نقد فیلم «رزیدنت اویل» (۲۰۲۶)؛ ویدیوگیمی‌ترین فیلم تاریخ

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۰ دقیقه
نقد فیلم «رزیدنت اویل»

اقتباس از بازی‌های ویدیویی کار ساده‌ای نیست. صنعت سینما این را بارها و بارها ثابت کرده است؛ با فیلم‌هایی که یا کلیدواژه‌ی «اقتباس» را فراموش می‌کنند و یا «بازی ویدیویی» را. با این حال، محبوبیت بازی‌های ویدیویی، به ویژه در سال‌های اخیر، هالیوود را بر این داشته تا سراغ آی‌پی‌ها و بازی‌های گوناگون برود. گاه این اقتباس‌ها به اقتباس از داستان بازی کفایت می‌کنند؛ گاه به گذاشتن کاراکترهایی که اسماً و ظاهراً از کاراکترهای بازی الهام می‌گیرند. زک کرگر، کارگردانی که سال گذشته با فیلم ترسناک-کمدی «سلاح‌ها» (Weapons) سروصدا کرد، امسال با اقتباس «رزیدنت اویل» (Resident Evil) به سینما آمده است؛ یک فیلم پرسروصدای دیگر براساس یکی از محبوب‌ترین فرنچایزهای بازی ویدیویی که فروشی فراتر از انتظار در سینماها داشت و به یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های اقتباسی تاریخ براساس بازی‌های ویدیویی تبدیل شد. منتقدان و مخاطبان «ترین‌های» بسیاری را برای این فیلم به کار می‌برند: بهترین فیلم «رزیدنت اویل»، بهترین فیلم اقتباسی از بازی‌های ویدیویی. شکی نیست که «رزیدنت اویل» ۲۰۲۶ ویدیوگیمی‌ترین فیلم تاریخ است، اما در نقد پیش‌رو توضیح می‌دهم که چرا تازه‌ترین فیلم زک کرگر هنوز با بهترین بودن فاصله دارد.

این اولین باری نیست که بازی‌های «رزیدنت اویل» به منبع الهام فیلم‌های سینمایی تبدیل شده‌اند. پاول دبلیو اندرسون با شش فیلم خود که بین سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۶ ساخت، دنیای سینمایی «رزیدنت اویل» را با بازیگری همسرش، میلا یوویچ، به نام خود ثبت کرد. فیلم‌هایی که در زمان اکران به‌شدت از سمت منتقدان ضربه خوردند، اما این مانع از این نشد که بینندگان برای تماشای این فیلم‌ها به سینماها بروند. در روزگاری که فرنچایز «رزیدنت اویل» در دنیای بازی‌های ویدیویی دوران افولی را سپری می‌کرد، این فیلم‌های اندرسون بودند که فرنچایز را زنده نگه داشتند.

حالا دور، دور کپکام و «رزیدنت اویل» است که اخیراً با Resident Evil Requiem دوباره به میادین بازگشته است. «رزیدنت اویل» این روزها دیگر به سینما و تلویزیون نیاز ندارد که مخاطبان را به سمت بازی‌ها بکشاند. شاید از همین روست که فیلم زک کرگر به جای اقتباس وفادارانه از داستان، دنیا و کاراکترهای بازی‌های ویدیویی، به مسیری که دلش خواسته رفته است؛ مسیری که البته از راکون‌سیتی (Raccoon City) سر در می‌آورد؛ اما راکون‌سیتی که برای هیچکدام ما آشنا نیست.

هشدار! در نقد فیلم «رزیدنت اویل» خطر لو رفتن داستان وجود دارد

نقد فیلم «رزیدنت اویل»؛ روزی روزگاری در راکون‌سیتی

Resident-Evil-2026

بازی‌های «رزیدنت اویل» به داستانشان شناخته نمی‌شوند. پیش‌تر پاول دبلیو اندرسون این را فهمیده بود. زک کرگر نیز از آن خط گرفته است. «رزیدنت اویل» ۲۰۲۶ داستان ندارد. درباره‌ی پیک معمولی (برایان با بازی آستین آبرامز) است که ناگهان خود را در ویرانی‌ها و آشوب راکون‌سیتی می‌یابد. او باید محموله‌ای را که در آغاز هیچ ایده‌ای ندارد چیست، به مقصد برساند؛ محموله‌ای که بعداً مشخص می‌شود کلید درمان ویروسی است که ساکنان راکون‌سیتی را به هیولا تبدیل کرده است.

