هستند. حتی «ویرد ال» (Weird Al) هم در نقش یک راهب آوازخوان ظاهر میشود.
ویژگی مهم دیگر، تیموتی اوماندسون در نقش شاه ریچارد شرور است؛ اجرایی که یکی از نقاط درخشان سریال محسوب میشود. اوماندسون از اوایل دهه ۱۹۹۰ بهطور پیوسته در تلویزیون فعالیت کرده بود، اما تا اوایل دهه ۲۰۰۰ و حضور در سریالهایی مثل «قاضی ایمی» (Judging Amy) و «غیبگو» (Psych) فرصت چندانی برای بازی در نقشهای اصلی پیدا نکرده بود.
گالاوانت نشان داد که اوماندسون یکی از استعدادهای بزرگ کمدی نسل خودش است. او به شاه ریچارد شخصیت و انرژی خاصی میدهد؛ تا جایی که تصور اینکه بازیگر دیگری بتواند همین ویژگیها را به این شخصیت اضافه کند، دشوار است.
گالاوانت با بازی جاشوا ساس یک شوالیه شجاع است که میخواهد معشوقهاش، مادالنا با بازی مالوری یانسن، را از چنگ شاه ریچارد شرور نجات دهد. اما مادالنا خودش به ثروت و قدرتی که ازدواج با یک پادشاه برایش به همراه آورده، عادت کرده است.
جادوگرها، جنگجویان و اژدهاها هم در داستان حضور دارند و سریال پر از حضورهای کوتاه چهرههای مشهور است. حیف است که گالاوانت تنها برای مدت کوتاهی روی آنتن ماند، اما دستکم همین دو فصل و ۱۸ قسمت هم برای تبدیلشدنش به یک کمدی فانتزی ماندگار کافی بود.
۱. مکان خوب (The Good Place)

- سال اکران: ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۰
- کارگردان: درو گادرد، مایکل شر، مورگان ساکت و دیگران
- بازیگران: کریستن بل، تد دنسون، ویلیام جکسون هارپر، جمیله جمیل، دارسی کاردن، مانی جسینتو
- امتیاز کاربران IMDb به سریال: ۸.۲ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به سریال: ۹۷ از ۱۰۰
ایده فصل اول «مکان خوب» (The Good Place) از همان ابتدا جذاب و وسوسهکننده بود. چهار نفر به نامهای النور با بازی کریستن بل، چیدی با بازی ویلیام جکسون هارپر، تهانی با بازی جمیله جمیل و جیسون با بازی مانی جاسینتو مردهاند و به بهشت رفتهاند؛ یا همانطور که خودشان میگویند، به مکان خوب رسیدهاند.
اما شوخی اصلی سریال این است که هر چهار نفر در واقع آدمهای وحشتناکی هستند و فقط به دلیل نوعی اشتباه اداری در سیستم الهی سر از مکان خوب درآوردهاند. در حقیقت، آنها باید در «جای بد» باشند.
ناظر آنها شخصیتی مدیریتی با بازی تد دنسون است و رباتهای هوشمندی به نام جنت با بازی دارسی کاردن نیز برای برآوردهکردن خواستههایشان در کنار آنها حضور دارند. بدون اینکه بخواهیم چیزی از داستان را لو بدهیم، پایان فصل اول نیز با یک افشای بسیار غافلگیرکننده همراه میشود.
ممکن است در نگاه اول این تصور ایجاد شود که سازندگان سریال فکر میکردند مکان خوب بعد از فصل اول لغو خواهد شد و پس از تمدید سریال مجبور شدند ایده اصلی را از نو طراحی کنند. اما واقعیت این نیست؛ مایکل شر و تیمش پیچش اصلی داستان را از همان مراحل ابتدایی تولید در نظر گرفته بودند.
با ورود سریال به فصل دوم و فصلهای بعدی، مکان خوب فرصت پیدا کرد تا ایدههای فلسفی خود را بسیار گستردهتر دنبال کند. شخصیتها حافظه خود را از دست میدهند و در زندگی پس از مرگ برای صدها «جرمی برمی» زندگی میکنند. «جرمی برمی» واحد زمانی مخصوص جهان پس از مرگ است و بعضی از طرفداران سریال محاسبه کردهاند که هر جرمی برمی تقریبا معادل یک قرن است.
با اینکه مکان خوب در ظاهر یک کمدی فانتزی و سرگرمکننده است، در بسیاری از قسمتها به شکل جدی وارد بحثهای اخلاقی میشود و به پیامدهای اخلاقی و فلسفی پاکشدن تدریجی یک روح از شر و حرکت آن به سمت خوبی میپردازد.
مکان خوب در مجموع چهار فصل داشت و در تمام این مدت کیفیت خود را حفظ کرد. سریال توانست شوخیهای فیزیکی و موقعیتهای کمدی سیتکام را در کنار ایدههای بزرگتر درباره الهیات مدرن قرار دهد و به همین دلیل، یکی از متفکرانهترین کمدیهای تلویزیونی سالهای اخیر به شمار میرود.
منبع: SlashFilm