در نبرد برای بقا در برابر هیولاهای ارگانیکی که نه‌تنها نمی‌میرند، که مدام جهش می‌یابند و با هم ترکیب می‌شوند، پیک باید برای اولین بار اسلحه دست بگیرد و برایش مهمات پیدا کند؛ مثل بازیکنی که برای اولین بار پای بازی ویدیویی نشسته و باید یاد بگیرد چطور تیر بزند و خشاب عوض کند.

عناصر ویدیوگیمی از این دست در فیلم بسیارند که به شما این حس را می‌دهند که انگار وسط یک بازی واقعی هستید. با این تفاوت که به جای آنکه خودتان دسته را دستتان بگیرید، تمام کیف آن را به شخص دیگری سپرده‌اید که اتفاقاً خیلی هم از گیم‌پلی بازی سر در نمی‌آورد. پروتاگونیست فیلم هم مدام خرابکاری بالا می‌آورد، تیرها را کجکی می‌زند و با این حال، با منطق ویدیوگیم، یک جوری از این مخمصه‌ها جان سالم به در می‌برد.

Resident-Evil-2026

زک کرگر به جای تکیه بر داستان بازی‌ها، بیشتر کوشیده حس گیم‌پلی «رزیدنت اویل» (یا تقریباً هر بازی اکشن اول شخص دیگری) را در فیلم خود تقویت کند؛ ازاین‌رو، قاب‌های اول شخص بسیاری در آن گنجانده که مشخصاً نشان می‌دهند از بازی‌های اخیر مجموعه متأثر بوده است. حتی نورپردازی و فیلمبرداری اولین صحنه‌ی مواجهه‌ی پیک با هیولای زن به‌شدت یادآور اولین مواجهه‌ی ایتان وینترز با زنش، میا، در خانه‌ی بیکرهاست.

پیک به سبک بازی‌ها اول یک تفنگ دستی ساده دارد (آن را از جسد پلیسی که می‌خواست به او کمک کند برمی‌دارد)، سپس در خانه‌ای به‌ظاهر خالی از سکنه دنبال تجهیزات می‌گردد، شات‌گان و گلوله‌هایش را پیدا می‌کند و تازه دستش می‌آید چطور نشانه بگیرد. با ارجاع به بازی‌ها، ماشین تحریر (که جای سیو است) و سگ‌های هیولایی نیز در فیلم گنجانده شده‌اند.

با این حال، خلاف بازی‌ها، هیولاهای فیلم زامبی نیستند. هرچند طراحی جالبی دارند، به ویژه هیولایی که استفراغ اسیدی می‌کند. اما هیولای اصلی که کل فیلم دنبال پیک است، بیشتر بازی Inside یا فیلم اخیر «ماده» (The Substance) را یادتان می‌اندازد تا هرچیزی که تابه‌حال در «رزیدنت اویل» دیده‌اید. پیک داستان آخرسر خود نیز به یکی از همین هیولاها بدل می‌شود که با چشم بزرگ کنار سرش، تاحدودی به غولاخرهای بازی‌ها ارجاع می‌دهد. اما خبری از یک نبرد نهایی بزرگ و فرار از شهر با هلیکوپتر نیست.

نقد فیلم «رزیدنت اویل»

فیلم «رزیدنت اویل» تفاوت‌های زیادی با بازی‌های اصلی دارد. با اینکه زک کرگر موفق شده روح گیم‌پلی بازی‌های «رزیدنت اویل» اخیر و اساساً بازی‌های اکشن اول شخص دیگر را به فیلم خود بیاورد، اما یک نکته‌ی مهم را فراموش کرده است: یکی از مهم‌ترین عناصری که فرنچایز «رزیدنت اویل» را می‌سازد، قهرمانان آن هستند. طرفداران کمتر از داستان و گیم‌پلی بازی‌ها می‌گویند، تا از اینکه قهرمان موردعلاقه‌اشان کیست. بدون لئون‌ها و کلِرها و ایداها، «رزیدنت اویل» بخش اعظمی از جذابیت خود را از دست می‌دهد. در بازی‌ها آنقدر مهم نیست که قهرمانان ما از چه سناریو یا کدام شهرِ زامبی‌زده سر در می‌آورند؛ اما روابط بین شخصیت‌ها و اینکه چه دیالوگ‌هایی با هم رد و بدل می‌کنند، چیزی است که در هر میان‌پرده انتظارش را می‌کشید.

رتبه بندی تمامی نقش اصلی‌های رزیدنت اویل از بدترین به بهترین

پاول دبلیو اندرسون این را با ساخت قهرمانی چون آلیس (با بازی میلا یوویچ) محقق کرد که به جرئت تاریخچه و شخصیت‌پردازی عمیق‌تری نسبت به قهرمانان اصلی بازی‌ها دارد. «رزیدنت اویل» زک کرگر اما با انتخاب پروتاگونیستی کاملاً معمولی، این قاعده را بر هم زده است. این قهرمان هرروزی در طول یک ساعت و نیم فیلم مدام شانس می‌آورد تا اینکه هنر خاصی از خودش نشان دهد. پیک، ‌خلاف قهرمانان فیلم سابق کرگر، «سلاح‌ها»، شخصیت‌پردازی برجسته‌ای هم ندارد، جز اینکه می‌دانیم دوست‌دختر/نامزدش حامله است و پیک وقتی مرگ خود را می‌پذیرد، تصمیم می‌گیرد که حالا (در دنیایی آخرالزمانی) وقت خوبی برای بچه‌دار شدن است!

«رزیدنت اویل» (۲۰۲۶) عملاً شخصیت‌های فرعی هم ندارد که دلتان را به آن‌ها خوش کنید. کالی رایس در نقش پلیسی به نام ماکسین در کمتر از دو دقیقه از وسط نصف می‌شود؛ پاول والتر هاوزر یک کلمه می‌پراند که از شرکت آمبرلا (Umbrella Corporation) است و ویروس جهش‌یافته‌ای از آزمایشگاه آن‌ها در عرض چند ساعت تمام شهر را آلوده کرده است. او هم به‌سر‌عت به عاقبتی شبیه ماکسین دچار می‌شود. زک چری به عنوان دانشمندی که در آزمایشگاه آمبرلا کار می‌کند، تنها در پنج دقیقه‌ی آخر فیلم سر و کله‌اش پیدا می‌شود و حضورش تنها بار کمدی دارد.

رتبه‌بندی انیمیشن‌های «رزیدنت اویل»؛ از بدترین تا بهترین

این البته نقدی بر بازیگران نیست؛ به ویژه آستین آبرامز که به‌خوبی در نقش قهرمان ساده‌دل داستان فرورفته و حتی در «سلاح‌ها» نیز با اینکه نقش محدودی داشت، اما یکی از شخصیت‌های برجسته بود. با این حال، او با ظاهر و قدوقواره‌ی معمولی، به‌شدت با شخصیت‌های ابرقهرمانی فرنچایز تفاوت دارد. ازاین‌رو، دشوار است که بدون شخصیت‌پردازی عمیق‌تر، به آخر و عاقبت او در داستان اهمیت بدهیم. مخصوصاً بعد از آنکه دخترکِ هیولا دست برایان را گاز می‌گیرد. از آنجا دیگر معلوم است چه عاقبتی در انتظار پیک است. بقیه‌ی فیلم هم تبدیل می‌شود به دنبال‌بازی بی‌معنی که دیگر مثل دقایق اولیه‌ی فیلم و مواجهه با زن و شوهر ویروسی و سگ هیولایی در خانه‌اشان، آدرنالینتان را بالا نمی‌برد.

نقد فیلم «رزیدنت اویل»

دنیاسازی و شهرهای بازی‌های «رزیدنت اویل» یکی دیگر از عناصر مهم بازی‌ها هستند. مشخصاً کمبود بودجه مانع شده که «رزیدنت اویل» (۲۰۲۶) شهری شلوغ داشته باشد که در هر مغازه‌ای یا ساختمانی، زامبی‌ها و هیولاها در کمین‌اند. اما به جز چندثانیه‌ای که شهر از دور نشان داده می‌شود، عمق و مقیاس فاجعه مبهم باقی می‌ماند. خبری از آزمایشگاه‌های تودرتو و نمادین آمبرلا نیست و اشاره به شرکت آمبرلا نیز تنها به یک جمله از دهان پاول والتر هاوزر محدود شده است.

برای فیلمی که اسمش را اقتباسی از «رزیدنت اویل» گذاشته‌اند، بودجه‌ی پایین فیلم گاه توی ذوق می‌زند. به جز جلوه‌های ویژه‌ی کامیپوتری، که تا جای ممکن از استفاده از آن‌ها دوری شده، بخش زیادی از فیلم به چرخ زدن در راهروها و زمین‌های خالی سپری می‌شود. برجسته‌ترین سکانس اکشن فیلم به دویدن پیک از بین هیولاها برمی‌گردد که یکی‌یکی خودشان را از سقف پایین می‌اندازند و منفجر می‌شوند؛ سکانسی که مدت‌ها پیش در «گیم آواردز» امسال همه دیده بودیم. هیولای اصلی فیلم هم، که از ترکیب اجساد مختلف ساخته شده و ربطی به بازی‌ها پیدا نمی‌کند، در تمام تریلرهای فیلم وجود دارد.

Resident-Evil-2026

هیولاها در یک فیلم هیولایی نقش مهمی ایفا می‌کنند؛ به ویژه در فیلمی که آرشیو پررنگ و لعاب هیولاهای فرنچایز «رزیدنت اویل» را در اختیار دارد. با این حال، تنها وجه شباهت هیولاهای فیلم تازه و بازی‌ها، وجه ارگانیک آن‌هاست و دیگر هیچ. بدتر از آن، این هیولاها نه‌تنها از منطق بازی‌ها پیروی نمی‌کنند، که حتی از منطق خود فیلم هم پیروی نمی‌کنند.

چطور ویروسی که زن اولیه‌ی فیلم را شبیه زامبی‌ها کرده بود، همان ویروسی است که دختربچه را، و آیا این همان ویروسی است که مرد چاق درون فاضلاب (که بیشتر شبیه ولادیمیر هارکونن «تلماسه» است یا فوقش فروشنده‌ی «رزیدنت اویل ۸») به‌خاطرش به لانه‌ی موش‌ها تبدیل شده بود؛ و باز آیا این همان ویروسی است که در بیمارستان در بخش نوزادان دیدیم؟

«رزیدنت اویل» زک کرگر چطور با دیگر اقتباس‌های سینمایی بازی‌ها فرق می‌کند؟

هیچکدام این موجودات و هیولاها شباهتی به هم ندارند و عجیب است که یک ویروس در عرض چند ساعت توانسته به چنین اشکال بی‌ربطی نمود پیدا کند. بنابراین، تنها چیزی که این بی‌دقتی به من می‌گوید این است که کرگر چندین هیولا و سکانس باحال در ذهن داشته و بدون آنکه دنبال منطقشان بگردد، پروتاگونیست را در آن‌ها قرار داده است. در حالی که با منبع الهامی چون بازی‌های «رزیدنت اویل»، کرگر می‌توانست به انواع و اقسام هیولاهای فرنچایز رجوع کند تا فیلم هم بیشتر شایستگی اسم «رزیدنت اویل» را داشته باشد.

اگر کمبود بودجه مشکل اصلی کرگر بود، او می‌توانست با الهام از «رزیدنت اویل ۷» – که در کارگردانی‌اش مشخص است بیش از بقیه‌ی بازی‌ها از آن الهام گرفته – کل داستان را در خانه‌ی یک خانواده‌ی منحوس مثل بیکرها قرار دهد که نیاز ویژه‌ای به CGI هم ندارد. محیط محدود و خفقان‌آور خانه، می‌توانست سبک تأثیرگذارتری از وحشت را به فیلم بیاورد و یک گریم خوب کافی بود تا حق اکثر هیولاها را ادا کند؛ همانطور که در فیلم‌های ترسناک اخیر مثل «توطئه‌آمیز ۶» (Insidious 6) یا «مومیایی لی کرونین» (Lee Cronin’s The Mummy) دیدیم.

نقد فیلم «رزیدنت اویل»

با این حساب، زک کرگر یک فیلم کمدی-ترسناک (با تأکید بر کمدی) و سرراست به سبک «سلاح‌ها» ساخته است که آنقدر ربطی به بازی‌های «رزیدنت اویل» ندارد. کافی است دو اسم «راکون‌سیتی» و «آمبرلا» را از آن حذف کنید تا اساساً با یک فیلم دیگر طرف باشید. حداقل زک کرگر با این دو فیلم اخیر خود، زبان سینمایی و روایی‌اش را تثبیت کرده است. با اینکه داستان، دنیاسازی و شخصیت‌پردازی اورجینال کرگر در «سلاح‌ها» به‌یادماندنی‌تر است، اما فیلمبرداری پویا و کینتیک او در فیلم تازه، توانایی‌اش برای کارگردانی اکشن را نیز برجسته‌تر می‌کند.

خلاف آنچه بسیاری می‌گویند، «رزیدنت اویل» (۲۰۲۶) بهترین فیلم «رزیدنت اویل» یا بهترین فیلم اقتباسی تاریخ براساس بازی‌های ویدیویی نیست. این القاب همچنان به دو فیلم اول «رزیدنت اویل» پاول دبلیو اندرسون اختصاص دارند. اما برای مخاطبی که به دنیاسازی و کاراکترهای «رزیدنت اویل» کاری ندارد، فیلم تازه قابل هضم‌تر است؛ با ترس‌ها و خنده‌های مقطعی که حس خوبی به شما می‌دهد، و البته قهرمانی معمولی که می‌توانید به راحتی خودتان را جایش بگذارید. (چون به دلایلی نامعلوم مخاطبان امروزی به‌شدت علاقمندند قهرمانان و شخصیت‌های اصلی کسانی باشند که بتوانند با آن‌ها همذات‌پنداری کنند و ارزش‌هایشان با خودشان سازگار باشند).

2.5
از ۵
نکات مثبت
  • کارگردانی و فیلمبرداری پویا و پرجنب و جوش
  • لحن کمدی قوی و ترکیب درست آن با عناصر ترسناک
  • اجرای خوب آبرامز در نقش یک قهرمان بی‌دست و پا و هرروزی
  • ارجاع به گیم‌پلی بازی‌های اخیر با زوایای اول شخص، جستجو برای مهمات و...
نکات منفی
  • طراحی اکشن و دکورهای ساده و ابتدایی
  • دنیاسازی ضعیف و شخصیت‌پردازی سطحی
  • نقش ناچیز عناصر داستانی و دنیای بازی‌های «رزیدنت اویل»
  • افت جریان فیلم از یک‌دوم میانی و قابل‌پیش‌بینی بودن چرخش نهایی
  • هیولاهایی که طراحی‌اشان نه با منطق بازی‌ها و نه با منطق خود فیلم نمی‌خواند

فیلم بدون پایان‌بندی قطعی به انتها می‌رسد. اگر آنطور که زک کرگر گفته، اهل دنباله‌سازی نباشد، از فیلم «رزیدنت اویل ۲» حداقل به کارگردانی او خبری نیست. اما بعد از فروش تقریباً ۵ برابری فیلم نسبت به بودجه (فروش ۴۰۰ میلیون دلاری با بودجه‌ی ۷۵ میلیون دلاری) هیچ‌وقت نمی‌شود گفت هرگز.

شناسنامه فیلم «رزیدنت اویل» (Resident Evil)

کارگردان: زک کرگر
نویسنده: زک کرگر و شی هتن، براساس بازی‌های «رزیدنت اویل» کپکام
بازیگران: آستین آبرامز، زک چری، کالی رایس، پاول والتر هاوزر
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۷.۵ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: ۹۶٪
خلاصه داستان: برایان یک پیک معمولی است که محموله‌های پزشکی را جابجا می‌کند؛ همزمان، با مسائل شخصی چون حامله بودن نامزدش درگیر است. او مأمور می‌شود تا محموله‌ای مهم را به راکون‌سیتی برساند؛ اما ناگهان خود را درگیر نبردی کابوس‌وار در برابر هیولاهای ارگانیک جهش‌یافته می‌یابد که برایان نمی‌داند چطور باید از شرشان خلاص شود…

نقد فیلم «رزیدنت اویل» دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوما موضع دیجی‌کالا مگ نیست.

منبع: دیجی‌کالا مگ

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X